براى اداى نماز، اوقات خاصى تعيين گرديده، سبب شد دانشمندانى همچون بيرونى، خواجه نصير، ابن يونس و ديگران ابزارى براى تعيين اوقات نماز اختراع كنند. افزون بر نماز، شروع و پايان ماه رمضان و زمان طلوع و غروب خورشيد در آن، و همچنين لزوم مشاهده خورشيد و ماه گرفتگى براى اداى نماز آيات و مهمتر از همه تعيين جهت قبله، به پيشرفت اين علم در دنياى اسلام كمك نمودند. از اين جهت است که يکي از دانشمندان بزرگ جهان اسلام مي گويد: هر مسلمان پس از آموختن اصول دين و قوانين مذهبي، بايد از علم نجوم بهره مند گردد، چون به وسيله آن ست که به وحدانيت و به عظمت جهان و عالي ترين دانش و بزرگترين قدرت و کمال صنعتش پي مي بريم”. البته بايد توجه داشت كه مسلمانان موهومات مربوط به تنجيم (تأثير اوضاع كواكب در احوال مردم روى زمين از حيث سعد و نحس بودن) را رد كردند و بىاساس بودن آن را اعلام داشتند، اما آن دانش را باطل نساخته و رصد و زيج ايجاد كردند.579
دانش جغرافي، در پرتو اين وجهه نجومي در پرتو فرهنگ اسلامى رشد چشمگيرى كرد. بسيارى از كتب “مسالك و ممالك” با محور قرار دادن مكّه و مدينه، كه هر ساله ميزبان زائران بيت اللهالحرام بوده اند، به نگارش درآمدند و در اين دانش پيش گام ديگر ملت ها شدند. نقشه جهانى، كه ابوعبدالله ادريسى، مؤلف كتاب نزهة المشتاق فى اختراق الآفاق اختراع نمود، مدت ها مرجع اروپاييان بود.580
3- کسب علم و عبادت
زيگريد هونكه، کسي است که در جاي جاي کتابش از اسلام تمجيد مي کند. وي نه تنها آموزهاي مترقي اسلام را مي ستايد بلکه با کنايه زدن به غرب ضعف آنها را نيز به رخشان مي کشد و مي گويد: “آيا محمّد(ص) با گفتن اين جمله كه “مدادُ العلماء افضلُ من دماءِ الشهداءِ” چيزى نگفته كه اگر آن زمان در رُم كسى اين حرف را مى زد، او را در دادگاه به عنوان ضدّ دين محاكمه مىكردند”581
وي در بحثى با عنوان “طلبُ العِلم عبادةٌ ” مى نويسد: “دنبال علم رفتن را محمّد(صلى الله عليه وآله( چنان جدّى به مردان و زنان توصيه مى كند كه شباهت به دستورات مذهبى و عبادات دارد….. طرز فكر اسلامى اين است كه همه دانش ها از جانب خدا مى آيد و به او راه مى برد. به خاطر همين، دستور مىدهد: “دانش را از هر سرچشمهاى هست، بدست آور!” آرى به خاطر خدا دانش را حتى از منابع و لسان بىدينها و لامذهبها هم بياموز.”582
از سوى ديگر، اسلام يك ساعت تفكّر و انديشيدن را برتر از يك سال عبادت به شمار آورده است;583 زيرا در پرتو تفكر صحيح است كه مى توان ره چند ساله را يك شبه پيمود. چه زيباست كه اسلام تملّقگويى و چاپلوسى را به شدت محكوم مىكند، اما اين امر مذموم را در طلب دانش جايز مىشمارد.584
4- عقل ابزاري اسلامي
روايات فراواني مسلمان را به بهره‌گيري از عقل در تامين معاش تشويق مي‌كنند؛ من جمله روايات مربوط به اهميت كار و تلاش، محاسبه، مشاوره، دورانديشي، استفاده از تجربه ديگران و عبرت گرفتن از حوادث و رخدادها، تأمين زمينه زندگي شرافتمندانه براي اعضاي جامعه از سوي دولت و تأمين زندگي مرفّه براي خانواده از سوي سرپرست خانواده، خواست اكيد اسلام است. امام صادق (ع) فرمود: مؤمن در مصرفْ كم‌هزينه، در برخورد با مردم كمك‌كار آنان و در امور زندگي خود دورانديش و زيرك است: “الْمُؤْمِنُ حَسَنُ الْمَعُونَةِ خَفِيفُ الْمَئُونَةِ جَيِّدُ التَّدْبِيرِ لِمَعِيشَتِهِ لَا يُلْسَعُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَيْنِ”585 و نيز رواياتي كه به سنجش سود و زيان در كارها و بهره‌گيري از فرصت‌ها تأكيد دارند: “إذا أمكنت الفرصة فانتهزها فإن إضاعة الفرصة غصة.”586 ممنوعيت راكد گذاشتن سرمايه و به كار نگرفتن آن “تَرْكُ التِّجَارَةِ يَنْقُصُ الْعَقْلَ”587 و تأكيد به در نظر گرفتن وسايل مناسب براي رسيدن به اهداف در كليه كارهاي فردي و اجتماعي و روايات فراوان ديگري از اين دست، ناظر به سطح ابزارشناسي عقل مي‌باشند.
5- ترغيب به علم آموزي
فرهنگ دينى “طلب العلم فريضةٌ علي كل مسلم”،588 جستجوى دانش را بر هر مسلمانى لازم شمرد و در نتيجه آن صدها دانشمند همچون فارابى، ابن سينا، خوارزمى و خواجه نصير پديد آمدند؟589
اسلام کسب علم را مستحب اعلام کرد و در برخي موارد، بر عوام و خواص واجب ساخت و با همگاني کردن دانش در ميان تمام مسلمانان، آن را از انحصار طبقه اي خاص درآورد و فرمود: “هر کس به راهي برود که به کسب علمي بينجامد، خدا براي او راهي به سوي بهشت ميگشايد. “590
بايد اذعان کرد، آنچه مايه ترقيات علمي و پيشرفت هاي مادي را براي مسلمين ميسر ساخت در حقيقت، آموزه‌هاي اسلام بود که با تشويق مسلمين به علم و ترويج نشاط حياتي، روح معاضدت و تساهل را جانشين تعصبات دنياي باستاني کرد و در مقابل، رهبانيت کليسا، که ترک و انزوا را توصيه ميکرد، با توصيه مسلمين به راه وسط، توسعه و تکامل صنعت و علم انساني را تسهيل کرد
قرآن نيز به عنوان کتابي مشوق عقل و جهل ستيز عالم را همچون اهل ايمان مراتب والائي ميبخشد و ايمان و علم را مايه سرافرازي و بلند مرتبگي انسان ميداند و ميفرمايد:”يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ”591
رسول خدا(صلى الله عليه وآله با”اُرسلتُ بالتعليم”592 هدف از بعثتش را تبيين كرد. جامعه را به فراگيرى هر دانشى كه براى روح و جسم انسان سودمند باشد، فرا خواند
ويل دورانت هم با بيان احاديثي در اين مورد، بر تاثير تشويق و ترغيب اسلام به علم اندوزي صحه ميگذارد و زمينههاي اجتماعي را، که بر اثر اين تشويقات منجر به رشد علم و دانش گرديد، ذکر ميکند: “به طوري که از احاديث نبوي معلوم ميشود، پيامبر مردم را در طلب علم تشويق ميکرد و اين کار را محترم مي دانست و از اين جهت، با مصلحان ديني تفاوت داشت”… “593
انتشار دين اسلام، که مسلمانان به آن مامور بودند، مستلزم پيکار با بيسوادي بود; “زيرا آيات قرآن کريم نوشته مي شد و کسي که توانايي داشت آن ها را براي ديگري ميخواند. . . پس از جنگ بدر، براي رهايي هر اسيري آموختن دو طفل از اهالي مدينه مقرر شده بود و اين يک نمونه روشن از طرز فکر بنيانگذار اسلام است. پيامبر اسلام براي بعضي ياران خود، حتي يادگرفتن زبان بيگانه را لازم شمردند و زيدبن ثابت را مامور يادگرفتن زبان يهود نمودند. . . عده ديگري را نيز حضرت وادار کرد زبان سرياني بياموزند. “594
6- توصيه به استفاده از علوم سايرين
دين اسلام نه تنها با علم و تمدن تعارضي ندارد وحتي.اسلام با تشويق و تحريک مسلمانان به علم اندوزي زمينه را براي توسعه علمي آنها فراهم نموده و اجازة استفاده از پيشرفتهاي علمي ساير تمدن ها را داده است
چنانكه در احاديث نبوى به اين فراگيري علم در هر کجا و از هر کسي ، توجه داده شده است كه رسول اكرم فرمود: “كلمه الحكمه ضاله المومن فحيث وجدها فهو احق بها” 595
بدين‌سان، اسلام فرهنگ تساهل در علم‌آموزي را ميان مسلمانان ترويج كرد. با اين فرهنگ‌سازي، مسلمانان در مدت يك قرن و اندي مطالب و علومي به زبان عربي ترجمه كردند كه روميان در مدت چندين قرن از انجام آن عاجز بودند. آري، مسلمانان در ايجاد تمدن شگفت‌آور خود در غالب موارد به همين سرعت پيش رفته‌اند.596
7- احترام به دانشمندان
علاوه بر سنّت گفتارى پيامبر اكرم(ص)، كه مشوّق مسلمانان در فراگيرى علوم بود سيره عملي و رفتاري پيامبرفراگيري علم و دانش را تأئيد مي نمايد؛ در جنگ بدر، بهاى آزادى هر اسير را آموزش خواندن و نوشتن به ده مسلمان قرار داد،597 و در پىروى از همين سيره نبوى است كه مسلمانان شرط آزادى اسيران جنگى چينى را، كه در شهر سمرقند آورده بودند، ادامه شغل سابقشان قرار دادند; چون اسرا در كارخانه كاغذسازى كار مىكردند. همين سبب شد كه در شهر سمرقند، صنايع كاغذسازى مهمّى رشد كرد.598
ب- باورها در انحطاط
بايد اذعان کرد که دين اسلام با آموزه هاي مترقي‌اش هيچ آموز? اصلي که باعث پسرفت انسان ها شود ندارد منتها گاها برخي آموزه هايش گرفتار بدفهمي و نافهمي گرديده و از اصل کارايي خود دور شده است.
باورهاي دنيا گريز
مطالعه تاريخ تمدن اسلام به خوبي گوياي آن است كه هم فرايند شكل‌گيري و هم پويايي تمدن اسلامي ارتباط تنگاتنگي با حضور فعال و مؤثر اسلام در عرصه اجتماع داشته است. سير نزولي تمدن اسلامي زماني آغاز شد كه حضور مؤثر دين در عرصه اجتماع رو به كاهش نهاد .
پس از آن که وضع اقتصادي مسلمانها در اثر فتوحات بهبود يافت و مزه فريبنده “جاه و مال” در کام عدهاي از محرومين و عناصر سست ايمان و منافق به خوبي انعکاس يافت، عکس العمل عدهاي در مقابل اين انحراف به سوي جاهطلبي و ثروت اندوزي اين بود که ؛ برخي به بهانه حفظ خويشتن را از آلودگيها و فساد و دنياپرستي و اختلافاتي که دامنگير اکثريت مسلمانان شده بود ، از اوضاع کناره گرفته و به زهد و ترک دنيا پناه بردند.599
عدهاي با سوء برداشت از مفاهيم الهياي چون:آيات و روايات در مذمت دنيا
“آيا به زندگانى دنيا به جاى حيات آخرت رضايت داديد؟ متاع و کالاى دنيا در مقابل عالم آخرت بسيار اندک و ناچيز است”.600 تنبلي را برگزيدند چرا که “خداوند روزى را براى هر که بخواهد فراخ يا تنگ مىگرداند و (کافران) به زندگانى دنيا خشنود و دلشادند و حال آن که زندگانى دنيا در قبال آخرت، متاع ناقابلى است”601 معرفي ميکردند و بنابراين دنيا يعنى هر چيزى که بازيچه و سرگرم کنندهى انسان و وسيلهى غفلت انسان از خداوند باشد دوري ميکردند. 602
بدون ترديد زهد، امري سفارش شده در اسلام است و علي (عليه‌السلام) آن را عبارت از “ملول نشدن به گذشته و خوشحال و متکي نبودن به آنچه شخص از دنيا دارد”603 معرفي کرده بود، به صورت فرار از دنيا و ترک همه گونه لذائذ مباح و پشت پا زدن به شئون دنيوي و رياضت کشي و فقر در آوردند.
اما گرايش انحرافي صوفيانه، بهانهاي که براي رفتار خود داشتند را وجود برخي آيات که انسانها را به دوري از دنيا ترغيب ميکردند ، ومشابهت صوري بين زهد اسلامي و روش صوفيانه نقش موثري در نمو روح تصوف و پيشرفت آن در ميان مسلمين داشته است. ابن جوزي در اين باره مينويسد: ” علت اقبال مردم به تصوف اين است که مدح زهد در اذهان مسلمين از ابتدا نقش بسته بوده است و عموم مسلمين پارسايي را بزرگترين و با ارزشترين چيزها شمردهاند و از آن جا که صورت ظاهر صوفيان را موافق زهد يافتند و نيز گفتار آنان را لطيف و موافق ذوق ديدند گروهي به آنها گرويدند”و درادامه در فرق زهد اسلامي با عزلت تصوف ميآورد “در صورتي که روش قدما بر خلاف رويه صوفيه خالي از خشونت و خشکي نبوده است.به علاوه تصوف هم ظاهرش آراسته به پاکيزگي و تعبد و زهد است و هم باطناً راحتي و تسلي بخش ميباشد و آن خشکي و خشونت را نيز ندارد که

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir