بسياري‌ از مردم‌ به‌ سبب‌ شيفتگي‌ به‌ آنها و تقليد از عقايد ايشان‌، عقل‌ خويش‌ را از دست‌ داده‌اند و گناه‌ آن‌ به‌ عهده‌ كساني‌ است‌ كه‌ مرتكب‌ اين‌گونه‌ امور مي‌شوند. سزاست‌ كه‌ از انديشيدن‌ وتوجه‌ در آنها اعراض‌ كنيم‌. چه‌ اعراض‌ از نگريستن‌ در علم‌ طبيعي‌ از قبيل‌ اين‌ است‌ كه‌ فرد مسلمان‌ اموري‌ را كه‌ براي‌ او سودمند نيست‌ فرو گذارد زيرا مسائل‌ طبيعيات‌ نه‌ در دين‌ و نه‌ در معاش‌ به‌ كارمان‌ نمي‌آيد و از اين‌رو لازم‌ است‌ آنها را فرو گذاريم‌.”183
4- درباري شدن علم
تداوم رشد علم در سرزمين اسلامي بدون حمايت دولتها ممکن نبوده و کمک‌هاي حکام اسلامي باعث پيشبرد علوم گوناگون گرديد.اما لازم به ذکر است که انگيز? اصلي حکومت ازحمايت علم در دوران خلافت عباسي نه ترويج علم بود ونه نفع مالي، بلکه بيشتر جنبه تزئيني و مايه جلال و حشمت خلفا بودند و بقولي زينت المجالس بود. گذشته از علم طب که مورد نياز روزمره بود ساير رشته‌هاي علمي مشکلي از مشکلات راحل نمي کرد که از آن حمايت کنند پس علم تاحدي که مايه جلال وشوکت سلاطين مي شد مورد حمايت قرار ميگرفت واگر مزاحم دستگاه قدرت آنها بود بي درنگ ازصحنه خارج مي شد. متوکل بلايي که بر سرکندي طبيب،مترجم ومتفکر اسلامي درآورد يامنصور برسر”ابن رشد ” درآورد نمونه آن است . 184
5- وضعيّت امروز علم و فرهنگ دربين مسلمين
بررسي وضعيّت کنوني علوم و تکنولوژي در محدودهء عالم اسلامي اين که جهان اسلام پيرامون آن نشان مي دهد که از مشکلات فراوان عملي رنج مي برد.
1) بي سوادي عمومي
متاسفانه تحجر به جا مانده از قرون سابق، روح تتبع براي علم را در کشورهاي زيادي خشکانده؛ و گويا همان رخوتي که بعد از جنگهاي صليبي بر مسلمين عارض شده بود هنوز باقي مانده . علاوه بر اين دليل، فقر عمومي کشورهاي اسلامي، باعث شده کشورهاي اسلامي که عموما در مناطق بدآب و هواي کر? خاکي هستند فقط در حسرت نان شب خودشان باشند و کسب علم در اولويت هاي پايين اين عده از مسلمانان که البته خيلي هم زياد هستند، قرار گرفته؛ امروزه بي سوادي عمومي يکي از ويژگيهاي مهم کشورهاي اسلامي به شمار مي رود که به دليل گستردگي سرزمين هاي اسلامي و اشغال بخش عمد? جمعيت در نقاط دور افتاده و وجود جمعيت هاي متحرک و عواملي از اين قبيل از نسبت بسيار بالايي برخوردار بوده است185
2) فرار مغزها
امروزه پديده فرار مغزها و مهاجرت نخبگان يکي از مشکلات اساسي کشورهاي مسلمان است که به‌طور عموم در زمره کشورهاي توسعه‌نيافته جاي مي‌گيرند. آنها نخبگان را با صرف مبالغ هنگفت آموزشي، تربيت مي‌کنند که به دليل نبود برنامه درست و هدف‌مند، به راحتي از دست مي‌دهند. ساليانه تعداد چشم‌گيري از نخبگان علمي‌ و فرهنگي کشورهاي متعددي همچون ايران، پاکستان و امثال آنها به کشورهاي توسعه‌يافته غربي مهاجرت مي‌کنند.
آمارهاي غيررسمي‌حاکي است که بيش از هشتاد درصد برگزيدگان المپيادهاي علمي ‌ايران طي سي سال اخير، جذب کشورهاي اخير[توسعه‌يافته] شده‌اند… آمار غيررسمي‌ ديگر نيز حکايت از آن دارد که تنها از کشور ايران تعداد 105 هزار نفر با تحصيلات عاليه و با تخصص‌هاي ممتاز، به طريق قانوني و غيرقانوني به اين کشور[ امريکا ] مهاجرت کرده‌اند که دست‌يابي به چنين نيروي کارآمدي، بر اقتصاد امريکا معادل ده ميليارد و پانصد ميليون دلار صرفه‌جويي هزينه‌هاي آموزشي به همراه داشته‌ است.”186
ب- تربيتي- اخلاقي
امروزه مسلمين در گوشه هايي از اخلاق به نوعي رکود فرورفته اند و دلايل آن شايد به صورت زير باشد.
1- سقوط اخلاقي
بحث از سقوط اخلاق در نزد مسلمين ارتباط مستقيمي با هويت زدايي و به انحطاط کشاندن و سوء استفاده حکام گوناگون اسلامي از مسأله فقر نسبي موجود بين مسلمين و جهل مردم به داشته‌هاي خودشان است. در واقع سرکوب شخصيت و هويت جمعي کم‌کم زمينه هاي پوچي و گرايش به خلق و خوي غير اسلامي را فراهم مي کند.
هويت زدايي شايد بحثي باشد که بيشتر به زمان حال بستگي دارد. اما شهيد مطهري در رابطه با هويت زدايي امويها، مي‏گويد: “امويها شخصيت ملت مسلمان را له کرده و کوبيده بودند و ديگر کسي از آن احساسهاي اسلامي در خودش نمي‏ديد.187 يعني از همان زمان اين احساس بيهودگي در جان مسلمين رسوخ کرده بود.
امروز هم پذيرش فرهنگهاي وارداتي از سوي بعضي از مسلمان نمايان، زمينه سقوط جوامع مسلمان را فراهم کرده است. اخراج هفتاد دانش‏آموز محجبه از دبيرستاني در ترکيه تنها به بهانه حجاب188، سرکوب نيروهاي اسلامي توسط دولت پاکستان189 از نمونه‏هاي پذيرش فرهنگ سکولاريستي به وسيله حاکمان و بعضي از دانشمندان اين کشورها است. مسئله‏اي که بي‏گمان جز ايجاد حس حقارت و سرافکندگي چيزي براي مسلمانان در پي نخواهد داشت.
عدم خود باوري، نزد مسلمين باعث پذيرش اخلاق اومانيستي غرب در برخي جوامع اسلامي گرديده؛ ملت مسلمان امروزي با ديدن پيشرفت هاي گوناگون غرب و ديدن وضع موجود خود به شدت احساس حقارت مي کنند. از اين رو غرب نيز با ديدن اين ضعف روحي? مسلمين چنين تبليغ مي‌کنند که اين پيشرفت‌هاي شگفت‌آور را به تنهايي به دست آورده و تنها کسي است که مي تواند چنين پيشرفت‌هايي را ادامه دهند. متاسفانه مسلمين فريب خورده يز تمام سعي خودشان را مي‌کنند تا با تقليد صرف و به چهره زدن نقابي از غرب خود را مقلداني از آنها نشان دهند190 با بروز عدم خود باوري و پذيرش برتري فرهنگ بيگانه، اينک خلق و خوي مسلمانان به سمت و سوي القائات اومانيستي غرب پيش مي رود.
با يک بررسي اجمالي از اوضاع و احوال مسلمانان و ضعف خود باوري فرهنگي به عواملي در اين کار پي مي بريم. زمانيکه فرهنگ خودرا دريابيم و در سايه آن به حرک ادامه دهيم در مقابل هر فرهنگ وارداتي مي توانيم روي پا بايستيم، ولي اگر فرهنگ خودي پويايي و جذابيت خود را ازدست داد فرهنگ بيگانه به راحتي جايگاهش را پيدا مي کند و فرهنگ خودي را به انحطاط مي‌کشد.191
2- تخريب نهاد اخلاق در جامعه
مسلمين هر آنچه باعث پيشرفتشان شده بود را به دست فراموشي سپردند و استکبار پس از تخريب يکپارچگي مسلمانان و جايگزين کردن دولت هاي تجزيه شده و مطابق با نقشه‌هاي خود بنيان نهاد و شريعت اسلامي را از قلمرو قوانين مدني حذف کرد، برنامه آموزش مسايل اسلامي را در مدارس رسمي حذف و ارزش و ارزش هاي غربي را بر دانشگاه ها و ديگر مراکز آموزش تحميل کرد. همچنين کوشيد موقعيت علماي اسلام را ناديده بگيرد و حتي آنان را در جوامع اسلامي بي اهميت جلوه بدهدو اشخاصي با چنين روحياتي را نيز از مراکز علمي و فرهنگي دورساخت به جاي آنان اشخاصي به ظاهر ملي‌گرا را که راه را براي آنان هموار مي کرد قرار دادند و به اين منظور به مخدوش کردن چهر? بزرگان پرداختند.192 با چنين رويکردي در جوامع اسلامي و جداکردن نهادهاي ديني از اجتماع مردم با شعارهاي عوامفريبان? سکولاريستي، کم‌کم مساجد، علما و…که در گذشته نقش ساختن اخلاق جامعه را داشتند و نهادهاي اخلاقي گوناگون ددر جامعه باعث صيانت از اخلاق اسلامي مي گشتند از سطح اخلاق سازي اجتماعي به کناري نهاده شدند؛ و در عوض اين ها اميال و تبلييغات به عنوان مراجع اخلاقي به جامعه اسلامي معرفي گرديد.
استکبار و ايادي‌شان، مبارزان متعهد را در معرض شديدترين شکنجه‌هاي روحي، شايعات و تبليغات قرار دادند. به علاوه با مطرح کردن زبانهاي اروپايي و به عنوان زبان علوم و فنون از يک طرف، و نيز احياي زبان‌هاي عاميانه در صدد بودند مردم را از زبان و ادبيات عربي دور نگه دارند. استکبار به ترفند خطرناک ديگري نيز دست زد و آن اينکه در کشورهاي اسلامي با توجه به اختلاف برداشت‌هاي مردم از سرچشمه اصيل دين و تفسيرهاي به ظاهر متفاوت، سعي کردند از آن‌هايي حمايت کنند که روحي? انزوا طلبي، عزلت، جدايي دين از سياست و عدم دخالت ارزش‌هاي ديني در مسايل اجتماعي را ترويج دادند و از عبادتي دفاع کردند که در مساجدانجام مي شد و به جامعه و واقعيت ها کاري نداشت193
وابستگي علمي و تکنولوژيکي دائمي کشورهاي توسعه نيافته، که مسلمين نيز جزو همين دسته هستند، موجب عقب‌ماندگي هر چه بيشتر و سلط? همه جانب? غرب بر آنها شده، به طوري که اين فقر علمي و صنعتي سبب فرار مغزها وجذب اين سرمايه‌هاي اسلامي به سوي غرب شده واز طرف ديگر اين ضعف علمي باعث شد که مسلمين براي دريافت کالاهاي صنعتي پيشرفه دست به دامن غرب گردند؛ غرب هم از اين ضعف به خوبي به نفع خود استفاده کرده و فرهنگ و ارزشهاي غربي را در لباس تکنولوژي به ساير کشورها فرستاد. و بدين وسيله عقب ماندگي علمي و صنعتي مسلمين باعث به دام افتادن در سراب فرهنگي غرب نيز گشت.194
2- تجمل گرايي
در هر جامعه‌اي که از ارزشهاي راستينش دور شود نشانه‌هاي انحطاط نمايان مي‌شود؛ سرجان گلوب ؛ گرايش به دنيا بعد از رحلت پيامبر را در انحطاط مطرح ساخته، مى‌گويد: “30 سال از وفات پيامبر که گذشت ، اکثر آنانى که با پيامبر نشست و برخاست داشتند و او را درست شناخته بودند، وفات کردند و آن روح که مسلمانان اول داشتند و تواءم با حماسه و احساسات دينى بود در نسل دوم، رو به سستى گذاشت. پس انداز اموال و خوشگذرانى و خريد کنيزان در زندگانى آن ها رواج يافت و محيط اسلامى، آميخته با اين گونه امور دنيوى گرديد…”.195 او در جاى ديگرى مى‌گويد: “شايد بهترين چيزى که در اين نوشته تاريخى ما خيلى روشن خود نمايى مى‌کند فرق کلى و آشکارى است که بين حضرت رسول و خلفاى راشدين او و بين حکمرانان عرب که بعد از سى سال از وفات پيامبر، روى کار آمدند، ديده مى شود. خلفاى نخستين به دنيا بى اعتنا بودند و نسبت به دين ، اخلاص داشتند و اين ها در پى عياشى و مال دنيا بوده ، علاقه به خوشگذرانى داشتند… آيا نمى شود گفت که ماءمون با آن شدت علاقه اى که به تجملات زندگى داشت ، خود بزرگ ترين دشمن اسلام بود”؟196معاويه با بعويض خلافت با ملک، تاثير زيادي در اين کار داشته است. و با جعل احاديثي چون: الخلافه ثلاثون عاما ثم ييکون بعد ذلک الملک197.
اين روح دنيا پرستي نه تنها ملوک را در برگرفت که حتي آتشي به جان کساني همچون طلحه و زبير که از مسلمانان قديمي بودند انداخت اين دو در زمان ابوبکر و عثمان ثروتي گزاف اندوحته بودند به گونه‌اي که وقتي طلحه و زبير مردند، مقدار بسيار جالب توجهي پول‌ها و بردگان و املاک فراوان از اين دو به جاي مانده بود198 در سرگذشت اين دو آمده که در جنگ جمل به پيشنهاد خليفه‌ى دوم، عضو شوراى خلافت شدند. پس از آن اعتبار اجتماعى پيدا کردند و در دوران خلافت عثمان، ثروت فراوانى اندوختند و املاک و برده هاى زيادى در عراِق براى خود مهيا کردند. با وجود اين، به اميد رسيدن به مقام خلافت، مردم را بر ضد عثمان تحريک کردند. .. اين عده پس از استقرار حکومت امام علي هم

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir