دانسته و آن را عین توحید می داند و با این نگاه است که علامه معتقد است این نگاه به هیچ وجه نسبیت بردار نبوده و همیشه برای انسان به صورت مطلق وجود دارد
(طباطبایی، 1374، مقدمه، 26)
با این بیان مشخص می شود که علامه در رابطه با مسئله اخلاق از یک نگاه توحیدی عمیق برخوردار است و تمامی مسائل را از زاویه توحید و فطرت بررسی می کند.

3-3-دیدگاه استاد مطهری

3-3-1-تعاریف
3-3-1-1-اخلاق، علم اخلاق و فلسفه اخلاق
استاد مطهری در تعریف اخلاق، این طور بیان می کند که در ابتدا به نظر می رسد که فعل اخلاقی یا صفت اخلاقی و یا اندیشه اخلاقی احتیاجی به تعریف ندارد، چرا که اخلاق لغتی است که در زبان همه مردم دنیا شایع بوده لذا همه اخلاق و ضد اخلاق را می شناسند بنابراین احتیاجی به نعریف ندارد. بنا به اعتقاد استاد، اخلاق از مشکل ترین لغات است برای تعریف کردن. چنانچه در بین دانشمندان و فیلسوفان، خیلی از مسائل حل شده ولی همچنان تعریف اخلاق حل نشده است (مطهری،1367،ص15و16)
استاد مطهری به نوعی تعریف اخلاق را سهل ممتنع می شمارند. به عبارتی واژه اخلاق در عین حال که عموم مردم در مواجهه با آن، آن را به نوعی بدیهی و بی نیاز از تعریف می دانند اما در عین حال تعریف واحدی از آن ارائه نشده است. ایشان در تعریف اخلاق یک تعریفی از دیگر اندیشمندان ارائه می کنند با این بیان که «معمولا در مورد اخلاق می‌گویند که : عبارت است از علم چگونه زیستن یا علم چگونه باید زیست. یا می‌گویند : اخلاق می‌خواهد به انسان پاسخ بدهد که زندگی نیک برای انسان کدام است؟ و آدمیان چگونه باید عمل کنند؟ این تعریف برای اخلاق صحیح است به شرط آنکه به صورت مفاهیم کلی و مطلق در نظر بگیریم. یعنی به این صورت که انسان از آن جهت که انسان است چگونه باید زیست کند، و زندگی نیک برای انسان از آن جهت که انسان است کدام است؟» (مطهری، 1368الف، ص 190)
استاد مطهری در تعریف اخلاق آن را نظام دادن به غرایز به وسیله ورزش دادن و تقویت قوای روحی می داند. اخلاق در نگاه استاد، یعنی تقویت عقل، اراده، فکر و تمرکز فکر برای غلبه بر شهوت و غضب و برای غلبه بر طبیعت و عادت. بنابراین استاد مطهری اخلاق را حاکم کردن عقل بر دیگر قوای وجود انسان می داند که نتیجه آن، نظام یافتن غرایز و قوا خواهد شد. استاد معتقد است که عقل، سهم و حق هر قوه ای را به او می رساند و از افراط و تفریط قوا جلوگیری می کند و چون به تنهایی قادر به این کار نیست (ایمانی،1389، ص 14 و 15)
«همچنین فلسفه اخلاق علمی است که به مبادی تصوری و تصدیقی و معیارهای کلی خوب و بد در اخلاق می پردازد» (همان، ص 14 و 15)
3-3-1-2-حکمت نظری و عملی
«حکمت به دو بخش نظری و عملی تقسیم می شود. حکمت نظری علمی است که از هست ها و نیست ها بحث می کند؛ فلذا می تواند از هر موضوعی که واژه موجود بر آن صدق می کند، بحث کند. حکمت عملی، علمی است که از باید ها و نباید ها سخن می گوید؛ و چون بایدها و نبایدها به انسان اختصاص دارند، لذا حکمت عملی نیز تنها مربوط به انسان می شود. حکمت عملی نیز به سه شاخه اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن منشعب می گردد. باید ها و نبایدهایی که از این حیث متوجه انسان است، بر دو گونه اند:
1.باید ها و نبایدهایی که لازم اند تا انسانی سالم و بی عیب ساخته شود.
2.باید ها و نبایدهایی که لازم اند تا افزون بر سلامت اصلی و فطری انسان، یک انسان کامل پرورش یابد. بایدها و نبایدهای قسم اول که نتیجه آنها تزکیه، تطهیر و تصفیه نفس است، مربوط به اخلاق اند؛ اما بایدها و نبایدهای قسم دوم مربوط به عرفان، سیر و سلوک عرفانی اند؛ و روشن است که قبل از بحث از انسان کامل، باید از انسان سالم بحث شود؛ لذا بحث از اخلاق، بر بحث از عرفان مقدم است» (ایمانی،1389، ص 13 و 14)
3-3-2-مبادی اخلاق
3-3-2-1-انسان شناسی
استاد مطهری در بحث از انسان شناسی، به چند مسئله مهم اشاره می کند که عبارت اند از: انسان موجودی مرکب،من دو ساحتی انسان
این بحث از آنجا مهم و اساسی به شمار می رود که هرگونه تحلیلی می تواند به تفسیر و تعریف ما از اخلاق اثرگذار باشد. بنابراین بحث از انسان شناسی را، در این بخش مطرح و بررسی می کنیم.
3-3-2-1-1-انسان موجودی مرکب
بنا به اعتقاد استاد مطهری، در آموزه های اسلام، انسان موجودی مرکب از جسم و روح، ماده و ملکوت و حیوان و فرشته است. (ایمانی،1389،ص21) در این رابطه استاد روایتی را از پیامبر اکرم(ص) نقل می کند که:« خداوند فرشتگان را آفرید و در سرشت آنها تنها عقل را نهاد، حیوانات را آفرید و در سرشت آنها تنها شهوت را نهاد، انسان راآفرید و در سرشت او هم عقل را نهاد و هم شهوت را» (مطهری،1373ز،33)
در نگاه استاد مطهری، روح انسان بر خلاف جسم او، در بدو تولد بالقوه بوده و ساختار روح انسان به دست خود او سپرده شده و این انسان است که می تواند روح خود را هر طور که خواست بسازد. بر این اساس، اخلاق اسلامی، که در صدد ساختن انسانی جامع است، بر آن است که تمام استعدادهای مادی و معنوی را همانگ با هم پرورش دهد. (ایمانی،1389،ص21 و 22)
بنابراین ساختار انسان متشکل از دو جنبه جسمانی و روحانی می باشد که جنبه جسمانی از بدو تولد بالفعل بوده اما جنبه روحانی انسان، بالقوه می باشد و قابلیت صعود تا اوج کمال انسانی را داشته و از طرفی قاببلیت سقوط تا قعر حیوانیت و بلکه پست تر از آن را دارد.
3-3-2-1-2-من دو ساحتی
استاد معتقد است که در انسان دو من حاکم است: یک من انسانی و یک من حیوانی. ایشان من حقیقی انسان را همان من انسانی می داند. استاد با توجه به این «من» ها، به دو تمایل در وجود انسان اشاره می کند که یکی تمایل روح انسان و دیگری تمایل انسان می باشد.(مطهری،1373ز، 41-43)
3-3-2-2-خودشناسی مقدمه خداشناسی و اخلاق
استاد مطهری خودشناسی را مقدمه ای برای خداشناسی و اخلاق قرار می دهد و این مسئله را باید یکی از مبادی اخلاق در نگاه استاد مطهری برای فلسفه اخلاق دانست. قطعا حدیث «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه» (مصباح الشریعه، 1400، ص 13) می تواند استدلال متقنی در باب خودشناسی مقدمه خداشناسی قرار گیرد.
ایشان در تبیین این موضوع دو سوال مطرح می کنند:1.برای چه گفته اند خود را بشناس؟ از خودشناسی به کجا می‌رسیم؟ 2. خودشناسی مقدمه چیست؟
استاد در پاسخ می گوید که این سوال را برای دو منظور مطرح کرده اند یکی اینکه اگر کسی خود را شناخت به شناخت خدا هم دست می یابد دوم اینکه خودشناسی برای این است که انسان خود را بشناسد تا بداند که در زندگی و در جهان چگونه باید باشد و چگونه رفتار کند که این چگونه رفتار کردن همان اخلاق است. به اعتقاد استاد در نظر قرآن، سراسر عالم خلقت، آیت و درس است برای خداشناسی ، یعنی اختصاص به انسان ندارد که انسان فقط خودش را باید بشناسد تا خدا را بشناسد از نظر قرآن ، تمام جریانهای خلقت ، تمام واحدهای آفرینش اعم از آسمانی و زمینی ، هر چه که در عالم هست ، آیاتند ، یعنی علامتها و نشانه های وجود مقدس پروردگارند : « إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأُوْلِی الألْبَابِ »( آل عمران/190) از طرفی قرآن برای مختصات نفس انسان، حساب جداگانه ای باز کرده چنانچه در قرآن آمده است: « سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ »
(فصلت/ 53 ) حساب آفاق ( عالم بیرون ) را یک حساب جداگانه ذکر می‌کند . می‌توانست انسان را هم جزء آفاق ذکر بکند ، ولی برای ” خود ” انسان جدا حساب باز کرده است. (مطهری،1372ز،196-198)
استاد مطهری در بیان مسئله خودشناسی به دستورات انبیای الهی مبنی بر تهذیب اخلاق مبتنی بر معرفه النفس اشاره کرده و می گوید: «بر اساس معرفة النفس دستور تهذیب اخلاق به بشر می‌دهند. آیا دستورهای مربوط به تهذیب اخلاق در زمانهای مختلف فرق می‌کند؟ همه انبیاء آمده‌اند برای اینکه خودپرستی و خودخواهی را ام الامراض نفسانی معرفی بکنند و بر اساس این با خودپرستی و خودخواهی مبارزه کنند و بر اساس وحدانیت خداو خداپرستی افراد بشر را با یکدیگر مهربان بکنند».(مطهری،1370ز،61)
3-3-2-3-خداشناسی پایه اخلاق
استاد مطهری خداشناسی را پایه اخلاق معرفی کرده و روی این مسئله بسیار تاکید می کند و اصولا به چنین تفکری اعتقاد ندارد که می‌توان اخلاقی به وجود آورد و «خودی» را از بین برد بدون اینکه متکی به ایمان و معرفت باشد.
به اعتقاد استاد، اخلاق یک پایه ای دارد همان طور که «أَوَّلُ الدِّینِ مَعْرِفَتُه(کلینی،1363،ج 1، ص 175) خداشناسی هم سنگ اول آدمیت است و انسانیت و آدمیت و اخلاق بدون شناختن خداوند معنا ندارد در نگاه ایشان هیچ امر معنوی، بدون اینکه آن سر سلسله معنویات در میان باشد، معنا ندارد. استاد صرف بودن پایه انسانیت در اخلاق را قبول ندارد، و دلیل رد این نظریه را در این می داند که وقتی پایه ای در روح بشر نباشد نمی توان به انسانیت به عنوان پایه در اخلاق تکیه کرد.(مطهری،1370ز،279و280)
استاد مطهری ایمان را پشتوانه محکم اخلاق دانسته و اخلاق بدون ایمان را بی اساس و پایه می داند و زیربنای اخلاق را ایمان مذهبی و اعتقاد به خدا قرار می دهد.
اولین اثر ایمان در نگاه استاد این است که پشتوانه اخلاق است. زیر بنای همه اصول اخلاقی و منطق همه آنها در نگاه استاد، ایمان مذهبی یعنی ایمان و اعتقاد به خداست. چرا که همه اصول و فضایل اخلاقی، مغایر با اصل منفعت پرستی بوده و التزام به هر یک از اینها مستلزم تحمل یک نوع محرومیت مادی است. انسان در عمل به این فضایل باید دلیلی داشته باشد تا رضایت به یک محرومیتی بدهد چرا که این فضایل در واقع یک نوع محرومیت است و این رضایت بدون ایمان به خدا حاصل نمی شود. حداقل اثر ایمان به خدا این است که یک مومن مطمئن می شود کارهای نیکش در نزد خدا از بین نمی رود.(مطهری،1370ج،221و222)
استاد مطهری اخلاق را رکن اساسی در اجتماعات بشری می داند و تنها دین را پشتوانه اخلاق معرفی می کند با این بیان می توان گفت که دین رکن اساسی اجتماعات بشری و اخلاق می‌باشد. (مطهری،بی تا ه،39)
استاد مطهری در رابطه با اخلاق و دستوارات اخلاقی و اینکه با چه رویکردی می توان با دستورات اخلاقی برخورد کرد سخنی از ویلیام جیمز آورده و به نوعی این بحث را مطرح می کند که اعتقاد مذهب و دین چه تاثیری می تواند در پذیرش این دستورات اخلاقی داشته باشد.
ویلیام جیمز بحثی درباره فرق مذهب و اخلاق محض» اخلاق منهای مذهب می‌کند، می‌گوید:«اساس در مذهب یا اخلاق این است که ما چگونه خلقت و جهان هستی را تلقی می‌کنیم؟ آیا این هستی و کائنات را با سختی و رنج تلقی کرده، پاره‌ای از آن را قبول داشته و قسمتی از آن را قبول نداریم؟ یا آنکه برعکس، آن را با

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir