رهایی، نقطه مقابل محدودیت، قید و بند، اسارت و مجبور بودن به کار رفته‌اند؛ یعنی هم ناظر به آزادی اراده‌اند (آزادی تکوینی)، هم ناظر به رهایی از اسارت هوای نفس و شهوت (آزادی معنوی) و هم ناظر به حق انتخاب و تصمیم گیری در امور مربوط به زندگی (آزادی رفتار فردی و اجتماعی)
معادل عربی واژه های آزادی و رهایی، دو واژه» حریت و «اختیار» است، چنان که معادل انگلیسی آن دو، واژه Freedom و Liberty است»(اسحاقی،1384)
با توجه به معانی ذکر شده، معادل کلمه آزادی دو واژه حریت و اختیار می‌باشند. واژه حُر به ضم حاء به معانی گوناگونی آمده که از آن جمله است: «آزادمنش، برخلاف برده و اسیر، با کرامت، با سخاوت، خالی از عیب و نقص، برگزیده از هر چیز، بهترین هر چیز، وسط، برجستگی، بچه کبوتر، پرنده ای شکاری به نام چرخ، باز شکاری، صاف و خالص» (لغت نامه دهخدا،)
در لسان العرب آمده: «حرّ با ضم به معنای نقیض عبد بر وزن احرار و حرار و حرّة به معنای نقیض امه بر وزن حرائر جمع بسته می‌شوند. »(ابن منظور،بی تا،ص117)
«واژه اختیار از ریشه «خیر» گرفته شده و به معنی برگزیدن است. گزینش، با خیر بودن آنچه برگزیده می شود، ملازمه دارد؛ یعنی برگزیننده، آن را خیر و مطلوب می داند، هرچند در واقع و نفس الامر چنین نباشد. در اصطلاح علمای الهیات، اختیار به معنی قدرت بر فعل و ترک است. بنابراین، اختیار در دو مورد به کار می‌رود:
الف. قدرت بر انتخاب فعل یا ترک که مقدم بر فعل یا ترک است (صفت ذاتی)
ب. برگزیدن فعل یا ترک که همراه با فعل یا ترک است (صفت فعلی)
در اصطلاح فقها نیز کلمه «خیار» به کار می رود که به معنی حق فسخ معامله است که اقسام و احکام ویژه ای دارد. در همه موارد یاد شده، ملزم و مجبور نبودن به عنوان جامع مشترک یافت می شود. بنابراین، اختیار، نقطه مقابل جبر و الزام است» (اسحاقی، بی تا،1384)
از دقت در کاربردهای واژه آزادی و رهایی در زبان فارسی و نیز کاربردهای آن در زبان عربی چنین برمی آید که در نقطه مقابل محدودیت و مجبوریت قرار دارد که گاهی وصف روح و بیانگر حالتی نفسانی است و گاهی وصف جسم و بیانگر حالتی بدنی و جسمانی است. در جنبه نخست، گاهی ناظر به بُعد غریزی و حیوانی نفس است و گاهی ناظر به بُعد عقلانی و معنوی نفس. این جنبه از آزادی نیز دو صورت دارد؛ یکی، قدرت تصمیم گیری و انتخاب گری است که در انسان های عاقل عمومیت دارد و دیگری، ویژه پارسایان و تقواپیشگان است که آن نیز مراتب گوناگونی دارد.(همان)
2-1-2-تعریف آزادی
برای آزادی تعاریف مختلفی از سوی اندیشمندان اسلامی و غربی ارائه شده است که به اختصار به برخی از آنها اشاره می‌کنیم.
2-1-2-1- آزادی در تعریف اندیشمندان اسلامی
1- آزادی، قناعت و توجه به دخل و خرج صحیح در زندگی است. کندی می گوید: «بردگان، مادامی که قانع هستند، آزادند و انسان های آزاد مادامی که آرزوی چیزهایی داشته باشند، برده اند» (همان)
2- آزادی، رهایی از تمایلات جسمانی و شیفتگی به امور عقلی و مجرد است. در این باره، صدرالمتألهین شیرازی می گوید: «شرح حریت به این است که نفس یا برحسب غریزه، خود را در رسیدن به امور بدنی و لذت های حیوانی تسلیم می کند یا نمی کند. پس آن نفس که تسلیم نیست، حرّ است. علت نام گذاری به حرّ هم این است که حریت در لغت، بر مقابل عبودیت اطلاق می گردد و روشن است که اطاعت شهوات، بردگی است. در چنین صورتی، نفس، بنده شهوت می شود و از اطاعت قوای مادی رهایی نمی یابد. خلاصه، هر نفسی که علاقه اش به امور بدنی، ضعیف تر و علاقه اش به امور عقلی، قوی تر باشد، حریتش بیشتر است و هر نفسی برعکس آن باشد، عبودیتش زیادتر خواهد بود» (صدرالمتألهین،1410،ج 9، صص 87 و 88.)
امام فخر رازی در همین باره می نویسد:
«ما وضعیتی را که در آن روح به تمایلات نفسانی اشتیاقی ندارد، آزادی می نامیم و آزادی، یک نوع عفت غریزی روح است و از طریق عادت ها و آموزش به دست نمی آید». (رازی، ، ج 2، ص 413)
3- «مطابق نقل مجمع السلوک، حریت در نزد صوفیان به معنای انقطاع کامل فکر از اتصال و پیوستگی به هر چیزی جز خداوند است. از آنجا که بعضی از ملحدین می گویند که چون بنده به مقام حریت رسد، از وی بندگی زایل گردد و این، کفر است؛ چرا که بندگی از حضرت پیامبر زایل نشد، دیگر کیست (جز ملحد) که در این محل دم زند؟ آری، بنده چون به مقام حریت رسد، از بندگی نفس خویش آزاد گردد». (تهانوی،1382 ، ص 582)
4- آزادی، امکان رسیدن به حقوق حقه خود بر اساس قانون است. آزادی به معنای این نیست که انسان در تصرفاتش از هر تقیدی آزاد باشد. آزادی به معنای این است که «امکانات، طوری در نظام فراهم شده باشد که هرکس بتواند به حقوق حقه خودش، مانند حق تعلیم و تربیت تا آنجا که قانون مشخص کرده است، برسد؛ یعنی اینکه هر انسانی که دارای حق مشروعی است، بتواند از حق خود به نحو احسن و اکمل بهره مند شود. این معنای معقولی است که تمام عقلای جهان آن را می پذیرند».( معرفت،1379)
5- استاد مطهری نیز با قرار دادن آزادی در کنار واژه اختیار، از منظر کلامی، مفهوم آن را چنین توضیح می دهد:
اختیار و آزادی مورد اعتقاد شیعه به این معنی است که بندگان، مختار و آزاد آفریده شده اند، اما بندگان مانند هر مخلوق دیگر به تمام هستی و به تمام شئون هستی و از آن جمله شأن فاعلیت، قائم به ذاتِ حق و مستمد از مشیت و عنایت او هستند. (مطهری، 1374،ج 3، ص 99)
وی در تعریفی دیگر از آزادی، آن را نبودن مانع در راه رشد و پیمودن کمال؛ رهایی از قیود در محدوده قانون (مطهری،1374ص10) و حقوقی قانونی می داند که از زندگی در حوزه حاکمیت یک حکومت متشکل به دست می آید (عمید زنجانی،1368،ج1، ص553)
استاد مطهری برای مفهوم آزادی، معنای سلبی یعنی «نبود مانع» بیان می کند؛ گویا ایشان برای نقطه مقابل آزادی؛ یعنی اضطرار و اکراه و جبر، بار معنایی ایجابی قایل شده است:
«[آزادی] یعنی جلوی راهش را نگیرند [و] پیش رویش مانع ایجاد نکنند. ممکن است یک موجود امنیت داشته باشد [و] عوامل رشد هم داشته باشد، ولی در عین حال، موانع، جلوی رشدش را بگیرد». (مطهری،1374،ص13و14) «هر موجود زنده ای که می خواهد راه رشد و تکامل را طی کند، یکی از احتیاجاتش، آزادی است. پس آزادی، یعنی نبودن مانع. انسان های آزاد، انسان هایی هستند که با موانعی که جلوی رشد و تکاملشان هست، مبارزه می کنند؛ انسان هایی هستند که تن به وجود مانع نمی دهند». (مطهری،1374، ص 84.)
6- «آزادی عبارت از نبودن مانع در سر راه اندیشه درست و اعمال شایسته است».(قربانی، 1346،ص 34)
7- در حقوق اساسی در تعریف آزادی اینچنین آمده است: «آزادی عبارت از این است که اشخاص بتوانند هر کاری را که صلاح و مقتضی بدانند انجام دهند مشروط بر اینکه اقدامات و عملیات آنها صدمه ای بحقوق دیگران وارد نساخته و با حقوق جامعه منافات نداشته باشد.» (قربانی، 1346،ص33)
2-1-2-2- آزادی در تعریف اندیشمندان غربی
1- «آزادی عبارت از این است که انسان، حق داشته باشد هر کاری را که قانون اجازه داده و میدهد بکند و آنچه که قانون منع کرده و صلاح او نیست مجبور بانجام ان نگردد». (مونتسکیو، بی تا، ص 22)
2- «منظور از آزادی نبودن مانع برای اوضاع و شرایط اجتماعی است که وجود آنها در تمدن امروز لازمه خوشبختی فردا است».(لاسکی،1346)
3- آیزایا برلین : «من آزادی را عبارت از فقدان موانع در راه تحقق آرزوهای انسان دانسته ام»
(برلین، 1368، بی تا،ص 237)
همچنین در جایی دیگر آزادی را اینچنین تعریف می کند: «آزادی شخصی عبارت از سعی در جلوگیری از مداخله و بهره کشی و اسارت اوست به وسیله‌ی دیگران؛ دیگرانی که هدف های خاص خود را دنبال می کنند». (همان،ص71 و 239)
4- الوسیوس:«آزادمرد کسی است که در زنجیر نباشد و گرفتار زندان نباشد، و همچون برده از بیم مجازات در وحشت نباشد». (همان،ص238)
5- هابز: «آزاد مرد آن است که از انجام کاری که می خواهد باز داشته نشود.» (همان،ص239)
2-1-3- آزادی در قرآن و روایات
واژه آزادی در قرآن کریم در آیات متعددی در قالب مفاهیمی چون آزادی، حریت و اختیار آمده است که به چند مورد اشاره می شود.
واژه «حریت» در موارد زیر در قرآن کریم به کار رفته است:
«مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْریرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ؛ کسی که مؤمنی را از روی خطا به قتل رساند، باید یک برده مؤمن را آزاد کند» (نساء/ 92)
«نَذَرْتُ لَکَ مَا فِی بَطْنِی مُحَرَّرًا؛ برای تو نذر کردم که آنچه را در شکم خود دارم» (آل عمران/ 35)
در باب آزادی اندیشه و فکر و عقیده آیات زیر در قرآن کریم آمده است:
«لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ. در دین هیچ اجباری نیست؛ و راه از بیراهه بخوبی آشکار شده است» (بقره/ 256)
«وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ. بگو : این سخن حق از جانب پروردگار شماست هر که بخواهد ایمان بیاوردو، هر که بخواهد کافر شود» (کهف/ 29)
«فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّرٌ. لَّسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ. پس تذکّر ده که تو تنها تذکّردهنده‌ای. بر آنان تسلّطی نداری» (غاشیه/ 21 و 22)
«وَلَوْ شَاء رَبُّکَ لآمَنَ مَن فِی الأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا أَفَأَنتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّی یَکُونُواْ مُؤْمِنِینَ. وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَیَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ؛ و اگر پروردگار تو می‌خواست، قطعاً هر که در زمین است همه آنها یکسر ایمان می‌آوردند. پس آیا تو مردم را ناگزیر می‌کنی که بگروند؟ و هیچ کس را نرسد که جز به اذن خدا ایمان بیاورد، و [خدا] بر کسانی که نمی اندیشند، پلیدی را قرار می‌دهد» (یونس/ 99 و 100)
«قَدْ جَاءکُم بَصَآئِرُ مِن رَّبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِیَ فَعَلَیْهَا وَمَا أَنَاْ عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ. به راستی رهنمودهایی از جانب پروردگارتان برای شما آمده است. پس هر که به دیده بصیرت بنگرد به سود خود او، و هر کس از سر بصیرت ننگرد به زیان خود اوست، و من بر شما نگهبان نیستم» (انعام/ 104)
«وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَکُواْ وَمَا جَعَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا وَمَا أَنتَ عَلَیْهِم بِوَکِیلٍ؛ و اگر خدا می‌خواست آنان شرک نمی‌آوردند، و ما تو را بر ایشان نگهبان نکرده‌ایم، و تو وکیل آنان نیست» (انعام/ 107)
آیات مربوط به آزادی بیان عبارت اند از :
«وَالَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن یَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَی اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَی فَبَشِّرْ عِبَادِ. الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ؛ و کسانی را که از پرستش بتان پرهیز کرده اند و به خدا روی آورده اند بشارت است پس بندگان مرا بشارت ده. آن کسان

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir