مسلط و مستكبر بر ديگران سازند و او بر آنان حکم براند و خواست خود را بر سايرين تحميل نمايد، در حقيقت اين مردم او را رب خود گرفته، و خواست خود را تابع خواست او كرده و او را حاكم بر خود نموده و امر و نهى او را اطاعت و در نتيجه فطرت خود را باطل و اساس انسانيت را از بین برده است.
پس يك انسان فطرتاً به خودش اجازه چنين خضوعى را در برابر غیرخود نمى‏دهد، هم چنان كه يك انسان مسلمان نيز چنين اجازه‏اى به خود نمى‏دهد، براى اينكه آن كسى كه خود را تسليم امر خدا مى‏داند، ربوبيت را خاص معبودش مى‏داند.(همان، ج10، ص550و551)
در آخر علامه دو معنا را به عنوان نتیجه نهایی از آیه مذکور بیان می کند: يكى اينكه افراد انسان ابعاض از يك حقيقتند و دوم اينكه ربوبيت از خصائص الوهيت است
پس در نگاه علامه آزادی اجتماعی ناشی از یک دیدگاه خاص توحیدی است و بر اساس فطرت الهی در وجود انسان تفسیر می شود و این طور نیست که با یک نگاه عادی و صرفاً بر اساس عقل مادی و نحوه تنظیم معادلات اجتماعی، تفسیر شود. این نگاه توحیدی و فطری است که آزادی اجتماعی انسان ها را تبیین و حدود آن را مشخص می کند و راه هرگونه تفسیر به رای و ایجاد استبداد و حکومت برخی بر برخی را مسدود و انسان ها را بر اساس نگاه توحیدی آزاد و بر حریت آنها از بندگی غیر خود مهر تایید می زند

2-3-دیدگاه استاد مطهری
2-3-1-معنای آزادی
استاد مطهری در بیان معنای آزادی، آزادی را یکی از لوازم حیات و تکامل دانسته و آزادی را برای هر موجودی به مقتضای آن موجود بیان می کند. ایشان معتقد است که آزادی یکی از نیازمندی های موجود زنده است و در این میان فرقی میان موجود زنده از نوع گیاه یا انسان نمی کند. اما آزادی هر موجود زنده ای متناسب با ساختمان آن است. یعنی آزادی انسان با آزادی حیوان متفاوت می باشد (مطهری،1373ز،12) استاد مطهری نیازمندی موجودات زنده برای رشد و تکامل را سه چیز دانسته اند که عبارت اند از:
1. تربیت 2. امنیت 3. آزادی
استاد در توضیح مطلب به تبیین تربیت پرداخته و آن را سلسله عوامل می داند که موجودات برای رشدشان به آنها احتیاج دارند که یکی از آن عوامل آزادی می باشد(همان،13)استاد مطهری با توجه به مطالب مذکور در معنای آزادی می فرماید:
«[آزادی یعنی] جلوی راهش را نگیرند پیش رویش مانع ایجاد نکنند. ممکن است یک موجود زنده امنیت داشته باشد، عوامل رشد هم داشته باشد ولی در عین حال موانع جلوی رشدش را بگیرد هر موجود زنده ای که می خواهد راه رشد و تکامل را طی کند، یکی از احتیاجاتش آزادی است پس آزادی یعنی چه؟ یعنی نبودن مانع، انسانهای آزاد انسانهایی هستند که با موانعی که در جلوی رشد و تکاملشان هست مبارزه می کنند، انسانهایی هستند که تن به وجود مانع نمی دهند».(همان،12و13)
استاد آزادی را این می دانند که جلوی راه رشد انسان را نگیرند و پیش رویش مانع ایجاد نکنند. ایشان بیان میکنند که ممکن است یک موجود زنده امنیت داشته باشد، عوامل رشد هم داشته باشد ولی در عین حال موانع جلوی رشدش را بگیرد. بنابراین یکی از احتیاجات آدمی در راه رشد و کمال آزادی است و استاد انسان های آزاد را انسان هایی می داند که با موانعی که در جلوی رشد و تکاملشان هست مبارزه می کنند (همان، 13و14)
2-3-2-تعریف آزادی
استاد مطهری در تعریف آزادی آن را نبود مانع، نبود جبر و نبود هیچ قیدی در سر راه انسان می داند و انسان آزاد را انسانی می داند که راه کمال خود را طی کند. ایشان معتقدند صرف وجود آزادی به معنای رسیدن به کمال نیست بلکه آزادی مقدمه ای برای کمال است نه اینکه خود کمال انسان باشد. (مطهری،1373ب،349)
ایشان همچنین آزادی را معیار انسانیت انسان دانسته و معتقد است که معیار اندازه گیری انسانیت انسان به این است که هیچ جبری را تحمل نکندو محکوم و اسیر هیچ قدرتی نباشدو همه چیز را خودش آزادانه انتخاب کند (مطهری،1373ز،231)
استاد مطهری به تعاریف غلطی که در دیگر مکاتب بشری وجود دارد اشاره کرده که به چند مورد اشاره می کنیم.
در مکتب اگزیستانسیالیسم آزادی عبارت از این است که انسان هر کاری دلش می‌خواهد بکند و برای این مسئله هم استاد به واقعه تاریخی کوروش اشاره می کند که وقتی وارد بابل شد مردم را در اعتقادشان آزاد گذاشت و هیچ محدودیتی برای آنان قائل نشد این نگاه درست برعکس کاری است که حضرت ابراهیم(ع) که نه تنها به عقاید سخیف مردم احترام نگذاشت بلکه تمامی بت ها و معبودهای دروغین مردم را شکست و به عبارتی هیچ احترامی به این عقاید نگذاشت. در منطق غربی، مردم به میل و هوس خودشان واگذاشته میشود اما در منطق اسلامی، احترام گذاشتن به عقاید سخیف مردم، هیچ جایی ندارد. (مطهری،1372ب،103و104)
استاد همچنین در جایی دیگر، اشاره به اعتقاد آزادی در مکتب اگزیستانسیالیسم داشته و این اعتقاد را این طور بیان می کند که:
«انسان آزاد و مختار آفریده شده است و حتی انسان سرشت خود را خود باید به خود بدهد. بعد می‌گویند : هر چیزی که بر ضد آزادی و منافی با آن باشد، انسان را از انسانیت خارج و او را بیگانه از انسانیت می‌کند. انسان با لذات آزاد آفریده شده است. ممکن است عواملی از جمله وابستگیها و تعلقها آزادی را از انسان بگیرد. اگر انسان خودش را به چیزی ببندد و به آن تعلق و وابستگی پیدا کند و بنده و تسلیم چیزی باشد حال هر چه می‌خواهد باشد از نظر این مکتب از انسانیت خارج شده است، زیرا آزادی از او گرفته شده است. انسان یک موجود آزاد و رهاست، همین قدر که خود را به چیزی بست، آزادی و رهائی از او گرفته شده است».(مطهری،1373ب،334)
استاد به شدت با این مسئله مخالف است که در معنای اینکه انسان آزاد آفریده شده است این معنا را داشته باشیم که به میل و خواست و اراده انسان احترام بگذاریم و این میل تا آنجا احترام داشته باشد که میل‌ها و خواستهای دیگران مواجه و معارض نباشد. استاد معتقد است که علاوه بر اینکه آزادی ها و حقوق دیگران نباید به خطر بیافتد بلکه باید مصالح عالیه خود فرد نیز می تواند آزادی او را محدود بکند. (مطهری،1372الف،40)
استاد با این تعریف که انسان کامل انسانی است که من او از هر جبری آزاد باشد مخالف بوده و اینکه انسان کامل را این طور معنا کنیم در واقع از تعریف صحیح انسان کامل به دور افتاده ایم. معتقدین به این نگاه معتقدند که هر چه انسان آزادتر باشد کامل تر است و هرچه تحت تأثیر عوامل دیگر قرار گیرد، از انسانیت او کاسته شده است. در این مکتب معتقدند که ایمان و اعتقاد به خدا و بندگی خدا، انسانیت انسان را نقض می‌کند، چون انسان را وادار می‌کند در مقابل خدا تسلیم باشد، و بندگی نسبت به خدا و در مقابل خدا، آزادی را از انسان سلب می‌کند چون کمال انسانی در آزادی است و انسان کامل، انسانی است که از همه چیز آزاد باشد، [پس] حتی باید از قید مذهب آزاد باشد. (مطهری،1373ب،326)
بنابراین اگر تعریف ناصحیحی از آزادی داشته باشیم تا بدان جا می رسیم که دین و مذهب را هم نفی کرده و هرگونه تواضع و تذلل در برابر خداوند را هم سلب آزادی و به نوعی نقص انسانیت تلقی می کنیم اما وقتی این تعریف در مسیر خود و با توجه به مبنای صحیح تعریف شود دیگر امکان هر نوع تعریفی از انسان سلب شده و راه درست تفکر و عمل در این مسیر را نشان خواهد داد.
2-3-3-اقسام آزادی
استاد مطهری در تقسیم آزادی ابتدا به این مسئله اشاره می کند که انسان یک موجود خاصی است که هم زندگی اجتماعی دارد و از طرفی در زندگی فردی خود نیز موجود تکامل یافته ای است. بنابراین با توجه به این دو بعد زندگی انسان و نیازمندی که در این دو بعد برای انسان است آزادی را به دو بخش آزادی اجتماعی و آزادی معنوی تقسیم می کند
2-3-3-1-آزادی معنوی
استاد مطهری در بیان این نوع از آزادی معتقد است که این آزادی که برای انسان متصور است و به ادیان هم اختصاص ندارد آزادی انسان از درون خود است. این آزادی آزادی انسان از شهوات و از حیوانیت خود است آزادی ای که انسان در انسانیت اخلاقی خودش استقلال دارد.(مطهری، بی تا ه، 246)
ایشان در تبیین بیشتر این مسئله ابتدا به قوا و غرایز انسانی اشاره می کند که در وجود انسان قوا و غرایز گوناگونی است در وجود انسان هزاران قوه نیرومند هست. یعنی انسان شهوت، غضب، حرص، جاه طلبی و افزون طلبی دارد و در مقابل عقل و و فطرت و وجدان اخلاقی دارد. با این بیان انسان ممکن است از نظر باطنی هم یک انسان آزاد باشد و هم یک انسان اسیر و برده شهوت و حرص و آز خودش باشد. چنانچه ممکن است از همه اینها آزاد باشد. هم چنانکه ممکن است انسانی از نظر اجتماعی آزاد مرد باشد و زیر بار ذلت و بردگی نرود و از نظر اخلاق و معنویت هم آزادی خودش را حفظ کرده باشد. استاد این آزادی را در زبان دین همان تزکیه نفس و تقوا عنوان می کند. (مطهری،1373ز،20)
در نگاه استاد مطهری آزادی یک طرفه نیست بلکه دو طرفه است. در آزادی این طور است که چیزی از قید چیز دیگر آزاد باشد. در آزادی معنوی هم، آزادی انسان ، خودش از خودش است. آزادی معنوی در واقع آزادی انسان از قید و بند خودش است. (همان،32)
استاد مطهری نیز در تبیین این نظر از نگاه قرآن صحبت به میان آورده و این طور بیان می کند که قرآن هر بستگی و بندگی را نفی می کند و به هر نوع آزادی معنوی و انسانی‌ دعوت می کند و بستگی و بندگی خدا را نفی نمی کند و به هیچ عنوان به آزادی از خدا دعوت نمی کند. استاد مطهری معتقد است که بدون تردید دعوت قرآن بر اساس آزادی از غیر خدا و بندگی خدا، تمرد از اطاعت غیر او و تسلیم در برابر او، استوار است. (مطهری،1354، 273)
استاد مطهری آزادی معنوی را از توانایی های بزرگ انسان و از مختصات انسان دانسته و می گوید:
«این توانایی بزرگ از مختصات انسان است و در هیچ حیوانی وجود ندارد و همین است که انسان را شایسته تکلیف کرده است و همین است که به انسان حق انتخاب می‌دهد و همین است که انسان را به‌صورت یک موجود واقعا آزاد و انتخابگر و صاحب اختیار در می‌آورد. میلها و جاذبه‌ها نوعی پیوند و کشش است میان انسان و یک کانون خارجی که انسان را به سوی خود می‌کشاند. انسان به هر اندازه که تسلیم میلها بشود، خود را رها می‌کند و به حالت لختی و سستی و زبونی در می‌آید و سرنوشتش در دست یک نیروی خارجی قرار می‌گیرد که او را به این سو و آن سو می‌کشاند، ولی نیروی عقل و اراده نیرویی درونی و مظهر شخصیت واقعی انسان است. انسان آنجا که به عقل و اراده متکی می‌شود، نیروهای خویش را جمع و جور می‌کند و نفوذهای خارجی را قطع می‌نماید و خویشتن را آزاد می‌سازد و به صورت جزیره‌ای مستقل در می‌آیند. انسان به واسطه عقل و اراده است که«مالک خویشتن می‌شود و شخصیتش استحکام می‌یابد. مالکیت نفس و تسلط بر خود و رهایی از نفوذ جاذبه میلها هدف اصلی تربیت اسلامی است. غایت و هدف چنین تربیتی آزادی معنوی است» (مطهری، ،1373ی،26).
استاد

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir