دارد که او را نجات بدهد و برساند به ارزشهای انسانی به این معناست که پیغمبر اکرم رحمة للعالمین است، برای همه مردم اعم از کافر و مؤمن رحمت است. پس این یک معیار درباب اخلاقیات که گفته شده است، و دیدیم این معیار، کامل نیست صد در صد نفی نمی‌کنیم ولی معیار کاملی نیست بخشی از حقیقت در این معیار هست نه تمام حقیقت»
(مطهری، 1372ز،45 و 46)
3-3-3-3-2-نظریه فلاسفه
نظریه فلاسفه اسلامی در باب اخلاق بر اساس اراده است. در انسان ها و حیوانات امر مشترکی به نام میل و شوق وجود دارد اما در انسان چیزی به نام اراده وجود دارد که در حیوان نیست. اراده همراه با عقل بوده و هر جا که عقل باشد اراده نیز خواهد بود. پس آنجا که عقل نباشد اراده ای نیز در کار نخواهد بود. (مطهری،1372ز،47)
3-3-3-3-2-1-فرق میل و اراده
استاد مطهری در ادامه تبیین نظر فلاسفه اسلامی در جهت تبیین واضح و روشن از بحث اراده و جلوگیری از خلط میان اراده و میل به بررسی این دو بحث می پردازد. استاد میل را در انسان، کششی می داند به سوی یک شی ء خارجی. میل، جاذبه و کششی است میان انسان و یک عامل خارجی که انسان را به سوی آن شی خارجی می‌کشاند. اما اراده به درون مربوط است نه بیرون، یعنی یک رابطه میان انسان و عالم بیرون نیست بلکه برعکس، بعد از اندیشه و محاسبه انسان میان کارها، و سنجش مصلحتها و مفسده ها با یکدیگر، آنوقت اراده کرده و آنچه را که عقل به او فرمان داده انجام دهد نه آنچه که میلش می‌کشد، و بسیاری از اوقات و شاید غالب اوقات آنچه که عقل مصلحت می‌داند و انسان اراده می‌کند بر حکم فتوای عقل انجام بدهد، بر ضد میلی است که در وجودش احساس می‌کند.
استاد اراده را تحت کنترل قرار دادن همه میلهای نفسانی و ضد میلهای نفسانی یعنی تنفرها، خوفها و ترسها می داند. (مطهری،1372ز،47-53)
3-3-3-3-3-نظریه وجدانی
طبق نظریه وجدانی، اخلاق نه عاطفی است نه از نوع عقل و اراده «بلکه اخلاق عبارت است از الهامات وجدانی.»(مطهری،1372ز،59) استاد مطهری در تبیین این نظریه می گوید: «گروهی معتقدند که خدای متعال نیرویی در درون انسان قرار داده است که آن نیرو غیر از عقل و عاطفه است، نیرویی است که به انسان تکلیف الهام می کند؛ یعنی از درون انسان به انسان فرمان می دهد. این نیرو به عقل مربوط نیست. عقل بیشتر یک امر اکتسابی است و این یک امر فطری است. خدای متعال هر انسانی را با یک وجدان آفریده و آن وجدان در بسیاری از مسائل- نه همه چیز را – به انسان الهام می‌کند. در کارهایی که اسمش را کار اخلاقی می‌گذاریم وجدان به انسان الهام می‌کند» (همان،59) و در نهایت کار اخلاقی از منظر این نظریه عبارت است از «کاری است که از وجدان الهام گرفته شده باشد کار طبیعی کاری است که به وجدان مربوط نیست، به طبیعت ارتباط دارد، ولی کار اخلاقی به طبیعت انسان ارتباط ندارد، به وجدان انسان ارتباط دارد، به فرمانی است که انسان از ضمیر خود می‌گیرد» (همان،59)
3-3-3-3-3-1-نقد نظریه وجدانی
3-3-3-3-3-1-1-تحقیر فلسفه
به نظر استاد، در این نظریه، «محصول عقل نظری و به قول ما فلسفه بیش از حد تحقیر شده است نظریه کانت که می‌گوید ما از راه عقل نظری هیچیک از این مسائل را نمی‌توانیم اثبات کنیم، اشتباه است اتفاقا از راه عقل نظری – بدون اینکه ما بخواهیم راه وجدان و عقل عملی را انکار کرده باشیم – هم آزادی و اختیار انسان را می‌توانیم اثبات بکنیم، هم بقاء و خلود نفس را، هم وجود خدا را و هم خود فرمانهای اخلاقی را همین فرمانهایی که انسان از وجدان الهام می‌گیرد، عقل هم لااقل به عنوان مؤیدی از وجدان، آنها را تأیید می‌کند»(مطهری،1372ز،75)
3-3-3-3-3-1-2- همه احكام وجدان مطلق نيست
استاد همه احکام وجدان را به صورت مطلق قبوا ندارد. استاد برای اثبات این مدعا، مثالی از دیوانه می زند که کارد به دست سراغ بیچاره ای را می‌گیرد که شکمش را سفره کند. اگر از ما بپرسد که آن فرد کجاست؟ اگر بگوییم اطلاع ندارم دروغ گفنه ایم در حالی که وجدان گفته باید راست بگویی و اگر بگوییم اطلاع دارم و نشانش دهیم آن دیوانه به ناحق آن فرد را می کشد. استاد در اینجا نتیجه می گیرد که همه احکام وجدان مطلق نیست. (مطهری،1372ز،78)
3-2-3-3-4-نظریه پرستش
«یکی از نظریات در مورد اعمال اخلاقی بشر، نظریه پرستش است. آن سلسله از اعمال بشر که با افعال طبیعی [متفاوت است و] در همه افراد بشر وجود دارد و همه افراد بشر آن کارها را تقدیس و ستایش می‌کنند و شرافتمندانه و انسانی و ما فوق کارهای طبیعی می‌خوانند، از مقوله پرستش هستند، از مقوله عبادت خداست ولی عبادتی نا آگاهانه. کسی که کار اخلاقی می‌کند، حتی آن کس که در شعور آگاه خودش خدا را نمی‌شناسد و به وجود خدا اعتراف ندارد و یا فرضا اعتراف دارد ولی در شعور آگاه خودش این کار را برای رضای خدا انجام نمی‌دهد و با این کار، خدا پرستی نمی‌کند، کار اخلاقی او یک نوع خداپرستی و پرستش نا آگاهانه است» (مطهری،1372ز، 101و102)
استاد در پاسخ به این سوال که مگر ممکن است خداپرستی ناآگانه داشته باشیم؟ معتقد است که بله خداپرستی ناآگاهانه هم داریم. استاد معتقد است که« ما خداشناسی نا آگاهانه هم داریم یعنی همه مردم در عمق فطرتشان و در اصطلاح امروز نا آگاهانه خدای خودشان را می‌شناسند تفاوت افراد مردم در خداشناسی در مرحله آگاهانه است» (همان،102) استاد در ادامه به شعور انسان اشاره کرده و معتقد است که دو نوع شعور داریم شعوری که خود انسان از آن اطلاع و آگاهی دارد، و شعوری که آن هم خودش نوعی آگاهی است ولی شعور ظاهر انسان از آن بی خبر است.
3-3-3-3-4-1-تعریف پرستش
استاد مطهری تعریف پرستش را مثل دیگر مفاهیمی که انواع مختلفی از تعاریف برای آنها کرده اند دانسته و تعریف کردن این مفهوم را نیز سخت دانسته و اعتقاد دارد کار ساده ای نیست؛ و در آخر هم ضرورتی برای تعریف آن قائل نمی شود.
«اگر پرستش، یک حقیقتی باشد که این اعمال که از طرف خدای متعال برای ما معین شده در واقع شکل دادن و قالب ساختن برای آن حقیقت و آن تجلی فطری است که در ما وجود دارد، و به عبارت دیگر شکل و قالب و اندامی است که برای ما تعیین کرده و ساخته اند برای یک حقیقت که در ما وجود دارد، حقیقتی که ما چه بفهمیم و چه نفهمیم، چه توجه داشته باشیم و چه توجه نداشته باشیم در عمق فطرت ما وجود دارد، آری اگر پرستش این باشد که همین هم هست تعریفش یک تعریف ساده ای نیست. ضرورتی هم ندارد ما وقتی بخواهیم وجود یک حقیقتی را درک بکنیم، توانستیم تعریف بکنیم تعریف می‌کنیم، نتوانستیم نه» (مطهری،1372ز،ص 103 و 104) استاد مطهری در ادامه بیان می کند با اینکه تعریف پرستش کار ساده ای نیست ولی شاخصه ها و اموری را بیان می کند که در پرستش قابل تشخیص است. «ولی همین طور که در عین اینکه نمی‌توانیم زیبایی را تعریف بکنیم یک چیزهایی در حول و حوش آن تشخیص می‌دهیم، در پرستش هم اموری را تشخیص می‌دهیم در پرستش، توجه هست، تقدیس هست. در عبادت خارج شدن از محدوده کوچک خودی، خارج شدن از محدوده آمال و تمنیات کوچک، محدود و موقت هست، پس ضرورتی ندارد که ما خودمان را خسته بکنیم و بخواهیم عبادت را یعنی آن تجلی خواست روحی بشر را تعریف بکنیم، ولی همه اینها در عبادت وجود دارد بزرگترین، شریفترین، با شکوه ترین و با عظمت ترین حالت انسان آن حالت پرستشانه ای است که به خود می‌گیرد» (همان،ص103 و 104)
2-3-3-5-6-3-آيا پرستش منحصر به پرستش آگاهانه انسان است ؟
استاد مطهری در پاسخ به این سوال معتقد است که همه موجودات عالم پرستنده حق هستند و لو این پرستش ناخودآگاه است و برای این ادعای خود آیاتی از قرآن کریم را می آورد.
«پرستش حقیقتی است که در همه موجودات عالم وجود دارد و موجودی در عالم نیست که پرستنده حق نباشد این، سخن قرآن است که ذره ای از ذرات عالم نیست که پرستنده حق نباشد، همچنانکه انسانی نیست ولو نا آگاه که پرستنده حق نباشد تنها شما خدا را تسبیح نمی‌کنید و حمد و ثنا نمی‌گویید، همه اشیاء خدا را تسبیح می‌کنند و حمد و ثنا می‌گویند در این زمینه آیاتی داریم : « سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» (حدید/1) «سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْض» (حشر/ 1) « یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیم» (حشر/24) «یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْد» (تغابن/1) آیه دیگر : «وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَـکِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُم» (اسراء/44) هیچ چیزی در عالم نیست، ذره ای در عالم نیست مگر اینکه مسبح و حامد پروردگار است شما انسانها تسبیح و عبادت و پرستش آنها را درک و فهم نمی‌کنید، والا هیچ موجودی در عالم نیست که پرستنده ذات حق نباشد. پس پرستش در منطق قرآن منحصر نیست به پرستش آگاهانه انسان. اهل دل مدعی هستند که اگر انسان در مراتب کمالات معنوی پیش برود و به قول آنها اگر گوش دلش باز بشود، تسبیح و تحمید موجودات را درک می‌کند و می‌شنود» (مطهری،1372ز،ص105 – 107)
2-3-3-5-6-2-2-حس اخلاقی جدا از حس خداشناسی نیست
از بیان استاد مطهری حس اخلاقی جدا از حس خدا شناسی نیست و در معنای این مفهوم این طور توضیح می دهد: «اخلاق از مقوله پرستش است ولی پرستش نا آگاهانه. معنی این جمله این است که قلب انسان به حسب فطرت و غریزه خدای خودش را می‌شناسد» (مطهری،1372ز،ص107) استاد در توضیح این مطلب مثال نوزاد تازه متولد شده را می زند که در ابتدای تولد بدون آنکه ذهنیتی از مادر داشته باشد لبانش دنبال پستان مادر می گردد که اگر نوزاد زبان باز کند باز نمی تواند این حرکت خود را توضیح دهد.

2-3-3-5-6-2-3-معنای از مقوله پرستش بودن کارهای اخلاقی
استاد مطهری در تبیین این حالت اخلاقی که پرستش ناآگاهانه است بیان می کند که چون انسان خدا را بالفطره می شناسد و با توجه قوانین فطری که خدا در نهاد انسان گذاشته کار اخلاقی نیز ناخودآگاه کاری است در جهت رضای خدا، چرا که انسانی که خدا را ناآگاهانه می شناسد قوانین خدا را نیز می شناسد و رضای خدا را نیز شناخته و کار را بالفطره در راه رضای خدا انجام می دهد.
«این حالت که در انسان هست نا آگاهانه، بدین جهت است که انسان خدا را می‌شناسد و یک سلسله مسائل است که بالفطره و نا آگاهانه آنها هم اسلامِ خدا یعنی قانون خدا است اسلام یعنی تسلیم به قانون خدا. خدا دو نوع قانون دارد یک نوع، قوانینی که آن قوانین را در فطرت انسان ثبت کرده است، و نوع دیگر، قوانینی که در فطرت انسان نیست بلکه از همان قوانین فطری منشعب می‌شود، و تنها به وسیله انبیاء بیان شده است انبیاء علاوه بر اینکه قوانین فطری را تأیید می‌کنند یک قوانین اضافه هم برای انسان می‌آورند آن عمق روح انسان، آن فطرت انسان، آن

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir