فرمان مى دهد و يا كارهايى مثل فضيلت زيبايى كمال كه در مدار خيرمادى و كارهاى عقلانى نمى گنجد. اينها ارزش ناميده مى شوند.ارزشها در ذات خود چيزى نيستند و هويت خارجى ندارند بلكه آفريده آدمى هستند و ذهن به آن معنى مى دهد.ارزشهاى انسانى در اين مكتب قيمتى بالاتر از اعتبار ندارند و امور قراردادى و موهوم هستند و كارهاى اعتبارى وقراردادى را انسانها در وسائل و مقدمات كار به كار مى برند نه در هدف.359
آزادي افسار گسيخته
غرب، جهان و انسان را در مادّه خلاصه مي‏کنند، مبنا و اساس آزادي را ميل، خواست و اراده فردي مي‏دانند و معتقدند هر کاري که انسان طبق قانون طبيعي مي‏خواهد، بدون هيچ گونه رادع و مانعي انجام مي‏دهد؛ تا حدي که قانون و دولت اجازه دهد، قانوني که براساس خواست و اراده بشري تدوين شده است. آنان معتقدند که آزادي انسان، به معناي توان همه جانبه او در انتخاب هر چيز و از جمله بردگي براي انسانهاي ديگر است. در نگاه آنان، انسان، آزاد است که دين را بپذيرد يا نپذيرد، اگر نپذيرد ملامتي بر او نيست؛ زيرا هيچ حقيقتي را از دست نداده است. امّا در مکتب وحي، اين رهايي مطلق، به معناي بردگي است؛ زيرا چنين آزادي مطلقي براي انسان، اسارت او در دست آرزوها و هوس‏ها مي‏باشد و او در واقع از هواي دروني‏اش پيروي مي‏کند.360
امام (ره) در بيانات متعدد خويش آزادي به سبک غربي را طرد مي‌كرد و رهايي افسارگسيخت? انسان را مطلوب نمي‌دانست و مي‌فرمود: “آن آزادي كه درغرب است, يك قدري فحشاست كه هر جوري دلشان مي خواهد عمل كنند, در شهوات هيچ قيد و بندي نباشد, آزادانه هر طوري دلشان مي‌خواهد در فحشا غوطه ورشوند” 361
پرفسور رابرت.اچ. بورک، انديشور معروف آمريکايي و شخصيت سرشناس فرهنگي و حقوقي اين کشور با اعتراف به فجايع پديد آمده از فرهنگ ليبرالي در جامعه ايالت متحده تصريح مي کند :” فرهنگ عمومي ما از مرحله تبليغ براي روسپيگري هم فراتر رفته , زيرا امروزه در آمريکا تهيه , توليد و توزيع مطالب , فيلم ها , نوارهاي ويدئويي و برنامه هاي ديگر به حدي منحرف , زشت و کثيف است که تصور آن هم مشکل است , پس فرهنگ عمومي ما در مسير زشت و قبيحي ره مي سپارد و نهايتاً به دست سقوط آزاد سپرده خواهد شد , سقوطي که نهايت آن هنوز هم ديده نمي شود و اين ارمغاني است زاييده افکار و عقايد ليبراليستي … اگر جان استوارت ميل ( انديشور انگليسي و فيلسوف مم مکتب اخلاقي سود گرايي و منفعت عمومي يا بهره جويي 1806-1873) امروزه حيات مي داشت از آن چه به نام ازادي و بر سر آزادي آورده ايم بر خود مي لرزيد و اکنون ما دريافته ايم که بنيان گذاران ليبراليسم اشتباه کرده و به خطا رفته اند .”362
5- بيگانگى انسانها
پيشرفت ها حاصل شد? غرب بقاي زيادي نداشت و گرفتاري اي که تمدن عصر صنعت، آي تي، انظباط، خرد گرايي و… براي غرب به ارمغان آوردباعث کنار ماندن روح و اخلاق محبت در آدمي شد. چرا آدمى احساسهاى گوناگون دارد و استعدادها و روح و روان انسانها در پرتو پيوند جمعى و خانواده به هم پيوسته شكوفا مى شود. تربيت مهربانى و دوستى و صفاى كانون خانواده و پيوند خويشاوندان با يكديگر زمينه رشد احساسهاى پاك را در جامعه بزرگ‌تر و در كانونهاى گسترده‌تر فراهم مى‌سازد. پيش از تمدّن صنعتى عصر استوارى خانواده و پيوندهاى پايدار بود.همه مهره‌ها در جاى خود نشسته بودند. مادر و پدر داراى تقدسى ويژه بودند. مردم با يكديگر گرم و صميمى تر بودند. و حضور مذهب سلامت نسلها را پايندان مى كرد و عميق ترين تعهدها را در ذهن و خميرآدمى نسبت به ديگران برقرار مى ساخت و انسانها را با لطيف ترين و شريف ترين رشته ها به هم پيوند مى زد.
در زندگي غرب تنها چيزي که اهميت داشت پيشرفت بود و شتاب براى پيشرفت و بهره‌بردارى بيش تر از زندگى همه چيز را تحت الشعاع قرار داد. انسانها به جاى آن كه از ماشين در راه گسترش ارزشها سود برند خود برده ماشين شدند. فلسفه توليد براى مصرف و مصرف براى توليد همه جا گير شد و همگان در اين مسابقه بى هدف شركت دارند. در اين روند ماشينى نخستين چيزى كه قربانى شده است قدرت مندى و مهرورزيهاى خانوادگى است. در اين شيوه زندگى بيماران به جاى پرستارى در منزل روانه بيمارستانها مى شوند كودكان به مهد كودك سپرده مى شوند و سالخوردگان به خانه سالمندان. زن و شوهر بيشتر دور از هم زندگى مى كنند. فرزندان با پدران بيگانه شده اند. در پرورش نسل آينده سستى مى شود و كودكان به دور از كانون گرم خانواده با كينه و نفرت پرورش مى يابند. و چون مادر خود در كانونى كم محبت پروريده شده است نمى‌توان براى پرورش درست نسل آينده به او اميدى داشت.اينها بحرانهايى است كه متفكران غرب از بروز و گسترش روزافزون آنها احساس نگرانى كرده اند363.
6- پوشاندن سقوط ارزشها با ماسک حقوق بشر
استفاده از تعريف نسبي حقوق بشر، براي غرب شعاري تبليغاتي را پديد آورده که در لواي آن در رويکرهاي مختلف به تعاريفي جداگانه از آن پرداخته و به بهره برداري مي‌رساند. رينگر بروز حقوق جهاني بشر را در هنگام سقوط اخلاقي تمدن غرب چنين توضيح مي دهد: “درست هنگام سقوط اخلاقي تمدن غرب، حقوق بشر مانند يک عقيده مقدس يا بهتر بگوييم قانون اکثريت و يا حق، پديد آمد که رفته رفته به يک همبستگي نيرومند مردمي انجاميد… . در حکومت دموکراسي، مفهوم “حقوق بشر” تضمين حراست مرزها و آب و خاک است و اين بهترين مستمسک براي جلب رضايت مردم است…” و در جواب از حل اين مسأله ادامه ميدهد: “از من مکرر سؤال مي شود که آيا براي نجات تمدن غرب ديگر وقتي باقي نمانده است؟ آيا مي توانيم روحيه و صفات اخلاقي گذشته خود را دوباره کشف کنيم و به دست آوريم؟ از نظر من، تنها راهي که مي توانيم اميدوار باشيم اين است که با توسل به آن نکات درست و اخلاقي تمدن غرب را دوباره کشف کنيم.” 364
استفاده ابزاري از اين شعار عوام پسند باعث شده، غرب با شعار آزادى و دموكراسى،دفاع از حقوق زنان، آبادانى و متمدّن كردن جهان به كشورهاى ضعيف هجوم برد و غارت جهان سوم را در كام ملّتهاى غربى شيرين كرد آن چنان كه وجدان عمومى مردم اروپا و آمريكا جز مردمانى اندك و هوشمند نه تنها از جنايتهاى ارتش مهاجم احساس تنفر نكردند كه آن را براى متمدّن كردن مردمان ديگر لازم شمردند: در همان عصرى كه كاپيتال و مقدمه بر اقتصاد سياسى و آنتى دورينگ نوشته مى شد در يك روز فرانسويان 45 هزار نفر را در ماداگاسكار قتل عام كردند. ارتش فرانسه پس از اعلام رسمى و حتى دعوت اشراف و رجال متعين و خيلى متمدّن فرانسوى به تماشاى منظره از نزديك پايتخت الجزائر را بمباران كرد و سپس اشغال نمود و ملّتى را به اسارت گرفت.365
ج- اجتماعي- سياسي
در عرص? اجتماع و سياست همان طور که غرب به موازات پيشرفت علم و صنعت به رشد دست يافت، اما پسرفت‌هايي نيز در همان حيطه‌هاي خود دارا استجريان صنعتي شدن جامعه که با رشد فزاينده شهرنشيني، کوچ به شهرهاي بزرگ، افزايش جمعيت و پديده هاي بسيار ديگري از اين دست در غرب همراه بود، در قرن نوزدهم و حتي پيش‌تر در قرن هجدهم به تدريج، باعث گسستن و فروريختن بسياري از تعلقات و قيود اجتماعي سنتي در شهرهاي بزرگ و تا حدودي نيز سست شدن تعلقات خانوادگي و ذره اي شدن جامعه در نواحي روستايي شد 366
1- بيماريهاى عصبى و روانى
ظهور عصر علو و مکانيک گرچه اسباب راحتي براي تن آدمي را فراهم نمود واگر چه تكنيك‌ها انسان را از جهاتى بى‌نياز كرده، ولي صدها نياز و خواهش ديگر آفريده است و غلبه تكنولوژى برطب و پيشرفتهاى تكنولوژيك اگر در از ميان بردن شمارى از بيماريها و دردها كامياب بوده خود به پديدآمدن بيماريهاى جديد كمك كرده است و در مجموع به جاى اين كه ماشين و صنعت خادم انسان باشد انسان خود خادم آن شده است؛ بحراني که شهيد مطهري، از آن به نام (بحران ماشين و بيمارى تمدّن) ياد مي کندو اعتقاد دارد اين علوم، شتاب بى وقفه براى عقب نماندن از ديگران براى انسانها زندگى بى هدف و بى مقصدى را به ارمغان آورده و به ميزان رشد صنعتى جامعه ها بر آمار خودكشى ها و بيماريهاى عصبى و اختلالهاى روانى افزوده شده است.آمارها نشان مى دهد در كشورهايى كه از نظر صنعت بيش تر پيش رفته اند و در رفاه مادى بيش ترى هستند خودكشى بيش تر است. تحليلها مى رساند كه جز خلأ معنوى و عدم اشباع شدن روحى مسأله ديگرى نيست… آمارها در آن جا بالخصوص نشان مى دهد كه هر چه پيشرفت و رفاه مادى بشر بيش تر مى شود بر بيماريهاى عصبى و اختلالات روانى افزوده مى شود… اسم اينها را گذاشته اند (بيماريهاى تمدّن).367
فاصله گرفتن انسان ارزشهاى اخلاقى نه تنها آسايش دنيوى او را برآورده نكرده كه آرامش روانى او را از ميان برده است انسان غربى گرچه هيچ گاه مثل امروز در رفاه نبوده ولى او براى دنبال نماندن از كاروان پرشتاب صنعت و نعمت و به دست آوردن ثروت بيش تر بى وقفه در تلاش است. اشتهاى گوناگون جويى به اسرافها و رقابتها و دشمنيها دامن زده است. سوار شدن بر ارّابه سيرى ناپذير تكنيك و اتوماسيون مجالى براى برآوردن نيازهاى روانى انسانها به جاى نگذاشته است.
2- افزايش نا امني
غرب با تحول علمي به بالندگي غير قابل وصفي رسيد، ولي پس از کنار نهادن دين از سطح جامعه با گرايشات سکولاريستي، و عدم توجه علم جدي اروپايي به جنبه رواني انسان، همراه خود، افزايش نگراني ها را براي مغرب زمين به وجود آورد. در کتاب عصر امام خميني به نقل از هفته‌نامه آلماني “اشترن” مي نويسد:” در سال 1994 شش ميليون و 527 هزار و 748 شهروند آلماني قرباني تجاوز جنسي يا نقص عضو و ربودن کيف پول در خيابان و يا مترو و يا ضرب منجر به جرح شده اند “و “آمار جنايات خيلي بيشتر از اين هاست و اين آمار فقط در مورد کساني است که به دلايلي شکايت کرده اند , علاوه اين که آمار جنايت در آلمان در سال 1995 ميلادي پنجاه در صد افزوده شده است .”368 پرفسور لاماند انديشمند فرانسوي معتقد است ” راهي که غرب در پيش گرفته است به نابودي اصول اجتماعي و مدنيت منجر مي شود .”369
برخي ريشه تمام اين نا امني‌ها را در شيوه زندگي مغرب زمين مي داند و نسبت به کساني که دنبال الگوگيري از غرب اند هشدار داده و مي گويد” مردم در بسياري از نقاط جهان که از شيوه زندگي غرب پيروي مي کنند از خوان گسترده و فريبنده ولي مسموم و کشنده تمدن غربي چيزهايي عاريتي و ناتمام فرا گرفته اند بي آن که بدانند چرا شيوه زندگي پدرانشان يک سره زير و رو شده و به دست خود اينان فرو ريخته است “370
3- ?فروپاشي نهاد خانواده، عامل فساد جامعه
با شروع انقلاب صنعتي، وقتي انتقال توده عظيم مردم از روستاها به شهرها شروع شد. عد? بيشماري کارگر به وجود آمد که از دارايي و سواد محروم بودند و براي امرار معاش مجبور بودند در کارخانه‌ها کار کنند تا

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir