است از عبارت (فوق)… چنين استنباط شود که دادگاه موظف است کارشناس را از ميان کارشناسان رسمي انتخاب کند (و تنها درصورت انتخاب کارشناس توسط طرفين، ميتوان کارشناس غيررسمي را انتخاب کرد)، اما اين استنباط با ظاهر مواد قبل که دست دادگاه را براي انتخاب هر کارشناسي باز گذاشته بود، متعارض است.59
در هر حال در قانون آيين دادرسي مدني و قانون کارشناسان رسمي دادگستري مصوّب 1381 مادهي جداگانهاي که به کارشناس غيررسمي اختصاص داشته باشد، وضع نشده است. اما در گذشته مادهي 29 قانون کارشناسان مصوّب 1317 به کارشناس غيررسمي اختصاص داشته و به نحوهي انتخاب و وظايف او پرداخته و درتبصرهي مادّهي يک قانون مذکور آمده است: “در صورت تراضي ميتوانند از غير کارشناسان رسمي انتخاب نمايند”.60
گفتار دوم : انواع کارشناس در فقه
1-کارشناس غيرشرعي61
امروزه با توجه به پيشرفت علوم، فنون و تخصّصهاي پيچيده، تنوع و تعدّد کارشناسي در رشتههاي مختلف رو به گسترش و افزايش است. در اينجا با صرفنظر از رشته هاي مختلف که به تعدّد آنها کارشناس وجود دارد، واژههايي که به معناي کارشناس و خبره بوده و به عنوان يکي از اقسام کارشناس مطرح شده مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
قبلاً گفته شد که واژهي “خبره” درمتون فقهي و حقوقي قدمت بيشتري داشته و به معناي کارشناس (در هر رشته فنّي) ميباشد. بر خلاف امروز که به خبرگان در هر رشته کارشناس گفته ميشود، در حقوق اسلام و فقه براي انواع مختلف کارشناسان با توجه به رشتههاي مختلف تخصّصي، از واژههاي گوناگوني استفاده شده و عناوين خاصي در اين مورد ضبط شده است.62 که از جمله ميتوان به اين موارد اشاره کرد: “خارص، قائف، عرّاف، مقوّم، قاسم، مترجم”.
1-1 “خارص”:
ريشهي خارص “اَلخرص (مصدر)” به معناي “گمانهزني در اموري که نسبت به آن يقين پيدا نميکند”.63 و خَرصُ النخل و الکرم به معناي “تخمين خرما و تاک … گمانهزني و تخمين خرماي خشک برروي درخت و يا کشمش بر روي درخت انگور است”.64وخارص، فاعل و در لغت به “معناي تخمينزننده65 و” کسي که بازديد کند ميوه را بردرخت و کشت را بر زمين”66 آمده است.
در اصطلاح خارص يعني “کارشناسي که نسبت به مورد کارشناسي از روي تخمين و گمان نظر ميدهد”.67به طور مثال” در “بيع عريّه”68 براي علم به مبيع، مشاهده کافي نيست”.69 و بايد “نظر کارشناس (خارص) را جلب کرد. کارشناس بايد بگويد که اگر رطب آن درخت خشک شود، تخميناً وزن آن چه مقدار ميشود”.70
در روايتي به نقل از سکوني از امام صادق(ع) آمده است: “رسول خدا (ص) در بيع عريّه اجازه فرمود که خرما به تخمين خريداري شود”.71پس “خارص کارشناسي است که تخمين او شرعاً حجت است”.72
دکتر لنگرودي ميگويد: “اين يک ظنّ خاص (استثنايي) است که در موضوعات به کار ميرود و قانونگذار آن را حجّت دانسته است. همين حجّت دانستن ظن معين، با نهادن اسم ويژه بر آن، تلويحاً دليل عدم حجيّت هر ظن است. در مورد ساير کارشناسان نميتوان به ظن و تخمين آنان عمل کرد وگرنه آنان را هم خارص ميناميدند”.73
“مورد کار خارص نيز فقط محصولات سردرختي و کشاورزي نيست، بلکه در مسائل مربوط به وصول زکات جنسي نيز از وجود خارص استفاده ميشد. عبدالله بن رواحه نيز خرّاصي بود که زير نظر نبي(ص) عمل ميکرد”.74
1-2 “قائف”:
قائف در لغت از ريشهي “قوف، قيافة (مصدر)” ميباشد. اهل لغت “قيافه” را اينگونه معنا کردهاند:
“شناختن نسبت مولود با نگاه کردن به اعضاي مولود و اعضاي پدر او، ملحق کردن بعضي از مردم به بعض ديگر”.75
و قيافه شناسي “علمي است که از چگونگي استدلال از هيأتهاي اعضاي دو شخص، به مشارکت و يگانگي ميان آن دو در نسب و ولادت و ساير احوال بحث ميکند. اينگونه استدلال در ميان عرب به بنيمدلج اختصاص داشت و آموختن آن ممکن نيست و بناي اين علم اساس حدس و تخمين و گمان است نه يقين و استدلال، از اينرو دراينباره کتابي نوشته نشده و تعليم و تعلّمي حاصل نگرديده است”.76
درتعريف “قائف” گفته شده است:
1- نسبشناس؛ يعني “کسي که در خصوص آثار تحقيق ميکند و نشانهها را ميشناسد و شباهت شخص به برادر و پدرش را تشخيص ميدهد”.77
2- “اثرشناس، پيشناس”78، “آنکه ردّ پاي کسي را دنبال ميکند”.79
قائف در اصطلاح (با توجه به معناي نخست لغوي) يعني؛ “آنکه نشانها را شناسد و از روي قيافه و خطوط چهره و نشانيهاي صورت کسي بتواند وجه تشابه او را با ديگري از اقارب احتمالي بازيابد که در جاهليت نظر او موجب الحاق نسب ميشد. پس در واقع قائف، کارشناس انساب بود”.80
اما درفقه اماميه ازاين امر، نهي و هنگام جهل در الحاق فرزند به پدر، قراين و امارات خاصي81 قرار داده شده است تا کيفيت الحاق فرزند با پدر مشخص باشد. فقهاء دراينباره گفتهاند: “براي قيافه شناسي(وتشخيص نسب از روي قيافه) در مذهب اماميه اعتباري نيست”،82 “چنانکه در دادرسي عصر ما هم آن را قبول نکردهاند”.83
قائف در معناي دوم کسي است که از طريق بررسي ردّ پاي يک شخص و دنبال کردن آن ميتواند تشخيص دهد اين ردّ پا متعلق به چه کسي است. به طور مثال در زمان هجرت پيامبر(ص) به مدينه، سران قريش افرادي را که در اين زمينه مهارت داشتند به کار گرفتند تا بلکه بتوانند پيامبر(ص) را مورد شناسايي قرار دهند.
نهي از رجوع به قول قائف به عنوان يک کارشناس، مستند به رواياتي است که در اين خصوص وارد شده و از آن جمله حديث مرسلي است که از اميرالمؤمنين – علي(ع) نقل شده است: “به قول عرّاف و قائف توجه نميکنيم”.84 و حتي اجرت قائف در روايت سحت (باطل)، دانسته شده است.85
در روايت ديگري نيز آمده است: “کسي که قول قائف يا کاهن يا ساحر را بشنود و تأييد کند، خداوند او را با بينياش در آتش ميافکند”.86
ميتوان از اطلاق اين دسته از روايات، عدم حجيّت قول قائف به هر دو معنا را، نتيجه گرفت.
“اما آنچه در بعضي از نصوص دلالت دارد که معصومين(ع) قول قائف را قبول دارند، محمول و ناظر به خصوص واقعهاي است که قول ايشان (قائف) با واقع مطابقت دارد”.87 و از اين روايات “خبر مدلجي است که به پيامبر(ص) خبر داد؛ گامهاي اسامه وزيد شبيه هم هستند. پيامبر(ص) در اين سخن ترديد نکرده و خوشحال هم شدند. به خاطر اينکه منافقين به اسامه و زيد به جهت خشم به ايشان کنايه و طعن داشتند و منافقين اعتمادشان به قول قائف بود”.88
عدم اعتراض پيامبر(ص) به قول قائف در اين روايت، نه به جهت قبول قول قائف، بلکه در خصوص موضوع خاص اسامه و زيد است که مورد طعن منافقين بودند.
پس نميتوان در برابر رواياتي که دلالت بر منع پذيرش قول قائف وجود دارد، به اينگونه از روايات که در خصوص موضوع خاصي وارد شده است، استناد کرد.
1-3 “العرّاف”
العرّاف “فتحالعين، تشديدالرّاء (براي مبالغه)”89به معناي “بسيارشناسنده، منجّم، اخترگوي، کاهن، فالگير، آنکه از گذشته و آينده خبر دهد، طبيب (پزشک)”90 آمده است.
گفته شده است “عرّاف ازگذشته خبر ميدهد و کاهن از آينده”.91 و “عمل عرافت نوعي از کهانت و منحصر به امورگذشته است و برخي گويند عرافت استدلال از حوادث حاليه بر حوادث آتيه است به مناسبت يا مشابهت”.92
به طور کلي در اصطلاح سه معنا ميتوان براي عرّاف ذکر کرد:
1.دکتر لنگرودي ميگويد: “عرّاف (اختر شمار)، (کسي است) که احکام نجوم داند وپيشگويي ميکند و شغلي است مکروه و شايد در حد کهانت”.93 “(اما) برخي ميگويند عرّاف پايينتر از کاهن است”.94
2. در لسانالعرب براي عرّاف معناي عامّي ذکر شده است: “کسي که معرفت و شناخت به يک علمي دارد”.
“به حازي (کسي که علم غيب ميداند)، قُناقِن (کسي که به آبهاي زيرزميني و استخراج آنها آگاه است) و طبيب، عرّاف گفته شده، به جهت معرفت هر يک از ايشان به علم درآن موضوع”.95
3. اعراب قديمي به طبيب و حکيمباشي (عرّاف) ميگفتند.96
سخن عرّاف نيز همانند قائف حجيّت ندارد. روايت “به قول عرّاف و قائف توجه نميکنيم” (که در موردقائف بيان شد)، اشاره به همين مطلب دارد. “رسول خدا (ص) (نيز) از آوردن عرّاف (استفاده از او) نهي کرده وفرمود: هر کس او را بياورد وتصديق نمايد، پس به تحقيق از آنچه خداي عزّوجل بر محمد(ص) نازل فرموده ، برائت جسته است”.97
البته به نظر ميرسد با توجه به اختلاف معاني ذکر شده براي اين واژه، و همچنين نحوهي استعمال اين کلمه در هر يک ازمعاني، به طور مطلق نميتوان قائل به عدم حجيّت قول عرّاف شد.
“برخي معتقدند اگر(عرّاف) به معناي منجم و ستارهشناس باشد که اين معنا صحيح است،
نميتوان “عرّاف” را کارشناس دانست”.98 اما به نظر ميرسد اگر مقصود از”عرّاف” طبيب باشد، قطعاً به عنوان يکي ازانواع کارشناس مطرح خواهد شد.آنگاه اگرقائل به حجيّت قول کارشناس شديم، قول عرّاف نيز معتبر خواهد بود. و حتي اظهار نظر عرّاف در معناي منجّم (کسي که علم نجوم را ميداند) نيز امروزه ميتواند مورد استناد قرار گيرد. نمونهي بارز آن در رصد و رؤيت هلال ماه قمري (مثل رمضان) است (البته اگر قائل به طريقيت رؤيت هلال باشيم، به اين معنا که رؤيت هلال در ثبوت هلال ماه قمري موضوعيت نداشته باشد و امکان رؤيت کفايت کند).
آيتالله فاضل لنکراني در خصوص اينکه آيا ثابت شدن اوّل ماه بامحاسبات منجّمان با امکانات دقيقي که در اختيار دارند از جمله تلسکوپ و…امکانپذير است يا خير، ميفرمايند: “هر کس از گفتهي آنها (منجّمان) يقين يا اطمينان پيدا کند، بايد به آن عمل کند”.99
بنابراين رواياتي که دلالت برعدم پذيرش قول عرّاف دارند در خصوص مواردي است که از نجوم و ستارهشناسي استفادهي علمي نشده، بلکه در جهت پيشگوييها و حتي شايد خرافات استفاده ميکردند.
1-4″مقوّم”:
مقوّم درلغت از “قَوَمَ يُقَوِمُ تقويم”، و قوّم به معناي”سَّعَرَ و عدّل (مشخص کردن قيمت)” است.100 معاني مقوّم عبارت است از: “ارزياب، قيمتگذار، قيمتکننده و آنکه قيمت چيزي را تعيين
ميکند، نرخنهنده، بهاگذار، قيمتگر و بهاکننده”101
در اصطلاح مقوّم عبارت است از:
1.”ارزياب”؛ “کارشناس تعيين قيمت اشياء و اموال”.102
2.”کسي که خبره در تعيين ارزش چيزها يا ميزان خسارت وارده است … و يک نفر براي اظهار نظر کافي است”.103
در فقه و حقوق اسلام مقوّم به عنوان يک کارشناس ازاهميت و جايگاه خاصي برخوردار است، به همين جهت شرايط خاصّي براي آن پيشبيني شده که عبارت است از: “عدالت، معرفت به قيمت، تعدّد، ذکوريّت و عدم اتّهام “.104
فقهاء دربارهي اشتراط عدم اتّهام معتقدند: “چون مقوم ظاهراً شاهد است، پس براي قبول شهادتش “عدم توجه تهمت “شرط ميباشد”. 105
1-5 ” قاسم”
قاسم يکي ديگر از اقسام کارشناس است. از اين واژه پيشتر و بيشتر در فقه و حقوق اسلامي استفاده شده است.

1-5-1تعريف واقسام قاسم:
قاسم در لغت به معني”پخشکننده، تقسيمکننده و توزيعکننده “106 است .
در اصطلاح “کارشناس تقسيم اموال مشاع را

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir