سازي شهرهاي ديگر رهنمون مي کند. (بحارلو ، 1389 ، 10 )
در اين راستا فعاليت هاي گوناگون و سرمايه گذاري هاي عظيمي در نقاط مختلف دنيا در حال اجرا مي باشد که برنامه ريزان و دست اندرکاران آنها انتظارات مختلفي درباره عملکرد و انعکاس اين پروژه هاي هنري در نزد جوامع خود به ويژه نسل جوان دارند.
مثلاً در اسپانيا بنياد NMAC با در اختيار گرفتن جنگلي از درختان کاج مديترانه اي در زميني به مساحت سي هکتار با کمک هنرمندان آ ثار ويژه اي خلق نموده تا بازديدکنندگان ارتباطي چند جانبه و احتمالاً تازه را با طبيعت تجربه کنند.
يا در نمونه ديگر موسسه وقف ملي براي هنر (ان. ئي. اِي) مي باشد که در ضميمه هنر در مکان هاي همگاني سرمايه گذاري کلاني انجام مي دهد.
با اينکه آ ثار هنري عمومي از حيطه مشخص زيبايي شناسي کلاسيک دور ميشوند و به جهان واقعي مسائل و مباحث اجتماعي گام مي نهند. طرح ريزي و سرمايه گذراي هنر همگاني هميشه به آساني صورت نمي گيرد، براي اين کار بسياري از دلمشغولي هاي گوناگون بايد در توازن قرار گيرند. امروزه در امريکا کمتر شهري را ميتوان يافت که به داشتن دست کم يک مجسمه بزرگ، معمولاً آبستره و معاصر همگاني، به خود نبالد. چنين اثري معمولاً در محلي کاملاً مشخص قرار دارد. يکي از عملکردهاي اين مجسمه ها برطرف ساختن ملال ناهنجاري معماري بين المللي سيمان و پولاد و شيشه است. اين مجسمه هاي تازه همچنين بعنوان نشانه اي از «خوش سليقگي» و دانش فرهنگي مردم شهر و رهبران فرهنگي محلي در نظر گرفته مي شود» (هواردجي، اسماگولا، 1381، 32)

2-2- چيستي هنر همگاني:

علاوه بر چالشهاي مختلف در ضميمه انتخاب و سرمايه گذاري و … در هنر همگاني درباره چيستي هنر همگاني و به چه چيز ميشود عنوان هنر همگاني داد هم اختلاف نظر هاي جدي وجود دارد. و نظرات گوناگوني در اين مورد مطرح مي شود.
رالف والدو امرسون6 ]فيلسوف[ در باره هنر عمومي مي گويد:
زيبايي را بايد، به هنرهاي کاربردي بازگردانيم، جدايي ميان هنرهاي زيبا و هنرهاي کاربردي را، بايد فراموش کنيم اگر تاريخ درست گفته مي شد، هرگز چنين تفکيکي، سهل و ممکن نمي بود. زيبايي را، نه تنها مي توان قانون گذاري کرد و نه انتظار داشت تاريخ هيچ دوره اي را دوباره تکرار کند.زيبايي هميشه، ناخوانده و بي خبر، ولي هميشه، همقدم با مردم شجاع و راستگو، پديدار مي گردد. انتظار بيهوده اي است که معجزات در قالب هنر دوره هاي قديم متجلي گردد. ذات نبوع در آن است که زيبايي و تقدس را، در تجربيات تازه و ضرورت هاي امروز زندگي بيابد. در کنار جاده هاو دشت ها، در ميان شهر ها و کارگاه ها.
و يا والت وينمن7 شاعر آمريکايي در مورد هنر معماري عمومي مي گويد:
وقتي لوازم ساختمان،تمام و کمال مهيا شد، آرشيتک سازنده آن هم، مهيا ميشود.من ايمان دارم و به شما هم اطمينان مي دهم، آرشيتک سازنده ظهور خواهد کرد. بهترين آنها، کساني خواهند بود که شما را به خوبي مي شناسند.همه را بخوبي ميشناسند وبه همه وفادار باقي مي مانند.آنهايي که پذيرفته اند، شما ذره اي کمتر از آنها يا هيچ کس ديگري، نيستيد. شما درآنها، شکوهمند خواهيد شد. (ارمجاني ،1383 ،8،9)
سياوش ارمباني هنرمند ايراني مقيم آمريکا هم هنر عمومي را چنين تعريف ميکند:
هنر عمومي در باره وجود فرد نيست، درباره وجود ديگران است. درباره ذوق و سليقه هاي شخصي نيست، درباره احتياجات ديگران است. درباره بيم و اميد هنرمند نيست، درباره نشاط و خشنودي ديگران است. درباره شخصيت افسانه اي هنرمند نيست، درباره جامعه سازي هنر است.
بنا نيست که حس کوچکي و بي اهميتي به مردم بدهد، بناست که حس تعالي و شکوهمندي به مردم بدهد. بنا نيست که ميان فرهنگ متعالي و عموم مردم فاصله بيندازد، بناست که هنر را عمومي کند و هنرمند را هم يکي از عموم. لغت «هنر» در عبارت «هنر عمومي» به حضور کارهاي عظيم الجثه هنري، در ميدان هاي وسيع شهري اشاره نمي کند و البته آن نيست که قاب مي شود و به ديوار آويزان مي گردد. هنر عمومي آن است که از طرف عموم تجربه مي شود.
هنر عمومي، هنر عموم هم نيست. آن چنان که مثلاً هنر نازي هاي هيتلري و کمونيست هاي استاليني، هنر عموم بود. هنري عمومي، تعبيري نردباني از تاريخ نيست. تعبيري افقي از تاريخ است. در تعبير نردباني تاريخ آن چنان که مثلاً در فلسفه هگل شکل گرفته است: انسان، مطلق طلب است و کل جهان هم وجود مطلق يگانه اي است. در تعبير افقي تاريخ آن چنان که مثلاً پال تليک8 شکل داده است درهر لحظه، چندين تعبير متضاد و به هم وابسته وجود دارند و هر يک هم مي تواند به «وجود جديدي» تبديل گردد.
هنر عمومي، افسانه سازي و تخيل پردازي نمي کند، مشکل گشاي تمام مسايل اجتماعي هم نيست. هنر عمومي، جانشين کمک رساني هاي اجتماعي نمي شود و جايش را هم هرگز، فضاي سبز کنار برج ها، پر نمي کند. امروزه، چون هنر، از چندين جهت متفاوت، هدف انتقاد قرار گرفته است، هنرمندان بسياري شجاعت يافته زندگي منزويشان را ترک کرده، به زندگي هاي اجتماعي مشغول شده اند. از درون استوديوها بيرون آمده شهروند فعالي شده اند. هنر عمومي سعي مي کند تمام هنرها را، در دسترس عموم قرار دهد. هنر عمومي هنر آرام و بي تفاوتي نيست. هنر عمومي، مانند مبلغ مذهبي، متعهد به انجام وظيفه مي باشد. در هنر عمومي، هنرمند، فن و مهارتش را به جامعه ارايه مي دهد و مقامي هم در جامعه به عنوان توليد کننده و سازنده، کسب مي کند. در اين جا احتياجات اجتماعي و فرهنگي عموم، از هنر و هنرمند پشتيباني مي کنند.هنر عمومي فقط يک خلاقيت هنري نيست. يک توليد فرهنگي و اجتماعي است که از درون احتياجات فرهنگي و اجتماعي عموم، منشا مي گيرد. اشخاص بسياري، علاوه بر شخص هنرمند، در توليد هنر عمومي شريک و مسئولند که اگر فقط شخص هنرمند را سزاوار افتخار و پاداش بدانيم، نادرست گفته و به گمراهي رفته ايم.
هنر عمومي وابسته به رابطه ي متقابلي است که با عموم مردم دارد. رابطه اي، مبتني بر فرضيات مشترک. ميان مردم. هنر عمومي، نبايد عموم مردم را تحقير کند، مورد حمله قرار دهد يا بخواهد کنترل کند. هنر عمومي بايد در مقام همسايهي ديوار به ديوار عموم، قرار بگيرد.
هنر عمومي وظيفه عمومي دارد. از کارهاي بزرگ، در جايگاه هاي بخصوص، گذرکرده، به کارهاي هنري، مملو از محتواي اجتماعي، تبديل شده است. زبان آن هم، پيوندي است از جامعه شناسي، هنر، معماري و شهر سازي. در اين مورد نوشته هاي رابرت اسميت سون9 و دونالد جاد10 و رابرت موريس11 ارزشمند ند.
هنر عمومي، معتقد است که «فرهنگ متعالي مدرن» هم عموم مردم را جا گذاشته و هم رابطه خود با تک تک هنرها ار قطع کرده است و فقط اگر رابطه تازه اي با عموم مردم نه فقط آنهايي که در محافل هنري حضور مي يابند. برقرار کند، ميتواند بُعد اخلاقي خود را، به تک تک هنرها بازگرداند. هنر عمومي، سعي مي کند عمل خلاقيت را از پس پرده «رمز داري و اسرار ناشناخته» بيرون آورد. هنر عمومي، به هر مکان هنري در هر مکان عمومي اطلاق نمي شود. عده اي سعي ميکنند کاري را، در اين جا يا آن جا قرار دهند. عده ي ديگر آرزو مي کنند، اين جا وآن جا به وجود بياورند. يکي را بايد «هنر، درمکان هاي عمومي» ناميد و ديگري را «هنر عمومي». ما بايد از خلاقيت هاي سربسته هنري، گذر کنيم و به توليد بازفضا هاي عمومي، مشغول شويم. ما بايد از وابستگي هاي خويش به هنرمندي به عنوان يک شغل و مهارت به خصوص کم کنيم تا بتوانيم، حافظ تمام هنرها، براي تمام مردم باشيم. مجسمه عمومي، با تسخير جديدي براي مجسمه، زمينه گسترده اي براي تجربيات اجتماعي و فرهنگي و سياسي آن فراهم آورده است. و ما مي توانيم در آغاز يک تاريخ فرهنگي، يگانگي بنياني ميان هرکار هنري و زمينه ي اجتماعي آن را، طلب نماييم.
هنر عمومي بايد فرض جهاني بودن هنر را رد کند و تاکيد نمايد که کل فرهنگ، با جغرافيا تغيير مي کند. مفهوم«سرزمين»،در سرزمين هاي متفاوت، ارزش متفاوتي، به خودمي گيرد. هر چيزي که ساخته مي شود، زمينه مصرف و فرهنگي سازنده آن را، هميشه با خود دارد. لوازمي که براي استفاده هاي هر روزي ساخته ميشوند، به دليلي همان موارد استفاده شان، کشف مي شوند. و اين مستلزم آن است که زمينه اي ازقبل وجود داشته باشد، تا هر چيزي که ساخته مي شود، بعنوان چنان چيزي که هست، ساخته شود. مشکل آن است که زمينه هاي متفاوت، به آساني از يکديگر جدا نمي شوند. هريک، ديگران را در خود پنهان مي کند وهر يک «زيربناي سايه واري» هم دارد. زمينه، يک واقعيت ديدني نيست جنبه هايي از زندگي مردم و راه روش مناسب آن است. زمينه، واقعيتي محدود در مرزهاي مشخصي نيست.
واقعيتي است که در خود جمع مي کند و يگانگي مي سازد. آنچنان که کوزه هم واقعيتي است که در خود جمع مي کند و يگانگي مي سازد. زمينه، در يک قسمت، «هميشه خالي» است و در يک قسمت، به محتواسازي دعوت مي کند. خالي بودن هم حالتي از وجود است و هيچ نفي و کمبودي را در برنمي گيرد. آنچنان که مثلاً فضاي خالي، در دوطرف هر دري بايد هميشه خالي باشد. ورنه در نمي تواند وظيفه خود را انجام دهد. در عين حال، هيچ زمينه اي هرگز نميتواند. آنچنان که در هندسه مي تواند، فضاهاي خالي بسازد.
مجسمه عمومي را به طور کلي، نمي توان گفت که سبک و محتواي معيني دارد. از اين رو، اشتباه است تکه مدل معيني را، براي آن ارائه دهيم. فقط مي توانيم درباره هر مجسمه به خصوص در زمان و مکان بخصوص يک نظر کلي به دست آوريم. و شايد بعدها بتوانيم از درون همين نظرات، يک مدل معيني رابراي مجسمه عمومي شکل دهيم. در هر حال، مجسمه عمومي، از درون اثرات به خصوصي که در مکان به خصوصي به جا مي گذارد، حضور و شخصيت بخصوص خود را به دست مي آورد.
هنر عمومي، ميانجي گر است و تمام ارزش آن هم، در همين است. ميانجي گري هنر عمومي، تمام آنهايي را که از او بهره مي گيرند، به گستره هاي وسيع تري، دربرگيرنده تمام زندگي و عموم مردم و تمام خيابانها و شهر، متوجه مي گرداند و از اين طريق، فضاي زندگي همسايه وار و دوستانه را توسعه مي دهد.
هنر عمومي بايد جزيي از زندگي باشد و نه هرگز راه و هدفي منحصراً براي خودش، هنر عمومي، بايد تمام ساختمان ها، خيابانها، تزئينات و تمام مردم را در بر بگيرد و براي شعر و هنرهاي ديگر هم، جا باز کند.
تزيينات هنري خود به خود هيچ ارزشي ندارند. وظيفه به خصوصي دارند و آن، نمايندگي و اعلام موضع است. در هنر عمومي، تزيينات واقعي آن است که به ذات ساختمان يا خيابان، تعلق مي گيرد؛ بديهي است که ما بايد عقايد خود، در باره کار هنري و تزيين هنري و وظيفه هنر را از نو بازسازي کنيم و آنها را، از تضاد با مفهوم واقعي هنر، آزاد سازيم. هنر عمومي، بايد خود را از حوزه هنرآموزي و سلطه استادان هنر، آزاد کند و به هنر براي تمام مردم، تبديل گردد. بيشتر استادان هنر، مانند هنرهايي که تدريس مي کنند، به خودشناسي و خودنمايي مشغولند.
ما

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir