تبيين مشکلات تمدني بشر در زمان حال و آينده است. واز نداشتن عقيد‌اي ثابت درغرب گلايه مي کند؛ و ضمن تشريح فراز و نشيبهاي اقتصادي در قرن بيستم، به تشريح ناکاميهاي بشر در قرن مي پردازد از جمله عوامل و آثارذکر شده از نظر وي عبارتند از: افزايش جمعيت، هرج و مرج بين‏المللي، بيکاري، آموزشهاي غيرمسؤولانه، وجود انسانهاي بي‏احساس، و بي‏عشق و درد از جمله مشکلات غرب است و معنقد است.:” انسان متعارف ثروتمند امروزي، از انسان متعارف فقير ديروزي خوشبخت‏تر نيست. بدون ترديد حتي از او بدبخت‏تر هم هست”403 در جاي ديگر ادامه مي دهد ” . چرا که در گذشته کار سخت شبانه‏روزي، کمبود تغذيه، کمبود سوخت، و نبود امکانات رفاهي، زندگي را بر انسان دشوار مي‏ساخت. اما با تمام اين مشکلات، بشر آن روز بي‏دغدغه بود و گاهي آهنگي و آوازي و خنده‏اي نيز از در و ديوار زندگي به گوش مي‏رسيد. امروز آن مشکلات اقتصادي ديگر کمتر وجود دارد، “.404
گر چه وضع اقتصادي اروپا از آغاز بر پايه‌اي غير اخلاقي استوار بود؛ زيرا نظام فئوداليزم، پيش از ظهور مسيحيت- در شکل تحريف شده اي که امپراتور قسطنطين آن را براي امپراتوري روم تحميل کرده ، و دستگاه کليسا آن را در قالب مطامع و هوسهاي خود ريخته بود- آن توانايي و قدرت را نداشت که وضع اقتصادي آن امپراتوري را تحت تاثير و نفوذ تعاليم اخلاقي خود در آورد و از آن پي هر مظالم و تعدياتي را که فئودالها در مناطق نفوذ خود مرتکب مي شدند به پاي دين ختم مي شد، ولي تعاليم مسيح عليرغم آن که تا اندازه زيادي دستخوش انحراف شده بود، توانست مثلا، معامله ربوي را در قيافه زشت و زننده واقعي اش به مردم بنماياند و مردم را از اين گونه معامله باز دارد. اما بعد از فرو ريختن پايه‌هاي اخلاق، رباخواري که در آيين مسيحيت و کيش يهود تحريم شده بود، پايگاهي شد براي نظام سرمايه داري؛ سرمايه داري از اولين لحظه پيدايش خود، آن را تکيه گاه خود قرار داد؛ و از اين رهگذر ، بدون تحمل زحمتي و انجام عمل مفيد ومثبتي، دسترنج زحمتکشان و حاصل کار کارگران را غصب کرد و پس از آن کارگزاران را در برابر قوت ضروري، و در پاره اي از موارد در برابر مزدي که براي تحصيل قوت ضروري، کافي نبود ، مورد استثمار قرار داد و کودکان را با دستمزد ناچيز در کارخانه ها به کارهاي دشوار وا داشت و زن را به منظور جلوگيري از قيام و اعتصاب مرد و مطالبه افزايش دستمزد و بهبود شرايط کار ، به ميدان رقابت کشيد و پس آز آن او را در راه کامراني هاي حيواني مرد تسخير کرد و او را به فروش عرض و ناموس خود در بابر لقمه ناني مجبور ساخت. سرمايه داري براي اندوختن سرمايه و کسب درآمد بيشتر از هر رراهي براي کسب درامد بيشتراز هر راهي به گسترش فساد از طريق به وجود آوردن مراکز فسق و فجور همت بليغ و کوشش به سزا مبذول داشت….با به وجود آمدن نظريات علمي که هرکدام مورد بهره برداري سرمايه داران قرار گرفت….اقتصاد نيز به کلي از اخلاق جداشده و مردم هم فريب خوردند و حوزه اقتصاد را از اخلاق جدا پنداشتند.405
به هم بستگي اقتصاد بين المللي
انقلاب صنعتي که با انقلاب تجاري در قرن 17و 16 به وجود آمد ، جنبشي به وجود آورد که وابستگي و ارتباط بين المللي را بيشتر تسريع کرد . اروپاييان و مخصوصا مرردمان انگليس روز به روز بيشتر مشغول صنايع شهري مي شدند و کمتر مي توانستند مواد غذايي خود را از مزارع به دست بياورد ولي در عوض کالا صارد کرده و مقادي زيادي گندم و.ساير محصولات مي خريدند و بدين ترتيت کم کم سرسر جهان تبديل به يک بازار شد.406
شروع افکار جهاني سازي دنيا و ديدن دنيا به مثابه يک روستا و تبليغ اين گرايش در راسنه هاي مختلف که جهاني سازي هم? عرصه ها را خاستار است، باعث شده همه بنگاه هاي اقتصادي در سراسر دنيا به هم مربوط باشند و به هم تنيدگي اي را در دنيا ايجاد کرده که با کوچکترين لرزش در يکي از بنگاه هاي اقتصادي در يک سو،کل بازار دنيا به لرزش در آيد؛ که نمونه هاي بحران هاي مالي دنيا نتيج? اين نوع نگرش مي باشد.

فصل چهارم:

باورهاي ديني تاثيرگذار
در
رشد و انحطاط مسلمين

فرهنگ و تمدن اسلامي قرنهاي متوالي شاهد تحرک و پويايي جدي در راه پيشرفت بود و در مدت قريب به هشت قرني که چشم جهانيان را به خود خيره کرده بود و به‌قدري در تمامي ابعاد تمدني‌اش از جاذبه قوي برخوردار بود، که بسياري از ملتها با ديدن اين اعتلاي همه‌جانبه ناخواسته، خود به سراغ آيين حيات‌بخش اسلامي آمدند.
شکل‌گيري هر تمدني به عوامل سخت‌افزاري و نرم‌افزاري نيازمند است. و تمدن اسلامي نيز در ذيل اين قاعده مي‌باشد. جهات نرم‌افزاري اين تمدن اکثرا از آموزه‌هاي اسلامي گرفته‌شده و با تکيه با آموزه‌هاي ديني و تلفيق با علوم ساير ملل، و با استعانت از فرهنگ غني اسلامي خود نهتنها آن علوم سايرين را بومي سازي کند که مسلمين توانستند علوم مختلف را پرورش دادند. در واقع ، اسلام هستة اصلي تمدن اسلامي است که برخاسته از تعامل و آميزش با تمدن هاي پيرامون خود بود.407
با آمدن اسلام در سرزمين‌هاي مختلف، ديد جديدي براي مردمان آن ديار حاصل مي‌شد، پنجره‌اي جديد برايشان گشوده مي‌شد و اسلام با آموزههاي همه‌گيرش، مشوقي براي پيشرفت آن‌ها مي‌گرديد.
اسلام، مکتبي است جامع و واقع‌گرا که به هم? جوانب نيازهاي انساني، اعم از دنيايي يا آخرتي، جسمي يا روحي، فکري و عقلي، عاطفي و احساسي، فردي و اجتماعي توجه دارد. و نه‌تنها دستورات اخلاقي براي هر عرصه ارائه مي کند بلکه در هر عرصه از زندگي فردي و اجتماعي داري احکام عملي مي باشد؛ به اعتقاد شهيد مطهري، احکام، يعني دستورهايي که مربوط است به فعاليت‏هاي خارجي و عيني انسان، اعم از فعاليت معاشي و معادي، دنيوي و اخروي، فردي و اجتماعي.408
همين جنبههاي فراگيري و بروز بودن آموزههاي اسلامي است که، برناردشاو، فيلسوف برجسته انگليسي صريحا اعلام کرد: “…به نظر من اسلام تنها مذهبي است که استعداد توافق و تسلط بر حالات گوناگون و صور متغير زندگي و مواجهه با قرون مختلف را دارد.من چنين پيشبيني مي‏کنم و هماکنون هم آثارآن پديدار شده است ،که ايمان محمد مورد قبول اروپاي فرداخواهد بود.” 409.
مطالب قرآن و آموزههاي اسلامي به عنوان منبع افکار و افعال مسلين، در سه بخش تقسيم شدهاند. بخش عقايد، احکام واخلاق، که هم? اين مواردمجموعا دربردارنده تمام قوانين زندگي مسلمين ميباشد.
گفتار اول: باورهاي اعتقادي
مباني عقيدتي هر ديني به عنوان محرک نوع و نحوه پيشرفت يا انحطاط پيروان يک دين محسوب مي شود. نيرويي بسيار قوي و پنهان، ولي بسيار تاثيرگذار که اگر به حق باشد، سازنده پلههاي ترقي يک جامعه خواهد بود و اگر داراي انحراف باشد در نقش کاتاليزوري براي انحطاط عمل مي کند.
پيروان دين اسلام به حق يکي از نمونههاي بسيار مشهود تاريخ است که با توجه و ارادهاي که از اعتقادات خود گرفتند و با عنايت به آموزههاي اسلامي، اجتماعي بر اساس ديانتشان به پا کرده و با اهتمام به رعايت دستورات عملي، حوزههاي مهم دنيوي ، علمي، اقتصادي و اخلاقي را فتح نمودند.
در ميان اديان ابراهيمي پيروان اسلام، متأثر از ساختار ايدئولوژيکي و اخلاقي و عبادي و فقهي آن دين‏ هستند. اسلام ديني گسترده و جامع بود که در هر مورد و خصوصا اگر به‏ زندگي روزمره ارتباط پيدا مي‏کرد،ضابطه و قانوني به همراه داشت.اين قوانين از ذات اسلام‏ نشأت مي‏گرفت و ازاين‏رو اعتبار و اهميتي‏ همسنگ اصول آن داشت وپاسخهاي‏ ارائه شده، در متن خود دين ريشه داشت و از همان اصول و عناصري نشأت ميگرفت که‏ توسط خود پيامبر ابلاغ و وضع شده بود.410
ايمان و عقيده پاک ميتواند در جوامع انساني الفت و همبستگي ناگسستني ايجاد کند؛ پيوندي که رنگ و نژاد و احزاب قادر نخواهند بود آن را از هم بگسلند؛ به زعم بسياري از متفکران يکي از دلايل موفقيت مسلمين، عقايد متناسبي است که در اسلام وجود دارد. گوستاولوبون مىنويسد: “بساطت و سادگى و وضوح اصول عقايد اسلامى، به علاوه رفتار با خلايق به عدل و احسان سبب عمده اى گرديد كه تمام روى زمين را تسخير نمايد…. علّت عمده آن، اين است كه عقايد اسلام كاملاً موافق است با قواعد و اصول طبيعى و از خواص اين عقايد، آن است كه اخلاق عمومى را تصفيه كرده، عدل و احسان و تساهل مذهبى در آنها ايجاد مىكند”.411
پروفسور مون تت در مورد خصوصيت “عقلانيت اصول عقايد اسلامى” مىگويد: ” اسلام دينى است اساساً عقلانى در حد اعلاى معنى كلمه، چه از نظر مبدأ و ايدئولوژى و چه از نظر تاريخ. تعريف و اصطلاح عقلانيت به عنوان سيستمى فكرى كه عقايد دينى را بر اصولى كه به وسيله عقل تأييد شدهاند آشكار مىكند كاملاً بر اسلام تطبيق مىنمايد… براى يك نفر مسلمان، اصول دين اسلام خلاصه مىشود در اعتقاد به وحدانيت خدا و رسالت پيامبرش…. سادگى و روشنى اين تعاليم قطعاً از قوىترين عوامل مؤثر در پيشرفت و فعاليتهاى دينى و تبليغاتى در اسلام است.. اصولى با اين كمال تا اين اندازه خالص و عارى از پيچيدگىهاى كلامى و فكرى و نتيجتاً تا اين اندازه سهلالوصول و قابل درك در حقيقت واجد قدرتى عالى براى نفوذو راه يافتن در وجدان بشر مىباشد”412
با توجه به اين مطالب به شمهاي از تاثيرگذاريهاي عقايد اسلامي بر جامعه اسلامي ميپردازيم.
الف- باورهاي موثر در رشد
عامل اعتقادي در ميان مسلمين شکل دهند? تمام رفتارها و الگوهاي اخلاقي و سياسي و اجتماعي و بعد رفتاري اوست. حتي اخلاق در شکل کاملش محتاج اصول اعتقادي دين يعني توحيد و معاد است، زيرا وقتي بخواهيم کمال نهايي و ارتباط اعمال خود با آن را بداين ناچاريم مساله خدا را مطرح کنيم. و براي تشخيص افعال خير و رفتار خوب خود بايد به معاد هم اعتقاد داشته باشيم413
باورهاي اعتقادي اسلامي تحت سه موضوع اعتقاد به خداي يگانه، اعتقاد به نبوت، و اعتقاد به روز قيامتي که در پيش است ، ميباشد.
1- توحيد
در ميان تمامي اديان ابراهيمي اعتقاد به يکتايي خدا در هم? امور مهمترين رکن اعتقادات آن ها محسوب مي شود. در اسلام هم توحيد، با تمام مراتب و انواعش نقش راهبردي در زندگي مسلمين ايفا مي کند. و تاثيرات بي شماري را در زندگي مسلمان برجاي گذاشته؛ از جمله:
1) غايت سازي
توحيد و خداپرستي و باور به خدايي که اختيار هم? امور در دست اوست، موجب ميشود نگرش فرد به هم? هستي و زندگي انسان، هدف‌دار و معنادار باشد و در رفتارها با انسجام، وحدت رويه و آرامش عمل کند. باور به خدا، همه ي رفتارها و زندگي را به سوي کسب رضايت خداوند، سوق ميدهد. فردي که خدا را ناظر و همراه خود و حتي از رگ گردن به خود نزديک تر ميبيند، تلاش مي کند و رضايت

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir