مشکلات زندگي تن به اسارت و ذلت ندهيد
علي ميفرمايد: کساني که به موت عقيده دارند، خود را براي مرگ آماده ميکنند، و نه تنها از مرگ نمي ترسند بلکه آرزوي آن را ميکنند تا به بهشت برين راه يابند، اما براي آنان که نسبت به مرگ بي تفاوت هستند ياد مرگ و نام آن سبب توجه به خدا و آماده شدن براي روز باز پسين است. ياد مرگ قلبي را که نسبت به امور آخرتي مرده است و بيتفاوت زنده ميسازد؛ و چشمي که حقايق را درک نميکند بينا ميکنئ و بدين ترتيب مرگ و ياد آن نعمتي است از نعمت هاي الهي. 432
2) بازدارندگي
اثر ديگر باور به معاد، نقش مهارکننده و بازدارندهي آن است که در زندگي مسلمانان به خوبي مشهود است.اعتقاد به معاد و حساب و کتاب اعمال در آخرت؛ قويترين ضمانت را براي رعايت هنجارها، انجام خوبي ها، و ترک زشتي ها به وجود مي آورد و توجه به اينکه بر تمام اعمال ما نظارتي وجود دارد و آشکارا و نهان روزي به حساب ميآيد التزامي دروني پديد ميآورد که با هيچ نظارت بيروني قابل مقايشه نيست433 علي (ع) به فرزندش توصيه ميکند:
“پسرم، بدان تو براى آخرت آفريده شدى، نه دنيا، براى رفتن از دنيا، نه پايدار ماندن در آن، براى مرگ، نه زندگى جاودانه در دنيا، كه هر لحظه ممكن است از دنيا كوچ كنى، و به آخرت در آيى. و تو شكار مرگى هستى كه فرار كننده آن نجاتى ندارد، و هر كه را بجويد به آن مى‏رسد، و سرانجام او را مى‏گيرد پس، از مرگ بترس! نكند زمانى سراغ تو را گيرد كه در حال گناه يا در انتظار توبه كردن باشى و مرگ مهلت ندهد و بين تو و توبه فاصله اندازد، كه در اين حال خود را تباه كرده‏اى . پسرم! فراوان بياد مرگ باش، و به ياد آنچه كه به سوى آن مى‏روى، و پس از مرگ در آن قرار مى‏گيرى.تا هنگام ملاقات با مرگ از هر نظر آماده باش، نيروى خود را افزون، و كمر همّت را بسته نگهدار كه ناگهان نيايد و تو را مغلوب سازد . مبادا دلبستگى فراوان دنيا پرستان، و تهاجم حريصانه آنان به دنيا، تو را مغرور كند، چرا كه خداوند تو را از حالات دنيا آگاه كرده، و دنيا نيز از وضع خود تو را خبر داده، و از زشتى‏هاى روزگار پرده برداشته است” 434
3) تشويق
اثر ديگر باور به معاد، ايجاد انگيزه در افراد و تشويق آنهاست. در كلمات اولياي دين(ع) به پاداش‌ها و نعمت‌هاي اخروي اشاره شده كه در ازاي انجام وظايف خانوادگي به فرد داده مي‌شود. توجه به اين نعمت‌ها و آسايش در زندگي اخروي،‌افراد را برمي‌انگيزد كه رفتارهاي خود را در جهت كسب اين نعمت‌ها، سوق دهند؛ براي نمونه، آياتي از قبيل آيات ذيل، شوق افراد را در انجام وظايف بسيار تقويت مي‌كند: “شما و همسرانتان در نهايت شادماني وارد بهشت شويد. سيني‌هايي از طلا و جام‌هايي در برابر آنها مي‌گردانند و در آنجا آنچه دل‌ها بخواهد و چشم‌ها از آن لذت ببرد، موجود است و شما در آن جاودانيد، و اين همان بهشتي است كه به‌خاطر اعمالي كه انجام مي‌داديد، وارث آن شده‌ايد”.435
ب- باورهاي موثر در انحطاط
با توجه مطالب فوق، دين و شريعت اسلامي هر آنچه يک مسلمان براي سعادت دنيوي و آخروي بدان نيازمند است، درخود جاي داده؛ اما واقيعت دنياي امروزمسلمانان ما را به شک مياندازد که، اگر در عقايد اسلامي در عقايدش چنين استوارياي وجود دارد پس چرا ثمر? اين تعاليم را ما امروز در بين مسلمين کمتر مي بينيم؛ وديني که همه شرايط را براي جهانيشدن دارا است، چرا نتوانسته مسلمين امروزي را به تعالي برساند؟
پاسخ کلياي که به اين سوال ميتوان ارايه کرد اينست که: اسلام در نفس خود هيچ عيبي ندارد اشکال از عملکرد و برداشت ناصواب مسلمين امروزي از اسلام و يا به قول شهيد مطهري ، مسخشدن ارزشهاي اسلامي است که متاسفانه، به عنوان جلوه اسلام اصيل معرفي شده است.
در واقع ريشه بسياري از سوء براشتها به علت دقت نکردن خيلي افراد به نظم منطقي فرآن و نظم درون آن و نينديشدن در مورد آيات مفسر، است تا رفع ابهام شود.436 رشيد رضا مؤلف تفسير المنار در اين باره مينويسد: علماي علم الاجتماع و سياست مداران و مورخان اسلامي و غيراسلامي اتفاق دارند تنها عاملي که در برهه اي از زمان به عرب ها (مسلمانان)، در همهي زمينههاي فرهنگي و اجتماعي و روحي نيرو بخشيد و آنان را در پيشرفت فرهنگ و تمدن انساني کمک کرد و با هم متّحد ساخت، اسلام بود و بس؛ طبعاً روگرداني از اسلام و يا داشتن مسماي اسلام، نتيجه اي جز خواري و ذلّت نخواهد داشت437
1- درک نادرست از توکل
افراط در آموزهها موجب گرايش برخي به تنبلي شديد و کناره‌گيري از امور دنيوي با شعار اين که؛ هر که دندان دهد نن دهد در ميان مسلمين ساده انديش گرديد. و برخي از مسلمانان چنان در درک توکل دچار افراط و تفريط شده بودند حتي کار کردن براي کسب روزي و معالجه بيماري را مخالف با توکل مي شمردند و اين گونه کارها را از ضعف ايمان و يقين مي پنداشتند.
لازم به توضيح نيست که توکل بدين معنا در اسلام، اصل و اساسي ندارد و توکلي که اسلام تعليم مي دهد، هيچ گونه منافاتي با کار و کسب و معالجه ندارد و نهايت اين که وسايل را بايد به ديده واسطه نگريست نه به ديده استقلال.
معناي توكّل اين نيست كه انسان در جايي تنها مشغول به عبادت و راز و نياز با خدا گردد و اوقات شبانه روز را اين گونه سپري كند و دست از كسب و كار بردارد. بي ترديد، اين به بيراهه رفتن است. در روايتي آمده است: پيامبر گرامي(صلي الله عليه وآله)گروهي را مشاهده كردند كه به دنبال كشت و كار نمي روند، فرمودند: چه مي كنيد؟ گفتند: ما متوكّلان هستيم، آن گاه پيامبر فرمود: شما متوكّل نيستيد، بلكه سربار جامعه ايد.438
2- اهلبيت گريزي
پس از رحلت پيامبر (ص ) و با وجود تعيين تکليف پيامبر، در بطن جامعه اسلامى ، زاويه انحرافى ايجاد گرديد که روز به روز با گذر زمان ، وسعت بيش تر گرفته ، تا در نهايت منجر به متروک ماندن اسلام ناب در اين جوامع و مسخ مفاهيم دينى با عناوين مختلف گرديد؛ تا جايى که از اسلام جز نامى در عرصه زندگى اجتماع مسلمانان باقى نماند.
متاسفانه از همان قرون اوليه بعد از ظهور اسلام ، آموزههاي قرآني اصيلي چون علمآموزي ، تقوا و خويشتنداري ، جهاد ، شفاعت ، قضاء و قدر ، قناعت ، نفي سلطه کفار بر مسلمين، يا به فراموشي سپرده شده و يا با تفسيرهاي معوجي که از آن شده ، از تاثير و اثرگذاري افتاد.
علت اصلي بروز اين تفاسير غلط را بايد اعتقاد نداشتن و به انزوا کشاندن مفسران حقيقي قرآن کريم يعني اهلبيت، جستجو کرد. سدير مي گويد : زماني که امام باقر عليه السلام وارد مسجد الحرام مي شد و من خارج مي شدم ، دست مرا گرفت و رو به کعبه ايستاد و فرمود: اي سدير ! همانا مردم مامور شدند که نزد اين سنگ ها ( کعبه) آمده و گرد آن طواف کنند؛ سپس نزد ما آيند و ولايت خود را نسبت به ما اعلام دارند. همين است گفته خدا ” همانا من آمرزنده‌ام آن که ايمان آورد و کار شايسته کند و سپس رهبري شود” آ نگاه با دست به سينه اش اشاره نمودو فرمود : به سوي ولايت ما . سپس فرمود : اي سدير کساني که مردم را از دين خدا باز دارند را به تو مي نمايم . آنگاه به ابوحنيفه و سفيان سوري که در آن زمان در مسجد حلقه زده بودند نگريست و فرمود : اينهايند کساني که بدون هدايت از جانب خدا و سندي آشکار ، از دين خدا جلوگيري مي کنند. همانا اين افراد خبيث اگر در خانه هاي خود بنشينند ، مردم به جستجو افتند و چون کسي را در نيابند که از خدا و رسولش به آنها خبر دهد ، نزد ما آيند تا ما از خدا و رسولش به آنها خبر دهيم.”…439
مشکل اساسي در فهم دين اين بود که متفکران ، دانشمندان و بزرگان عالم اسلام ، به علت دوري از معارف اهلبيت (ع)، توان برداشت صحيح و مطابق با واقع از آموزه هاي اسلامي را نداشته ، مسائل داراي اهميت کمتر را به جاي با اهميتتر ميپنداشتند. امام خمينى در همين باره ميگويد: “اکنون ببينيم که چه گذشته است بر کتاب خدا؛ اين وديعه الهى و ما ترک پيامبر اسلام (ص )، مسائل اسف انگيزى که بايد براى آن خون گريه کرد، پس از شهادت حضرت على (ع ) شروع شد. خود خواهان و طاغوطيان ، قرآن کريم را وسيلهاى کردند براى حکومت هاى ضد قرآنى ، و مفسران حقيقى قرآن و آشنايان به حقايق را که سراسر قرآن را از پيامبر اکرم دريافت کرده بودند … هر چه اين بنيان کج به جلو آمد کجىها و انحراف ها افزون شد، تاآن جا که قرآن کريم را – که براى رشد جهانيان و نقطه جمع همه مسلمانان بلکه عائله بشرى ، از مقام شامخ احديت به کشف تام محمدى (ص) تنزل کرد .. و مع الاسف به دست دشمنان توطئه گر و دوستان جاهل ، قرآن اين کتاب سرنوشت ساز، نقشى جز در گورستان ها و مجالس مردگان نداشت و ندارد، و آن که بايد وسيله جمع مسلمانان و بشريت و کتاب زندگى آنان باشد وسيله تفرقه و اختلاف گرديد و يا به کلى از صحنه خارج شد440
با توجه به آن که پويايى اسلام ، از پويايى دستورهاى قرآن ناشى م شود، کنار نهادن اهلبيت به عنوان مفسرين وافعي قرآن، عملا به کنار گذاشتن قرآن انجاميدو اين کار، چيزى جز کنار گذاشتن اسلام و متروک ساختن آموزههاي واقعي در اثر تحريف آموزه ها آن نبود.
3- اعتقاد به کفايت محبت اهل بيت
بر اثر تلقي نادرست از مفهوم محبت و ولايت اهل‌بيت (ع) برخي بر اين گمان شدند که محبت اهل‌بيت (ع) اکسيري جامع است که به هيچ ضميمه‌اي نياز ندارد و محبت اهلبيت براي عاقب به خيري کافي است؛ و پيدا است که اگر شخصي در آموزه‌هاي ديني به چنين باوري برسد که تنها راه نجات، محبت قلبي اهل‌بيت (ع) بوده و با داشتن يا ادعاکردن چنين محبتي هر کاري براي او روا است، ديگر به هيچ روي نمي‌توان پايبندي به شريعت با انجام کامل واجبات و ترک محرمات را از او انتظار داشت. در اين باره شهيد مطهري مي‌گويد: “…..مسأله ولايت و امامت طرز فكر ما به صورت عجيب و معكوس درآمده‏ است . آيا اين عجيب نيست كه ما مقتداياني مثل اهل بيت پيغمبر داشته‏ باشيم ..آنگاه بجاي اينكه وجود اين پيشوايان ، محرك ما و مشوق ما باشد به عمل‏ ، وسيله تخدير ما و تنبلي ما و گريز ما از عمل شده است . تشيع و دوستي‏ اهلبيت پيغمبر را وسيله قرار داديم براي اينكه از زير بار اسلام‏ بيرون بيائيم . حالا ببينيد اين فكر چقدر مسخ شده است ! اين حقيقت عالي‏ به شكل منكوس در فكر ما وارد شده ، در ما نتيجه معكوس داده ، وسيله‏ تنبلي شده ، وسيله هيچ كار نكردن با انتظار اينكه همه كارها را مولي كرده‏ ، در قيامت هم مولي مي‏كند . “441
اما بايد معناي حديث را دانست زيرا محب هيچ‌گاه مخالف رضاي محبوب خود عملي را مرتکب نمي‌شود؛ پس گمان نبر کسي بگويد: “من علي را دوست دارم و او را ولي خود مي‌دانم، آن‌گاه در معاصي غوطه‌ور شود و از آخرت و عذاب آن بيم نداشته باشد. نه هرگز چنين نيست”442 گر چه برخي نيز از اساس، صحت اين حديث را مردود دانسته‌اند.443 طريحي پس

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir