و عرفا
عرفا و متصوفه، يک گروه يا انشعاب مذهبي محسوب نمي شوند و ر همه فرق و مذاهب اسلامي وجود دارند. ولي ر عين حال يک گروه به هم پيوسته اجتماعي هستند و يک سلسله افکار و انديشه ها و حتي آداب مخصوصي در معاشرت ها و لباس پوشيدن‌ها و احيانا آرايش سر وصورت و سکونت در خانقاه هابه آنها وجه? مخصوصي داده است.136 به قول شهدي مطهري : عرفان به عنوان يک دستگاه علمي و فرهنگي اراي دو بخش است: بخش عملي و بخش نظري؛ بخش عملي عبارت است از آن قسمت که روابط و وظايف انسان را با خودش با جهان و خدا بيان ميکند؛ عرفان ر اين قسمت مانند اخلاق است. يعني علم عملي است. اين بخش از عرفان سير و سلوک ناميده مي شود؛ اهل عرفان هرگاه با نام فرهنگي‌شان ناميدهه شوند به نام عرفا خطاب مي شوند و هر گاه بانام اجتماعي شان خطاب شوند، غالبا با نام متصوفه خطاب مي شوند137
گرچه، تصوف و عرفان در ابتدا به عنوان يک گرايش فکري، مورد نظر بانيان اين نهضت اخلاقي نبوده و فقط عده‌اي از مسلمانان که در زهد و قناعت و دوري از تجملات دنيوي زندگي مي‌کردند و مواظبت بر اعمال و رفتار و عبادات ديني داشتند، در مقابل عد? ديگري از مسلمانان دنيا پرست و تجمل طلب، طبقه ممتازي را تشکيل مي دادند ونام مشخصي هم نداشند ؛ اين طريق عبادت را براي خود برگزيده بودند. تصوف در واقع شيوه اي طريقه اي در رقتار فردي و اجتماعي تلقي ميشود، لذا به عنوان يک جريان و طريقه فکري و عقيدتي تاثير گدار در جهان اسلام مطرح است.138
حدود يکصد سال بعد از فوت پيامبر و احتمالا سده دوم هجري قمري نام صوفي و اوايل سده سوم نام عارف بر اين‌ها اطلاق گرديد در قرن دوم هجري، ابوهاشم صوفي کوفي براي اولين بار در رام الله فلسطين صومعه( خانقا) براي عبادت گروهي از عباد و زهاد مسليمن ساخت.139. و با ظهور محي‌الدين در 638 هجري، تصوف يک جهش پيدا کرد و از آن به بعد عرفان به دو بخش علمي و نظري تقسيم شد.
از آنجا که عرف به منظور رسيدن به قله منيع انسانيت بايد مدام به خود سازي بپردازند و آنچه مطلوب خداست را انجام دهند باعث رويکردي جديد در جامعه اسلامي گرديدند و طبقه‌اي از عرفاي سالک را به وجود آودند که در تمدن اسلامي باعث جذب هر چه بيشتر مردم به دين گرديدند.140
واين سبک رفتار آنان براي رسيدن به روح شريعت از آنان عارفاني سالک به وجود آورد و مردم را به سوي آنان متمايل ساخت. اين ها در تارييخ تشيع نقش بسييار بزرگي را داشتند و حتي ر تاريخ سياسي تشيع بنيانگذار سلسله صفويه در ايران شدند.
3- مسجد مرکز تربيت
از همان ابتداي هجرت نبي مکرم اسلام، مسجد نقش محور‌ي را زندگي مسلمين پيدا. کرد. و در واقع مساجد نخستين مراکز تعليم و تربيت به شمار ميروند. پيامبر با درک جايگاه مسجد بري تربيت و ساخت اخلاق مسلمين، نخستين کسي بود که با تاسيس مسجدالنبي در مدينه، آن را مرکزي براي تربيت ديني و فکري مردم قرار داد و ددر واقع پيامبر اکرم اولين معلم جهان اسلام است141 مسجد نه تنها محل عبادت مسلمين گشت ؛ بلکه جايي بود که مردم در آن به خطابه هاي پيامبر گوش مي کردند.‌ و به خود سازي و کسب مهارتهاي اخلاقي مشغول بودند. و در طول زمان نيز هيچگاه اهميت خود را از دست نداد.
مساجد در سراسر قلمرو اسلامي پراکنده شده بود. از نکات مهم درباره مساجد معروف اين بود که هم زمان با تاسيس مساجد، يا چندي بعد، کتابخانه نيز در آن‌ها تشکيل مي شد.برخي از آن ها عبارت بودند از، جامع بصره، مسجدالاقصي، جامع فسطاط، جامع اموي دمشق،و…142
هم اکنون که ساليان متمادي از دوران پيامبر خاتم مي گذرد، و هنوز مساجد کليدي ترين مراکز تربيتي براي مسلمانان محسوب مي شود. و در هرمکاني صداي مساجد طنين اخلاق و تربيت محسوب ميشود و کسي منکر اين اهميت تربيتي مساجد نمي باشد ، چرا که مساجد کنوني محل قرائت قران، تفسير، اخلاق، و برايي شعايري است که هر کام در زنده نگه اشتن روح و روان انسان کمک شاياني مي نمايد.
4- سير? عملي علماي اين عرصه
نوشتن تاريخ علم اخلاق در جهان اسلام و تشيع، و برشمردن همه رجال اين علم و برشمردن همه کتاب هاي آنان قطعا در اين جال نمي گنجد. و بيان سيره رفتار بزرگان اين عرصه اصلا در خيال هم نمي گنجد. ولي مي‌توان با بيان برخي آثار و کتب به جا مانده از برزگان اين نهضت عملي در اسلام، به سعي و اهتمام آنان در راه پرورش و تعليم روح و روان مردم و به عادت درآوردن ملکات اخلاقي اسلام و ساختن اجتماع اخلاقي و الهي در تمدن اسلامي پي برد.
1) کتب اخلاقي و دانشمندان اين عرصه
پيامبر(ص) واميرالمومنين علي(ع) نخستين کساني بودند که با سير? عملي و نوشتاري خود گام در عرص? اخلاق سازي برداشتنند. بعد از اميرالمومنين نخستين، کسي که در اخلاق کتاب مستقلي تأليف کرد، اسماعيل ابن مهران، شاگرد امام هشتم بود که در قرن دوم کتابي با عنوان، صفات مومن و فاجر نوشت.از شاگردان ائمه که بگذريم افراد زيادي با جمع‌آوري و تبويب احاديث اخلاقي، کتاب‌هاي مستقلي درباره اخلاق نوشته اند:
عبدالله مقفع، الادب الصغير و ادب الصغير را به جا گذاشت(م 143ق). اخلاق الملوک از جاحظ بصري(255ق) . عيون الاخبار از ابن قتيبه دينوري به ياد گار مانده( 213- 276) و مي‌توان گفت از جنبه اخلاقي اين کتاب صورت جامعي ست از اخلاق ديني اسلامي. کتاب ادبالنفس‌الشريفه‌و‌الاخلاق الحميده(310) از محمدبن جرير طبري نوشته شده است که به قول ياقوت از بهترين کتابهاي طبري است.
اخلاق العلماء، از شيخ ابو جعفر حسين الاجري الشافعي( فت 360 ق). رسائل اخوان الصفا و خلان الوفاء، که تأليف عده‌ا‌ي از مولفان است و در آن راجع به اخلاق تحقيقات وسيعي کرده‌اند و عوامل طبيعي و اجتماعي را در دگرگوني اجتماع موثر شمرده اند؛ ر همين قرون پديد آمد.
نخستين کسي که در باره اخلاق، روي اصول علمي بحث کرده ابن مسکويه(فت 421ق) بود است. به اعتراف مورخين، وي نخستين شيعي است که اخلاق را روي اصول علمي بحث کرده است. گر چه کتاب‌هاي بسياري دارد ولي بزرگترين کارش، تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق نام دارد.
البته بعد از اين بزرگان هم کتاب هاي فراواني نوشته شد. يکي از آن ها کتاب اخلاق ناصري به دست خواجه نصير الدين طوسي نوشته شد. و جامع السعادات در سال 1209 در سير و سلوک اخلاقي به وسيله مهدي نراقي به تأليف درآمد. کتاب معراج السعاده را ملا احمد نراقي نگاشت( فت ق1245)…143
2) استقلال فکري دانشمندان
يكي از ويژگي‌هاي دانشمندان،در جامعه‌ اسلامي استقلال آن‌ها بوده است ؛ به طوري كه علما سعي مي‌كردندخود را از فرمان روايان دور نگه دارند تا تصميمات نهاد هاي رسمي دولتي تاثيري درآن‌ها نداشته باشد”به طور كلي علما مي‌كوشيدند كه خود را از فرمانروايا دور نگه دارند واز توده مردم نيز فاصله بگيرند، زيرا آن‌ها خود را رهبر روحاني ومعنوي مي‌دانستند و ظاهرا نه با منافع مادي فرمانروايي شريك مي‌شدند و نه به هوس‌هاي جامعه تن در مي‌دادند”144 اين روحيه آزاد انديشي و حريت علما باعث شد حقيقت دانش مورد توجه علما قرار گيرد و برنامه درسي تحت خواسته حكام متغيير نشود.
5- اخلاق در بين مسلمين
عادت به حسنات در بين مسلمين از آنها جامع? ويژه‌اي ساخت. که به علت ضيق بودن حال پردازش، در اين فضا فقط به برخي موارد اشاره مي کنيم.
1) مدارا
اين وجه از اخلاق مسلمانان مورد توجه خيلي از غير مسلمانان واقع شده است. زندگي مسالمت آميز گروه‌هاي زيادي از مسيحيان در کشورهاي مسلمان، شاهد ديگري بر مداري مسلمين است. در نامه مسيحيان شام به ابو عبيده جراح( سال 13ه) آمده است: “اي جماعت مسلمان! ما شما را بر روم ترجيح مي دهيم اگر چه آنان بر آيين ما هستند. شما نسبت به ما وفادارتر، مهربان تر و با انصاف هستيد و حکمراني شما بر ما بهتر است. اين روش در رفتار نسبت به غير مسلمانان در طول تاريخ اسلام پيوسته ادامه داشت”145
در واقع اين مسلمين ايمانشان چنان قوي بوه که اينکه کساني نخواهد به دين آنها بگروند باعث عذاب آن ها نمي شده است. حتي مسلمانان پيروز در جنگ‌ها کسي را مکلف به پذيرش دينشان نکرد؛ به مسيحيان و زرتشتيان و يهوديان اجازه داده شد که بدون هيچ گونه مانعي به اجري شعائر ديني خود بپردازند. همچنين مسلمانان پس از پيروزي نگذاشتند که به عبادتگاه ها و ديرهاي آنها آسيبي برسد. در اين مورد ، لوبون مي گويد: ” اين يک حقيقت است که ملتها نه فاتحاني چون اعراب، اهل بخشش و مددارا يافته اند و نه ديني چون دين آن ها آسان وميانه رو”146
2) برابري
روح اخلاقي جوامع اسلامي در رفتارهاي مسلمين به يکديگر و با ساير اقشار به خوبي نمايان گر پيشرفت آنان در عرصه اخلاق به شمار مي‌رود. و وجود جامعه اخلاقي باعث انسجام بالاي مسلمين با يکديگر گشته است. در كشورهاي‌ اسلامي‌ (بويژه‌ كشورهاي‌ خاورميانه‌) اكثـــريت‌ قـابـل‌ ملاحظه‌اي‌ از مـــردم‌ داراي‌ وحــدت‌ ديني‌ وقـومي‌ هستنــد. تفـاوتهـاي‌ قــومي‌ مــوجــود، غـالبـا در سايه‌ يگـــانگي‌ ديني‌ كه‌ بنيـــاد استــواري‌ بــــراي‌ وحــدت‌ ملـي‌ است‌ ? رنگ‌ مي‌بازد. بر خلاف‌ آنچه‌ در كشورهاي‌ اروپايي‌ و بيشتر كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ ديگر ديده‌ مي‌شود، حتي‌ در شهرهاي‌ بزرگ‌ مدرن‌ اسلامي‌ هم‌ تفاوتهاي ‌قومي‌، نژادي‌ و ديني‌ به‌ دشواري‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد.147 کما اينکه در صدر اسلام نيز فرقي بين فقير و غني و سياه و سفيد نبود و همين امر هم باعث گرايش شديد مردم به اسلام و جذب روزافزون ساير امم به اسلام شده بود.
3) آزادي مذهب
اخلاق چنان در عمق جان مسلمني نفوذ کرده بود که مسلمين با روحيه خود نه تنها مخالفين را سرکوب نکردند بلکه، يكى از خصايل ارزشمند انسانى را به مسيحيان آموختند و يا كوشش داشتند كه بياموزند و آن همدردى يا تساهل مذهبى نسبت به اديان ديگر بوده است. سلوک آنان با اقوام مغلوبه تا اين قدر ملايم بوده كه رؤساى اسقف‌ها اجازه داشتند براى خود مجالس مذهبى هم تشكيل دهند؛ چنان كه در اشبيليه در سال 782 ميلادى و در قرطبه در سال 852 ميلادى، مجالس تحقيق و بررسى مذهبى داير بود. از كليساهاى زيادى هم كه در دوره حكومت اسلامى بنا شده مى توان پى برد كه آنها ديانت اقوام مغلوبه را تا چه درجه احترام مى نمودند. لذا عدّه زيادى از نصارا به اسلام گرويدند، در صورتى كه براى اين امر چندان ضرورتى در كار نبود، چه در حكومت مسلمانان، نصارا و يهود در حقوق با مسلمانان شريك و برابر بوده و در دربار خلافت مى توانستند هر شغل و مقامى را دارا باشند148
ج- اجتماعي- سياسي
با آمدن اسلام در سرزمين عربستان، و ايجاد علقه هاي ايماني بين مسلمين، تمدن اسلامي از زواياي گوناگون شاهد رشد بود و يکي از مهمترين عرصه ها در سياست بود:
1- گسترش مناطق تحت تسلط
در قرن اول هجري مسلمانان،(

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir