کاري به دست بياوردند. کارمدام اعضاي خانواده، در کارخانه‌ها براي خانواده زهري بود که در عصر حاضر به گونه هاي مختلف در عدم استحکام خانواده به معني عرفي آن انجاميده.
انقلابي که در صنعت صورت گرفت و باعث پديد آمدن طبقه جديد از کارگران و کارفرمايان شد؛ هر يک از آن دو طبقه براي منافع خود دست به کار شدند؛ کارگران براي درآمد بي زحمت و کارفرمايان براي کسب ثروت بيشتر؛ و چون براي کار با ماشين کمتر احتياج به کار جسماني و تجربه قبلي بود، زنان و بچه ها از 6 سال به بالا به تعداد زياد استخدام مي شدند و از آن‌ها با بي رحمي استفاده مي شد. زياد در کارخانه‌ها استفاده مي شد.371
غرب با انديشه هاي سکولاريستي‌اش ، اصول خانواده را به هم ريخت و آينده‌اى تاريك فراروى خانواده‌ها قرار داد؛ اساس تشكيل خانواده، كه ايجاد امنيت خاطر و تأمين نيازهاى عاطفى، روحى و معنوى انسان است، ديگر درمغرب زمين معناو مفهومى ندارد.در نگرش غرب، هدف از بنياد خانواده جز رسيدن به اغراض مادى و استفاده هاى جنسى چيز ديگرى نيست. نقش اصلى خانواده، كه تربيت فرزند است، بكلى فراموش شده، عيّاشى و هوس رانى جايگزين آن گرديده است. همه اين نابسامانى ها ناشى از آزادى بى حد و حصر غرب است كه زنان ودختران را از فطرت اوليه شان به دور ساخته و آن ها را به ابزار كسب و تجارت تبديل كرده است. اوضاع جارى در كشورهاى غربى به گونه اى است كه مورد اعتراض همه انديشمندان، فرهيختگان و نويسندگان آن ديار قرار گرفته است.372
استادمطهري، علت اين فروپاشي را چنين تبيين مي کندکه، پاكدامنى زن و مرد و عفت و عصمت زنان از شاخصه هاى بارز اديان آسمانى است و در همه اديان ابراهيمى مردم به پاى بندى اخلاق جنسى توصيه شده اند و براى كسانى كه از مرزهاى ارزشهاى انسانى درگذرند مجازاتهاى باز دارنده اى در نظر گرفته شده است. اندرزها و راهكارهاى رهروان راه انبيا در طول تاريخ حيات بشرى را به سلامت داشته و آرامش و امنيت نسلها را پايندان بوده است.بازتاب پاره اى از انديشه ها كه در رُنسانس اروپا نقشى بسزا داشتند سبب شد كه بنيان جامعه درهم ريزد و حصار پولادين عفت عمومى شكسته شود. پاى بندى به خانواده و وفادارى به پيوند شرعى اسارت شمرده شود و ضرورت نسبت دادن فرزند به پدر از متن قانون حذف گردد. امروز فلسفه اخلاقى رايج در غرب روش اخلاق كانت و يونگ نيست بلكه آن بُعد از ديدگاه هاى فرويد ترويج مى شود كه در آدميان اين تلقى را به وجود مى آورد كه او مجموعه اى از غرائز و گرايشهاى محض مادى است ونمى تواند پا از مرز غريزه ها فراتر نهد و بايد براى رهايى از زندان درون و از ميان بردن عقده هاى روانى در سر حد كمال خود را اشباع كند.و يا برابر روش اخلاقى نوين برتراند راسل در زمينه اخلاق جنسى مى بايست احساسهايى چون احساس شرم عفاف تقوا و غيرت در انسان وجود نداشته باشد!.373
محيط خانواده، در غرب، قبل از رنسانس لطف و ويژه‌اي داشت. مردان براي تأمين معيشت به كارهاي خارج? ?ميپرداختند و زنان تربيت و پرورش كودكان خويش را بر همه چيز ترجيح ميدادند و فعاليتهاي آنان از محيط خانواده تجاوز? ?نميكرد؛ اما با صنعتي شدن و ايجاد مراكز صنعتي، ادارههاي دولتي، تجارتخانهها و غيره، زنان كارگران ارزانتري بودند و كارفرمايان? ?آنان را بر مردان سركش و با دستمزد سنگين ترجيح ميدادند.? ?زن در غرب امروز، به جاي اينكه الگويي براي فرزندان خود باشد و با حضور در خانواده به اين كانون گرمي و آرامش بخشد، به? ?مانكن تبليغاتي سرمايهداران غربي تبديل شده است و هر روز نياز جديدي را به وسيله مد براي بشر تبليغ ميكند374
1) افزايش طلاق و بروز ناهنجاريهاي اخلاقي
پايه هاي خانواده در تمدن غربي به شدت سست شده است و شدت طلاق هاي صورت گرفته در غرب هم نتيجه‌اي جز در اختيار نبودن فرزندان و از دست رفتن تربيت فرزندان توسط پدر و مادر نمي باشد. خانواده هاي تک والديني به يکي ااز جنبه هاي دائمي و قابل توجه جوامع بشري تبديل شده استوتغيير الگوي مرسوم زن و شوهري و فرزندان به الگوي بدون پدر و مادر ، فرزندان بدون سرپرست. فرزنداني که با پدر بزرگ و مادر بزرگ هايشان زندگي مي کنند با زندگي مشترک بدون ازدواج هستند. در سال 2000م 13.5 ميليون نفر از والدين آمريکايي سرپرستي21.7 ميليون کودک زير21 سال را برعهده داشتند در حاليکه يکي از آن ها درجاي ديگر زندگي مي کردند375.
رواج يافتن سبک و سياق زندگي غربي و. تحوّلات اجتماعى ـ فرهنگى مبتنى بر آزادى‌هاى نامحدود در غرب به گونه اى است كه به تزلزل و فروپاشى نهاد خانواده منتهى گشته است; چرا كه نظر به آزادى مطلق، بهترين راه براى ارضاى غريزه جنسى جوانان روش “انتخاب دوست و رفيق” است، بدون تحمّل تكاليف ازدواج و خانه دارى به صورت رسمى آن; چنانكه در جامعه امريكاكسى حق ندارد آزادى جنسى را محدود كند و تحت ضابطه‌اى در بياورد; زيرا خلاف آزادى محسوب مى شود. با اين وضع، دختران و پسران جوان خود را ملزم به تشكيل خانواده نمى بينند.376
2) سردي روابط خانوادگي
روح جهاني شدن و ارتباطات مختلف در جامعه غربي باعث بروز سردي روابط اعضاي خانواده گرديده؛ و آن ارتباطاط و عطوفت به مفهوم قديم را از بين برد؛ و دنياي غرب به مفهوم سابق خانواده اي را نرا براي خود ندارد. اين نوع رفتار در مجموع باعث بروز اخلاقيات بسيار خشک در جامعه غربي گشته است و و نهايتا دوستاني که در شبکه هاي مجازي پيددا کرده‌اند را جايگزين فاميل ها نموده‌اند.
بر اساس تحقيقات انجام شده مشخص شده هم اکنون هفت درصد زوج هاي جوان در سال هاي اول زندگي مشترک خود به دليل آن که اکثر اوقات خود رادر مقابل رايانه ها و استفاده ز اينترنت مي گذارنند علاقه خود را به همديگر از دست داده اند به طور مثال در سال 2009 و 2010 بيست درصد زوج هاي جوان در اکثر کشورهاي اروپاييو 31 درصد در آمريکا به همين علت زندگي مشترک را رها کرده اند377
پيوند قلبي پدر و مادر با فرزندان در غرب بسيارضعيف است و زن و مرد،??مانند دو شريك تجاري در كنار يكديگر زندگي ميكنند. رابطه فرزندان با پدر و مادر نيز به گونهاي است كه در عمل، فرزندان از??حيطه قدرت خانواده خارج شده اند و زماني كه فرزندان به سن قانوني ميرسند، از منزل اخراج ميشوند و ناچارند خانه پدري را ترك? ?كنند و به تنهايي زندگي كنند و چنانچه فرزندان اجازه يابند كه در خانه بمانند، بايد مخارج روزانه را بپردازند، به همين دليل است كه? ?فرزندان مخصوصاً دختران در اثر تنهايي و دوري از خانواده و نداشتن يك مربي دلسوز و تماس با جوانان منحرف به انواع مفاسد? ?آلوده ميشوند 378 امروزه ما شاهد جوانان غربي هستيم که گرماي محبت خانواده را نديده‌اند و لذا تبديل به انسان‌هايي با کمترين عاطفه و احساس گشته اند.
?ع?وه بر اين، در مورد رابطه خويشاوندي در غرب بايد گفت كه خانواده غربي پيش از انق?ب صنعتي، نه تنها تعداد زيادي فرزند،? ?بلكه افراد ديگري، مانند پدربزرگها، مادربزرگها، عمهها، عموها، داييها، خاله و بچههاي اينها را دربر ميگرفت؛ اما انق?ب صنعتي، ?نه تنها خانواده را محدود كرد، بلكه رابطه خويشاوندي را نيز از بين برد و هنجارهاي مربوط به آن را تضعيف كرد379
3) همخانگي يا زندگي مشترك بدون ازدواج?
?از نشانه هاي انحطاط خانواده، به وجود نيامدن خانواده عادي است. يکي از موارد نامتعارف در جوامع غربي، همسرگزيني فردي است؛ يعني هر يك از دو نفر، خود اقدام به انتخاب ميكنند و در انتخاب هر يك از آنها فرد? ?ديگري، مثل والدين دخالت ندارند و مهمترين عامل همسرگزيني، تطبيق آن فرد با ايدهآلهاي عشقي آن شخص ميباشد. درغرب،??چون ازدواج يك امر فردي بوده و ديگران در انتخاب همسر براي فرد نقشي را ايفا نميكنند، به تدريج همسرگزينيانتخاب همسر??شرعي و قانوني، جاي خود را به نوعي زندگي مشترك دو نفر بدون تعهد و پايبند ماندن به قيودهاي ازدواج ميدهند و آن عبارت از?همخانگي يا زندگي مشترك يك زن يا يك مرد بدون ازدواج380 است. اين نوع از زندگي دركشورهايي، مانند سوئد و آلمان رواج دارد.?
?بر اساس آمارهاي موجود درسال 1960 در آمريكا 439000 نفر زندگي مشترك بدون ازدواج داشتهاند، درحالي كه درسال998 1??اين رقم به 423600 نفر رسيده است381 از عوامل رواج اين الگو ميتوان به موارد زير اشاره كرد: 1. آزادي??بيسابقه روابط جنسي؛ 2. ايدئولوژي استق?ل و عدم تعهد؛ 3. جذاب بودن اين الگو به علت نداشتن جنبه رسمي و قانوني؛ 4.??گسترش سكونت در منازل انفرادي؛ 5. افزايش ميزان ط?ق.? ?در برخي كشورهاي غربي افرادي كه با هم زندگي مشترك بدون ازدواج دارند، از حقوقي همانند حقوق زوجهاي ازدواج كرده? ?برخوردار هستند و در صورت بروز اخت?ف در مورد دارايي و نفقه به دادگاه مراجعه ميكنند.?
در مجله آلماني اشپيگل زندگي مدرن غربي چنين معرفي شده است که ” زندگي مدرن به خانه اي جهت ارضاي نيازهاي حيواني مبدل گشته است .”382 در واقع، ?انسان غربي با ناديده گرفتن همه ارزشهاي وا?ي انساني و قوانين الهي، براي سيراب كردن عطش شهوت حيواني خود به ازدواج با??همجنس خود تن در ميدهد. در جامعه هم به جاي مبازره با انحراف، به آن شكل قانوني ميدهد براي مثال، در مجلس بريتانيا در??عرض هشت ساعت، قانون همجنسبازي تصويب شد كه در اين قانون همه حقوق يك خانواده براي همجنسبازان در نظرگرفته شده ?است.?
4) جريان هاي ضد خانواده
با دقتي کم متوجه مي شويم که جهت گيري در غرب جهت گيرياي ضد خانواد است. که منجر به فروپاشي خانواده مي شود. وقتي که خانواده فروپاشي نمود بر اساس آموزههاي اسلامي جامعه نيز رو به اضمحلال مي رود.383
يکي از عوامل سست شدن بنيان خانواده در غرب پيدايش ?جريانهاي ضد خانواده در غرب از قرن 19 شروع بود؛ که ماركس و انگلس از مهمترين چهرههاي اين جريان بودند . نه مارکس و نه انگلس هيچکدام انديشمند نبودند و قبل از اينکه در صدد کشف حقيقت باشنددر صدد پيشبرد عقايد خود و سرنگوني نظم اجتماعي علاقند بودند اين دو شديدترين حملات را به آزادي ثروت شخصي و نهاد خاناده صورت دادند.و اوج اين? ?جريانها در قرن 20بود كه ميگفتند: فرد در ملك دولت و نه خانواده است. خانواده در مقابل دولت قرار ميگيرد؛ بنابراين بايد? ?خانواده نباشد و همه تحت پوشش دولت قرار بگيرند. براي اين كار هم بايد افراد را تحت نظام آموزشي دولتي در آوريم، تا افراد را از??خانواده دوركنيم.?
انگلس تحليل خود را بر پايه اين اعتقاد قرار داده که جوامع انساني، از يک مرحله است انيکه به وسيله زن اداره مي شدند( مادر سالاري) به مرحله کنوني که مردان آن را اداره مي‌کنند رسيده .? ?معتقد است كه: “در واقع، سرنگوني حاكميت مادر، شكست تاريخي جهاني جنس مؤنث بوده است.? ?مرد فرماندهي را در خانه نيز به دست گرفت، زن پست شد و تا حد بندگي تنزل يافت و برده شهوت مرد

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir