از نقل اين روايت، در رد اين گونه عقايد چنين مي گويد:
” ظاهراً مقصود از محبت، محبت کامل است که بدان ساير اعمال افزوده مي‌شود؛ زيرا ايمان کامل حقيقي همين است؛ اما غير از آن ]= يعني ايمان بدون عمل[ ايمان مجازي خواهد بود”444
4- جبرگرايي
مراجعه تاريخي به آموزهاي انحطاط دهنده در اسلام ما را با اين واقعيت مواجه ميسازد که؛ هيچ اعتقادي در بين مسلمين مانند عقيده پيدا کردن به جبر تحريف شده، در انحطاط جامعه مسلمان و ايجاد خلق و خوي کسالت و عزلت گزيني مانند جبر عمل نکرده است. با نگاهي به تاريخ جبرگرايي متوجه دو گرايش مختلف به جبر ميشويم. عده اي بناي عقيده بر آن گذاشتند و سررشته پيشآمدها و حوادث عالم را در ارادهاي بيرون از مجموعه عوامل طبيعي جستجو نموده و همه وقايع را محتوم و محکوم آن مشيّت مي دانند، و براي انسان هيچ فعليت استقلالي قايل نيستند. وعده اي هم بودند که از اين آموزه به شکل ابزاري استفاده وبراي مطامع خود مورد سوئ استفاده قرار دادند و به تبليغ آن پرداختند.
آيات و روايات، در تعابير اسلامي، انسان را موجودي نيازمند معرفي کرده و خداوند در سوي ديگر موجودي غني.445 سوء برداشت از اينگونه مفاهيم الهي باعث شده که کساني از خود سلب اختيار کرده و کارها را همه در دست تقدي واگذار کنند
مختار بودن يا نبودن انسان در حوز‌? تفکر اسلامي ـ در وجه فلسفي و کلامي آن ـ در قالب دو اصطلاح “اختيار و جبر” مطرح شد و در اواسط دوره بني اميّه، اين مسأله (اختيار و جبر) علاوه بر جنبه‏هاي کلامي و فلسفي، اهميت سياسي نيز پيدا کرد؛ زيرا نظريه‏هاي مدافعان اختيار و آزادي بشر که انسان را داراي اراده آزاد و در کارهاي خود توانا مي‏دانست، خطري براي فرمانروايان بني اميّه به شمار مي‏رفتند.
معتزله معاويه را به بنيانگذار عقيد? جبر در عالم اسلام اعلام کرده اند؛446 به عقيده آقاي جعفريان، اين عقيده ريشه در جاهليت داشته اما با بروز امويان به اين عقيده دامن زده شده است و حتي در زمان عثمان نيز وقتي مردم به او اعتراض مي‌کردند، عثمان گفت: لباسي را که خداوند به وي پوشانده، از تن خود به درنخواهد آورد447
نخستين کسى که انديشيد، ارادهى خدا در افعال انسان در خير و شر و زشت و زيبا تعلق گرفته است، معاويه بود.448 از معاويه نقل شده است که مي گفت: عمل و کوشش هيچ نفعي ندارد چون همه کارها به دست خداوند است.449در تاريخ نقل شده، هنگامى که معاويه، يزيد را به عنوان جانشين خود معرفى کرد، در پاسخ به اعتراض برخى صحابه، از جمله عايشه گفت: “خلافت يزيد تقدير الهى است و بندگان در امور خود اختيارى ندارند”.450 يزيد نيز در اولين خطبه خود گفت: پدرم بنده اي از بندگان خدا بود، خداوند او را اکرام کرده خلافت را به او بخشيد…. و اکنون نيز خداوند اين ملک را به عهده ما نهاده است451
امويان به خاطر مطامع سياسي، طرفداري جبر را ميکردند و براي از ميان برداشتن افکاري بر خلاف جبرگرايي، دست به هر اقدامي ميزدند. چنانکه “معبد جُهَني” که از مخالفان نظريه جبر بود در سال 70 هجري به فرمان خليفه “هشام بن عبدالملک” کشته شد. پس از او “غيلان بن مسلم دمشقي” و “جَعد بن درهم” نيز به خاطر دفاع از آزادي اراده انسان، به دست خالد بن عبدالله قسري، والي عراق و خراسان کشته شدند.452 و تحت با شعار قرار دادن همين آموزه انحرافي به جنگ به امام حسين پرداختند و قدرت خود را از سوي خداوند قهري اعلام کردند و همچنين شهادت امام حسين را جبري معرفي کردند که خودشان در ان جنايت ،اختياري از خود نداشتهاند
تاثير مخرب اين تفسير از جبر و اختيار، باعث سلب هرگونه تحرک، در تمامي زمينهها، چه فردي و چه در زمينههاي اجتماعي و سياسي جامعه گرديد؛ زماني که اين فکر ترويج شد ، همه قايلان به چنين انديشهاي افعال خود را بياختيار ميديدند و سران حکومت را در واقع خواست الهي دانسته و بودن آن ها را در آن جايگاه، قهري به حساب مياوردند
آيات زيادى از قرآن جبرگرايى را باطل مى داند (إِنَّ اللَّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْم حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ)453 و (ظَهَرَ الْفَسَادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَيْدِى النَّاسِ)454
توجه کنيم که، قضا و قدر الهي غير از مسله جبر و اختيار است. در اسلام قضا و قدر امر مسلمي است و هيچ منافاتي با اختيار ندارد. سرنوشت انسان در دست خود اوست و به همين جهت پاداش يا مجازات بر افعال ارادي انسان مرتب است. چنين ديدگاهي وسعت نظر عميق به انسان ميدهد و موجب مي شود از ديگر اصول چشمپوشي نکنند455
بايد متذکر شد که در آغاز حکومت اسلامي، برداشت از خلافت به معناي جانشيني پيامبر بود، ولي کم کم معناي خلافت الهي به خود گرفت و تطبيق به آيه خلافت داوودي گرديد456
گفتار دوم: باورهاي اخلاقي
اخلاق، دامنه بسياري از رفتارها را در خود ميگيرد و با توجه به اين که کردارها و رفتارها به نوعي ويتريني براي نمايش فرهنگ يک جامه به حساب ميآيد؛ بنابراين مهمترين عامل معرفي فرهنگ يک جامعه ميباشد؛ و از سطح فرد تا اجتماع را در بر ميگيرد؛ آن چه در تاريخ از رفتارهاي و نقل قولهاي مسلمين آمده، مسلمانان در اين عرصه دوران شکوهمندي را پشت سرگذاشته اند ؛ و به دليل نفوذ و سبقه ديني اين گونه رفتارها هنوز هم بسياري از آن رفتارها پيروان ساير اديان را تحت تاثير خود قرار مي دهد.
دامنه آموزه‌هاي اخلاقي مسلمين از از رعايت اخلاق بندگي، رفتار با خود، ديگران و حتي محيط زيت را در بر ميگيرد. لذا با مروري با آموزه هاي اسلامي شاهد تنوع فراوان آموزه ها در هر يک از حيطه هاي دکر شده خواهيم بود؛ و ما ناچارا در اين مجال به ذره اي از آن آموز ها اخلاقي خواهيم پرداخت:
1-در قبال خدا
برخي از انديشمندان مسلمان با الهام از معارف قرآن، متعلق مسوليت اخلاقي انسان را در درجه نخست خداوند متعال معرفي کرده اند که هستي انسان و همه موجودات به دست اوست. خداي متعال که مالک اصلي همه مخلوقات است، حق دارد از آن ها در باره وظايفشان، سوال و بازخواست کند. ساير متعلقات مسئوليت نيز در حقيقت ريشه در وظيفه انسان در قبال خداند دارد457
1) شناخت خدا
همان طورکه ايمان به توحيد الهي، مرحله اول براي مسلمان شدن است، نخستين وظيفه مومن نيز شناخت ذات اقدس حق است، و بيبصيرتي به اين حقيقت وجداني، منشا هرگونه جهل و بيبصيرت است. چنين انساني به نداي که در فطرتش قرار داده شده گوش مي سپرد و به صدايي و را به سوي خدا مي کشاند گوش مي کند؛ انسان بايد بداند هيچ حقي از آن خود ندارد؛ هرگاه او تکاليفي را که بر اساس ميثاق پيش گفته با خداوند بر عهده دارد، ادا نماييد خداوند حقوقي به وي عطا خواهد کرد. بنابراين ميثاق ، به انسان نيروي بالفعل و بالقوه و امکاناتي عطا شده که در وضع بشر مشهود است، اما تکاليفي که به ازاي اين عنايت در قبال خداوند دارد نيز در اين ميثاق مشخص است. اين تکليف اولا شامل اقرار به وحدانيت الهي، انجام اعمال عبادي و عملکردن به مسووليت‌هاي خليفه‌الهي بر روي زمين است.458
شناخت و آگاهي از اسرار خداوندي “از طريق تعليمات ديني امکان پذير است، ..و محال است وجود حق تعالي توسط غير او شناخته شود پس او خود دليل و راهنماي وجود خويش است، يعني خدا را بايد از طريق آموزشهاي ديني شناخت”459 و سرانجام دين کاملکننده دنيا و آخرت او خواهد بود.
2) عبادت و پرستش
بيگمان در مقابل نعمت هاي بي شمار آن خالق کمترين کاري که از بنده برميآيد عبادت است و عبادت و پرستش خداوند است و بر دو چيز استوار است
الف- پرستش به خاطر شکرگزاري از نعمت هاي فراوان که به ما ارزاني داشته است همانگونه که رسول خدا در اعتراض کسي که به وي گفته بود شما را با آن همه جلالت مقام ديگر نيازي به عبادت نيست؛ فرمود” الا اکون عبدا شکورا”460
ب- عبوديت به خاطر اين که ذات مقدسش شايسته و مستحق پرستش است . چنان که اميرالمومنين ميفرمايد : الهي ما عبدتک خوفا من نارک و لا طمعا في جنتک بل وجدتک اهلا للعباده فعبدتک”461 به عبارت ديگر يکي از اهداف وحي، آموزش کيفيت پرستش است، تا از نوع پرستش که شايسته مقام ربوبي نيست جلوگيري به عمل آورد، لذا در تمام شرايعع سخن از نماز و روزه و حج و…آمده است و با اختلافي که در اجرا و شرايط آن است به آن دعوت شده اند462
در ديدگاه يک مسلمان عبادت الهي مقدمه‌اي است براي توجه حضرت باري به او؛ پس با عبادت و ستايش الهي مسلمان سايه لطف خداوندي را بر سر خودش ميگستراند.
2- در قبال خود
مسئوليت اخلاقيي ويژه اي که در اديان الهي بر خود انسان نسبت به خودش گذاشته شده بسيار قابل توجه است. از نظر قرآن انسان در برابر خود مسئول است. مسئوليت هدايت و گمراهي هر انساني در وهله نخست به خود او بر ميگردد.463 هر يک از اعضا و جوارح ظاهري و باطني انسان، بازخواست خواهند شد464 در روز قيامت اعضا و جوارح انسان بر عملکرد آدمي شهادت خواهند داد.465
2) اصلاح نفس
اگر انسان بخواهد به سوي کمال نهايي و هدف غايي دست يابد، و زندگي سالم داشته باشد و احساس غربت نکند، بايد هدف زندگي خويش را بشناسد و مجموعهي زندگي يا بخش قابل توجه آن را در راستاي آن هدف قرار دهد. در غير اين صورت انسان زندگي سالم نداشته و موجودي ميشود غرق در خودخواهي که هيچوقت از آن منافع فردي خارج نميشود و يا به صورت موجودي مردد و سرگردان که حتي تکليف خويش را در زندگي آن هم در مسايل اجتماعي و فردي نميداند و گاهي به اين سو و ان سو کشيده ميشود؛ و موجودي ميشود ناهماهنگ.466 اما اگر انسان در راستاي هدف واقعي زندگي قرار بگيرد، دين به ياري او شتافته و در جهت داشتن يک جهان بيني الهي و جامع نگر و سعادت بخش به انسان کمک ميکند467
اهيمت خودسازي به درجهاي است که اگر همه مردم به ضلالت بيفتند، هر انساني بايد به اصلاح خود بپرازد. چون انسان براي رسيدن به کمال آفريده شده است و به کمال نهايي نميرسد جز از طريق اصلاح نفس”يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلىَ اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُون468 اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، به خود پردازيد. اگر شما هدايت يافته‏ايد، آنان كه گمراه مانده‏اند به شما زيانى نرسانند. بازگشت همه شما نزد خداست، تا شما را به آن كارها كه مى‏كرده‏ايد آگاه گرداند.
2) خويشتن شناسي
در آموزه‌هاي اسلامي، لزوم شناسايي خويشتن مقدمهاي است براي رسيدن به سعادت و شناخت پروردگار، علامه طباطبايي در اين زمينه ميفرمايد: ” وظيفه انسان در ارتباط باب خود اين است که خود را بشناسد، تا بدين وسيله سعادت و خوشبختي خود را درک نموده، و يا وسايل که در دست دارد به رفع نيازمنديهاي خود بکوشد، و عمر

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir