نيز وي در حفظ و پيشرفت محيط زيست براي نسل کنوني و نسل هاي آينده وظيفه خطيري را دارد”278
به طور کلي، محيط زيست گرايي به عنوان بحثي درباره حقوق ذاتي طبيعت دانسته مي شود. محيط زيست گرايان کساني هستند که حيوانات ومود غذايي را دوست دارند و زمان زيادي را براي گسترش پارک هاي ملي صرف ميکنند. حافظان محيط زيست و بيوسنتريک ها اغلب حقوق طبيعت را مستقل از موضوع ارتباط يا سودمندي آن براي موجودات انساني، مورد بحث قرار مي دهند. 279
يکي از نکات مثبت در زمينه حفظ محيط زيست در غرب، رشد گسترد? سازمان هاي غير حکومتي است که باعث شده است تا گفتمان محيط زيست گرايان درباره جهاني شدن اهميت فراواني بيابد و بسياري از اين سازمان ها در مذاکرات زيست محيطي بسيار قدرتمندتر از دولت‌ها ظاهر شوند. و ببا توجه به اهميتي که در نزد افکار عمومي پيدا کرده‌اند مي توانند جلوي خيلي از اقدامات مخرب محيط زيست را بگيرند.
5- حقوق زنان
زن غربي که در قرون وسطي کم مقدار و بي ارزش بودند، با توجه به انقلابات به وجود آمده در قرن هفدهم، درکي نو از زنان پديد کردند؛ زن صاحب قريحه سهم فعالي در زندگي اجتماعي و ادبي پيدا کرد که از آن پس به طور سنتي ابقا شد. اين زنان براي خودشان محفلي به نام ” زنان فاخر” تشکيل دادند و خواستار پاکسازي زبان گرديده و در گفتگوهاي رايج آن زمان شرکت مي کردند. زنان در انقلاب 1789 نقش فعالي را ايفا کردند280. اکتشافات مهم پزشکي در قرن 18 به گسترش تحول در آداب و رسوم که ناشي از افزايش معرفتهاي جديد بود انجاميد. راه گشوده شد و زنان ديگر به عنوان انسان هاي فر دست انگاشته نمي شدند.281
سرانجام با انقلابات فراوان امروزه در غرب حقوق زنان به عنوان حقي مسلم براي آنان پذيرفته شود. جنبش هاي فمنيستي که از نيمه دوم سده 19 به وجود آمدن براي زنان حق رأي و حق آموزش را به ارمغان اوردند؛ در کمبريج و آکسفورد حدود سال 1875 زنان توانستند به تحصيل بيردازند؛ و زنان تا آنجا از لحاظ اجتماعي به پيشرفت کردند که توانستند مالکيت اموال خود را حتي با وجود شوهردار بودن به دست خودشان داشته باشند. و طبق قوانين به وجود آمده ” همه انسان ها در مققابل قانون برابرند. مردان و زنان دداراي حقوق يکسان هستند. هيچکس به دليلي جنسيت، تبار، نژاد، وطن و…نبايد فرو دست يا فرا دست قرار بگيرد” و کلمه انسان، در قانون آلمان به نحوي قررار گرفت که شامل زنان و مردان باشد282
در انگلستان لايحه قانون جنسي در 26 مارس 1975 به تصويب مجلس عوام رسيد. و قانون دستمزد برابر نيز در 1970 به تصويب رسيد تا از زنان کارگر به طور معمول محافظت صورت گيرد.283 البته موارد پيشرفت که زنان در غرب بدان رسيدند و جامعه هم اخلاقا آن را قبول کرد بسيار زياد است اما به ذکر همين اجمال بسنده مي کنيم.

ج- اجتماعي- سياسي
در دنياي امروز دو عنصر، اقتصاد و علم هر دو بازويي براي کارايي، سياست‌و حکومت هستند. مغرب زمين که از قدرت تکنولوژيکي و علمي و نظري بر ساير تمدنها فائق آمده، خواه ناخواه توانسته برتري سياسي عظيمي را نيز نسبت به بقيه با خود داشته باشد؛ چرا که با توجه به تعريف اهالي سياست از اين واژه، غرب امروز، هر آن چه که مورد نياز يک سياست مقتدر است دارا مي باشد. و با اقتدار سياسي و اقتصادي‌اش هر زمان نظمي نوين براي جهان تعريف کرده و توسط اين قدرت والاتر به جهاني سازي در همه عرصه هاي زندگي و موارد نياز بشر مشغول شده.
دور زماني تمام اقتدار و سياست مردم به دست ارباب کليسا بود وليکن بروز برخي نهضت‌ها باعث پيدايش سياستي نوين در مغرب زمين گشت که بعدها نهضت اقتصادي و علمي نيز به بروز سياست مردن امروزه به غرب کمک کرد.
1- نهضت هاي اصلاح طلبانه
مغرب‌زمين شاهد نهضت‌هاي فراواني در زمينه هاي مختلف علمي و ديني بوده است؛ نهضت‌هاي علمي که اساسا براي ترويج علم گرايي در غرب طرح ريزي شده بود اما نهضت‌هاي ديني‌اي هم که به نيت علم گرايي قيام نکرده بودند و انگيزه هاي پيرايش دين را داشتند طوري عمل کردند که بعدها به سکولار شدن و جامعه انجاميد.
1) پروتستانتيسم
بعد از رنسانس و همزمان با رشد فکري اروپاييان، در خود کليسا هم تحولاتي پيدا شد. برخلاف نهضت رنسانسي ادبي قرون 13تا 16م در اروپا، نهضت پروتستانتيسم نوعي بازگشت به مسيحيت اصيل بود ولي از آنجا که اقتدار پاپ و کليسا را هدف گرفته بود موجب تضعيف دستگاه پاپي شد و بدين وسيله توانست در نهضت هاي اجتماعي بعدي تاثيرات فراواني را بگذارد.
در مغرب زمين براي حفظ منزلت دستگاه کليسا در طي صدها سال و براي حفظ منافع پاپي تلاش شده بود تا مسيحيان، شخصيت استثنايي براي پاپ و کشيشان منصوب وي قائل شوندو او را وارث مسيح بداننذ؛ اما لوتر همه را انکار کرد. لوتر از انکار آمرزش نامه , کار را به انکارمرجعيت پاپ کشانيد و معتقد شد دليلي ندارد که آلمان به کليساي ايتاليا باج بدهد و در اين ميان پاپ را ضد مسيح ناميد. سرانجام ايده هاي وي به انقلاب عمومي منجر شد و عملا اقتدار پاپ از آلمان رخت بر بست و سپس به برخي کشورهاي ديگر نيز تسري يافت. لوتر مسيحي متعصبي بود که معتقد بود تمام کتاب مقدس وحي است اما فرمان‌هاي کليسايي و پاپي و مراسمي که آنها بعدها ايجاد کرده‌اند مستندي در کتاب مقدس نداشته و وسيله اي براي پر کردن کيسه‌ها شده بود. را محکوم کرد. با وجود اين اعتقادي به عقل در ميان وحي نداشت ودر واقع نهضت وي نوعي پيدايش مسيحيت و بازگشت به اصول اوليه و شوريدن بر عليه ساختار کليسا و محتواي آن بود.284
2) دموکراسي خواهي
دموکراسي در حوزه خاص سياسي، اشاره مي کند به ” فرصت شهروندان يک کشور براي مشارکت آزادانه درتصميم هاي سياسي” دموکراسي در مقام فلسفه سياست، مردم را در تمشيت امور خود و نظارت بر حکومت، ذي حق و توانا مي داند و حاکميت و دلت را برخاسته از ازاده عمومي مي شمارد.285
در اروپاي غربي اين نطام حکومتي با شکل نوين نمايندگي ( پارلماني) با پيدايش دولت- ملت هاي جديد در قرن 16 ظهور يافت. درانگلستان، با انقلاب 1688 عقيده به اين که سلطنت يک حق الهي است مردود شد، و پارلمان بر شاه برتري يافت. مردم آمريکا در انقلاب1776 و در فرانسه، انقلاب کبير(1789) با شعارهاي دموکرسي با انقلاب برخاستند. بسياري بين دموکراسي(آزادي، برابري؛، برادري) با سرمايه‌داري رابطه نزديکي وجود دارد.286
2- تاثير انقلاب صنعتي بر سياست و اجتماع
انقلابي که در غرب به نام صنعتي شدن صورت گرفت، نه تنها فقط عرصه اقتصاد ، فناوري و علم را درنورديد بلکه آثارش در سياست و اجتماع هم به وضوح نمايان شد
الف- روي کار آمدن طبقه بورژوازي( طبقه متوسط)
اين طبقه را انگلستان بوسيله لايحه اصلاحات سال 1832 به روي کار آمد و صاحب قدرت سياسي مهمي شد. اين لايحه اجازه مي‌داد که عده از کرسي‌هاي پارلمان به مراکر صنعتي تخصيص داده شود و از تتعداد نماايندگان قصبه کاسته گرددو همچنين حق راي را تا اندازه ي به کساني مي داد که مرفه بودند.
در فرانسه وضع بورژوازي به وسله انقلاب 1830، پادشاه توسط بورژوازي ها انتخاب شد. و در آلمان هم در سال 1834 يک تعرفه حفاظتي براي حمايت از صنايع داخلي به نفع بورژوازي برقرار شد
ب- ظهور طبقه کارگر چون يک قدرت سياسي
بعد از مدتي طبق? کارگر به تدريج يک احساس هوشياري عمومي نشان داد و در جستجوي وسايلي براي بهبود وضع خود از راه انقلاب سياسي و شرکتت در اتحاديه ها ي صنفي و اقسام مختلف تعاوني برآمدو با پشرفت دموکراسي ، طبقات کارگر از لحاظ سياسي قوي شدند.287
ب- بستگي تفوق نظامي به صنعتي شدن کشور
انقلاب صنعتي باعث شد موازنه جديدي بين کشورهاي صنعتي به وجود آيد زيرا دبا مرور زمان و نظاره کارايي علوم عنعتي در جهت تفوق نظامي، به خوبي مي دانستند که قدرت نظامي بستگي زيادي به پيشرفت صنعتي دارد. پيشرفت صنعتي کشورهاي انگلستان، آلمان و فرانسه و عقب ماندگي نسبي روسيه دليل بسيارزيادي سه کشور فوق بر تفوق بر روسيه و اروپاي شرقي بود288 علم و تکنولوژي امروزه دست به دست هم داده‌اند و بنابراين که به دست چه کساني افتاده باشد يا وسايلي اختراع مي‌شود که براي ترقي انسانها است يا وسيله‌اي براي به هلاکت راندنش اختراع مي شود.
1- رشد جامعه مدني
توسعه تجارت وامنيت عمومي سبب شده بود که مرم اروپا از قلعه هاي فئودالي بيرون آمده و در شهرها ساکن شوند. اين شهرها در ابتدا بخشي از قلمرو اسقف يا خانان فئودال محسوب مي شدند اما به مرور مردمان شهر نشين منشور آزادي خويش را به دست اوردند. اين شهرها که در ابتدا کمون ناميده مي شدند به تدريج و با رشد بازرگاني يه مراکز رشد اقتصادي و فرهنگي اروپا تبدي شددند.
تشکيل اين شهرها از جوانب گوناگون اهميت دارد: اول آن که منجر به رونق اقتصادي اروپا شد و ديگر آن که بنابرشواهد تاريخي گسترش شهر نشيني با گسترش علم ودانش ارتباط مستقيم دارد چرا که در شهرها تاسيس مدارس علمي و دانشگاهها ضرورت يافته و سرمايه‌گذاري آموزشي توجيه پيدا مي کند و در نتيجه، زمين? رشد فراهم مي آيد.
ويژگي بعدي اين شهرها،خودمختاري آن‌هاو دموکراسي نسبي بر آنها حاکم بود. مردم صاحب منصبات شهري و شهردار را انتخاب مي کردند و مجالسي نيز براي قانونگذاري‌ و تدوين مقررات قضايي داشتند289 يعني ديگر کسان ديگر به تنهايي نمي‌توانستند براي اين افراد تصميم فردي بگيرند.
يکي از دلايلي که باعث پيشرفت جامعه اروپايي شد، رشد جامعه مدني و آزادي هاي به وجود آمده در بين آن ها بود؛ براي رشد جامعه مدني بايد درجامعه مدني بايد افرادي داري ويژگي مدني موجود باشد که لازمه اين وجود افراد با تخصص و انديشمند است؛ ملازمت و پيوستگي با جامعه سرمايه داري، اقتصاد آزاد و مالکيت خصوصي که به عنوان شالوده انواع ديگر آزادي ها بود به عنوان شراط هاي اوليه تحقق جامعه مدني مطرح مي شود.290 که با ساختاري که در مدارس و نيز در سياست گذاري هاي دولت ها انجام شده اروپا کم‌کم داراي نيروهاي بسيار مستعدي شد که همگي براي ساختن جامعه مدني به کمک دولت ها آمدند.
به نظر برخي رکن اساسي در تحقيق جامعه مدني حاکميت قانون است که به نحوي با دخالت مردم تدوين شده باشدو اين عنصر نيز بيانگر تاثير مباني ليبراليسم در مفهوم جامعه مدني است291 در واقع ساختن جامعه مدني به شرايط ويژه اي بستگي دارد که دولتها سعي در برآوردن آن خصوصات ددارند و لذا موجب پيشرفت دائمي براي آن محيط مي‌شود.
سيد جمال با اشاره به برخي از ويژگيهاي جامعه مدني در غربي، تاثير آنها بر پيشرفت جوامعشان را يادآور مي‏گردد. براي مثال مي‏گويد: “سبب آبادي فرانسه، عدل و مساوات و اخوت و آزادي است که تمام اينها در ايران مفقود مي‏باشد… يکي از مسائلي که باعث ترقي غرب گرديده، آزادي

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir