انسانيت و اخلاق، نوع پرستي، آزادي خواهي و صلح دوستي انجام مي‏دهد… اين يکي از تناقضاتي است که منطق بشر امروز گرفتار آن است. 328
علامه جعفري در بيان انحطاط انسان غربي که از هشداردهنده ترين فرياد انسانيت انسانها در در جوامع غربي- فرو رفته در ناآگاهيهاي ماشين و ناهشياري لذايذ محدود و سطحي و فريبنده پيرامون سقوط طوال تمدن و فرهنگ هاي اصيل انساني است؛ از قول رابرت جي. رينگر و مي نويسد: افول و زوال غرب را مي توان به وسيله يک نمودار پرنوسان نشان داد. آثار انحطاط در ايالات متحده امريکا در پنجاه سال اخير (سال هاي بين 1912 تا1963) بيش تر از137 سال پيش به چشم مي خورد و نيز اين آثار در بيست سال گذشته بيش تر از پنجاه سال پيش بوده است. 329
امروزه فساد در غرب تمام خاک ريزه‌هاي اخلاق را فتح نموده است. و تمام شئوون زندگي غربي را درنورديده؛ برخي از فضايل انساني- از قبيل صدق و اخلاص و عمل، امانت ودرستي در داد و ستدو…_ که در زندگي انسان غربي وجود دارد، به علت جدايي ز آيين و شريعت خدا از راه مستقيم خود منحرف شده است؛ زيرا اين صفت به صورت ” صفات انتفاعي” درآمده، و از آن رو معمول و متداول شده که در تسهيل داد و ستد و گرمي و رونق بازار و سرعت گردش چرخهاي زندگي مادي نافع شناخته شده است نه آن که صدق و راستگويي مثلا،در حد ذاته خوب و فضيلت است؛ ولي هر زمان که خاصيت انتفاعي خود را از دست بدهدارزش و اعتبار خود را نيز از نظر انان از دست خواهد داد و به صورت حماقت و سفاهت خيالي و خرافاتي غير عملي جلوه خواهد کرد330
رويکرد انسان امروز به معنويت چيزي که سالهاست به حاشيه رانده شده تصادفي نيست.331 آنان که صنعت و تکنولوژي را مي شناسند و از پيامدهاي آن آگاهي دارند و از زواياي فاجعه به خوبي خبر دارند از اين که انسان بتواند از اين درّه خوف انگيز مرگ رهايي يابد ترديد دارند.332
روزنامه جمهوري اسلامي از قول گراهام فولر، تئوريسين سازمان اطلاعاتي سيا در امور سياست خارجي مي گويد :” الگوي ارائه شده از سوي دنياي غرب به جهانيان که در قالب اقتصاد آزاد , لائيسم , دموکراسي , حقوق بشر بنا شده است بر عکس ادعاهاي ما غربي ها ، نسخه شفا بخش همه جوامع بشري نمي باشد , اين نکته هر چند براي ما تلخ است و دردناک اما بايد اعتراف نمود که جوامع غير غربي اکنون در جست و جوي ايدئولوژي ديگري براي آينده خود هستند .”333
کليساي کاتوليک واتيکان نيز بارها به بحران اخلاقي موجود در تمدن غرب اشاره کرده، که به يکي از آخرين اظهارنظرهاي واتيکان در اين باره اشاره کنيم، که ماحصل آن دراين عبارات جلوه‏گر است که غرب به سوي تباهي و مرگ پيش مي‏رود و تنها راه نجات آن گرايش به خدا و همگامي با اوست.
در فروردين ماه سال – 76،کاردنيال راتزنيگر، رئيس مجمع دفاع از مکتب کاتوليک و يکي از عاملان اصلي انتخاب جانشين پاپ، طي مصاحبه‏اي در رم بر نارضايتي خود از روند دنياي امروز تأکيد کرد و افزود:
“اگر به اطراف خود نگاهي بياندازيم، مي‏بينيم که دنيا سراسر از فساد، الکليسم و مواد مخدر پر شده است. اين سبک زندگي ما را مجبور مي‏کند به همديگر به چشم يک رقيب نگاه کنيم. در زندگي غربي ما هرچه داريم باز بيشتر مي‏خواهيم و اين راه انسان را به طرف مرگ، خستگي از زندگي و دوست‏نداشتن خود و ديگران سوق مي‏دهد. تنها راه نجات انسان انتخاب کردن خدا و همگام بودن با وي و اعتماد به اوست. دنياي غرب با حرکت در زمينه‏هاي تکنيکي و مادي، اوضاع جهان سوم را وخيمتر کرده و نهادهاي مذهبي اخلاقي و اجتماعي کشورهاي درحال توسعه را از بين مي‏برد.”334
2) مادي گرايي
جاي گزين شدن ماديات به جاي معنويات در جامعه مدرن و کمبود منابع مادي، جامعه مدرن را در آستانه يک فروپاشي و انفجار جدي قرار داده است؛ آن چه که مانع اين انفجار مي‌گردد، دستورات اخلاقي است که براي همه، مشروعيت دارد. و اين خود، بيان گر اهميت و ضرورت اخلاق در جامعه مدرن است.335
تضاد ميان دولت هاست که از يک سو به دليل صرف هزينه‌هاي مردم در امور نظامي، باعث کاهش امکانات رفاهي مردم شده، او در نتيجه باعث نارضايتي مردم نسبت به دولت مي‌گردد. و از طرف ديگر، گاهي اين تضادها به جنگ ختم مي‌شود و دولت ها براي ايجاد انگيزه در مردم براي شرکت در نبرد، فقط ابزار اخلاق را در اختيار دارند و هيچ چيز ديگري جاي گزين آن نمي شود.336
ترقي صنعتي مآلا مقدار کالاهاي فراواني در اختيار مردم قرار داد. تيراژ زياد روزنامه‌ها و مجلات ، اتومببل و سينما و راديو علاقه جديدي در عامه مردم ايجاد کرد و آن ها را از مباحث فلسفي در مورد خدا و معرفت به آن بر کنار داشت و نسبت به روحانيت و مذاهب و انبيا بي تفات کرد. اين بي تفاوتي يکي از مشخصات زندگي معاصر است.337
خصلت ديوان سالاري سازمان هاي تمدن جديد ؛که افراد در آنها تحت قوانين و مقررات خشک و انعطاف ناپذير عمل مي‌کنند؛باعث خستگي و ملامت انسان‌هاي درون اين سازمان ها گرديده. اگرچه بخشي از درآمدهاي سازمان به خودِ اين افراد، اختصاص دارد و باعث بهبود زندگي آنها نيز مي‌شود، اما بهبودي در زندگي مادي باعث حفظ و دلبستگي آنها به نظام نمي‌شود؛ زيرا اينها اين پاداش ها را جبران کننده زحمات خود مي‌دانند و غالباً معتقدند که چيز زيادي از حق‌شان دريافت نکرده‌اند. در نتيجه، حساب خود را با نظام، تصفيه شده مي‌دانند و اين جاست که، اخلاق در ميان مي‌آيد و وفاداري افراد به نظام را تقويت مي‌کند. به همين دليل، جامعه مدرن، نياز شديد به يک نظام اخلاقي پويا وزنده داردو منشأ پيدايش اخلاق نيز کميابي‌هاي موجود در جامعه مدرن است واز اين جهت است که نظريه‌هاي اجتماعي جديد براهميت اخلاق تأکيد دارد.338
3) قوانين ضد اخلاقي
فروپاشي و انحطاط فرهنگي غرب از زماني آغاز شد که قانون بر ضد اخلاق عمل کرد. از جمله کساني که معتقد به فروپاشي اخلاق در غرب است منتسکيو مي باشد؛ وي معتقد است که جامعه از دو طريق در راه تباهي و فساد قرار مي گيرد و انحطاط سقوط مي کند:
1- هنگامي که قوانين توسط مردم رعايت نمي شود که اين درد قابل چاره و درمان است.
2- هنگامي که قوانين، مردم را به سوي فساد و گمراهي مي کشاند که اين درد چاره ناپذير است; زيرا درد از خود درمان ناشي مي شود. 339
وضعيت فرهنگي غرب از نوع دوم است. آنگاه که قوانين را از اخلاق و مذهب جدا نمودند و اصول و ارزش هاي انساني و همگاني را کنار نهادند و بر مذهب گريزي پاي فشردند انحطاط جامعه آغاز گرديد. در مورد سؤال دوم به نظر مي رسد از زماني که حداقل ميزان حساسيت لازم و ضروري جامعه نسبت به “جرايم دهگانه مستوجب کيفر” تضعيف گشت، شواهد فروپاشي تمدن نيز آشکار شد. با توجه به آمارهاي موجود، هنوز بيشتر افراد به خدا اعتقاد دارند، ولي باور به رعايت قوانيني که لازمه حيات و نظام جامعه است و در نظام قانونگذاري اسلام “حدود” خوانده مي شود، علي رغم آنکه نخستين مواردي است که هنوز در اذهان مردم جرم شمرده مي شود، ولي در بيش تر موارد، از حساسيت ضعيفي – کمتر از 50 درصد – برخوردار گشته و بالمآل، جامعه از نصاب لازم براي سلامت و پايداري بي بهره شده است. 340
2- فساد دستگاه ديني
متاسفانه دستگاه ديني در مغرب زمني که روززگار سنبل آرامش بخشي و قانون بود به مرور زمان و همراه با تحولات فکري غرب ، رفته رفته کارايي اش استحاله گرديد. که البته به مسائل مربوط به آموزهايي انحرافي اش در فص پنجم مي پردازيم اما عملکردي که مليسا از خود براي اجتماع به جا گذاشت قابل قبول نبود. از چند راه اين دستگاه به حس جدايي اين دستگاه از دنياي مردم دامن زد:
1) فساد کليسا
يکي از مهلک‌ترين ارکان تشکيل دهنده انحطاط اخلاقي در غرب، ارباب کليسا بودند. بي‌اعتمادي حاصل از تفسير نادرست از تعليمات مسيح و به دنبال آن مبارزه بي‌جا با غريزه جنسي و کناره‌گيري از اجتماع تبعات منفي و شوم آن، ابعاد تازه و وحشتناکي به خود گرفت و دامنه‌هاي آن در خود ديرها و ميان رهبانان و راهبه‌ها و نيز ميان راهبه ها، به وضع شرم‌آوري کشيده شد, و بدين ترتيب اعتبار و ارزش رهبانيت و حتي تعليمات مسيح را از ريشه سست نمود. اين وضع نامطلوب و خجالت آور عامه مردم را از پارسايي و ديانت منحرف و به سمت شهوت راني و افراط در پيروي از غرايز سوق داد.( در مورد فساد در کليسا در فصل پنجم بيشتر توضيح داده خواهد شد.
حوادثي که بعدا پديد آمد به حرکت اين چرخه فساد جنسي به سراشيبي سقوط…نيروي بيشتري بخشيد. حوادثي از قبيل انقلاب صنعتي و آثار و تبعات آن مثل سست شدن بنيان خانواده،هجرت جوانان مجرد از ده به شهر، ازميان رفتن حدود و قيود زندگي دهاتي، عدم قدرت جوانان در تشکيل خانواده به علت درآمد ناچيزو…اختلاط زنان در راه تامين و مساوات با مردان، از عوامل مهمي بود که دامنه فساد را گسترش داد. گرد هم آمدن اين مساي و عوامل ديگري چون تلويزيون و سينما، طوفان مفاسد را برانگيخت…و با نظريات علمي افرادي چون مارکس، انگلس، فرويد، دورکيم و…صبغه علمي به خود گرفت.341و اومانيسم با تاکيد فراوان بر جنبه‌هاي شهواني و لذت طلبانه عهد کهن؛ زمينه شکل‌گيري علم در فضايي دنيوي و غيراخلاقي را فراهم کرد.
در واقع، رنسانس هم واکنشي در برابر ترويج بيش از حد زهد و رهبانيتي بود که مسيحيت بدان مي پرداخت. مسيحيت به جاي تنظيم درست روابط دنيا و آخرت و معرفي صحيح بهره‌گيري از نعمت‌هاي اين جهاني به رهبانيتي افراطي توصيه مي‌کرد. چنين توصيه‌هايي شايد درسالهاي ضعف و انحطاط جامعه روستايي غرب آرامش مي داد و فقر و بيچارگي مردم را توجيه مي کرد؛ اما با آشکار شدن نشانه هاي رشد اقتصادي اين نگرش زاهدانه در ميان روحانيون مسيحي نيز طرفداراند کمتري يافت. مسيحيت پاسخگوي نيازها و جامعه جديد نبود و قبل از آن که اقتدار رسمي خود را از دست بدهد در پرتو تحولات اروپا و نهضتهاي اصلاح طلبانه نفوذ خود را به ويژه در ميان اشراف و طبقه متوسط از دست داده بود و استقبال فراون مردم از ادبيات مشرکانه ي اومانيست ها در عهد رنسانس بهترين شاهد اين مدعا است.342
2) ظلم کليسا
بي‌شک نقش فساد کليسا و عملکرد ناشايست اصحاب کليسا در برخورد با عقايد مخالف و برپاکردن دادگاه‌هاي تفتيش عقايد نقش عمده‌اي در ايجاد ترديد نسبت به مباني مسيحيت در ميان نخبگان داشت. به ويژه آن که مسيحيت که مي‌بايست ابزاري براي جلوگيري خشونت و خونريزي باشد زمينه‌ساز جنگ‌هاي خونيني همچون جنگهاي صليبي، نبردهاي ميان پروتستانها وکاتوليک‌ها، آدم‌سوزي‌و دادگاههاي تفتيش عقايدرا فراهم کرده بود.
کشيشان با ابزار تفتيش عقايد در اروپا، هر كس را كه متهم به بدعت گذارى مى شد با انواع شكنجه ها به قتل مى رساندند. اين شكنجه ها عبارت بودند از: شلاق زدن متهمان، سوزانيدن، كشيدن جوارح از اطراف، حبس انفرادى در سياه

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir