نشان گر مطالب و مفاهیمی معنادار باشد که می تواند به لحاظ ارتباط وگسترش شان نمودهایی متفاوت در رفتار افراد(به شمار آدمیان) داشته باشد. به سخن دیگر، در این جا محدودیت حاکم بر نیازهای سطوح پایینتر رنگ میبازد (صمدی،1380) داشته باشد.
روی هم رفته، باید گفت که نیاز به معنا لازمه ی وجود سلامت روانی است که در همهی کارکرد های ذهنی نمایان می شود. این کارکردهای مغز است که هوش عقلانی، هوش هیجانی، و هوش معنوی را بایکدیگر پیوند می دهد؛ ولی سرانجام، این رشد هوش معنوی است که تلاش می کند تا کل زندگی انسان در زمینه ی گستردهتری از دنیا جا ی گیرد و فرد را در بستری از تجربههای مبتنی بر شکلی یگانه به حرکت وا دارد.(صمدی،1380).

تعاریف، تبیین ها، ومدل های هوش معنوی
در زمینه تبیین ها و تعاریف هوش معنوی اظهار نظر های گوناگونی وجود دارد. در برخی از تعاریف به جنبه های سازگاری، انطباق، و عبور از مشکلات که از مشخصات کلی هوش هستند توجه شده است. به عنوان مثال کینگ و دوسیکو31 (2009) اشاره می کنند که هوش معنوی مجموعه ای از ظرفیت های ساز گاری در ذهن بر مبنای جنبه های غیر جسمانی و متعالی واقعیت است. از نظر ایمونز (2000) هوش معنوی هوشی است که سبب استفاده از اطلاعات معنوی در حل مشکلات روزمره می شود. همچنین به اعتقاد سهرابی (1388) هوش معنوی در برگیرنده مجموعه ای از ظرفیت ها و توانمندی هاست که از منابع معنوی در جهت بهزیستی و افزایش انطباق پذیری فرد استفاده می کنند. بنابر تعاریف بالا می توان گفت که هوش معنوی قدرت استفاده از دستمایه های معنوی برای سازگاری با وضعیت های مختلف، غلبه برمشکلات، عبور از بحران ها و موفقیت در زندگی است. که البته خود مستلزم توانائی فهم عمیق مسائل معنوی است.
در برخی تعاریف نیز بر جنبه های ذهنی و شناختی هوش معنوی تأ کید شده است. ایمونز(2000) در تعریف دیگری هوش معنوی را هوشی معرفی می کند که مشکلات ارزشی و معنائی را حل کرده و زندگی را در یک سطح وسیع تر و قدرتمند تر معنی می دهد.
به اعتقاد وی هوش معنوی را می توان یک ادراک عاقلانه از جهان دانست. می توان گفت که بر مبنای این دیدگاه هوش معنوی نوعی شیوه اندیشیدن است.
زوهر ومارشال(2000) معتقدند که هوش معنوی استعداد های ذهنی است که انسان در حل مسائل معنوی و ارزشی خود به کار میگیرد و زندگی وکارهای خود را در حالتی گسترده از وسعت وغنا ومعنا قرار میدهد.
آمونس(2000؛ به نقل از غباری، 1386) براین باور است که هوش معنوی به دلیل پیوندش بامعنا، ارزش وپرورش تخیل، میتواند به انسان توان تغییر وتحول بدهد. فردی با هوش معنوی بالا، دارای انعطاف، خودآگاهی، ظرفیتی برای روبه روشدن با دشواری ها و سختی ها و فراتر رفتن، ظرفیتی برای شهود، الهام، نگرش کل نگر، به جهان هستی، در جست وجوی پاسخی برای پرسشهای بنیادی زندگی ونقد سنت ها وآداب ورسوم است.
تعاریف دیگری نیز از هوش معنوی با تکیه برکارکردهای شناختی این هوش ارائه شده است که به طور خاص برعنصر «کل نگری» در هوش معنوی تکیه دارند. به عنوان نمونه ناسل32 (2008) هوش معنوی را مشتمل بر اندیشه در معنای نمادین و قایع برای یافتن هدف و معنی در کل زندگی معرفی می کند. از دیدگاه وی هوش معنوی به فرد کمک می کند تا به رویدادهای زندگی خود چارچوب داده، آن ها را به صورت یک جا تفسیر و معنی کند، وهمه این تجارب را در سایه یک نگاه کلی ببیند.
وویگلزوورث (2006) هوش معنوی را داشتن عملکرد عاقلانه و توأم با عطوفت همراه با حفظ صلح درونی و بیرونی در هر شرایط تعریف می کند. در این گونه تعاریف بر جنبه های تعالی جویانه، درستکارانه، و مهر ورزانه هوش معنوی تأکید می شود.
مک شری و همکاران (2002) تأکید میکنند که هوش معنوی زیر بنای باور های فرد است که سبب اثر گذاری بر عملکرد وی میشود، به گونه ای که شکل واقعی زندگی را قالب بندی میکند. هوش معنوی باعث افزایش قدرت انعطافپذیری و خود آگاهی انسان شده است؛ به طوری که در برابر سختی ها و مشکلات بردباری و صبوری بیشتری دارند. در واقع، هوش معنوی ظرفیتی برای الهام است و با شهود و نگرش کل نگر به جهان هستی، در جستجوی پاسخی برای پرسشهای بنیادی زندگی و نقد سنتها و آداب ورسوم میباشد.
زوهر ومارشال(2000) معتقدند هوش معنوی از طریق جستجوی معنای اصلی موقعیت ها، مطرح کردن «چرا» برای مسائل وتلاش برای برقراری ارتباط میان رویدادها رشد میکند. هم چنین یادگیری و باز شناسی و گوش دادن به پیام های شهودی راهنمایی کننده یا صدای درونی، متفکر بودن، بالا بردن خود آگاهی، آموختن از اشتباهات و صداقت داشتن با خود باعث افزایش هوش معنوی میشود.
از دیدگاه فرامرزی و همکاران (1388) هوش معنوی مجموعهای از فعالیتهاست که علاوه بر لطافت و انعطاف پذیری در رفتار، سبب خودآگاهی و بینش عمیق فرد نسبت به زندگی و هدفدار نمودن آن می شود، به گونهای که اهداف فراتر از دنیای مادی ترسیم می گردد، و همین فرآیند موجب سازگاری درصدد جلب رضایت خداوند متعال است. به نظر می رسد که در این تعریف تلفیقی از چند تعریف دیگر به کار برده شده است، عناصر شناختی و رفتاری در نظر گرفته شده اند، و همچنین بر جنبه تأمین سازگاری به عنوان هوش تأکید شده است.
زوهر ومارشال(2000) هوش معنوی رابه این صورت تعریف می کنند: «هوشی که از طریق آن مسائل مربوط به معنا و ارزش ها راحل
می کنیم، هوشی که فعالیت ها و زندگی ما را در زمینهای وسیع تر، غنی تر و معنادار قرار می دهد. هوشی که به ما کمک می کند بفهمیم کدام اقدامات یاکدام مسیر معنا دارتر از دیگری است ».
هوش معنوی برای کارکرد اثر بخش بهره هوشی و هوش عاطفی ضرورت دارد. هوش معنوی به افراد کمک می کند قواعد را جایگزین کنندو با مرزها بازی کنند به ماتوانایی تمیز و انتخاب می دهد. ما را سرشاراز شفقت وادراک می کند وبه ماکمک می کندمحدودیت ها راببینم. (فرهنگی، فتاحی، واثق و نرگسیان، 1388). هوش معنوی جنبه های ذهنی و ناملموس معنویت را با اقدامات ومسائل افراد در دنیای عینی وملموس ترکیب می کند (ناسل ، 2004، به نقل از فرهنگی و همکاران،1388).
وگان (2002، به نقل از غباری؛ 1386 ) نیز هوش معنوی را به عنوان توانایی ایجاد معنا مبتنی برفهم عمیق سوالات وجودی و نیز آگاهی وتوانایی استفاده ازسطوح چندگانه آگاهی در حل مسأله تعریف می کند.
هوش معنوی به ما اجازه می دهد که تا آنجایی که ممکن است موقعیت را تغییر ویا بهتر کنیم ودر واقع به ما فرصت می دهد که موقعیت را اداره کنیم (تیری ، 2006، به نقل از سهرابی،1391).
زوهر وبرمن (2001 به نقل از صمدی، 1385). هوش معنوی را با انواع هوش ها مقایسه کرده اند. برخلاف هوش عقلانی که به منطق، درک و تفکر مربوط است و هوش هیجانی که به عادت، درک الگو ها وتفکر هیجانی ربط دارد، هوش معنوی خلاق است و میتواند قانون وضع کند یا قانونی را بشکند و قادر به ایجاد تفکر دگرگون کننده است. چاشی 3(منبع پیشین) براین باور است که بین هوش هیجانی و هوش معنوی رابطه مستقیمی وجود دارد که افزایش یکی باعث افزایش آن دیگری می شود وبرعکس.
لوین (به نقل از حسینی ودیگران ، 1386) استفاده از هوش معنوی را فراتر از حواس پنج گانه انسان می داند و این که هوش معنوی ورای منطق ودلیل است که می تواند معنا و ارزش زندگی هر کس را تعیین کند.
آمرام (2007) هوش معنوی را شامل: حس معنا و داشتن مأموریت در زندگی، حس تقدس در زندگی، درک متقابل از ارزش ماده و معتقد به بهتر شدن دنیا تعریف کرده است. به عبارت دیگر، این هوش بیشتر مربوط به پرسیدن است تا پاسخ دادن. فرد با ظرفیت هوش معنوی خود سؤالات بیشتری را در موردخود، زندگی وجهان پیرامون خود مطرح میکند. همچنین قابل ذکر است که سؤالات جدی درباره اینکه از کجا آمده ایم و به کجا می رویم و هدف اصلی زندگی چیست، ازنمودهای هوش معنوی است.
هوش معنوی زوهر ومارشال
به باور زوهر SQهوشی است که به کمک آن عمیق ترین معانی، اهداف و بالاترین انگیزه ها رابه دست می آوریم. هوشی است که مار را کامل می کند و به ما تمامیت می بخشد. هوش معنوی، هوشِ جان است، هوش اعماق درون فرداست. هوشی که به کمک آن از پرسش های اساسی می پرسیم وپاسخ های خود را در چارچوب جدیدی می بینیم.
ابعاد 12 گانه مدل هوش زوهرعبارتند از:
1- خودآگاهی : آگاهی از اعتقادات، ارزش هاوانگیزه های درونی، استعدادها، نیازها وخلاصه تمام ویژگی های که فرد را از دیگران متمایز می سازد.
2- خود انگیختگی : زندگی در لحظه وپاسخگویی مثبت به هر آنچه لحظه برای فرد به همراه می آورد.
3- چشم اندازمحوری وارزش محوری: براساس اعتقادات عمیق فردی عمل کردن وحرکت به سمت رویای اصلی زندگی
4-کل نگری: توانایی دیدن الگوهای بزرگ تر، ارتباطات اجزاوپیامدهای هر تصمیم با احساس تعلق
5- دگر خواهی: داشتن حس عمیق همدردی و دگر خواهی نسبت به همه موجودات
6- جشن تفاوت ها: ارزش ها نهادن به اختلاف های موجود میان افراد واستفاده از این اختلافات در هم افزایی های گروهی
7- استقلال رای: تصمیم گیری مستقل با استفاده از ذهن تحلیل گر خودو توانایی ایستادن در مقابل دیگران برای حفظ اعتقادات
8- تواضع وفروتنی :درک جای حقیقی خود در جهان واینکه هر یک از ما تنها بخشی از نمایش بزرگ زندگی هستیم.
9- تمایل به طرح چراهای اساسی: نیاز به درک عمیق وکامل حوادث و اتفاقات مختلف
10- توانایی تغییر چارچوب های ذهنی: توانایی دیدن تصویر بزرگ تر هنگام نگاه به یک موقعیت یا مشکل ودیدن چارچوبی گسترده تر از دیدگاه فردی
11- استفاده مثبت از مشکلات و چالش ها: توانایی یادگیری ورشددر اشتباهات، مشکلات ورنج ها
12- احساس رسالت: شنیدن صدای درون ورفتن به سمتی که برای آن ساخته شده ایم. (زوهر ومارشال 2004به نقل از حقیق 1391).
در زیر به بررسی دقیق تر ابعاد 12 گانه هوش معنوی در مدل زوهر(2004، به نقل از حقیق،1391) می پردازیم:
خودآگاهی
خود آگاهی یعنی دیدن ویژگی های فردی خود وهم راستا با استعدادها، خواسته ها، نیازها ورویاهای خودحرکت کردن. دست از قضاوت درباره خود برداشتن، پذیرفتن ویژگی های درونی خود بدون اینکه آن ها را به خوب یا بد دسته بندی کنیم، خودآگاهی در یک جمله یعنی گوش دادن به صدای ناخودآگاه . خود آگاهی گام اول استفاده از هوش های انسانی است. خود آگاهی استفاده درست از بهرۀ هوشی را ممکن می سازد، هوش معنوی را پایه ریزی می کند. فرد چگونه بدون شناخت خویشتن، می تواند مسیر توسعه فردی ورشد ذهنی ومعنوی خود رابرنامه ریزی نماید؟
دریک موک( به نقل ازحقیق 1391) انرژی بخش و مربی مسائل زندگی پرسش های زیر را برای اندیشیدن و رسیدن به خود آگاهی پیشنهاد کرده است، هرچند رسیدن به خود آگاهی به یافتن این پرسش ها محدود نمی شود.
1- به چه اهدافی دست یافتم وعمیقا خوشحال نشدم؟
2- سخت ترین تصمیم گیری من مربوط به چیست؟
3- در چه شرایطی شنونده خوبی نیستم؟
4- در چه شرایطی بیشتر برنگیخته می شوم وانگیزه پیدا می کنم؟
5- از چه چا
لش های پرهیز پیدا می کنم؟
6- درچه شرایطی در مقابل دیگران افکار درونی خود را پنهان نمی کنم؟
7- بیشترین نارضایتی من در زندگی در کدام مسائل است؟
8- اگر از شکست نمی ترسیدم، چه کارهایی انجام می دادم؟
9- در چه شرایطی احساس استرس می کنم؟
10- در چه شرایطی دروغ می گویم؟
11- هنگام انجام چه کارهایی بیشترین رضایت درونی را کسب می کنم؟
12- دلم می خواد بقیه عمرم را چکار کنم؟
خود انگیختگی
افراد خود انگیخته به عوامل بیرونی و شرایط خاص برای پیشرفت یا انجام کارها وابسته نیستند،زیرا باور دارند عامل رشدشان درون خودشان است. آنان همیشه برای تجربیات جدید و پذیرفتن مخاطراتی که در آن است ، تغییر سریع برنامه ها وهمسویی با تغییرات محیطی آماده هستندواز فرصت هایی و که در دسترسشان قرار می

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید