نيست» (1974: 1).
مطالعات در زمينهي جغرافياي فمينيستي نشان دادهاند كه زنان يا در جغرافياي شهري «نامرئي» هستند (ر.ك به هيفورد، 1974 و لريمور115 1978) و يا به عنوان «جانشينان سرپرست خانوار» در نظر گرفته شدهاند (تيورز116، 1978: 304). برنت117 (1973) مدلهاي ساختار شهري را به اين دليل مورد انتقاد قرار داده است كه پيشفرض اوليهي خود را يك جامعهي ساخته شده از خانوادهي هستهاي پدرسالار با تقسيم كار سنتي ميان دو جنس قرار داده است (1973: 57). چنين پيشفرضهاي اوليهاي مانع از توجه به تغييرات نيروي كار در سياستهاي آيندهي برنامهريزي شهري شده است. به تبع اين بيتوجهي، تغييرات حاصل شده در نرخ كار زنان و تغييرات الگوهاي خانواده، توزيع ثروت در خانواده، سفرهاي شهري به سمت محل كار، الگوهاي سكونت و مشكلاتي كه شهروندان و به خصوص زنان در شهر با آن مواجه بودند در آن ناديده گرفته شده است.
يك تقسيم كار عام جنسيتي وجود دارد كه نقشهاي مراقبتي، نگهداري و مديريت زندگي روزمره را در اختيار زنان قرار داده است. زنان با توجه به نقشهاي مراقبتي که پيرامون وظايف مادري و همسري شکل گرفته است و‌ مديريت زندگي روزمره و توليدكنندگي شبكههاي اجتماعي، مهمترين استفادهكنندگان از فضاها و خدمات شهري هستند و بايد در برنامهريزي شهري به عنوان مصرفكنندگان كليدي در نظر گرفته شوند. با اين وجود برنامهريزي و طراحي شهري تاكنون با ديدگاههاي مردانه، به دست مردان و در جهت رفاه مردان تعيين شده است. برخي از تغييراتي كه شهر را به جنسيت حساستر ميسازد عبارتند از:
– بازپسگيري فضاي عمومي در زندگي روزمره: تقسيمبندي فضاها به دو بخش عمومي و خصوصي (خانگي) يكي از پيامدهاي برنامهريزي شهري مردانه است. اين برنامهريزي شامل جدايي محيطهاي مسكوني از محيطهاي تفريحي، كاري، تجاري و… است كه توسط شبكههايي از وسايل نقليهي عمومي به يكديگر وصل ميشوند. در حالي كه محلههايي كه تمام كاربريهاي فوق را در كنار هم داشته باشند و ايجاد دسترسيهاي آسان كه در صورت لزوم با لوازم حمل و نقل عمومي در دسترس و امن صورت ميگيرد شهر را به فضايي بهتر براي زنان تبديل ميكند. ضمن اين كه شهري كه كاربريهاي آن از هم مجزا شدهاند بدون در نظر گرفتن گروههاي كم تحرك طراحي شده است. تكيه كردن بر كاربريهاي مجزا و دور از هم شهرها را به مكانهايي مناسب براي افرادي تبديل ميكند كه تحرك اجتماعي بالايي دارند و ديگران مانند كهنسالان، كودكان و زنان كه تحرك كمتري دارند از فعاليتهاي شهري به دور ميمانند در حالي كه ايجاد محلههايي با كاربريهاي متنوع امكان تحرك در فضاهاي كوچك را براي افراد ممكن ميسازد.
– تاكيد بر محلهگرايي: محلهگرايي كه ميتواند پيامدي از قرار گرفتن كاربريهاي متنوع در كنار همديگر باشد، سبب ايجاد اجتماعات محلي و افزايش همبستگي اجتماعي و درگيري118 و مشارکت مدني ميشود. در دوران كنوني، كه با افزايش خانوارهاي تكسرپرست، جدا شدن افراد مسن از خانوادههاي نگهدارنده، جدا شدن جوانان از والدين درسنين كم و … همراه است و درگيري اقتصادي-اجتماعي در زندگي شهري، امكان تحركهاي بالا براي پيوستن به گروههاي مذهبي يا اجتماعي را نميدهد، شكلگيري اجتماعات محلهاي ميتواند جايگزين مناسبي براي پر كردن فضاهاي خلاء اجتماعي و رواني توليد شده در زندگي افراد باشد. بازپيونددهي خانوادهي هستهاي به اجتماعات محلي سبب ميشود كه سرمايهي اجتماعي افراد بالا رفته و افراد از شبكههاي اجتماعي محلي بهرهمند شوند.

3-3- مدل مفهومي تحقيق
در بخشهاي پيشين ضمن معرفي چهارچوبهاي نظري، مفاهيم اصلي تحقيق را نيز معرفي کرديم و نشان داديم که رويکرد نئوليبرال در شهرسازي، شهر را تابع بازار ميداند و علاوه بر امر اقتصادي، امر شهري و فضايي را نيز تحت تاثير قرار ميدهد (هکورث119، 2000). در يک چنين رويکردي به شهرسازي، شهروندان به مثابهي مصرفکننده مورد توجه قرار ميگيرند و شهر بيش از آن که در خدمت ساکناناش باشد در خدمت سرمايه است. جدول شمارهي (3-1) دستهبندي عوامل تاثيرگذار و تبيينکنندهي مفهوم «حق به شهر» را در سه سطح جهاني (کلان)، ميانه و خصوصي (خرد) نشان ميدهد.

بنابر جدول شمارهي (3-1) عوامل سهگانهي سهم فيزيکي، کنترل و مالکيت فضا و سرزندگي شهري عوامل تاثيرگذار بر شکلگيري ادارک از اختصاصدهي شهر به خود هستند و عوامل سهگانهي تصميمگيري شهري، سازماندهي شهري و توليد فضا عوامل تاثيرگذار بر بعد مشارکت شهري. بنابراين مدل تحقيق تابع تصوير شمارهي (3-6) خواهد بود که در آن شش متغير ياد شده، در سه سطح مختلف، بر ابعاد دوگانهي حق به شهر تاثيرگذار هستند.

3-4- جمعبندي نظري و نتايج مورد انتظار
براساس تحليلهاي نظري که حاصل تلفيق نظريههاي حق به شهر لوفور و ديدگاههاي فمينيست سوسياليست است، به نظر ميرسد که در زمينهي ارتباط ميان جنسيت، طبقه و حق به شهر به يکي از چهار نتيجهگيري زير ميتوان رسيد:
* طبقه و جنسيت به مثابه دو متغير مستقل از هم: در چنين حالتي هم تحليل طبقاتي و هم تحليل جنسيتي به شکل دو متغير مجزا از هم معتبر هستند بدون آن که همپوشاني داشته باشند. در اين صورت زنان تحت تاثير دو عامل عمدهي سرمايه و جنسيت قرار خواهند گرفت که سازوکارهاي متفاوتي دارند. ضمن اين که مردان طبقات پايينتر نيز هم چون زنان مورد بيتفاوتي سازوکارهاي فضايي قرار ميگيرند.
* زنان به مثابهي يک طبقهي جديد: اين نتيجه نشان خواهد داد که بايد تحليل طبقاتي از وضعيت زنان در شهر صورت گيرد با اين تفاوت که زنان لزوما با طبقات معرفي شده در نظريهي مارکسيستي منطبق نيستند بلکه نوعي ديگر از دسترسي به ابزار و روابط توليدي دارند که مختص جنسيتشان است. اين رويکرد در واقع تلفيقي جديد از مفهوم جنسيت و طبقه به دست خواهد داد طوري که برخلاف حالت اول، که در آن جنسيت و طبقه به مثابهي دو عامل مجزا و مستقل عمل ميکردند در اين حالت، اين دو متغير سنتز جديدي را به وجود ميآورند که ميتوان از آن تحت عنوان طبقهي جنسيتي نام برد.
* زنان به مثابهي عضوي از يکي از طبقات موجود: اين تحليل (که بيشترين تطابق را با جريان ارتودوکس مارکسيستي دارد) معتقد است که متغير اصلي طبقه است و زماني که تاثير طبقه در نظر گرفته ميشود، تاثير جنسيت از بين ميرود. اگر يافتهها (به خصوص تحليل لجستيک دوگانه که بخت جنسيتي را ميسنجد) نشان بدهد که جنسيت عاملي بيتاثير است، و تفاوتهاي موجود از ادراک از حق به شهر به لحاظ طبقاتي معنادار باشد ميتوانيم اين نوع از تحليل را معتبر بدانيم.
* جنسيت به عنوان تنها عامل تاثيرگذار: اين نتيجه زماني حاصل ميشود که بررسي طبقاتي از ميزان ادراک بهرهمندي از حق به شهر، تفاوت معناداري را ميان طبقات مختلف شهري در اين ادراک نشان ندهد ولي جنسيت به عنوان عامل تاثيرگذار بر ادراک از حق شهر شناسايي شود. اين برداشت که ميتواند در راستاي نظريات شهري دورهي اخير مانوئل کاستلز باشد، طبقه را به عنوان عامل اساسي شناسايي نميکند (ساندرز، 1392) و معقتد است که تغييرات رخ داده در نظامهاي ارتباطاتي و اطلاعاتي در جهان سبب شده است که برداشتهاي متفاوتي نسبت به محيط و فضاي اطراف خود داشته باشيم.

فصل چهارم
روش پژوهش

4-1- روش پژوهش
يک دستهبندي عام از روشهاي مطالعه در علوم اجتماعي، روشهاي اسنادي را که با مطالعهي منابع از پيش موجود انجام ميشود از روشهاي ميداني که با توليد دادههاي جديد از ميدانهاي تحقيق انجام ميشود جدا ميکند. در پژوهش حاضر هم از روش اسنادي و هم از انواع روشهاي ميداني استفاده شده است.
علاوه بر اين دستهبندي عام، گرايش به تقسيمبندي روشهاي جامعهشناختي به دو گروه کمي و کيفي وجود دارد. بحث پيرامون رويکردهاي پوزيتويستي120 (کميگرا) و تفسيرگرا121 (کيفيگرا) که عموما با تفاوتهاي روششناختي شناخته ميشوند يک بحث ديرين در علوم اجتماعي است (ويليامز122، 2000). يک علت مهم شکلگيري اين بحثها اهميت قابليت تعميمدهي123 يافتهها در جامعهشناسي است. اين اهميت تا حدي است که برخي از انديشمندان تعميمدهي را اساس و بنيان تفکر علمي جامعهشناختي قلمداد کردهاند (پين و ويليامز124، 2005: 295).
اين بحث همچنان ادامه دارد و عليرغم ايجاد رويکردهاي جديد و بينابيني و مطالعات ميان رشتهاي که از هر دو روش بهره ميبرند، مناقشه ميان کيفيگرايان و کميگرايان به قوت خود باقي است. اين در حالي است که هر يک از اين روشها در واقع بخشي از يک واقعيت را پوشش ميدهند که رويکرد ديگر به خوبي قادر به انجام آن نيست. بنابراين استفاده از روشهاي کمي و کيفي در کنار هم در صورت امکان (به لحاظ موضوعي، گستردگي و سطح پژوهش)، بهترين گزينهي است که يک محقق جامعهشناس در اختيار دارد. اين رويکردي است که در اين پژوهش اتخاذ شده است طوري که در ابتدا از روش کمي با اهداف زير استفاده شده است:
– آزمون نظريهي لوفور و بررسي آماري ارتباطات و همبستگيهاي استخراج شده از اين چهارچوب نظري؛
– بررسي آماري ارتباط مفهوم جنسيت و حق به شهر و مولفههاي فضايي ديگر؛
– خوشهبندي شهروندان به لحاظ مشارکت در شکلدهي به فضاهاي شهري و بررسي زنان از منظر پلکان مشارکت شهري (نظريهي آرنستاين)؛
– ارائهي شواهد تفصيلي آماري (توصيفي و استنباطي) از وضعيت مولفههاي شهري، طبقهاي و جنسيتي در شهر تهران.
تحليل يافتههاي کمي با نتيجهگيري در مورد ارتباط مفهوم حق به شهر (و عوامل تاثيرگذار بر آن) با مفاهيم ديگر از جمله جنسيت و طبقه همراه خواهد بود. ضمن اين که با توجه به دستهبندي صورتگرفته از اطلاعات براساس منطقهي شهري، تحليل با ارائهي گزارشي از وضعيت عوامل تبيينکنندهي ياد شده در مناطق شهري تهران همراه خواهد شد.
روش کيفي به لحاظ زماني پس از روش کمي به کار گرفته شده است و با تکنيکهاي مصاحبه باز و نيمهساختيافته و مشاهده مشارکتي و عکسبرداري در شهر تهران انجام شده است. هدف از استفاده از اين روش، در ابتدا دريافت تاييد تجربي براي يافتههاي کمي و توسعهي آنها به لحاظ کيفي بوده است. ضمن اين که روش کيفي معناهاي عمقي ايجاد شده در ذهن شهروندان که ناشي از ادراک فضايي است را آشکار ميکند و سازوکارها و ريشههاي توليد برداشتها را مشخص ميکند.
مطالعهي اسنادي براي اين پژوهش از سال 1391 آغاز شده است. گرچه اين مطالعات در ابتدا به شکل هدفمند نبود، در سال 1392 و 1393 به شکل مدونتري انجام گرفت و به توليد مقالات توسط نگارنده نيز منجر شد. بخش ميداني پژوهش در دو نوبت صورت گرفت. نوبت اول پژوهش ميداني بود که براي آزمون پرسشنامهي طراحي شده صورت گرفته بود و در يک جمعيت نمونهي 168 نفري در شهر تهران در سال 1392 انجام شد و به تصحيح و تکميل پرسشنامهي ساخت محققان انجاميد. نوبت دوم پژوهش ميداني در مناطق بيست و دوگانهي شهر تهران، در مرداد ماه 1393 آغاز شد و در آبان ماه 1393 به انجام رسيد.

4-2- نوع و سطح متغيرهاي اصلي
4-2-1- متغير وابسته
مفهوم «حق به شهر» متغير

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir