در چشمانداز طولاني مدت باشند (لوفور، 1996: 147).
فضاي اجتماعي جهان مشترك نهادين و مادي است. فضاي ميان افراد كه تسهيلكنندهي حضور همزمان و تنظيمكنندهي روابط اجتماعي است. با حضور داشتن در يك فضا همراه با ديگران است كه داشتن تجربههاي مشترك ممكن ميشود و پيوندي با نسلهاي قبلي (و بعدي) حاصل ميشود كه ناشي از تجربهي يك واقعيت فيزيكي مشترك است (مدنيپور92، 2003: 235). عوامل اصلي تبيينکنندهي ادراک سرزندگي در اين ديدگاه، احساس امنيت، امكان تفريح در فضاهاي تفريحي و امكان برقراري تعاملات آسان شهري از طريق خدمات ارتباطاتي و حمل و نقل شهري است.
كنترل و نظارت داراي دو بعد سياسي و اقتصادي است. به لحاظ سياسي، هژموني فضايي يكي از انواع هژموني نمادين است كه با ايجاد محدوديت در كنش اجتماعي مداخله ايجاد ميكند. هژموني نمادين كه ناشي از تاثير غيرمستقيم سازوكارهاي سياسي است، بسته به پايگاه اجتماعي-فرهنگي افراد بر آنان اعمال ميشود. هژموني فضايي كه سبب ايجاد فضاي پليسي شده ميشود، احساس ناامني و بيميلي به استفاده از فضاهاي شهري را به همراه دارد. علاوه بر نظارت سياسي، كنترل اقتصادي-سياسي فضاهاي شهري، افراد متعلق به طبقات متفاوت شهري را به شكل يكساني تحت تاثير قرار نميدهد.

3-2-2- حق به شهر
مفهوم حق به شهر از لوفور برگرفته شده است. لوفور مفهوم دو بعد اصلي اختصاصدهي شهر به خود، و مشارکت در شهر را براي حق به شهر معرفي ميکند. عوامل تاثيرگذار بر هر يک از اين ابعاد در اين تحقيق يا مستقيما از نوشتههاي لوفور و يا از ادبيات پيرامون آثار او استخراج شده است.

3-2-2-1- اختصاصدهي شهر به خود
اختصاصدهي شهر به خود كه در نظريهي لوفور نقش مهمي بازي ميكند عبارت است از امكان بهرهمندي از خدمات و فضاهاي شهري و استفاده كردن از آنها طوري كه ارزش مبادلهي فضاها با ارزش مصرف جايگزين شود. عواملي كه در ميزان اختصاصدهي شهر به خود تاثيرگذار هستند ميزان «كنترل و مالكيت»، «سرزندگي شهري» و «سهم فيزيكي» از فضاهاي شهري است. تصوير شمارهي (3) نشان ميدهد که عوامل تاثيرگذار بر ادارک از «اختصاصدهي شهر به خود»، در ارتباط با کدام فراگردهاي شهري قابل بررسي هستند. چنانکه تصوير (3-3) نشان ميدهد اختصاصدهي شهر به خود و به تبع آن حق به شهر، اساساي مفهومي ميانرشتهاي است که البته در اين پژوهش با رويکرد جامعهشناسانه مورد بررسي قرار ميگيرد.

انسانها تصميم نميگيرند كه فضايي را اشغال كنند. اشغال فضا بخش ناگزير وجود هر موجود انساني است. از اين رو هرگونه فعاليت انساني با پركردن يك فضا ممكن ميشود. بنابراين ويژگيهاي فضاهاي پرشده ميتواند محدوديتهايي را براي عمل انسان به بار بياورد. در ادامه عوامل سهگانهي تاثيرگذار بر بعد «اختصاصدهي شهر به خود» مورد بررسي قرار ميگيرد.

3-2-2-1-1- سرزندگي
لوفور سرزندگي شهري را يکي از عوامل اساسي اختصاصدهي فضا به خود ميداند. به اعتقاد وارنا (2011) که مفهوم سرزندگي شهري را در پاياننامهي دکتري خود از کار لوفور استخراج کرده است، سرزندگي داراي ابعاد سهگانهي «احساس امنيت»، «امكان تفريح و ماجراجويي» و «وجود امکانات ارتباطي در شهر» است.

3-2-2-1-1-1- احساس امنيت: ناامني ناشي از فضا
يكي از مسائلي كه آرامش شهروندان و شهر را تهديد ميكند مسالهي ناامني در شهر است. ناامني و بروز جرايم در شهر بر كيفيت زندگي شهروندان تاثير ميگذارد. فضاهاي عمومي مانند ميادين و بازارها و خيابانها برخي از جذابترين شاخصهاي زندگي شهرياند. هنگامي كه به علت جرم و جنايت نتوان از اين فضاها استفاده كرد، تاثير منفي بر جذابيت زندگي ميگذارد و افرادي كه در آنجا زندگي ميكنند، اگر بتوانند به حومهها عزيمت ميكنند (گوتدينر و باد، 1390: 285).
ازين جهت بروز جرايم و احساس ناامني در شهر نه تنها به افراد و گروهها صدمه ميزند بلكه به ارزش محلههاي شهري و ارزش داراييهاي افرادي كه در محلههاي جرمخيز زندگي ميكنند نيز آسيب ميرساند و ميتواند آسيبهاي اقتصادي نيز به بدنهي شهري وارد كند. توجه به احساس امنيت در ادبيات جامعهشناسي شهري ايران در سالهاي اخير افزايش يافته است. براي نمونه موسوي، حكمتنيا و دريني (1387) نشان دادهاند كه جنسيت يكي از عوامل زمينهاي تبيينكنندهي تفاوت در احساس امنيت شهري است. به خصوص توجه به رابطهي ميان احساس امنيت و عملكرد و ويژگيهاي پليس و نيروهاي امنيتي در شهر مورد توجه ويژهاي قرار گرفته است (پناهي و همكاران، 1389؛ تاجران وكلاكي، 1388؛ الياسي و رادان، 1386؛ منعام و ضرابيان، 1391). طوسي و ساعي (1390) به مطالعهي تاثير انعكاس خشونتهاي شهري بر احساس امنيت شهروندان شهر تهران پرداخته و نشان دادهاند كه حوادث خشونتبار شهري در حافظهي جمعي شهروندان حك شده و سبب كاهش ميزان احساس امنيت در شهر شده است. سلطاني، ايزدي و محمدي (1388) به تاثير ويژگيهاي كالبدي بر احساس امنيت شهروندان در فضاهاي شهري توجه نشان دادهاند. يافتههاي آنان نشان ميدهد كه عبور از معابر كمعرض (كمتر از چهار متر) و زندگي در كنار زمينهاي باير سبب افزايش احساس ناامني در شهروندان ميشود. توجه به احساس امنيت زنان را ميتوان در كاري كه زنجانيزاده (1380) انجام داده است مشاهده كرد. او با تاكيد بر مردانه بودن توليد خدمات و فضاهاي شهري بر لزوم ايجاد كميتههاي زنانه در مديريت شهري تاكيد ميكند.
ناامني در شهر و احساس ناامني دو موضوع تحليلي متفاوت هستند. چه بسا امنيت بالا، ولي احساس ناامني، به دليل حافظهي تاريخي ساكنان شهر از اتفاقاتي كه در گذشته رخ داده است، بالا باشد و يا اين كه امنيت پايين باشد، ولي به دليل اطلاعرساني نادرست و پوشش ندادن حوادث در رسانهها، اين امر احساس ناامني زيادي را در ساكنان شهر به بار نياورد. بنابراين زماني كه صحبت از احساس ناامني ميشود، رجوع ما به آمار رسمي جرايم و ميزان آن در شهرها نيست بلكه هدف توجه به احساس و برداشت ساكنان شهر و وجدان جمعي اجتماعات شهري در مورد مسالهاي تحت عنوان «امنيت شهري» است. ترس و عدم احساس امنيت را ميتوان همانطور كه به عنوان يك مسالهي فضايي مطرح است، به مثابهي يك مسالهي اجتماعي كه در بسياري از موارد در ارتباط تنگاتنگ با فضاهاي شهري قرار دارد نيز مطالعه كرد (فنستر93، 2005). اين درست است كه ناامني شهري پديدهاي فراگير است و زن و مرد نميشناسد، اما احساس ناامني تجربهاي متمايز در ميان زنان و مردان است. ناامني براي زنان عموما پديدهاي است كه مستقيما محصول و متاثر از جنسيت آنهاست و بيشترين احساس ناامني در زنان، احساسي است ناشي از تجاوزاتي كه ممكن است به حريم جنسيشان صورت بگيرد. مسالهي ناامني جنسي زنان به شكلي گسترده مورد توجه ادبيات جرمشناسي قرار گرفته است. اما بررسي اين پديده در شهر، و مطالعهي رابطهي ناامني شهري با مفهومِ‌ حق به شهر، جزو موضوعات جديد در مطالعات شهري است.
مسالهي ناامني جنسيتي در شهرهاي ايراني پديدهاي است كه توجه به آن به دو دليل اهميت دارد. يكي اين كه بحث ناامني معمولا به شكل عام و در تحليل خشونت شهري مطرح شده است. چرا كه جرايم بيشتر توسط مردان روي ميدهد و قربانيان آن عموما مردان هستند. آمار شهرهاي آمريكا نشان ميدهد كه مردان شهري 64 درصد بيش از ميانگين مردان حومه نشين ياروستايي، و 47 درصد بيش از زنان قرباني خشونت شدهاند (گوتدينرو باد، 1390: 287).
اينكه چرا درصد عاملان و قربانيان خشونت در مردان بيش از زنان است در ادبيات جرمشناسي تحليلهاي متفاوتي دارد ولي واقعيتي كه وجود دارد اين است كه مسالهي جرايم جنسي در كنار آمار بالاي خشونتهاي مردانه مورد بررسيهاي كمتري قرار گرفته است. ادبيات ناامني جنسي در ايران نيز محدود است. دومين مساله اين است كه ناامني جنسي در شهر را ميتوان مستقيما در ارتباط با مفاهيم ديگري مورد مطالعه قرار داد كه در آراي دو تن از جامعه شناسان شهري برجسته معرفي شدهاند. اولين انديشمند هانري لوفور است كه مفهوم حق به شهر94 را مطرح كرده است. ميتوان اين بحث را مطرح كرد كه ترس زنان در استفاده از فضاهاي شهري عمومي مانند خيابانها، وسايل نقليهي جمعي و پاركهاي شهري يكي از مهمترين عواملي است كه اجازه نميدهد زنان به «حق به شهر» دست بيابند. مثالها در اين زمينه بسيارند. شهر ايراني اساسا در سيطرهي مردان است. فضا و زمان مناسب با فراگردهاي اجتماعي مردان تعريف شده است و زنان به شكلي آگاهانه استفادهي خود را از فضاها و زمانهاي شهري محدود كردهاند. پارك‌ها، خيابانها، كوچهها، پلهاي عابران پياده، خيابانهايي كه محل كسب و كار هستند، فضاهاي سربسته مانند مراكز خريد، دانشگاهها و .. همه طوري طراحي شدهاند كه زنان نميتوانند با احساس امنيت كامل از آنها استفاده و در آنان مشاركت كنند در حاليكه استفادهي كامل و شركت در فراگردهاي شهري، اركان اساسي حق به شهر در انديشهي لوفور را تشكيل ميدهند (فنستر، 2005).
زمانهاي زندگي روزمره نيز براي زنان چند پاره شده است. آنان بايد ملاحظات زماني را همواره در فرايندهاي اجتماعي خود در نظر داشته باشند. زمان و مكان شهري براي زنان به دو بخش «امن» و «ناامن» تقسيمبندي ميشود. آنان نميتوانند برحسب نيازهاي خود و نيازهاي مبتني بر نقشهاي خود به استفاده از شهر بپردازند.
انديشمند ديگر جين جيكوبز است كه نميتوان اهميت او را در شكلدهي نظامهاي امنيتي محلهاي و همسايگي در شهرهاي آمريكاي شمالي ناديده گرفت. جيكوبز به تحليل امنيت در فضاهاي شهري پرداخته و به مبحث «در معرض ديد بودن» توجه كرده است (شارع پور،1389: 219-216). بحث ما اين است كه اين مساله در شكل شهرهاي ايراني مورد توجه قرار نگرفته است. خيابانهاي كم عرض، ساختمانهايي با تعداد طبقات بالا، عدم تعبيهي نور كافي در گذرگاه هاي شهري، دور كردن عامدانهي برخي فضاها از معرض ديد مانند پلهاي عابران پياده و اتوبوسهاي شهري كه به علت نصب آگهيهاي تبليغاتي كه بر بدنهي آنها تعبيه شده است از معرض ديد ساكنان شهر دور شده اند و … همه مسائلي است كه در برنامه ريزي شهرهاي ايراني مورد توجه قرار نگرفته است.
جنبهي ديگري از رابطه ي ناامني و حق به شهر اين است كه نه تنها بروز ناامني در شهر امكان استفادهي مناسب از فضاهاي شهري را از زنان سلب ميكند بلكه امكان شركت آنان در توليد فضاي شهري را محدود ميكند. فرايند تبديل مكان جغرافيايي شهر به فضا فرايندي است كه تنها با شركت افراد در فراگردهاي شهري و پر كردن فضاهاي شهري با روابط اجتماعي ممكن ميشود (دوسرتو، 1984: 117). ناامني در شهر سبب مي شود که برقراري روابط اجتماعي براي زنان تنها در زمان ها و مکان هاي خاصي امکان پذير باشد. شكلگيري «پراكسيس»95 شهري براي زنان محدود به زمانهايي ميشود كه آنان ميتوانند از مكانهاي شهري استفاده كنند كه خود بار ديگر مشمول محدوديتهاي جنسيتي ميشود. و اين به چرخهاي باطل ميانجامد چرا كه عدم شركت زنان در شكلگيري فضاهاي شهري سبب ميشود شهر

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir