الْقُرْآنَ نَزَلَ عَلَى سَبْعَةِ أَحْرُفٍ وَ أَدْنَى مَا لِلْإِمَامِ أَنْ يُفْتِيَ عَلَى سَبْعَةِ وُجُوهٍ ثُمَّ قَالَ هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِساب”25‏ به لحاظ سندي ابن‏‏وليد، صفار، عباس بن معروف و حماد بن عثمان توثيق شده‏‏اند.26 در اين ميان حال “محمد بن يحيي صيرفي” روشن نيست لذا اين روايت مجهول و ضعيف به شمار مى‏آيد. به لحاظ دلالي نيز با صحيحة زرارة و نيز با روايت فضيل بن يسار از امام صادق(ع) که به حضرت عرض کرد: همانا مردم مى‏گويند: قرآن به هفت حرف نازل شده ‏است، حضرت فرمود: “دشمنان خدا دروغ گفته‏اند بلکه قرآن بر حرف واحد از نزد خداي واحد نازل شده ‏است”.27 که کليني نقل کرده در تعارض است و نمى‏توان به آن اعتماد نمود. اما بر فرض مماشات در سند، به لحاظ دلالي مى‏توان به وجوه دلالي زير اشاره کرد:
أ- بطون قرآن کريم: يکي از وجوهي که مى‏توان درباره روايت نزول قرآن بر سبعه احرف در نظر گرفت اين است که اين روايت را ناظر به مسأله بطون و وجوه قرآن بدانيم زيرا در اين روايت، نزول قرآن بر سبعه احرف به نحو مطلق بيان نشده‏ است بلکه پس از آن در عبارت “وَ أَدْنَى مَا لِلْإِمَامِ أَنْ يُفْتِيَ عَلَى سَبْعَةِ وُجُوه‏”، “سبعة وجوه” بيان شده ‏است.28 دلالت اين روايت بر بطون قرآن، شواهد گوناگوني دارد که به آنها اشاره مى‏کنيم:
عياشي اين روايت را در باب “تفسير الناسخ و المنسوخ و الظاهر و الباطن..”29 بحراني، در مقدمه تفسيرش اين روايت را در باب “في أن القرآن له ظهر و بطن و عام و خاص..”30 مجلسي نيز اين روايت را در بحارالأنوار در باب “أن للقرآن ظهرا و بطنا..”31 نقل کرده‏اند که اين امر بيانگر اين است که عياشي، بحراني و مجلسي روايت مذکور را مربوط به بطون قرآن دانسته‏اند. مؤيد ديگر بر اين ديدگاه روايتي از صفار(د 290ق) از امام باقر(ع) است که فرمود:”تَفْسِيرُ الْقُرْآنِ عَلَى سَبْعَةِ أَحرُف مِنْهُ مَا كَانَ وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَكُنْ بَعْدُ ذلکَ تَعْرِفُهُ الْأَئِمَّةُ(ع)” ناگفته نماند برخي روايت مذکور را به صورت “سبعة أوجه” نقل کرده‏اند.32
فيض کاشاني(د 1091ق)، اين روايت را نص در بطون و تأويلات دانسته ‏است.33 صاحب جواهر(د 1266ق) نيز علاوه بر احتمال تقيه در اين روايت، با قرينه ذيل روايت که مى‏فرمايد: “وَ أَدْنَى مَا لِلْإِمَامِ أَنْ يُفْتِيَ عَلَى سَبْعَةِ وُجُوه‏” مراد از احرف سبعة در اين روايت را “بطون قرآن” دانسته ‏است.34
در برخي از منابع روايي متقدم عامة پس از روايت نزول قرآن بر سبعة أحرف عبارات “ظهر و بطن” نيز در روايت وجود دارد که اين امر مراد از صدر روايت را مشخص نموده که روايت مذکور مربوط به بطون قرآن است. به عنوان نمونه‏‏ ابويعلي موصلي(د 307ق)، طبري(د 310ق)، ابن‏‏حبان(د 354ق) و طبراني(د 360ق) از ابن‏‏مسعود از رسول خدا(ص) روايت کرده‏اند که حضرت فرمود: “إن القرآن نزل على سبعة أحرف لكل آية منها ظهر و بطن و لكل حد مطلع”35 البته در “حلية الأولياء” و “تاريخ مدينة دمشق” در ادامه روايتي شبيه اين روايت، از ابن‌‏مسعود عبارت “و إنّ علي بن أبي طالب(ع) عنده منه علم الظاهر و الباطن” آمده است.36 لذا بنا بر توجيه مذکور که ناظر به مسأله بطون قرآن است، روايت شيخ صدوق در خصال با صحيحه زراره و روايت شبيه به آن در “اعتقادات الإماميه” منافاتي نخواهد داشت.

ب- لغات: يکي ديگر از وجوه محتمل درباره روايت مذکور، حمل آن بر لغات است. 37 بر اين اساس عدد هفت نيز در اينجا دلالت بر مبالغه و کثرت مى‏کند.
ج- احتمال تقيه: برخي نيز بر اين باورند که در صورت صدور اين روايت، صدور آن از جهت تقيه و موافق روايات مشهور سبعه ‏احرف است.38
علاوه بر آنچه ذکر شد، شيخ صدوق اين روايت را در کتاب “الخصال” نقل کرده که در مقدمه آن انگيزه‏اش را از تأليف اين کتاب نقل روايات اعداد و خصال ذکر کرده و اشاره‏اي به صحت اين روايات نکرده بلکه هدفش صرف نقل روايات مشتمل بر خصال و اعداد بوده‏، بر اين اساس روايت مذکور را نيز نقل کرده ‏است.39 افزون بر اينکه به نظر مى‏رسد شيخ صدوق اين روايت را صحيح ندانسته زيرا آنجا که در کتاب “الاعتقادات”، اعتقادات اماميه را بيان مى‏کند روايتي از امام صادق(ع) شبيه صحيحه زراره از امام باقر(ع)40 چنين نقل کرده‏ که امام صادق(ع) فرمود: “القرآن واحد، نزل من عند واحد على واحد، و إنما الاختلاف من جهة الرواة”41
1-1-2- قابل فهم بودن قرآن و جواز تفسير آن
از جمله مباني عام در تفسير قرآن، آن است كه تفسير، امري ممكن و قرآن كريم، قابل فهم و تفسير است و مراتب عمومي آن منحصر به معصومان(ع) نيست و براي ديگر مفسران نيز مقدور است.42 توضيح اينکه يکي از نيازهاي ضروري مردم براي رشد معنوي و بهره‌وري از هدايت قرآن فهم مراد و مقصود آيات الهي است. خداوند به منظور بهره‌وري بهتر مردم از قرآن کريم رسول خويش را به عنوان “مُبَيِّن” اين کلام معرفي كرده و فرموده است: “..وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون‏”43 ‏در آيه “..وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏..”44 علم به تأويل قرآن کريم را مختص خويش و راسخان در علم دانسته است. به استناد بسياري از روايات “راسخان در علم” رسول خدا(ص) و امامان معصوم(ع) هستند.45 در روايات متعددي مراد از “الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْم” که آيات الهي در سينه ايشان موجود است در آيه “بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ في‏ صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْم..”46 ائمه اطهار(ع) معرفي شده‌اند.47 بر اين اساس رسول خدا(ص) و امامان معصوم(ع) آگاهي کامل و همه جانبه به تفسير و تأويل قرآن دارند.
البته عمومى‏بودن فهم قرآن و ميسور بودن درك معارفش بدين معناست كه اگر كسي به قواعد ادبيات عرب و ساير علوم پايه مؤثر در فهم قرآن آگاه بود حق تدبر در مفاهيم آن را دارد و مي‏تواند به حاصل استنباط خود استناد و احتجاج كند. از يك سو قرآن كريم ما را به تدبر در كتاب الهي فرا مي‏خواند و معصومان(ع) نيز در زمينه‏هاي مختلف و با شيوه‏هاي گوناگون اصحاب، شاگردان و مخاطبان خود را به قرآن ارجاع مي‏دادند و در مقام مناظره با مخالفانِ خود به قرآن احتجاج مي‏كردند. از سوي ديگر برخي احاديث، فهم قرآن را به معصومان(ع) اختصاص مي‏دهد. جمع بين اين دو دسته از روايات آن است كه معرفت به کنه قرآن و مجموعه آن كه شامل ظاهر و باطن و تأويل و تنزيل است، ويژه معصومان(ع) است؛ اما ظواهر قرآن براي همگان حجت و فهمش براي همه كساني كه علوم پايه را مي‏دانند و روشمندانه در آن مي‏نگرند ميسور است.48
در پيوند اين مبنا با “استنباط کلامي از قصص قرآن” گفتني است که مبناي “قابل فهم بودن قرآن و جواز تفسير آن”، پيشفرض هرگونه استنباط از قرآن کريم است در واقع استنباط از قرآن کريم اعم از استباط فقهي، کلامي، اخلاقي و انواع ديگر هريک فرع و مترتب بر مبناي مذکور است. بنابرين ناگزير بايد مبناي مذکور را به منظور استنباط از قرآن پذيرفت.
1-1-3- حجيت ظواهر قرآن
حجيت ظواهر يکي از مباحث اصول فقه است که در ارتباط با استنباط از قرآن کريم است. در واقع حجيت ظواهر از شمار مهمترين مباني استنباط از قرآن کريم بشمار مى‏رود. حجيت ظاهر قرآن از آن جهت مهم تلقي مى‏شود که نصوص “قطعي الدلالة” در باب قصص قرآن به فراواني يافت نمى‏شوند و تنها پس از اثبات اين کبري کلي که ظاهر قرآن حجت است مى‏توان راه استنباط از آيات را گشود و ادعا نمود که اين آيه در اين معنا ظهور دارد. لذا مفسران و قرآن پژوهان در قصص قرآن بيشتر با ظواهر آيات مواجه هستند. هرگونه استنباط از قصص قرآن منوط به پذيرفتن مبناي حجيت ظواهر است.
لازم به ذکر است که در علم اصول فقه، ظن دو بخش دارد: ظن خاص، و ظن مطلق:
أ- ظن مطلق آن است كه هر ظنى از هر راهى (به جز ظنون باطله مثل قياس) حاصل شود حجّت و لازم الاتباع است و مدرك حجيّت آن دليل انسداد است كه از مقدماتى تشكيل شده و نتيجه آنها لزوم اتباع ظن است، خواه ظن حاصل از خبر واحد باشد يا از ظواهر، يا از راه شهرت فتوائي.
ب- ظن خاصّ عبارت است از اماره ظنيه‏اى كه دليل خاصّ بر حجيّت خصوص آن قائم شده، مثل ظواهر و خبر واحد ثقه كه به عنوان ظاهر بودن يا خبر ثقه بودن دليل قاطع بر حجيّت آنها قائم شده است. مهمترين اين امارات ظنيه پنج اماره است. ظواهر، اجماع منقول، قول لغوى، شهرت فتوائيه و خبر واحد.49
1-1-3-1- تعريف حجت و معناي حجيت در علم اصول
حجت در لغت به هر چيزي اطلاق مى‏شود که به آن استدلال شود، علم آور باشد يا نباشد، مشروط به اينکه خصم آن را پذيرفته باشد.50 هرآنچه متعلق خود را اثبات نمايد اما به درجه قطع و يقين نرسيده باشد نزد اصوليان، حجت ناميده مى‏شود.51 گويا حجيت در کاربرد اصولي خود، برگرفته از همان معناي لغوي واژه، اما از باب تسميه خاص به اسم عام مى‏باشد، از آن رو که “اماره” يعني همان ظن معتبر، از مواردي است که اگر مکلف بر طبق آن عمل کند ولي با واقع مطابقت ننمايد، معذر و منجز است.52
1-1-3-2- ظاهر و نص
دلالت هر لفظى بر مقصود گوينده از دو حال خارج نيست: دلالت لفظ بر يك معنى چنان صريح و روشن باشد كه احتمال خلاف منتفى باشد. اين قبيل دلالت را “نصّ” گويند. ديگر اينکه دلالت به گونه‏اى است كه احتمال خلاف نيز منتفى نيست. به عبارت ديگر: چند معنى در لفظ محتمل است كه يكى از اين معانى زودتر به ذهن خطور مى‏كند، ولى ممكن است گوينده معناى ديگرى را اراده‏ كرده باشد. چنين دلالتى را “ظهور” گويند. يعنى لفظ در اين معنى كه زودتر به ذهن مى‏رسد ظهور دارد. شكّى نيست كه نصّ، هم براى گوينده و هم براى شنونده حجّت است. ولى چون ظواهر تنها مفيد ظنّ هستند، بايد ديد آيا دليل محكمى بر اعتبار چنين ظنّى داريم تا در نتيجه بتوانيم به ظواهر قرآن و روايات استناد كنيم يا خير؟ به عبارت ديگر: اختلاف در حجيّت ظاهر است. آيا بعد از ثبوت ظهور، اين ظهور حجّت است يا خير؟ اصوليان هرچند در دليل حجيّت ظواهر و مقدار آن اختلاف دارند ولى در اصل حجيّت ظواهر اتفاق دارند.53
1-1-3-3- دليل حجيّت ظواهر
بيشتر اصوليان دليل حجيّت ظواهر را بنا و روش عملى عقلا مى‏دانند، كه به حكم عقل، مخالفت با ظاهر را، به صرف احتمال خلاف ظاهر، روا نمى‏دانند.54 به گفته مظفر، دليل حجيّت ظاهر، منحصر در بناى عقلا است.‏55 وي براى توضيح و تبيين مطلب، همان راهى را مى‏پيمايد كه براى بيان حجّيت خبر واحد ارائه مى‏شود، يعنى شكّى نيست كه مردم در زندگى روزمره خود و در محاورات جارى بين خودشان، براى فهميدن مقصود همديگر، بر ظاهر كلام اعتماد مى‏كنند و هيچ‏گاه در ترتيب اثر بر گفته‏هاى يكديگر به اين دليل كه كلام او نصّ در مقصود نبوده است، اهمال و سستى و بى‏توجّهى نمى‏كنند. وقتى روش عقلا اين‏گونه بود، شارع مقدّس نيز به عنوان رييس عقلا، نه تنها از اين روش من

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir