عنوان نمونه سرگذشت بني اسرائيل كه در سوره بقره و يا ديگر سوره‌ها آمده، هيچ گاه توسط آنان مردود تلقي نشده است. اگر اين قصص و سرگذشتها واقعا محقق نشده بود به يقين از آن به عنوان حربه‏‏‏اي‌‏ محكم، عليه حقانيت اسلام استفاده مي‌كردند. از سوي ديگر برخي از مخالفان، پيامبر اکرم(ص) را به تأثر از آثار اهل كتاب متهم كرده‏اند. شايد بتوان گفت نفس همين اتهام متضمن اين است كه مطالبي كه حضرت از برخي وقايع پيشينيان مي‌فرمود ميان اهل كتاب با اندك تفاوتهاي بياني و غيره بوده كه تحقق آن با جزئيات بيشتر در كتب ايشان گزارش شده است. لذا اين اتهام به دو قسمت تجزيه مي‌شود اول مشابهت قصص قرآن با مطالب موجود در آثار اهل كتاب؛ دوم تأثر پيامبر(ص) از اهل كتاب و آموزش آن مطالب از اهل كتاب به دليل مشباهت، بخش اول منطقي است چون همه كتب آسماني از جانب خداوند آمده(با فرض عدم احتساب تحريفات بشري) و دوم اينكه لزوما مشابهت قرآن و كتب پيشين دلالت بر تأثر رسول خدا(ص) از ايشان ندارد بلكه حضرت اين مطالب را نه از طريق اهل كتاب بلكه از طريق وحي فراگرفته است لذا اتهام مذکور متضمن اقرار اهل كتاب به صحت و تحقق قصص قرآن مى‏باشد. لذا حال که در تحقق قصص قرآن ترديدي نداشتند، نحوه تلقي و آموزش آن را مورد اتهام قرار دادند.142
به ديگر سخن، حقانيت قصص قرآن از جنبه ارتباط با كتب مقدس نيز قابل بررسي است. با اين توضيح که بر فرض كه بپذيريم قصص قرآن تحقق و عينيت خارجي نداشته است، اين امر به لحاظ ارتباط با كتاب‏ها‌‏ي مقدس پيشين صحيح به نظر نمي‌رسد زيرا بسياري از قصص قرآن در كتاب‏ها‌‏ي مقدس پيشين ذكر شده هر چند ميان آنها اختلافاتي هم وجود دارد، اما اين نکته حكايت از تحقق اين قصص دارد زيرا عصر نگارش اين داستانها در كتب مقدس به زمان وقوع تاريخي اين قصص نزديك بوده و نويسندگان كتب مقدس پس از نقل شفاهي در مرحله گذر از تاريخ شفاهي به مكتوب، برخي حقايق را به صورت ملموس با فاصله زماني اندك مي‌نوشته‏اند و به دليل نزديک بودن زمان آن داستانها، اصلا احتمال تمثيل در آن داستانها مطرح نبوده و آن داستانها را حقيقتي که در گذشته رخ داده است، مي‌دانستند. در واقع قصه‏ها‌‏ي مذكور در قرآن كريم و برخي از داستانهاي تورات و انجيل بخشي از حافظه تاريخي پيروان حضرت موسي(ع) و پيروان حضرت عيسي(ع) بوده و انكار اين حافظه و پيشينه تاريخي امري خلاف عقل است. لذا در موارد متعددي برخي از قصص در قالب خطاب به اهل کتاب، بيان شده است؛ مانند آيات زير:
“وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ..”143
“وَ إِذْ فَرَقْنا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْناكُمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ”144
“وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى‏ أَرْبَعينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ”145
“وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ”146
اين خطاب‏ها‌‏ در صورتي صحيح خواهد بود كه آن مطالب دقيقا با همان كيفيتي كه خداوند در قرآن بيان نموده رخ داده باشد در غير اين صورت اگر اين داستانها جنبه نمادين به خود بگيرد، ديگر اشاره به داستانهايي كه رخ نداده در قالب يادآوري وجهي ندارد. در واقع تعبير “يادآوري كن فلان ماجرا را” با تحقق عيني ماجرا و نيز با حافظه و پيشينه تاريخي مخاطبان تناسب دارد و اصلا با تمثيل ذهني محقق نشده، تناسب ندارد.
افزون بر اينکه آيه‏اي نداريم كه افراد اهل كتاب كه مخاطب اين داستانها و يادآوري قصص بوده‏اند حتي يكبار اصل داستان را انكار كرده باشند. نه تنها اصل تحقق قصص را انکار نمى‏کردند بلکه بنا بر آيات “وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُّوحِى إِلَيهِْمْ فَسْألُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ”147 و “وَ مَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلَّا رِجَالًا نُّوحِى إِلَيهِْمْ فَسْألُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ”148 بر اساس تفسيري که مراد از “اهل ذکر” علماء اهل کتاب ذکر شده،149 علماء اهل کتاب نه تنها انکار نمى‏کردند بلکه تأييد و تصديق مي‌کردند.
گفتني است که برخي از يادکردها و برخي قصص قرآن با امر “اذْكُرْ” شروع مي‌شود مانند آيه “وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَكاناً شَرْقِيًّا”150 و آيه “وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهيمَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا”151 يادآوري قصص براي مخاطبان که در موارد متعددي با امر “اذْكُرْ” شروع مي‌شود نيز شاهدي بر حقانيت قصص قرآن است زيرا “اذْكُرْ” با تحقق عيني آن قصه تناسب معنايي دارد اما براي داستاني که در هيچ زماني تحقق خارجي نداشته، تعبير يادآوري مناسب نيست.

1-2-1-3-5- تصريح قرآن به تمثيل در موارد خاص
دليل ديگر بر حقانيت قصص قرآن اين است که آنجا که خداوند در مقام بيان تمثيل است به لفظ مثل يا تمثيل تصريح کرده است مانند آيات زير:
“وَ مَثَلُ الَّذينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلاَّ دُعاءً وَ نِداءً..”152
“مَثَلُ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً..”153
“مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً..”154
از اين آيات به خوبي پيداست که تصريح به “مثل” غالباً در ارتباط به قصص قرآن بکار نرفته است. البته لزوما هرجا كه در قرآن کريم تعبير “مثل” بود حاكي از يك تمثيل ذهني و به دور از تحقق نيست. به بيان ديگر گاه در برخي موارد قصص قرآني تعبير “مثل” درباره قصه‏هاي محقق تاريخي بکار رفته مانند قصه اصحاب قريه در سوره يس که در طليعة آن خداوند مى‏فرمايد: “وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ”155 لذا مي‌توان نتيجه گرفت هرجا كه در قرآن تعبير “مثل” بکار رفته، لزوما به معني داستان تخيلي ساختگي محقق نشده در عالم واقع نيست بلكه تمثيل در هر دو كاربرد دارد هم در تمثيل ذهني و هم حكايت از يك حقيقت داستاني و تاريخي.
به عنوان نمونه آيات “ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ قيلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلينَ”156 و “وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لي‏ عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّني‏ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّني‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ”157 اين نکته را به ذهن رهنمون مى‏سازد که اگرچه با تعبير ضرب المثل شروع شده لکن از قصص تحقق يافته تاريخي است لذا منتسب كردن همه مواردي که در قرآن کريم تصريح به “مثل” شده است، به تمثيلي بودن و عدم واقع نمايي صحيح نيست که مثال نقض آن دو آيه مذکور است. به ديگر سخن برخي از امثال، تمثيل ذهني نيست بلكه حقيقت عيني يك چيز است.
در واقع “ضربِ مَثَل” در قرآن به واقعيت خارجي نداشتن اختصاص ندارد، زيرا از برخي قضاياي واقعي نيز با همين تعبير ياد مي‏كند؛ مانند آيه شريفه “و اضرِب لَهُم مَثَلاً أصحابَ القَريَةِ إذ جاءَهَا المُرسَلون” و “و ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنوا امْرَأةَ فِرعَون..”158 به تعبير روشنتر قصص قرآن غير از تمثيل است، تمثيل عبارت از تنزيل و رقيق كردن معارف بلند به وسيله مَثَل آوردن است ولي قصص قرآني، بازگو كردن متن ماجراي واقعي گذشتگان است. قرآن كريم بين اين دو مطلب تفكيك كرده است. هرجا قرآن بيان تمثيلي دارد براي آن قرينه‏اي مي‏آورد تا از اشتباه جلوگيري كند. به عنوان مثال در سوره مباركه “حشر” براي عظمت قرآن، تمثيلي مي‏آورد و در پايان آن ‏مي‏فرمايد: “..وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ” اگر در بيان مطلبي پيش از آن يا پس از آن قرينه‏اي بر تمثيلي بودن وجود داشت به طوري كه محفوف به‏ قرينه باشد، معلوم مي‏شود تمثيل است وگرنه آن مطلب ماجرايي حقيقي است كه در گذشته رخ داده يا در آينده واقع مي‏شود يعني تمام آنچه گفته شد يا بازگو مي‏شود، حقيقتي است كه اتّفاق افتاده يا رخ مي‏دهد، و اگر در مواردي، در كنار بيان حقيقي، عبارت “واضرب لهم مثلاً” يا مانند آن آمده باشد براي نفي خصوصيت فرد واقع‏شده مي‏باشد و نشان مي‏دهد كه آن مورد، نمونه و مثالي براي جامع و كلي است. در اين گونه از موارد، تمثيل به معناي بيان نمونه است نه به عنوان تشبيه اما در مواردي كه چيزي واقع نشده است، تمثيل به معناي تشبيه است نه ذكر فرد و نمونه. بنابراين، چون قرآن حق محض است، همان‏طور كه در محتوا حق است، در نحوه بيان نيز حقّ است و ذهن مخاطب را به باطل و انحراف نمي‏كشاند. و هرگز متخيّل را به جاي واقع بازگو نمي‏كند و مطلب تخيّلي را تحقّقي نمي‏داند.159
توضيح اينکه در تمثيل نيز گاهى در عين آنكه قصد اصلى به ممثّل تعلّق گرفته است، خود مثال نيز مورد قصد گوينده قرار مي‏‌‏گيرد و جنبه واقع نمايى آن محفوظ مي‏‌‏ماند. به تعبير ديگر، مي‏‌‏توان از يك منظر، تمثيلات قرآنى را به دو نوع تقسيم کرد:
أ- تمثيل ناظر به فرد کلي كه شخص خاصى از آن كلى مورد نظر نيست مانند آيه “مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاء كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً..”160
ب- تمثيل ناظر به فرد معين که در عين بيان تمثيلى، شخصيت مطرح در آن و عناصر محورى جريان، واقعى و حقيقى است مانند آيات “ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا لِّلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوح وَ اِمْرَأَةَ لُوط كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ..”161 “و ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا لِّلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ..”162
در تمثيلات مزبور، تمامى افراد و عناصر از واقعيت برخوردارند. پس تنها به دليل تمثيلى بودن بيان، قصه بر تخيّل و غيرواقعى بودن حمل نمي‏‌‏شود. روشن است كه تأكيد بر واقع نمايى قصص، به معناى تأييد تمامى جزئيات و پيرايه‏ها‌‏يى كه داستان سرايان بر واقعيت‏ها‌‏ى تاريخى بسته‏‏‏اند‌‏، نيست؛ زيرا برخى از مفسّران و شارحان قرآن از مذاهب و نحله‏ها‌‏ى گوناگون اسلامى، اصرار ورزيده‏‏‏اند‌‏ كه قصه‏ها‌‏ى قرآن را با اساطير و خرافه‏ها‌‏ى رايج در ميان اقوام پيشين و به ويژه اخبار توراتى سازگار سازند. در قصه‏ها‌‏ى قرآنى منقول در اين گونه تفاسير، بسيارى چيزها راه يافته كه هرگز نه در خود قرآن به آنها تصريح شده است و نه با حقيقت سازگارند.163
1-2-1-4- شبهه اقتباس قصص قرآن از مصادر يهودي و نصراني
يکي از شبهاتي که خاورشناسان در پژوهش‏هاي ‏قرآني

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir