تاريخى، كه بر محور شخصيتهاى تاريخى چون پيامبران استوار است و بى‏گمان چنين داستانهايى در قرآن يافت مى‏شود. داستانهاى تمثيلى، كه رويدادى فرضى، تخيلى و تمثيلى، در راستاى بيان يك انديشه و پيام در كار مى‏آيد، از اين رو ضرورت ندارد كه حوادث آن تحقق يافته باشد. آنگاه وى نمونه‏هايى براى مصداق داستان تمثيلى برمى‏شمارد، مانند داستان داورى داوود در مورد دو متخاصم103 آيه عرض امانت104 داستان حبيب نجار105 داستان مائده آسمانى106 داستان عزير107 داستان ابراهيم و پرندگان مرده108 داستان قربانى فرزندان آدم(ع)109 و داستان پدر و مادرى كه صاحب فرزند شدند.110 اما دليل قانع كننده‏اى ارائه نشده كه اين موارد با چه معيارى در شمار داستانهاى تمثيلى و فرضى قرار مى‏گيرند؟111
نويسنده ديگرى در مقدمه كتاب “تاريخ حبيب السير” مى‏نويسد: “ورود قصص انبيا و اصحاب كهف و امثال آن در قرآن کريم به منظور تاريخ گويى و بيان عقايد خود پيغمبر(ص) نبود، تا اگر ترديدى در صحت آن قضايا برود، با صدق دعوت منافات داشته باشد، بلكه مقصود اين بود كه از همان قصص و حكايات كه ميان مردم آن زمان، مخصوصا اهالى جزيرة العرب متداول و مشهور بود نتايج اخلاقى براى هدايت مردمان گرفته شود. خلاصه اينکه اسلام كارى به راست و دروغ قصص و حكايات قديم نداشت، مى‏خواست از همان قضايا كه زبانزد مردمان بود براى دعوت اخلاقى خويش نتيجه بگيرد. نتيجه هم گرفت و مقصود اصلى خود را كاملا عملى ساخت”.112
1-2-1-2- نقد و بررسى‏ غير حقيقي دانستن قصص قرآن
حاصل اين سخن آن است كه قرآن صرفا به اقتضاى فكر و فضاى انديشه مخاطبان روزگار خويش سخن گفته است و روشن است كه اين تحليل دور از واقعيت و معارض با حكمت خداوند است. اگر بپذيريم فلسفه و حكمت بعثت پيامبر خاتم(ص) و كتاب جاودانه دعوت مردم به راه حق و تصحيح حقايق تحريف شده و عقايد باطل است. در اين صورت نمى‏توان براى پندارهاى باطل مشركان و يا اهل كتاب در متن سخن حق خداوند جايى باز كرد. عقيده يك انسان موحد درباره خدا آن است كه واجد علم و قدرت نامحدود است؛ در اين صورت چه ضرورتى است كه خداوند براى تحقق هدف خويش يعنى راهنمايى انسانها از ابزارهاى باطل استفاده كند؟ نه تنها چنين ضرورتى وجود ندارد، بلكه كارى غير حكيمانه است، صرف نظر از آنكه قرآن خود تصريح مى‏كند كه محتواى آن حق محض است: “ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ”113 و “إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ”114
اين يك اصل قرآنى است كه خداوند متعال صحنه‏هاى غيب عالم را در اختيار رسولان و پيامبران خويش مى‏گذارد: “عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ..”115 بر اين پايه است كه وقتى قرآن از رخدادهاى زندگى پيامبران و امتهاى پيشين، گزارش مى‏دهد، اين نكته را مى‏افزايد كه “تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا..”116
به گفته سيّد قطب درستى داستانهاى قرآن درستى واقعى است. و هرگاه در داستانهاى قرآن از رويدادها يا شخصيتهايى سخن رفته باشد كه نام و نشانى از آنها در تاريخ نيست، بايد قرآن را در برابر تاريخ حجت دانست؛ زيرا قرآن فرستاده حكيم دانا و تنها متن دينى ايمن از تحريف در طول تاريخ است. من در شگفتم كه چرا از تعبير “هنرى” چنين برداشت مى‏شود كه اثر ساخته تخيل و پندار دور از خرد است. مگر نمى‏توان حقايق را با شيوه‏اى هنرى و علمى عرضه داشت، يعنى هم واقعى باشد و هم هنرى و علمى.117
در واقع قرآن نه يك كتاب تاريخ است و نه مجموعه داستانهاى تخيّلى؛ بلكه كتابى نفوذ ناپذير است كه باطل از هيچ سو در آن راه ندارد و خود تصريح نموده كه كلام خداست و جز حق نمى‏گويد و ماوراى حق چيزى جز باطل نيست براى دستيابى به حق، هرگز نمى‏توان از باطل يارى گرفت. در واقع پيامبر(ع)، امامان(ع) و تربيت شدگان اين مكتب محال است كه براى هدف مقدس از يك امر نامقدس، مثلا از يك امر باطل و بى‏حقيقت به‏ تمثيل استفاده كنند. ترديدي نيست كه تمام قصص قرآن، همانگونه كه قرآن نقل كرده، عين واقعيت است. داستانى كه قرآن نقل‏ مى‏كند، نيازي به تأييد آن از تواريخ دنيا نيست. قرآن كتابى است كه به حق و راه استوار فرا مى‏خواند و آياتش سراسر بر اقبال كنندگان و رويگردانان حجت است. پس چگونه يك پژوهشگر قرآنى مى‏تواند آن را دارنده سخنى باطل، داستانى دروغ، يا خرافه و خيالى بداند؟118
1-2-1-3- آيات بيانگر حقانيت قصص قرآن
افزون بر مطالب مذکور دسته‌هاي متعددي از آيات قرآن گوياي حقانيت قصص قرآن و تمثيلي نبودن آن مي‌باشد که ذيلاً به آن اشاره مي‌کنيم:
1-2-1-3-1- تصريح به حق بودن قصص قرآن
آيات متعددي از قرآن به صراحت بيان مي‌کند که قصص قرآن حقيقي است مانند آيات زير:
“وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ..”119
“نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ..”120
“نَتْلُوا عَلَيْكَ مِنْ نَبَإِ مُوسى‏ وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ”121
“إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ..”122
از اين آيات مى‏توان استفاده نمود که نقل ماجراهاى قرآنى همگى مبتنى بر واقعيت بوده و به عبارت ديگر اين سرگذشتها محصول ذهن داستان پرداز نبوده و از تخيّل و دروغ مايه نگرفته است و از سوي ديگر قرآن کريم خود بيان مي‌کند که قصص حق را بيان مي‌کند، همان وقايعي که در گذشته رخ داده و برخي از مردم از آن آگاهي ندارند.123 لذا برخي از قرآن پژوهان قصص قرآن را وجهي از وجوه اعجاز قرآن دانسته‏اند.124
1-2-1-3-2- تعبير به نبأ
“نبأ” به گفته راغب اصفهاني به معنى خبرى است كه “مهم” و داراى “فايده” باشد و انسان نسبت به مفاد آن “علم يا ظن غالب” پيدا كند، و اين امور سه گانه در معنى نبا شرط است‏ و حق خبري که به آن “نبأ” گفته شود اين است که عاري از کذب باشد مانند خبر متواتر و..”125 و نيز گفته شده که در “نبأ” معناي عظمت نهفته است.126‏
بررسي کاربردهاي اين واژه در قرآن کريم نشان مي‌دهد که اگرچه استعمال آن اختصاصي به قصص قرآن ندارد لکن يکي از کاربردهاي بسيار اين واژه در قرآن کريم در ارتباط با قصص قرآن است نمونه‏هاي زير بيانگر اين مدعاست:
“تِلْكَ الْقُرى‏ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبائِها..”127
“وَ كُلاًّ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ وَ جاءَكَ في‏ هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِكْرى‏ لِلْمُؤْمِنينَ”128
“وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ..”129
“نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً”130
“نَتْلُوا عَلَيْكَ مِنْ نَبَإِ مُوسى‏ وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ”131
از سوي ديگر آنجا که در قرآن سخني از تمثيل به ميان آمده، از واژه “نبأ” استفاده نکرده است. افزون بر اينکه به لحاظ عرف استعمال در زبان عرب، واژه “نبأ” با قصه حقيقي بيشتر تناسب دارد تا تمثيل و مانند آن، زيرا در مفهموم “نبأ” همانگونه که اشاره شد اهميت و فائده و علم يا ظن غالب در آن وجود دارد اما در داستان‏هاي غير حقيقي که از باب تمثيل است از يک سو واژه “نبأ” بکار نمى‏رود و از سوي ديگر عنصر علم يا ظن غالب در داستانهاي غير حقيقي وجود ندارد بلکه عنصر تخيل در آن موج مي‌زند.
1-2-1-3-3- تصريح به جزئياتي چون موقعيت، زمان و مكان قصه
تصريح به مکان و يا زمان تحقق قصه و يا اشاره به موقعيت وقوع قصه که در برخي از قصص قرآن بيان شده دليل ديگري بر حقانيت قصص قرآن است به عنوان نمونه اين نکته در آيات زير به خوبي نمايان است:
“أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَني‏ إِسْرائيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏ إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً..”132
“ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ”133
“ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ يَمْكُرُونَ”134
“وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِيِّ إِذْ قَضَيْنا إِلى‏ مُوسَى الْأَمْرَ وَ ما كُنْتَ مِنَ الشَّاهِدينَ”135
“وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَيْنا وَ لكِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ..”136
در اين آيات به خوبي ديده مي‌شود که خداوند به اجمال گاه به موقعيت زماني و يا مکاني و گاه به حالت افراد در هنگام تحقق ماجرا اشاره نموده است. در واقع قول به تمثيلي بودن قصص قرآن، با گزارشهاي تاريخي قصص منافات دارد زيرا گزارشهاي تاريخي به خوبي بيانگر مكان، زمان و موقعيت و جزئيات اين داستانها در عالم واقع و تاريخ است و اين مطلب به صراحت با تمثيلي بودن قصص منافات اساسي دارد.
از سوي ديگر قصه‏ها را به نحو ملموسي بيان مي‌کند که گويي مخاطب را نيز وارد قصه مي‌کند که اين ويژگي در آيات مزبور به وضوح نمايان است که اين مطلب با تحقق عيني قصه تناسب دارد.
افزون بر اينکه خداوند در برخي از آيات به اين مطلب تصريح مي‌کند که هنوز آثار و بقاياي شهرهايي که ساکنان آن بر اثر عذاب الهي هلاک شده‏‏‏اند‌‏ براي مخاطبان عصر نزول قرآن قابل مشاهده است مانند بقاياي قوم عاد و يا لوط و گاه مخاطبان نزول قرآن در صدر اسلام در برخي از شهرهاي افراد عذاب شده زندگي مي‌کردند و گاه اشاره مي‌کند که زمان عذاب آن افراد به صدر اسلام نزديک است که نمونه‏هاي زير در تأييد اين مدعاست:
“أَ فَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فىِ مَسَاكِنهِِمْ..”‏137
“فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فىِ دَارِهِمْ جَاثِمِينَ وَ عَادًا وَ ثَمُودَاْ وَ قَد تَّبَينَ‏َ لَكُم مِّن مَّسَاكِنِهِمْ..”138
“أَ وَ لَمْ يَهْدِ لهَُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فىِ مَسَاكِنِهِمْ..”139
“وَ كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةِ بَطِرَتْ مَعِيشَتَهَا فَتِلْكَ مَسَاكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَن مِّن بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِيلًا..”140
“وَ يا قَوْمِ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقاقي‏ أَنْ يُصيبَكُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعيدٍ”141
از سوي ديگر آياتي که امر به سير در زمين و ديدن عاقبت مجرمان، مکذبان، ظالمان، مفسدان و انذارشده گان مي‌کند مؤيدي بر اين معناست که آثار و بقاياي برخي از اقوامي که در قرآن کريم از آن ياد شده و مورد خشم و عذاب الهي قرار گرفته بودند، هنوز در صدر اسلام از بين نرفته و براي مسلمانان صدر اسلام قابل مشاهده بوده است.
1-2-1-3-4- تأييد و يا عدم انکار تحقق برخي از قصص از ناحيه افراد مطلع
به

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir