فرانسه تقسیم می کنند و دو چهرۀ بارز آن ” رادکلیف براون4 ” و ” کلود لوی استراوس5 ” را در رأس هر یک از آنها قرار می دهند.
« نقطۀ حرکت تفکر ساختاری لوی استراوس در باور او به وجود فرآیندها و مکانیسمهای مشابه در اندیشۀ انسان است. این فرآیند خارج از زمان و مکان قرار می گیرد، یعنی در زمان های متفاوت و در مکان های متفاوت تغییری نمی کند. البته این ساختار به باور لوی استراوس، عمیق ترین ساختارهای ذهنی انسان هستند که ساختاری دیگر بر فراز آنها فرو نشسته است. در حقیقت استراوس ساختارهای اجتماعی را به لایه های زمین شناسی تشبیه می کند که در آنها هر لایه، لایۀ زیرین و کهن تر را پوشش می دهد. بنابر این هر اندازه به عمق بیشتری برویم، در بعد زمانی نیز بیشتر به عقب بازگشته ایم و به هستۀ مرکزی و منشاء نزدیک شده ایم. » ( تاج مهر،1386 : 80 )
مهمترین محور در هرگونۀ ساختارگرایی، مقابله با اندیشۀ ” ذره گرا6 ” است یعنی تحلیل هایی که پدیدۀ اجتماعی را همچون ذرۀ اتمی منفک از پیرامون آن مورد بررسی شناخت و تحلیل قرار می دهند. در حالیکه در اندیشۀ ساختارگرا، هیچ پدیده ای را نمی توان بصورت ذره از متن و زمینۀ آن جدا کرد و مورد مطالعه و بررسی قرار داد. بنابر این در نهایت آنچه می تواند مورد مطالعه قرار گیرد نه مستقیماً خود پدیده، بلکه ” نظام7 ” یا ” الگویی8 ” است که پدیدۀ مورد نظر، جزئی از آن به حساب می آید.
« مفهوم ساخت و ساختار در ابتدا به معنی ساختار بیرونی ( روساخت ) یعنی شکل قابل رؤیت و مشاهدۀ مستقیم به کار می رفت اما این مفهوم به تدریج به ساختار درونی ( ژرف ساخت ) نیز تعمیم یافت. ساختار درونی، برخلاف ساختار بیرونی؛ مستقیماً قابل مشاهده نیست بلکه صرفاً از طریق پیامدها و نتایج آن درک می شود. » ( سلیمیان، 1384: 18 )
در طبقه بندی ساختارگراها، آنها را بر اساس دیدگاهشان می توان به چهار دستۀ زیر طبقه بندی کرد:
دستۀ اول: متکی بر ساختارهای ژرف ذهن است. این ساختارها، ناخودآگاه مردم را به تفکر وا می دارد.
دستۀ دوم: متکی بر ساختارهای جامعه است. این ساختارها، تعیین کنندۀ اعمال انسان در ارتباط با کل جامعه محسوب می شود.
دستۀ سوم: متکی بر ساختارهای فردی است یعنی الگوهایی که فرد برای جامعه می سازد.
دستۀ چهارم: ساختارگرایانی که به رابطۀ دیالکتیکی بین فرد و ساختارهای اجتماعی می پردازند، مثل رابطۀ ذهن و جامعه.
آن چه امروز “ساختارگرایی” نامیده می شود حاصل کاربرد روش های زبان شناسی ساختارگرا (یعنی زبان شناسی سوسوری) درحوزه های مختلف علوم انسانی، ازجمله مردم شناسی، نقد ادبی و غیره است. نکتۀ مهمی که ساختارگرایان دربررسی هایشان بدان توجه داشتند، درک ضرورت دوری از تحلیل تاریخی است. از سوسور به بعد، يافتن ساختارها اصلي‌ترين دل مشغولي پژوهشگران در علوم مختلف، از جمله ادبيات گرديد. تئوري نظام‌مند بودن زبان، منتقدان را بر آن داشت كه ادبيات را نيز نظامي همبسته بدانند و همان تمايزي را كه سوسور ميان زبان و گفتار مي‌يافت، ميان مطلق ادبيات و سبك‌هاي گوناگون آن بيابند. زبان شناسي ساختار گرا، توجه خود را به مصاديق متنوع زبان يعني گفتارها معطوف مي‌كند.
ساختار گرایی همچنین، شیوه و اسلوبی است که درتجزیه و تحلیل متن، ازجمله ( ادبی و نمایشی) ارتباط کل با جزء و جزء با کل را در دستورکار قرار می دهد. به عبارتی دیگر ساختارگرایان، یک اثرهنری، اعم ازیک متن ادبی یا نمایشنامه؛ را کلیتی تلقی می کنند و با بررسی اجزاء آن، راه را برای درک کلیت اثر هموار می کنند.
در حقیقت، پیشرفت ساختگرایی در تحقیقات مربوط به فولکلور چندان عظیم بوده است که مکتب ها و یا روشهای گوناگون در تجزیه و تحلیل های ساختگرایانه در فولکلور پدید آمده است. مسائل مربوط به تجزیه و تحلیل های ساختاری دربارۀ همۀ این موضوع ها یکسان است. از جملۀ این مسائل یکی کشف و تعریف کوچکترین واحد ساختاری و سپس دانستن چگونگی ترکیب این واحدها در الگوهای سنتی است .
در ساختگرایی و نیز در روش تطبیقی، لزومی نیست که فرآیند قصه گویی ، یا رابطۀ میان محتوای قصه با شخصیت قصه گو و قصه نیوش مورد بررسی و توجه قرار گیرد. اگر قصه گویی فرآیندی باشدکه دارای سه عامل است، یعنی : قصه گو ، متن قصه و شنونده، ساختگرایان و پیروان روش تطبیقی، هر دو صرفاً به متن قصه توجه دارند و آن دو عامل دیگر را نادیده می گیرند.
شاید بتوان گفت، نشانه شناسی قبل از هر چیز رویکردی است به تحلیل متن و لذا به شدت وابسته به تحلیل های ساختاری است. به عبارتی، تحلیل نشانه شناختی ساختارگرایان با بازشناسی واحدهای تشکیل دهندۀ یک نظام نشانه ای ( زبان یا هرفعالیت فرهنگی- اجتماعی دیگری ) و تعیین روابط بین این واحدها ( روابط معنایی و منطقی ) سروکاردارد. نشانه شناسی وساختارگرایی با هم ارتباط دارند و بررسی هریک بدون حضوردیگری، در رساندن غایت مفهوم مخاطب یا تحلیل گر را دچار اشکال می کند.
« تجزیه و تحلیل ساختاری بدون تفسیر و تعبیر نتایج حاصل از آن، یعنی ربط دادن یافته ها به کل ساختمان فرهنگی و اجتماعی، ارزش چندانی ندارد.» ( پراپ، 1368 : چهارده )

2-3 زبان شناسی و نشانه شناسی

زبان‌شناسی علمی است که به مطالعه و بررسی روشمند زبان می‌پردازد. در واقع زبان‌شناسی می‌کوشد تا به پرسشهایی بنیادین همچون «زبان چیست؟»، «زبان چگونه عمل می‌کند و از چه ساخت‌هایی تشکیل شده است؟»، «انسان‌ها چگونه با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند؟»، «زبان آدمی با سامانۀ ارتباطی دیگر جانوران چه تفاوتی دارد؟»، « کودک چگونه سخن گفتن می‌آموزد؟»، «زبان بشر چگونه تکامل یافته است؟»، « زبان‌ها چه قرابتی با یکدیگر دارند؟» «ویژگی‌های مشترک زبان‌های جهان کدامند؟»، «انسان چگونه می‌نویسد و از چه راهی زبان نانوشتاری را واکاوی (تحلیل) می‌کند؟» «چرا زبانها دگرگون می‌شوند؟» و … پاسخ گوید.
زبان، به دو صورت وجود دارد: زبان طبیعی و زبان ساختگی. زبان طبیعی زبانی است که افراد جامعه ای خاص، بدان سخن می گویند و بوسیلۀ آن با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند مثل فارسی عربی فرانسه و….. . آنچه به تعبیر زبان شناسان، زبان نامیده می شود همان ” زبان طبیعی ” است که انسان بعد از تولدش فرا می گیرد و در طول زندگی بکار می برد: « زبان طبیعی به دلیل قدرت ترکیبی زیادی که دارد، امکان تشکیل نشانه ها را در سطح وسیع و نامحدودی ایجاد می کند و انعطاف پذیری قواعد آن نیز آنقدر زیاد است که امکان تولید واحدهای همنشین را در سطحی بسیار گسترده که ما آن را ” گفتمان ” می نامیم؛ میسر می سازد.» ( شعیری، 1381: 21 )
زبانهای ساختگی زبانهایی هستندکه شالودۀ آنها همان زبان طبیعی است، یعنی از زبانهای طبیعی است که زبان ساختگی بوجود می آید. زبان ساختگی زبانی است که انسان می تواند در شکل گیری آن نقش داشته باشد و در آن، تغییر و اصلاح ایجاد کند و بطور کلی، دخل و تصرف کامل در آن دارد مثل زبان رایانه.
« دانش زبانی ، دانش به کارگیری نشانه های قراردادی زبان است. این دانش، تابع دو فرآیند زیستی مغزانسان یعنی ” انتخاب9 ” و ” ترکیب10 ” است و به انسان اجازه می دهد تا برحسب عملکرد این دو فرآیند، نشانه ها را جانشین یکدیگر سازد یا با یکدیگر ترکیب کند. » ( سجودی،1383: 19 )
زبان به این دلیل که نظامی است متشکل از نشانه های اختیاری مهمترین نظام از انواع نظام های نشانه شناسی است و همچون الگو و نمونه های اصلی دانسته می شود. به اعتقاد سوسور، زبان شناسی به این دلیل می تواند به مثابۀ الگویی برای نشانه شناسی عمل کند که ماهیت اختیاری و قراردادی نشانه های زبان، در آن کاملاً روشن است .
« بطور مثال ” قلم ” و ” پن ” هر دو بر وسیله ای دلالت دارند که برای نوشتن به کار می رود اما صورت ظاهری آنها با توجه به اینکه بر یک هدف خاص دلالت دارند، کاملاً متفاوت است و در هر زبان با یک نشانۀ خاص وجود دارد اما در زبان تصویری، نقشی از یک قلم بیان کنندۀ آن بود. بعد از اختراع حروف الفبا، که کاملاً نشانه ای است؛ فهم و درک آن برای هر زبانی متفاوت می شود.» ( بحرینی فر، 1384 : 8 )
نشانۀ زبانی، نه یک شئ را به یک نام، بلکه یک مفهوم را به یک تصویر صوتی پیوند می دهد. تصویرصوتی، آوایی مادی نیست که جنبۀ فیزیکی داشته باشد بلکه اثر ذهنی این آواست و حواس ما نمایشی ازآن را ارائه می دهد. نشانۀ زبانی، محسوس است.
« ” پیرگیرو ” معتقد است که موضوع ساختار با تجزیه ارتباط می یابد. به عبارتی، هر پیام هنگامی که قابل تقسیم به عناصر معنادار شد، آن پیام را ” تجزیه پذیر11 ” نامند. با این حال معنادار بودن شرط ضروری هر پدیدۀ نشانه شناختی است. » ( ضیمران، 1383: 167 )
چند نقطه عطف در تاریخ علم زبان‌شناسی وجود دارد. اولین انقلاب علمی در حوزه زبان‌شناسی تاریخ‌گرایی است که در قرن هجدهم شکل گرفت. آنچه به عنوان شروع انقلاب اول در تاریخ زبانشناسی ثبت و ضبط شده، به ۱۷۸۶ باز می‌گردد و خطابۀ معروف حقوقدان انگلیسی، ویلیام جونز که وقتی متون سانسکریت را با فارسی باستان و لاتین مقایسه کرد شباهت‌های فراوانی بین این متون یافت و معتقد شد که این زبان‌ها از یک منشأ واحدی که زبان هند و اروپایی مادر است، سرچشمه می گیرند. این شروع انقلاب اول در تاریخ زبانشناسی است. متعاقب آن بحث سرنوشت زبان‌ها، خانوادۀ زبان‌ها و اینکه این زبان‌ها از چند گروه سرچشمه گرفتند، شروع شد و این اولین انقلاب در تاریخ زبانشناسی ذیل عنوان « تاریخ‌گرایی » مطرح شده‌است. در این دوره، نگاه زبانشناسان معطوف به تحولات تاریخی و به اصطلاح “در زمانی” بود و تبیین هر پدیدۀ زبانی را، با توجه به گذشته می‌دیدند.
دومین انقلاب در زبان‌شناسی، ساخت‌گرایی است که فردینان دوسوسور با بنانهادن آن مشهور شد. زبانشناسی سوسور واکنشی به تاریخ‌گرایی و انقلاب نخست بود.. آنچه سوسور در این بحث مطرح می‌کرد، توجه به وضعیت ” هم‌زمانی ” است نه تبیین‌های تاریخی. جوهرۀ بحث سوسور مبتنی بر مفهوم نشانه است. سوسور، زبان را به مثابۀ یک نظام، مورد بررسی قرار داد و زبان‌شناسی همزمانی را از زبان‌شناسی تاریخی جدا کرد. تا آن هنگام، گروه‌های زبان‌شناسی دانشگاه‌ها بیشتر به زبان‌شناسی تاریخی می‌پرداختند. نشانه، از نظر سوسور واژه است و به یک معنا، زبان‌شناسی سوسوری ” واژه بنیاد ” است. او از دال و مدلول که دو بخش عمدۀ نشانه هستند صحبت می‌کند. سوسور زبان را نظامی از نشانه‌ها می‌داند و از این منظر سوسور به مدت پنجاه سال زبانشناسی را تحت تأثیر خود قرار داد.
در بحث زبان و نشانه شناسی آن، مفهوم ” تجزیه12 ” از اهمیت ویژه ای برخودار است. واژۀ تجزیه در سده های میانی برای بیان ” دلالت13 ” بکار می رفت. آندره مارتینه، زبان شناس معاصر فرانسوی؛ در ای

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir