خواهد داشت».( رضائيان، 1379 : 424 – 426 )
براي آشنايي بيشتر با ماهيت پديده رهبري و ادوار مختلف گونه شناسي رهبري امري ضروري مي نمايد . انواع رهبري بر اساس وظيفه يا كاركرد نقش و عملكرد رهبري را در انقلاب بررسي مي كنند 3كاركرد را در نظر مي گيرد.«وضع دستگاه فكري»، «بسيج جامعه»و «مديريت و معماري» كه منجر به پيدايش 3نوع رهبري مي شود: ايدئولوگ، بسيج كننده و مدير و معمار كه ممكن است در يك نفر يا افراد متعدد جمع گردد.
«رهبري در مقام ايدئولوگ»: طراح، نظريه پرداز و رهبر فكري انقلاب است. كاركردهاي ايدئولوگ از يك طرف نفي وضعيت موجود و از طرف ديگر ترسيم وضعيت مطلوب و آرماني است. رهبر نظريه پرداز با به كارگيري مفاهيم و اصول مكتب يا جهان بيني خاص از وضعيت موجود يا نظام سياسي مستقر سلب مشروعيت مي كند و آن را بدترين وضعيت ممكن معرفي مي نمايد.
«رهبري در مقام بسيج كننده» فرماندهي عمليات انقلاب را بر عهده دارد. با قدرت خارق العاده خود نارضايتي توده هاي مردم را از قوه به فعل و از درون به بيرون منتقل مي كنند و نمايشي از نارضايتي اجتماعي از وضعيت موجود كه قبلاً مستقر بود در جامعه راه مي اندازد . اين رهبران به گونه اي رفتارمي كنند كه از نظر پيروان خارق العاده جلوه گر مي شوند. به نظر مردم به چنين رهبراني مي توان تكيه كرد از اين رو كار سازماندهي نيروها و امكانات موجود بر عهده آنان است.
«رهبري در مقام مدير و معمار»: اين نقش رهبري به دوره بعد از پيروزي مربوط است. مهمترين كار رهبري در اين دوره تحكيم قدرت به دست آمده است. عناصر مخالف و مدعيان جديد قدرت را سركوب نموده و جنبش انقلابي را كنترل و نهادينه مي نمايد. در اين دوره رهبر با ترميم خرابي هاي به جاي مانده از رژيم قبل وعده هاي داده شده را عملي مي سازد.از آنجا كه انقلاب ها با مخالف هاي خارجي روبرو مي شوند رهبران بايد از هوشياري لازم براي بسيج مردم در موقع مقتضي برخوردار باشند. علاوه بر آن تا قبل از پيروزي انقلاب در صف انقلابيون نوعي اتحاد و يگانگي به سبب وجود دشمن مشترك وجود دارد. داستان بعد از پيروزي انقلاب، داستان اختلاف است كه تمامي سطرهاي آن توسط گروه هاي مدعي رقيب نگاشته مي شود. اختلافات سياسي براي كسب قدرت،اختلافات ايدئولوژيكي در خصوص آرمان ها و اهداف پيدا مي شود. وظيفه رهبر انقلاب مهار انرژي هاي آزاد شده وكنترل منازعات بعد ازپيروزي كه بين گروه هاي مختلف به وجود آمده مي باشد واو بايد عناصر ارتجاعي باقي مانده از رژيم گذشته و مدعيان جديد قدرت مقابله جدي نمايد.( اكبرزاده ،1380 : 12- 26 )
2-5-2-رابطه رهبري و مديريت
آنچه ضرورت اين بحث را در اين پژوهش ايجاب مي نمايد اين است كه رهبري در فرآيند مديريت بحران در چه جايگاهي قرار مي گيرد؟ آيا مديريت بحران صرفاً برآيند تصميمات تدبيرگران و «نهادهاي تصميم گيرنده» است يا «مقام» تصميم گيرنده همچون رهبري هم مي تواند در اين فرآيند نقش ايفا كند؟
در نخستين گام در تبيين دو مقوله مذكور ماهيت نسبتاً مشترك مديريت و رهبري است. جوهره مديريت و بالطبع مديريت بحران تصميم است. در واقع حلقه اتصال رهبري و مديريت در فرآيند تدبير بحران ها نقشي است كه رهبر با ديگر عوامل موْثر در بحران – نهادها ،مقامات و … در امر تصميم گيري ايفا مي نمايند.
در مورد رابطه مديريت و رهبري دو ديدگاه كلي قابل ذكر است: الف)ديدگاه سنتي. ب)ديدگاه جديد.
در ديدگاه سنتي نيز براساس اينكه مديريت يا رهبري كدام يك اعم از يكديگرند دو مكتب كلاسيك و نئوكلاسيك قابل شناسايي است.
در مكتب كلاسيك: مديريت اعم از رهبري است:در اين ديدگاه قلمرو مديريت وسيع تر از رهبري تلقي گرديده و رهبري يكي از وظايف مديريت به حساب مي آيد. مديريت با برنامه ريزي دقيق ،تعيين و ايجاد ساختار سازماني و تجهيزاتي ساختار با انسان هاي تا حدممكن كارآمد و نيز نظارت و كنترل بر امور سرو كار دارد و در واقع توانايي رهبري يكي از كليدهاي اساسي اين مديريت كارآمد است .تعريف ذيل اين نكته را تشريح مي نمايد. مديريت فرآيندي است كه به وسيله آن عناصر يك گروه ،تلفيق،هماهنگ و به كارگيري مي شوند تا به گونه اي موْثر و كارآمد به هدف هاي سازمان نايل گردند. دراين راستا مديريت در قالب شرايط و وظايف رسمي نگريسته مي شود در حالي كه رهبري سر و كارش با جنبه هاي انساني مديريت و چگونگي نفوذ در زيردستان است.
در مكتب نئوكلاسيك(انسان گرايي)؛رهبري اعم از مديريت است. در حقيقت آنگونه خاص از رهبري كه در چارچوب و قلمرو سازمان با اهداف تشكيلات و سلسله مراتب سازماني مطرح باشد«رهبري سازماني» ناميده شده، يكي از وظايف مديريت تلقي مي گردد اما رهبري ضمن اينكه براي تحقق اهدافش مستلزم كار كردن با افراد و توسط افراد است،لكن اين اهداف الزاماً سازماني نيستند. آنچه به عنوان نقطه تلاقي و اشتراك دو مكتب فوق الذكر به شمار مي رود تأكيد بر«ماهيت يكسان» دو مفهوم است در حالي كه در « ديدگاه جديد» با تبيين تفاوت ماهوي اين پديده از زواياي مختلف به مسأله نگريسته مي شود.
يادآوري اين نكته ضروري است كه بهره گيري از مفهوم « مديريت» در متن اين پژوهش نياز به اندكي تفسير دارد. شايد ذهن ما در برداشت اوليه خود از مفهوم مديريت ما را صرفاً به تعبيري ناظر بر بررسي نقش و جايگاه مدير در سطوح مختلف سازماني رهنمون مي سازد در حالي كه «مديريت» در متن اين پژوهش يك فرايند – سلسله فعاليتهاي سازماندهي شده – تدبير اعم از مهار، كنترل، حل و فصل بحران و يا بهره برداري از بحران تلقي مي شود كه از سوي عامل تدبيرگر فارغ از اينكه مدير، رهبر، نهاد و يا مقام ديگري است صورت مي گيرد. با اين تفسير در اين پژوهش اين رهبري كاريزمایی الهی است كه در مقام عامل تدبيرگر قرار مي گيرند. حتي آن گاه كه نقش ديگر نهادها و مقامات تصميم ساز و استراتژي پرداز در دوره زماني اين پژوهش را در فرايند تدبير بحران ها بررسي مي نماييم.
2-5-3-رهبري در انقلاب اسلامي
رهبری در انقلاب اسلامی یک رهبری ممتاز و دینی مبتنی بر آموزه های قرآنی و اسلام است که در مکتب تشیع از آن به امامت یاد می شود و در عصر غیبت به اعتقاد اغلب فقهای شیعه از جمله حضرت امام خمینی (ره) ولی فقیه عهده دار شوون حکومتی وسیاسی جامعه می باشد. در ادبيات علوم سياسي معمولاً «رهبري» با «انقلاب» عجين شده است . دانشمندان سياسي هر جا به تحليل و بررسي انقلاب هاي جهان روي آورده اند تأثيرات عظيم رهبري را مطلبي غير انكار دانسته اند. ويژگي هاي شخصيتي رهبران با موفقيت ها و شكست هاي آنان، رابطه آنان با محيط اجتماعي خود و فعاليتهاي تصميم گيري آنان مربوط است. نقش، جايگاه و تأثير عميق و گسترده در انقلاب ها و بحران ها همسطح و همپايه روح هر انقلاب قرار مي گيرد. شايد با اندكي تسامح بتوان «رهبري» را«مديريت انقلاب» ناميد. باتوجه به ماهيت انقلاب ها- چندگانگي هويت هاي متشكله انقلاب – عنصر رهبري به عنوان ناظر و هماهنگ كننده از اركان سياسي انقلاب به شمار مي رود. از مهمترين ويژگيهاي رهبري در يك نظام سياسي اين است كه تمركز در مديريت انقلاب ايجاد مي نمايد و اين به رهبر امكان مي دهد تا امور را رهبري نمايد. به تعبير افلاطون رهبر سياسي نقش ناخداي كشتي را در درياي ناآرام بازي مي كند كه در پي هدايت كشتي به ساحل امن است. رهبر نيز نظام سياسي را در شرايط آشفته به سوي اهداف خاصي رهبري مي كند. اين شرايط آشفته مي تواند انقلاب ،بحران يا شرايط بي ثباتي ناشي از اعتراض هاي عمومي و نهادهاي ضعيف و… باشد.« رهبران سياسي در واقع زماني مي توانند به اهداف سياسي خود دست يابند كه بعضي از ويژگي هاي شخصي با عوامل از شرايط سياسي همچون ارتباط رهبر و پيروانش ،ماهيت نظام سياسي ، انقلاب و شدت بحراني كه جامعه دستخوش آن است تركيب شوند. هر چند كه اين فرصت ها و محدوديت ها از جامعه اي به جامعه ديگر تفاوت مي كند و نسبي است».( چارلز اف .و ديويد اي،1380: 417)
تمركز در مديريت بحران به رهبري امكان مي دهدكه تا امور را رهبري كند . اختلافات بيهوده را به حداقل برساند و كوشش هاي واحدهاي مختلف را هماهنگ سازد و در عين حال اعتبار و پايداري و مقاومت در برابر تهديدات وضعيت هاي بحراني را به حداكثر برساند. عوامل متعددي كه ممكن است ناشي از خصوصيت فردي يك زمامدار و رهبر مانند شجاعت، ايمان و اتكاي به نفس باشد و يا از موضع و مقام سياسي يك گروه ،حزب يا دولت نشأت مي گيرد در اين امر دخيل است. «يكي از راه ها و شايد راه اصلي درك چگونگي و علت بروز سياست هاي خاص محتملاً از طريق درك ويژگي ها و صفات تشخيص رهبراني است كه آن سياست ها را تدوين مي كنند كاربرد اين نگرش در مورد خاص مطالعه انقلاب است. راه فهم علت اينكه چرا انقلاب هاي مختلف ويژگي هاي معيني را به خود مي گيرند. از طريق درك عوامل برانگيزاننده رهبران آن جنبش هاي انقلابي است و اين عوامل ممكن است صفات شخصيتي معيني باشند».( استانفورد كوهن ، 1374 : 115)
يكي ازخصايص برجسته تدبير بحران ها در محيط ناشي از انقلاب اين است كه با امتزاج انقلاب و بحران هاي درون آن بر نقش و تأثير رهبري انقلاب افزوده مي گردد چرا كه اعضاي جامعه و نهادهاي مختلف آن « در شرايط انقلاب، جنگ و بحران ، رهبري مي شوند نه اداره».( عابدي جعفري،1377: 15 ) بي ترديد شناخت دقيق و عميق ماهيت و محتواي نهضت ها تا حد زيادي به بررسي هويت سياسي – فرهنگي و نيز انديشه وعمل رهبران آن بستگي دارد زيرا بدون حضور رهبران حركت هاي اعتراض آميز توده ها حداكثر به شورش هاي كور مبهم و بي سرانجام منجر مي شود. گذشته از اين رهبران اهداف و آرمان هاي انقلاب را روشن مي كنند. مباني فكري و مكتب سياسي آن را بنياد مي نهد. وضع موجود را از اساس نفي و از آينده اي مطلوب سخن مي گويند و با بسيج توده ها تا دگرگوني كامل مناسبات مستقر پيش مي روند.
«در واقع پيامبر انقلابي نمايانگر عصر بحران هاي عظيم تعالي و توسعه و سرخوردگي هاي وسيع مي باشند. رهبراني با اين اوصاف لازمه حركت انقلاب در مراحل تكوين ،تداوم، پيروزي و مرحله استقرار نظام سياسي جديد برآمده از انقلاب است».انقلاب مسير طولاني را شامل مي شوند و در روند اين مسير با فراز و نشيب و حوادث و موانع مختلف مواجه مي شود كه مي بايست نسبت به هر يك از آنها برخوردي مناسب داشته باشد در غير اين صورت چه بسا انقلاب با ناكامي و شكست مواجه شود.« در اين هنگام بايد انقلاب از رهبري آگاه،توانمند و مدير برخوردار باشد تا بتوانند در هر مرحله با توجه به شرايط و مقتضيات موجود تصميم لازم و بهنگام اتخاذ نمايد و از امكانات موجود استفاده مطلوب را به عمل آورد».( اكبرزاده ، 1380 :9 – 12)
حضور امام (ره) در دوره قبل از پيروزي باعث مي شود كه از ستيزش گروه هاي انقلابي با يكديگر جلوگيري نمايد و براي بسيج انقلابي

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir