علمي ربط پيدا مي كند و به هركدام يك سري خدمات ارائه مي دهد. براي فهميدن رابطه ي ميان نشانه شناسي و فرهنگ و ارتباطات يك مشكل وجود دارد و آن عبارتست از اينكه خود مفهوم فرهنگ و ارتباطات كاملا مشخص نيست. چرا كه ما براي فهميدن مفهوم آن درگير اين سوال هستيم كه فرهنگ چيست؟ تئوري هاي مختلفي وجود دارد و دائما هم در حال افزايش هستند.
علاوه بر اين در فرهنگ و ارتباطات هم به هر موضوعي اشاره شده است، به اين رشته مربوط مي شود؛ از دين گرفته تا ترافيك شهري و آموزش و پرورش. هرچيزي كه به علوم انساني مربوط مي شود مي توان آن را زير نام فرهنگ و ارتباطات معنا كرد. و اين يك سوال جدي است كه آيا اضافه شدن غير فرهنگ و ارتباطات اصلا دامنه نشانه شناسي را كم مي كند؟ درست مثل اضافه كردن قيد صنعتي به نام دانشگاه و اضافه كردن قيد علمي به آن است كه در دومي با اضافه شدن آن قيد هيچ حوزه اي را از دامنه ي آن كم نكرده است. اضافه كردن نشانه شناسي به فرهنگ و ارتباطات هم دقيقا همين طور است. نمي شود هيچ حوزه اي را از دامنه ي نشانه شناسي معرفي كرد كه يك فرهنگ و ارتباطاتي با قاطعيت بگويد اين حوزه مربوط به ما نيست. حتي حوزه ي بيو سميوتيك؛ چرا كه اگر يك نشانه شناس قانع شده كه در حوزه بيولوژيك نشانه و دلالتي وجود دارد يك فرهنگ و ارتباطاتي هم علاقمند خواهد شد كه مسايل ارتباطي در غير حوزه cultural آن و آن هم در سطح بيولوژيك پيگيري كند. پس بايد نشانه شناسي را در معناي وسيعش مطالعه كردو هيچ حوزه اي از نشانه شناسي را از بحث خارج نكرد.
با توجه به اين نكته كه زبان يكي از جنبه هاي فرهنگي و همچنين يك وسيله ارتباطي است ، به اين اعتبار مي تواند به فرهنگ و ارتباطات مربوط باشد. اما در مورد نشانه شناسي قضيه جدي تر است. مسئله اين است كه اگر كمي از تفاوت متدها، ترمينولوژي ها (اصطلاحات و زبان گفتگو) و جهان بيني ها (فضا و حال و هواي رشته) ي دو رشته را ناديده بگيريم، در حقيقت هيچ فرقي بين نشانه شناسي و فرهنگ و ارتباطات وجود ندارد. حداقل از نظر حوزه اي كه پوشش مي دهند تفاوتي در اين بين نيست. پس هدف اين درس براي دانشجويان فرهنگ و ارتباطات اين خواهد بود كه ما با اين متودولوژي، و اين ترمينولوژي و اين جهان بيني آشنا شويم و بتوانيم پل ارتباطي بحث هايي را كه در اين رشته به عنوان فرهنگ و ارتباطات كلاسيك شده اند را با آنچه در سنت نشانه شناسي به عنوان نشانه شناسي شناخته مي شوند، برقرار كنيم. به جرأت مي توان گفت بسياري از متد ها و مفهوم ها هستند كه در نشانه شناسي مطرح اند ولي هنوز در فرهنگ و ارتباطات به آن پرداخته نشده است و عكس آن هم وجود دارد. اگر به ظرفيت ها و رسالت هاي اين دو حوزه نگاه كنيم، در نهايت خواهيم ديد كه اين دو از يك جا سر در مي آورند. در حال حاضر در فضاهاي پيشرو نشانه شناسي در دنيا، دائما اين ذهنيت تكرار مي شود كه بايد اين دو فضا به هم نزديك شوند و مقالات علمي نوشته شده در چند سال اخير هم به روشني نشان از اين مسئله دارد.
3-1-4-2- هنر و نشانه شناسي:
بخشي از دانش نشانه شناسي دربرگيرنده مفاهيم هنري است. احاطه به اصول و قواعد نشانه شناسي ما را قادر مي سازد تا كليه پديده هاي فرهنگي و اجتماعي از جمله هنر را از منظر نشانه ها و دلالت مورد بررسي قرار دهيم.
اصل اساسي نشانه شناسي كه نظريه اي است در مورد نشانه و كاربرد آن، اصل ضد رئاليستي است.
فرهنگ انسان متشكل از نشانه هاست و هريك از آن به جاي چيزي به غير از خود مي نشيند و مردمي كه در دوران فرهنگي زندگي مي كنند، دل مشغول معني سازي براي اين نشانه ها هستند، كانون اصلي نظريه نشانه شناسي تعريف عوامل دخيل در فرايند هميشگي نشانه سازي و تفسير است، و و توسعه ابزارهاي مفهومي به دريافت چنين فرايندي كه در عرصه هاي مختلف فرهنگي جاري است، كمك مي كند.( دائره المعارف زيبايي شناسي، ص 523)
با ابزار هنر انتقال پيام به گونه اي متفاوت صورت مي گيرد. هنر گريز از زبان آشناست.بنا به حكم فرماليست ها هنر از آنجا آغاز مي شود كه ما از جهان آشنا و معمولي كه بدان عادت كرده ايم جدا مي شويم و به دنيايي ناشناخته پا مي گذاريم. بنابراين هرگاه به ياري نشانه هاي زباني و مفهوم سازي هاي فلسفي منطقي و علمي نتوانيم واقعيتي، رويدادي يا تجربه اي انساني را بيان كنيم به هنر پناه مي بريم.
در رابطه با ناتواني زبان در رساندن بعضي گزاره ها ژاك دريدا مي نويسد: معناي سخن يا متن گزاره ها در رساندن معنا توسط زبان نشتاري و گفتاري با تأخير صورت م گيرد. (بابك احمدي،1374 :1)
هنر پديده اي فرهنگي است و جايگاهي فراتر از برآوردن نيازهاي مادي آدمي دارد. ماركوزه در كتاب نفي ها فرهنگ را وعده سعادت و زندگي بهتر مي داند كه از طريق آن بايد بتوان به اميده و اشتياق ها، خواست هاي معنوي كه از تنش ميان انديشه و زندگي ايجاد مي شود،شكل و نظم داد. او معتقد است از اين نگاه هنر به سعادت و بهروزي آينده از ديگر پديده هاي فرهنگي فراتر رفته و موقعيتي يكتا مي يابد.
نشانه اي كه در اثر هنري بنا به قراردادي از پيش پذيرفته به كار مي رود رمز يا كد ناميده مي شود. اين قراردادها فراتر از سخن فردي يا ويژه اثر مي رود و بيشتر از راه ژانر خاصي شناخته مي شود كه اثر در ان جاي مي گيرد.هر اثر نيز دنياي نشانه هاي ويژه اي مي افريند و دلالت معنايي خاص خود را ايجاد مي كند. از اين رو واقععيتي مبهم است. هر مدلول در ذهن مخاطب موردي تأويلي است و از اين رو ما همواره با تأويل هاي گوناگون از هر اثر هنري رويارو مي شويم.(بابك احمدي، 1389: 7)

2-4-2- چارچوب نظري تحقيق
هر گاه به ياري نشانه هاي زباني و مفهوم سازي هاي فلسفي، منطقي و علمي نتوانيم روي دادي،يا تجربه اي انساني را بيان و به ديگران منتقل كنيم به هنر پناه مي بريم؛ از هنر كاري بر مي آيد كه از عهده هيچ وسيله ديگري كه در نهايت از منش بيان گري زبان سود جويد ساخته نيست.
هنر مسيري را در زندگي انسان مي گشايد كه با پاي چوبين خردورزي و استدلال منطقي نمي توان از آن گذشت.
آفرينش هنري در زندگي معنوي آدمي ارجي بالا دارد؛ و ازاين جنبه برتر و قدرتمندتر از عالم و منطق و فلسفه و اخلاق جلوه مي كند.
عناصر نمايشي؛ يعني آن دسته از عناصري كه در اجراي يك نمايش و تبديل نمايشنامه به نمايش دخيل هستند مي‌‌تواند ساختمايه‌هاي زير را در بر بگيرد:
1. بازيگري؛ 2. كارگرداني؛ 3. دكور و طراحي صحنه؛ 4. نورپردازي؛ 5. چهره‌آرايي (گريم) و طراحي لباس؛ 6. موسيقي و آواز (صدا)؛ 7. شخصيت افزار؛ 8. رنگ‌هاي صحنه؛ 9. تماشاگردان.
در يك نمايش واقع‌گرا هم‌چنان‌كه از اسم آن برمي‌آيد گرايش كارگرداني؛ يعني كسي كه چيدمان صحنه و هدايت بازيگران را بر عهده دارد به سوي واقعي‌تر كردن هر آن چيزي است كه روي صحنه مي‌رود. در حقيقت او و ساير عوامل دخيل در نمايش به همانند ساختن خود و اجزاي تشكيل‌دهنده و يا طبيعت و عالم واقع مي‌پردازند؛ بديهي است موفقيت يا عدم موفقيت اين انسان‌ها بستگي به همذات‌پنداري تماشاچيان و يا سنخّيت و هماهنگ كردن قراردادهاي تئاتري با نيازها و سطح فهم و درك بينندگان دارد.
بنابراين بر اساس گفته‌هاي پيشين و آنچه كه البته در مقدمه اين مقاله آورده شد؛ تمام اجزاي يك نمايش واقع‌گرا، در بنياد شمايلي است؛ يعني نشانه‌اي كه اساس دلالت آن بر شباهت و همانندي بين دال و معلول است .
هر لحظة رويداد دراماتيك، نشانة تصويري و صوتي مستقيمي از واقعيت بازسازي شدة داستاني و يا مانند آن است. ديگر نشانه‌هاي يك نمايش دراماتيك نيز در گسترة همين تقليد شمايلي عمل مي‌كند.
واژه‌هاي گفت‌وگوها و حركت‌هاي بازيگران نوع ديگري از نشانه است؛ ولي در اين گونه نمايش در زمينة بازآفريني شمايلي، كاربرد آن‌ها در واقعيتي جاي مي‌گيرد كه مورد تقليد قرار گرفته است. در زير به اجمال به بررسي اين عناصر مي پردازيم:
1-2-4-2- بازيگري
بازيگر، عالي‌ترين نمونة شمايلي است. انساني كه به نشانة يك انسان ديگر تبديل شده است.
در سبك واقع‌گرا بازيگر سعي مي‌كند با تمام حركات بدن، چهره و بيانش، جايگزيني از طبيعت و واقعيت به عاريت گرفته باشد؛ چنان‌كه تماشاگر احساس كند صحنه‌اي از زندگي واقعي پيش چشمان او در حال رخ دادن است .
اين حركات و فنون بازيگري نمايش، گاهي چنان با حرفه‌اي‌گري تمام اجرا مي‌شود كه تماشاچي از روي دادن صحنه‌هاي قتل، تيراندازي و يا خودكشي بازيگر، دچار شوك عصبي و يا واكنش‌هاي غير ارادي همچون فرياد و گريه با صداي بلند مي‌شود.
بدن انسان، اداها و اشاره‌هاي آن، پرمايه‌ترين سرچشمة القاي معنا بر صحنة تئاتر است، تا جايي كه در برخي از نمايش‌هاي يك نفره، هنگامي كه بازيگر رودر روي فضاي خالي صحنه سخن مي‌گويد مي تواند دال بر حضور هم‌سخني ديگر و ناپيدا باشد.
2-2-4-2- كارگرداني
هم‌چنان‌كه آمد، كارگردان وظيفه‌دار هماهنگي و تشخيص مقدار توفيق ساير عوامل در رويكرد واقع‌گرايي است:
لباس، چهره‌آرايي، موسيقي، دكور و چيدمان صحنه از اين قبيل است. كارگردان است كه مشخص مي كند كدام يك از حركات و گفت‌وگوها شمايلي و كدام يك نمادين باشد؛ يعني كارگردان ذهن تماشاگر را از سطح دلالت صريح به دلالت ضمني و بالعكس تغيير مي‌دهد.
توانايي و خبرگي آفرينندگان نمايش دراماتيك در عرضه و در هم تنيدن ساختارهاي گوناگون نشانه‌هاي درام، تنها هنگامي تأثير لازم را خواهد داشت كه تماشاگران به معناي آن‌ها پي‌ ببرند؛ بنابراين كارگردان مي‌بايد زمينه‌هاي فرهنگي و قراردادهاي نمايشگاني را به گونه‌اي ترتيب دهد كه تماشاگر ضمن دريافت پيام نمايش، آن را خارج از دنياي واقع حس نكند.
3-2-4-2- دكور و طراحي صحنه
در مكتب واقع‌گرايي طراح صحنه با نظارت و هماهنگي كارگردان تلاش مي‌كند تا برشي عكس‌گونه از زندگي واقعي را بر روي صحنه منتقل كند؛ در اين ميان پرده‌اي كه تصويري از يك باغ را روي آن نقاشي كرده‌اند، شمايلي از واقعيت به شمار مي‌رود؛ اما بايد به خاطر داشت كه اين نقاشي به نوبة خود مي‌تواند از سوي تماشاگران به عنوان نماد بهار يا خزان تأويل شود.
اما هم‌چنان‌كه آمد آشكارترين كاركرد دكور؛ يعني ترتيب فني فضاي معماري صحنه در ارتباط با سالن نمايش، كاركردي اطلاعاتي، شمايلي است: دكور مكاني را كه رويداد درام در آنجا رخ مي‌دهد تصوير مي‌‌كند؛ و با مشخص كردن مكان و دورة تاريخي؛ جايگاه اجتماعي بازيگران و بسياري از جنبه‌هاي بنيادين درام؛ بيشترين داده‌هاي پايه‌اي تعريف را براي تماشاگران فراهم مي‌آورد تا مخاطبان تئاتر، نمايش را بهتر درك كنند.
طراح صحنه، با گزينش مكان‌هاي واقعي خارجي يا داخلي، آن‌ها را به عناصري معنارسان بدل مي‌كند كه در تحليل نهايي، همان كاركرد مكان‌هايي را دارد كه وي تنها بر پاية تخيلش مي‌سازد.
4-2-4-2- نورپردازي
كاربرد نور، در ميان نظام‌هاي ديداريِ دلالت در درام نقشي فزاينده است. در كاركرد شمايلي، نور‌پردازي، روز

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir