غلط است. چیزهای غریب را که خلاف عادت طبع است، جادوئی و سحر گویند. صاحب غیاث گوید که: فی الواقع در کلام قدما، جادو به معنی ساحر است و در کلام شعرای معتبر هند مثل امیرخسرو و فیضی و شاعران متأخر ایران، جادو به معنی سحر و جادوگر به معنی ساحر بیش از آن است که تعداد توان کرد. پس تغلیط این هردو لفظ بر سبیل اطلاق درست نباشد و از اینجاست که در برهان، جادو به معنی سحر و ساحر هر دو آمده است.
معین : 1 – افسونگر 2 – سحر، ساحری 3 – چشم معشوق 4 – دلفریب 5 – محیل، مکار.
سخن: نیرنگ، مکر، سحر انگیزی، جاذبه، آنچه جادوگران بر زبان رانند، سخنی که برای فریب دادن و تحت تأثیر قرار دادن دیگران گفته شود.

3-3 پیشینۀ جادو

« برای منشاء سحر و جادو، علاوه بر تدقیق در مقتضیات فکر انسان ابتدایی و وحشی می توان خواهش دل وی را دراین باره مطالعه نمود. مرد وحشی در حال انداختن یک تیر، تمام علاقه و احساس قلبی خود را در آن متمرکز می نماید و با تیری که به طرف هدف نشانه می رود، به زبان بی زبانی حرف می زند و به آن می گوید ” راست بسوی هدف ” و هرگاه تیر خطا نرفته باشد، او خیال می کند که همان تمنی و خواهش و نذر و آرزوی شدید درونی وی سبب موفقیت بوده است. » (ترابی،1341: 30 و 29 )
از زمان های بسیار دور، این احساس در بشر به وجود آمد که او با موجودات شریر و ماوراءالطبیعه روبروست و در این رو به رویی، آیین های جادویی را تنها سلاح خویش یافت. همه جا این ارواح را در کمین خود می دید، ارواح خبیث و اشباحی که ساکن زیر زمین بودند و خون آشام هایی که از میان مردگان می گریختند و به زنده ها حمله می کردند.
« ” نمتار69 ” (طاعون) و ” ایدپا70 “(تب) که همچون بلایی بر شهرها نازل می شوند، دیوهای شریری که حاکم شب های بیابان ها، مغاک ها، دریاها، کوهها، مرداب ها و بادهای جنوب بودند و بالاخره بختک های نر و ماده با کابوس های وحشتناکی که با خود داشتند: ” ماسکیم71 ” تله گزار و دیو خبیث بیابان ها، ” اوتوق72 ” دیو فریب، ” تلال73 ” و ” آلال74 ” دیو ویرانگر. » (گلسرخی: 1377، 20)
اگر در گذشته پیشتر و پیشتر رویم تا به انسان های اولیه برسیم، متوجه می شویم که جادو امر بیهوده نبوده و جادوگر برای افراد قبیله خود بانی خیر بود و در برابر ناشناخته های ترسناک به آنها وعدۀ کمک می داد. در واقع، درست همان گونه که انسان امروز نیاز دارد که برای سبک کردن بار گناهش نزد کشیش اعتراف کند یا به روانکاو رو آورد، انسان اولیه هم دلواپسی ها و نگرانی های خود را نزد جادوگر می برد. اعمال جادویی، نظامی را به وجود می آورد که انسان را قادر می ساخت تا از طریق توسل به نیروهای ماوراء الطبیعه، کارهای روزانه را بگرداند و بر موانع واقعیت، غلبه پیدا کند. اینها هدایایی بودند که انسان می توانست از جادوی اختراعی خود به دست آورد و بالاخره، جادو تنها شیوه ای در روزگار خود بود که می توانست به اهداف انسان جامۀ عمل بپوشاند.
« منشاء جادوگری به دوران قبل از تاریخ تعلق دارد. باستان شناسان می گویند که در جوامع بشری اولیه، زن در کنار وظایف خانه داری و بچه داری، صاحب شهرت و آوازه و مشاور خردمند خدایان طبیعت بوده است. مسئولیت اوست تا ببیند خشم خدایان فرو نشسته تا مردان در شکار و ماهیگیری موفق شوند، فرزندان بسیاری به وجود آیند و گله ها افزایش یابند تا قبیله، مقتدر باقی بماند. » ( هاینینگ، 1379: 12)
کهن ترین تصاویر و نقاشی ها که بر سنگ غارها باقی مانده است، نوعی جادو را می نمایاند که گویای تفکر انسان های غارنشین در خصوص نیروهای موجود در طبیعت بوده است و همین تفکر پایۀ پیدایش رب النوع ها و اعتقاد به وجود روح در اشیاء شد. دماوندی در این خصوص اذعان می دارد: « دانشوران سال ها اندیشیدند تا دریافتند، رنگ سرخی که در جای جای این پیکره ها به کار رفته نمایانگر جادوی تقلیدی است یعنی انسان بدوی، پیش از شکار؛ تصویر جانوری را که دوست داشت شکار کند یا ممکن بود با آن رویارو بشود می کشید و بر این تصویر، زخمگاه هایی نقش می کرد تا فردا همان جایها زخمی شوند و او در شکار پیروز باشد. هنر و جادو، پیوندی ژرف تر از این مختصر دارند. نوع بناها، آراستگی درون خانه ها و تمام زمینه های پیرامون زندگی نیز به نوعی با جادوی سفید و سیاه پیوند داشت، دفع شر و جلب خیر. » (دماوندی، 1388: 37)
انسان شناسان با مطالعۀ جادوها در اقوام مختلف متوجۀ این نکتۀ مهم شدند که اعتقاد به سحر و جادو لااقل این کارکرد را دارد که مردم، بدون این که در واقع امر به کسی زیان و آسیبی برسانند عقده های خود را خالی کنند. قاتل، مجسمۀ دشمن خود را بصورت بالشتک سوزن و سنجاق در می آورد اما با خود طرف کار ندارد.
« از طرف دیگر جادو، به حفظ پایداری و صلح کمک می کند. برای مثال اهالی ” دوبو ” برای حراست درختان میوه از دزدان، یک افسون بیماری آویزان می کنند و خیالشان راحت می شود که کسی جرأت دست درازی پیدا نمی کند. در این سرزمین از قانون و پلیس خبری نیست و جادو وسیلۀ مطمئنی برای تأمین امنیت است و در مسائل بزرگ، جادوگر نقش مجری قانون را اجرا می کند. » (گریگور، 1361: 43)
البته که جادو می توانست در خدمت مقاصد شر هم به کار گرفته شود زیرا بر شر هم همان قانونی حاکم است که بر خیر حاکمیت دارد و این وسوسۀ همیشگی هم وجود داشت که می توان نیروهای مکتوم و ماوراء الطبیعی را رام نمود و در اختیار در آورد و آنها را در انجام نیات مخرب بکار گرفت. در دوران ما قبل تاریخ، نیازهای بشر ساده و ابتدایی بود اما با رشد عقل و شعور، به تعمق دربارۀ سحر و جادو پرداخت و دریافت که جادو کاربردی دو گانه دارد: نیک و بد، جادوی سفید و جادوی سیاه گرچه این موضوع منحصر به جادو نیست و می تواند در باب نیات و اعمال آدمی نیز مصداقی کامل داشته باشد.
« به اعتقاد مالینوفسکی انسان دارای دو گونه میراث است: میراث بیولوژیکی و میراث اجتماعی که آن را به اصطلاح فرهنگ می شناسند و به نظر او بلافاصله بعد از تولد انسان آغاز می شود. این اعتقاد که آیین ها، مراسم، عادات، باورها، رسوم، افکار و آنچه که به چشم یک نگارنده می آیند، در واقع بر آورندۀ نیازهای بیولوژیکی، روانی و اجتماعی افراد آن جامعه محسوب می شود. » ( ادیبی، 1353: 260)
رسم و آیینی که اکنون بدان جادوگری گوییم ابتدا در غرب، در اروپای مرکزی و شمالی گسترش یافت. در واقع، جادوگری با آب و هوای سرد و مرطوب و شرایط اقلیمی این بخش از جهان سازگار بود. « جادوگری در اروپا که منشاء آن است، سه نقطۀ جغرافیایی داشته است: بر فراز کوه ” بروکن 75″ در آلمان، بیشه ای نزدیک ” بنه ونتو76 ” در ایتالیا و بیابانی درقلب اردن. » ( هاینینگ، 1379: 15)
جهان جادو به گستردگی و دیرینگی جهان آدمی است و گونه های آن در هر کجای گیتی دیده می شود. جادو از زندگی و فرهنگ انسان ها به هنر راه یافته است و در ادبیات، چهره نموده است. می توان گفت که فرهنگ و ادب هیچ ملتی بی پیوند با جادو نیست. از حماسه های بزرگ جهان تا داستان های عاشقانه و نمایش نامه ها، همه جا جادو و جادوگران نقشی بسزا دارند. عمر بسیار طولانی آن نشان می دهد که این پدیده ریشه های عمیقی در روح و افکار مردم دارد و از آنچنان پیشینۀ نیرومندی برخوردار است که از هیچ قوم و قبیله و ملتی جدا نیست. در پیشینۀ ادیان و تفکرات و اساطیر و داستان های تمامی مردمان ساکن زمین، از دیرباز تا امروز؛ جادو همواره حضور داشته و دارد.

3-4 جادو از منظر فلسفه

در قرن هیجدهم جادو، فلسفه، دین و سیاست؛ چنان به هم پیوسته و جوش خورده بودند که توصیف ماهیت راستین جمعیت های سرّی، که مثل سیل سراسر اروپا را فرا گرفته بود؛ امری مشکل و حتی غیر ممکن می نماید. فلاسفه، بر اندام اعتقادات کهن جادویی که با زندگی مردم عجین شده بود جامه های زیبا پوشاندند و آن ها را عقل و استدلال نامیدند اما بسیاری از آنان نیز مانند سایر طبقات به جادو و خرافات رایج در میان مردم تن دادند. طالس (547-640 ق.م) به ظهور ارواح پلید و شیطانی معتقد بود و افلاطون، اشباح را باور داشت. دموکریتوس (ذیمقراطیس در قرن پنج ق.م) که از ته دل به بی خردی مردم می خندید، خود توصیه می کرد که اگر کسی را عقرب نیش زد باید سوار الاغی شود و در گوش حیوان نجوا کند: ” عقربی مرا گزیده است ” و معتقد بود که به این وسیله، درد نیش عقرب به الاغ منتقل خواهد شد.
همۀ فلاسفۀ قدیمی به واقعیت جادو معتقد بودند، هراکلیت (هراقلیطوس) طالس پینداروس زنفون و سقراط هیچ یک قادر به گریز از این دایرۀ جادویی سحرآمیز نبوده اند. فلاسفۀ متأخر یونانی نیز مانند پرفریوس (303-233 میلادی) همه هواخواه جادو بوده اند و شناخت استادانۀ خود را از دیو و جن برای مسیحیان اولیه که خود به شدت آنها را سرکوب می نمودند، به وراثت گذاشته اند.
هگل می گوید که جادو در همۀ زمانها و بین همۀ ملل وجود داشته است. بررسی در مورد تاریخچۀ علوم مکتوم در دنیای کهن، نشان می دهد که گفتۀ هگل به هیچ وجه اغراق نیست. جادو تأثیر زیادی بر ذهن و تفکر انسان گذاشته و دانشمندان، مدتها در مورد خوب و بد این تأثیرات بحث کرده اند.

3-4-1 افلاطون و خلقت جادویی جهان
افلاطون نیز همچون زرتشت، پیامبر ایرانی که معتقد بود اهورامزدا جهان را با اندیشه شکل داده است؛ تفکر را یک خصیصۀ الهی می دانست. از آنجا که اندیشه بر جسم حاکم است جادوگران مغرب زمین به این نتیجه رسیده بودند که با قدرت مطلق حکمروایی اندیشه می توان در جهان مادی معجزه آفرید.
افلاطون، شعر را گونه ای محاکات (تقلید) می پنداشت و این برداشت را دربارۀ هنر داشت که هنر یکسر تقلیدی از طبیعت است. باید گفت بن مایۀ تعریف افلاطون، جادویی است و معتقد است که شبیه، شبیه می آفریند. گونه هایی از هنر با این گونه جادو در پیوندند مانند نقاشی های کهن که تقلیدی از طبیعت اند و برداشتی جادویی، و نه محض؛ چرا که دخل و تصرفی در آن انجام گرفته است. این دخالت جاودانه است، یعنی تصویر جانوری کشیده شده است و بخشی از آن زخمی است تا فردا در شکار، این پدیده رخ دهد. تندیس سازان از قدیم به این جنبۀ جادویی توجه داشتند.
« افلاطون می گوید: سر، که مقرّ و مکان اندیشه است؛ مانند ستارگان، شکل کروی دارد و تنها قسمتی از بدن است که با عرش ارتباط دارد و گردن، همچون تنگۀ کوچکی؛ این دو بخش عقلانی و جسمانی را از یکدیگر مجزا می نماید. دنیای افلاطون یک دنیای جادویی است زیرا به هم پیوسته است و همه چیزها در آنجا در ارتباط با یکدیگرند. جهان، حیوانی است که به آن نفس و اندیشه عطا شده. چشم ندارد زیرا در فراسوی آن چیزی برای دیدن نیست. گوش ندارد چون در خارج از آن جایی نیست که بتوان از آن چیزی شنید. نفس نمی کشد زیرا جو و هوا در درون خود اوست. دست برای او بی فایده است زیرا

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir