شرک آمیز باستان هم انسان های فرهیخته ای در جامعه بودند که در مقایسه با مردمان عادی هم عصر خود، در سطح بسیار بالاتری از تفکر قرار داشتند و به صراحت علیه مشکلات و آسیب های ناشی از خرافات اعتراض می کردند. ابراهیم موسی پور در این باره می گوید: « مهم ترین اعتراضات در این زمینه، شعر معروف ” لوکرتیوس84 ” است که خرافات یا صورت عوامانۀ دین داری را اصلی ترین سرچشمۀ مصائب و رنج های بشری دانسته است. » (موسی پور،1387: 13)
هر انسانی ممکن است افرادی را از نژاد، فرهنگ یا فضای فکری و عقیدتی خاص، یا مردمان بیگانه ای که مناسک دینی و آیینی ویژه ای را به جا می آورند خرافاتی انگارد و این مردم را، در صورتی که حاضر به پذیرش عقاید جدید نباشند؛ به کفر و ناباوری متهم کند در حالی که این عقاید جدید نیز متقابلاً به زعم دیگران خرافه ای بیش نیست. اصطلاح عام و مجرد خرافات به معنی تمایل به نسبت دادن حوادث به تأثیرات فوق طبیعی یا خفیه و تنظیم رفتار در جهت این نگرش است که باید از شرور و صدماتی که این تأثیرات به بار می آورند اجتناب و از منافعی که پدید می آورند استفاده کرد.
البته جلوه های دیگری از روحیۀ خرافاتی از نوع نسبتاً بی خطر هم هست از جمله اعتقاد به جن و پری، خرافات مربوط به آب و هوا، ایام سعد و نحس و نظایر اینها. بخصوص در ایران گذشته، باورها و اعتقادات خرافی بی شماری وجود داشت که در همۀ تار و پود زندگی مردمان ریشه دوانده بود. بدترین اشکال خرافات یا لا اقل خرافی ترین انواع آنها همچون طالع بینی احضار ارواح، افسون گری و نظایر آن، به ویژه در اروپای شرقی مورد منع و تحذیر قرار گرفتند.

3-8 جادو در میان ایرانیان

« ……مطابق گفته های الئاریوس ” : در عهد صفویه، روزهای سوم و پنجم و بیست و سوم و بیست و پنجم هر ماه نحس بود. در این روزها مردم کارهای مهم انجام نمی دادند ……» ( تناولی، 1385 :51)
از گذشته های دور ایران چندان خبری در دست نیست اما با اخباری که از قرن نوزدهم و از دوران قاجاریه به جا مانده، چنین می نماید که باورهای خرافی در بین ایرانیان جایگاه قابل توجهی داشته است. خوردن غذا، پوشیدن لباس، تراشیدن موی سر، گرفتن ناخن، حمام کردن و ملاقات و معامله با افراد، هریک وقت خاصی را ایجاب می کرد. بطور مثال حمام کردن در روزهای یکشنبه بد بود. تراشیدن موی سر و گرفتن ناخن در بعضی از روزهای ماه خوب و برخی روزها بد و انجامش باعث پشیمانی و ملال بود.
بر طبق شواهد موجود، ایرانیان در گذشته اهمیت زیادی برای تقویم قائل بودند و به تقویم به منزلۀ راهنمای کلیۀ امور روزمره می نگریستند. مطابق آخرین تقویم های به جا مانده، دو روز در هر ماه نحس و بقیه سعد بود. این دو روز در هر ماهی تغییرمی کرد و هر سال یکی نبود. در روزهای نحس هیچ کاری جز فراقت کامل توصیه نمی شد و انجام امور، موکول به روزهای سعد بود و شاهان بیش از همه متکی به منجمین و تعیین این روزها بودند زیرا باید تصمیمات مهمی می گرفتند.
« کمپفر می نویسد: میزان اعتقادی که شاه به پیشگویی ستاره شناسان نشان می دهد حیرت آور است. جنگیدن با دشمن، پذیرایی از سفرا، ترتیب دادن مهمانی ها، شکارها و بر اسب نشستن و به تفریح رفتن، همه متعلق است به اینکه قبلا در این مورد از ستاره شناسان کسب تکلیف شده باشد. » ( تناولی، 1385 :50)
ایرانیان همواره با خود تقویمی به همراه داشتند. یکی از دلایل همراه داشتن تقویم در گذشته عمل استخاره بود. هرچند که بهترین استخاره ها با قرآن انجام می گرفت اما در مواردی که قرآن در دست نبود، تقویم جبران آن را می کرد. در صفحات تقویم کلیۀ روزهای خوب ، بد و نحس ذکر شده بود و صاحب تقویم به راحتی می توانست برای کاری که در پیش دارد به تقویم خود مراجعه کرده و تأیید و یا عدم آن را بگیرد. البته این اعتقادی است که نه فقط در میان ایرانیان وجود دارد، و هنوز هم هست؛ بلکه در میان تمام مردم شرق از اهمیت خاصی برخوردار است تا بدانجا که مردم کره، برای تعیین روز ازدواج یا انجام هر کار مهمی با طالع بینان مشورت می کنند.
ماه هایی که قمر در عقرب می افتاد ( زمانی که ماه در برج عقرب قرار می گرفت ) و 24 ساعت یا کمتر طول می کشید، اگر مجامعت صورت می گرفت و نطفۀ فرزندی بسته می شد اعتقاد بر این بود که طفل به بیماری صرع دچار می شود و یا باور این بود که اگر نطفۀ کودکی در روز سه شنبه بسته شود، فرزندی که به وجود بیاید خون ریز ، ظالم ، راهزن و ستمگرخواهد شد. شب پنجشنبه و جمعه بهترین بود زیرا بچه ای که به وجود می آمد صحیح سالم، دیندار و خطیب می شد.
هنوز هم بسیاری از مردم به جادوی نهفته در روزها و ساعات اعتقاد دارند. بعضی از مردم استحمام و یا رفتن به گورستان را در شب، بد می دانند و ناخن گرفتن، روز و ساعات خاصی دارد. معتقدند که بعضی سالها مثل سال موش و ببر، نحس و برخی دیگر مثل سال گاو، خوش یمن و خوش برکت اند. در نواحی سیستان و بلوچستان نام فرزندان خود را بر اساس روزهای هفته می گذاشتند و معتقد بودند که نیروی این روزها همیشه به همراه فرزندانشان خواهد بود. این باور هنوز هم در میان برخی از آنان رواج دارد.
« ذبیح بهروز عقیده به سعد و نحس اعداد را از علوم باستانی می شمارد و بخشی از کتاب مانی را که مربوط به این علم است، زمینۀ کتابهای بعدی می داند. وی برخی از اعداد را که حاصل جمع آنها با حوادث مهم تاریخ برابری دارد، مثل زده است .» ( تناولی، 1385 :31)
برخی از اعداد مثل 14 ، 18 ، 19 ، 20 ، 70 ، 80 ، 121 ، که مطابق حروف ابجد با اسماء الهی و یا نام امامان برابری داشت؛ خوب و برخی دیگر نحس بود . عدد 13 در صدر اعداد نحس قرار داشت، نوشته می شد اما خوانده نمی شد و هنگام شمارش پس از 12، به جای 13 کلمۀ ” زیاده ” گفته می شد. کتاب آقای موسی پور با عنوان ” دوازده + یک: سیزده پژوهش دربارۀ طلسم، تعویذ و جادو ” ( که نام آن در فهرست منابع و مآخذ این پژوهش نیز آمده است ) با اشارۀ ضمنی به همین مبحث، نامگذاری شده چرا که عدد 13 را بصورت ( 1 + 12 ) نیز می آوردند.
جادو و جادوگری در ایران سابقه ای بسیار کهن دارد. معمولاً چیزهایی غریب را که خلاف عادت طبع مردمان است، جادوگری و سحر گویند. کتابهای لغت فارسی، ادبیات کهن ایران و اشعار شاعران پر است از واژه های جادو، سحر و جادوگری.
« پس ازفتح ایران به دست مسلمانان، که درسال 31 هجری / 651 میلادی کامل تر گردید قرآن به عنوان منبع اصلی اوراد و افسون ها جایگزین متون زردشتی شد. درقرآن درچندین مورد به جادو و افسون گری اشاره شده است: یکی این که جادو می تواند موجب دشمنی میان زن و شوهر شود و دیگر آن که جنیّان به سلیمان خدمت می کردند. » (موسی پور،1387: 75)
حال باید دید که انواع جادوهایی که بخصوص در ایران بکار رفته از چه نوع بوده و هرکدام به چه منظوری مورد استفاده قرار می گرفته است، چرا که در بخشهای بعدی و بررسی آن در افسانه ها، در جای جای آن؛ رد پایشان مشهود و محسوس خواهد بود.

3-8-1 طلسم85، تعویذ86 و افسون87
« طلسم آن چنان خیالی و هولناک به نظر می رسد که نمی توان آن را چیزی جز در قصه های جن و پری تصور کرد. » (گریگور،1361: 62 )
بر خلاف آنچه گریگور اذعان می دارد، جادو از دیرباز عملی مذموم و حرفۀ جادوگری اغلب در دست دیوان و پیرزنان خدعه گر بود، حال آنکه طلسم از ازمنۀ باستان بخشی از علوم ماوراءالطبیعه به حساب می رفت و فراگیری آن، مستلزم تسلط بر نجوم، ریاضیات و برخی علوم دیگر بود .
« طلسمها چیزهایی هستند که ارزش فعال و موثری دارند و تعویذها دارای ارزش تدافعی به ویژه در چشم زخم و امثال آن هستند، مانند خرمهره و شاخ حیوانات که برای جلوگیری از آفات به کار می رود. » (دماوندی، 1388: 40-41)
عامل گسترش توجه مردم به دعا نویسی، طلسم و تعویذ، وضع بد اقتصادی و یا مشکلاتی چون بیماریهای صعب العلاج بود. امراض همه گیر چون طاعون و آبله جزو بلایای آسمانی محسوب می شد و برای رفع این بلایا چاره ای جز توسل به دعا یا علوم طلسمی نبود. هرچه فقر و پریشانی بیشتر می شد، کار طلسم گران رونق بیشتری می گرفت. امید مردم گرفتار و درمانده، به آینده و کمکهای غیبی بود و کلید این امور در دست رمالان و طلسم گران قرار داشت .
آرزوی شفاعت و بهبودی برای اعضای بدن به ویژه اگر آن عضو، بیمار و در رنج باشد، از جمله مقاصد استفاده از طلسم است. تعاویذ نیز، اشیاء و زیورآلاتی اند که آنها را به مثابۀ افسونی علیه شرور و بدخواه یا ممانعت از ابتلای به بیماری ها برخویش می آویزند. مسلمانان غالباً ازتعاویذ برای درمان آسیب های روحی و روانی، ازجمله جنون استفاده می نمودند و برخی از زنان در گذشته، از ظلم و ستمی که شوهرانشان در حق آنها روا می داشتند چنان به تنگ می آمدند که به هر توصیه و راه حلی پناه می بردند.
« طلسم به هر جهت منشاء زیانهایی نیز برای مردم بومی بوده است و همین طور برای مردم متمدن. وقتی که اوضاع قمر در عقرب است و بحرانی پیش می آید، به جای اینکه در پی کشف علت باشند آن را به گردن طلسم می اندازند. » (گریگور، 1361: 93)
دفع چشم زخم88 نیز یکی از مهمترین دلایلی است که باعث بکار بردن اوراد و افسون می شود و هنوز هم این باور در میان بسیاری از ایرانیان وجود دارد، هرچند که بعضی دلیل آن را علاقۀ فراوان به شخص نظر خورده نیز می دانند و این بخصوص، در رابطه با کودکان صادق است.
« زن همسایه با اولین نگاه علت بیماریم را ” نظر خوردگی ” تشخیص می داد و ضمن انتقاد از دکترها و دواهایشان، از مادرم می خواست که فوری ابزار مورد نیاز را فراهم آورد تا دفع نظر کند » ( تناولی، 1385 : 7 )
مشهوراست که نگاه چشم های گودافتاده، چشم های آبی، یا چشمانی که صاحبان آنها ابروهای به هم پیوسته دارند، مُهلک و زیان بارند. تصور برآن است که بیشتر از همه باید از زنان به ویژه پیر زنان پیردختران و زنان نازا ترسید. شاید به همین دلیل است که در بعضی جوامع بدوی و در میان کسانی که هنوز به خرافات اعتقادی دارند، رسم بر این است که از حضور این افراد در مراسم شادی، مثل عروسی و یا جشن کودک تازه به دنیا آمده؛ جلوگیری می شود و این در مورد زنان بیوه نیز صادق است.
با این حال، افراد زشت ونفرت انگیز یا کسانی که معتقدند طبیعت آنها را دچار محرومیت ساخته نیز، ازلحاظ شورچشمی؛ به همین اندازه خطرناک پنداشته می شوند. این ویژگی خمیر مایۀ نمایشنامۀ معروف ” ریچارد سوم ” اثر نمایشنامه نویس بزرگ، ویلیام شکسپیر است. عوام در گذشته حضور آنان را شوم و نگاههای آنها را دارای اثرات منفی می دانستند و معتقد بودند که بدخواهی آنان باعث بروز بدبختی، وجود امراض و حتی مرگ و میر می گردد.
تصورمی شود برخی حیوانات نیز، ازجمله افعی؛ نگاهی خطرناک و مرگباردارند.

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir