متن کامل در سایت 40y.ir

گفتار در تأمل الهیاتی را در نهایت روایت های کتاب مقدس تعیین می کنند.

http://ahamidp.ir


روشن است که در این نسخه از الهیات نابنیان گرای روایی هر تبیین بسنده نسبت به داستان مسیحی باید تنها در قالب قواعد درونی و منطقِ بازیِ زبانیِ متنِ مقدس حاصل گردد و نه در قالب نظریه های فلسفی «وارداتی»94 (نگ. پیترز 1989: 2 به بعد). داستان مسیحی در اینجا آشکارا نوعی بازی زبانی منحصربفرد را وضع می کند، یک بازی زبانی که روندها و قواعد منحصربفرد و خاص خود را دارد. در نسخه ی لیندبکی95 از این مدل، دکترین های مسیحی اصولی قاعده محور برای جامعه ی دین دار هستند و از این جهت هیچ گونه ادعاهای حقیقی یا هستی شناختی مطرح نمی کنند (نگ. لیندبک 1984). در این بافتِ جداشده، هر گونه ادعای توجیه تنها در قالب یک بیان و ظهور عمل گرانه می تواند در آید مبنی بر اینکه این سنت مسلماً یک نحوه معیشت اصیل و رهایی بخش را نتیجه می دهد- نحو ه ی معیشتی که فراتر از نیاز برای معیار فلسفی (بنیان گرا) برای عقلانیت قرار می گیرد. بنابراین به نظر می رسد الهی دانانِ رواییِ نابنیان گرا با توصیف، تبیین و توجیه روایی ایمان مسیحی در الهیات، آنرا با یک توقف کامل مواجه می سازند (کامستاک 1987: 703 به بعد). الهیات پست مدرن روایی برای هر گونه تلاشی جهت یافتن یک موقعیت میان رشته ای برای تأمل الهیاتی، حداقل دو مسئله ی مهم را باید مورد توجه قرار دهند: مسئله ی هرمنوتیکیِ یافتن معیار مناسب برای تمایز میان شیوه های خوب و بد مواجهه با متن کلاسیک مسیحی و مسئله ی معرفت شناختیِ تعیین معیاری برای برآورد مدعاهای صدق و جایگاه شناختیِ اظهارات الهیاتی. متن کامل در سایت 40y.ir
الهیات روایی بعنوان تأملی در باب مدعاهای دینی که در داستان ها ریشه دارند، در کانون خود با مسئله ی دوم مواجه هستند: اگر نظریه های الهیاتی بر مبنای گفتمانی نابنیان گرا قرار گرفته اند که اساساً روایی و استعاری است در اینصورت جایگاه معرفت شناختی آنها کدام است؟ البته تأکید پست مدرن بر محدودیت ها و بافت مندیِ تفکر انسان و بعلاوه تأکید آن بر ارزش پارادایمی صدق (نگ. گلاویل 1989: 3) در موقعیتی نابنیان گرا چنین پرسشی را اساساً نادرست قلمداد می کند. بنابراین کاملاً قابل درک است که یک الهی دان روایی همچون رونالد اف. تیمن، به الهیات هشدار می دهد که برای فهم ایمان، یک نظریه ی خاص را صورت بندی ننماید چراکه در منظری پست مدرن/نابنیان گرا، چنین نظریه هایی جملگی، تنوع و رازواری واکنش انسان نسبت به انجیل مسیحی را پنهان و تیره می سازد. به بیان تیمن «برای تصدیق روایت کتاب مقدس بعنوان عهد خداوند، باید باور داشت که مسیحِ مصلوب زنده است» (تیمن 1987 الف: 38). به این معنا، یک الهیات روایی پست مدرن را حتی می توان فراخوانی برای «اصلاح دینی جدید»96 دانست- اصلاحی دینی که یکبار دیگر متن مقدس را رها می سازد، اما این بار نوبت رهایی از پاپ منشی پژوهشگر97 است (نگ. ویلز 1986: 44). روشن است که این حرکت انزواطلب، می تواند نخستین گام به سوی درگیر شدن نسنجیده در انزوا و قیاس ناپذیریِ98 معرفت شناختی باشد؛ حرکتی که نخست بصورت یک استراتژی حفاظتی خیرخواهانه آغاز شده بود می تواند نتیجه عکس بدهد و تأملات الهیاتی را به یک نوع ایمان گرایی فروکاهد. به نظر می رسد بنیان گرایی و ایمان گرایی خیلی خوب با یکدیگر می سازند، اما جای شگفتی است که در کانون نابنیان گرایی یک حرکت متمایز ایمان گرا نیز می تواند قرار داشته باشد. اینجاست که شبح یک امکان نگران کننده تر ظاهر می شود که یادآور «اسطوره ی موزه»ی کواین است: آیا ممکن است که در حقیقت به جای کل شبکه ی مفهومی باورهای نابنیان گرا، به لحاظ معرفت شناختی شکل پیچیده ای از بنیان گرایی را گسترش دهیم؟ این مسئله نه تنها برای نظریه گزینی در چارچوب الهیات نابنیان گرا بسیار حیاتی است بلکه در تعیین ماهیت و نقش ایمان و تعهد در تأمل الهیاتی نابنیان گرا نیز نقشی اساسی دارد. بنابراین آیا یک الهیات نابنیان گرای پست مدرن لزوماً متضمن یک تعهد رازآمیز و غیرعقلانی به ایمان مسیحی است؟ اگر چنین باشد این پارادایم الهیاتی نه تنها در هر موقعیت میان رشته ای تسلیم خواهد شد بلکه مشتاقانه قیاس ناپذیری را در آغوش می کشد و بنابراین بطور جدی توانایی در انجام قضاوت های مسئولانه و فهم پذیر را از خود سلب می نماید.
یکی از الهی دانان روایی، رونالد اف. تیمان، فعالیت جالبی صورت داده چراکه بطور خاص ادعا نموده از هر گونه بنیان گرایی رها شده و در عین حال یک الهیات «عمومی» نابنیان گرا (و نه گونه ی رازگونه و خصوصی شده ی آن را) به دست داده است. این ادعاها بخصوص در اثر اخیر وی (1987 الف، 1987ب و 1991) برجسته است. در این اثر وی مدام استدلال نموده که مقوله ی «تعهد روایی» نه تنها روشی نابنیان گرا برای بازسازی الیهات مسیحی ایجاد می کند بلکه الهیاتی توصیفی و نابنیان گرا را ممکن می سازد که در عین حال اصالتاً الهیاتی عمومی است. تیمان الهیات را عمدتاً فعالیتی توصیفی می داند که در برابر الهیات تبیینی قرار می گیرد. در نظر او الهیات تبیینی همواره بطور مستقیم متضمن یک معرفت شناسی بنیا دگراست. بنابراین تیمان قصد دارد نشان دهد الهیاتی که توسط روایت های کتاب مقدس شکل گرفته و در اعمال جماعت مسیحی بنا نهاده شده است می تواند منابعی را در اختیار قرار دهد که اهل ایمان بتوانند در فرهنگ متکثر کنونی، صدایی عمومی به دست آورند- این فرهنگ را مسیحیان معاصر به جهانی معرفی کرده اند که مملو از سنت هایی است که پیشتر منسجم بوده اند و جماعت هایی که پیشتر دست نخورده بوده است. (نگ. تیمان 1991: 19). اما ماهیت واقعی معرفت شناختی الهیات «عمومی» تیمان در اینجا به سرعت آشکار می شود: ویژگی عمومی الهیات نه در تلاش برای تعیین جایگاه و صدای میان رشته ای الهیات است و نه در میزان اشتراک تأمل الهیاتی با دیگر شیوه های اندیشه در منابع مهم عقلانیت. چالش پیش روی الهیات عمومی آن است که مبتنی بر خصوصیات ایمان مسیحی باقی بماند و در عین حال حقیقتاً تلاش نماید مسائلی را مورد توجه قرار دهد که اهمیت عمومی دارند. بیزاری پست لیبرال تیمان نسبت به احتجاج دینی نیز زمانی آشکار می شود که نسبت به خطر واقعی الهیات در جهان امروز هشدار می دهد: بیشترِ الهی دانانی که می خواهند فرهنگی گسترده و سکولار را مخاطب قرار دهند از باورها و اعمال مشخص سنت مسیحی می گسلند (نگ. 1991: 19). از نظر تیمان آنچه در صورت پذیرش مفاهیم و نظریه های بیگانه با سنت مسیحی از بین می رود «تأثیر» پیامبرگونه ی شهادت مسیحی است. تیمان با رعایت کامل جانب انصاف، نسبت به زیاده روی در این مسئله هشدار می دهد. ممکن است الهیات ها آنچنان دل نگران زبان و الگوهای مشخص روایت مسیحی شوند که از درگیری با حوزه ی عمومی به شیوه ای مسئولانه و مؤثر باز مانند؛ یا به کلی از حوزه ی عمومی فاصله می گیرند تا آنچه مشخصه ی حیات مسیحی است را حفظ نمایند یا اینکه با عزمی راسخ و با شدت و بدون توجه به سنت های متکثر حکومت دموکراتیک، وارد اقدام عمومی می شوند (نگ. تیمان 1991: 19).

http://ahamidp.ir


البته تفرقه ی الهی دان ها بر سر معیار الهیات عمومی مشهور است. تیمان پیشنهاد معروف دیوید تریسی برای الهیاتی عمومی را به شدت نقد نموده است. تریسی لازم می داند الهیات عمومی سه «حوزه ی عمومیِ» جامعه، آکادمی و کلیسا را مخاطب قرار دهد (نگ. تریسی 1981). تیمان احساس می کند تریسی با مشخص کردنِ عمومیت اصیل از طریق استدلال فلسفی عقلی عمومی، توانایی مسیحیان در به کار گیری منابع ویژه ای از سنت های خود برای درگیر شدن در گفتگوی عمومی را به شدت کاهش داده است (تیمان 1991: 21). همچنین تیمان بسیار مشابه استدلال ژوزف رز به سود یک فلسفه پست مدرن علم، هر گونه طلب یک مفهوم عمومی از عقلانیت انسان را رد می نماید و تأمل الهیاتی را بیشتر بسته به محل و بافت می نماید تا در نتیجه، با در نظر گرفتن آنچه کلیفورد گیرتز «توصیف غلیظ» نامیده، به بافت زنده ی ایمان مسیحی وارد شود: یعنی یک آگاهی تفصیلی نسبت به مسائل اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی که از موضوعاتی بسیار کوچک یا مسائلی عینی آغاز نماید و سپس به آرامی به سوی تفاسیر گسترده تر و تحلیل های انتزاعی حرکت نماید (نگ. گیرتز 1973: 10 به بعد). از نظر تیمان این «توصیف غلیظ» حداقل برای تأمل الهیاتی، باید باورها، آیین ها و اعمال مشخصی از جماعت مسیحی را در خود بگنجاند تا از طریق آنها صورتی از الهیات عمومی امکان ایجاد یابد. بنابراین بخشی از قرائت تیمان از «توصیف غلیظ» به سبک گیرتز را توجه دقیق به صورت و محتوای روایت های کتاب مقدس، اعمال عبادی و دینی مسیحیان، حیات نهادی کلیسا و آکادمی و تکثر جامعه ی معاصر تشکیل می دهد. کاربرد مفهوم گیرتزی «توصیف غلیظ» به معنای ارائه ی مجدد یک نظریه ی گسترده ی مدرن در تبیین چگونگی ارتباط یافتن کلیسا و جهان نیست. بلکه هدف شناسایی نقاط مشخصی است که در آنها، عقاید مسیحی با اعمال خاص حیات عمومی معاصر تلاقی می نمایند (تیمان 1991: 21).
بنابراین یک الهیات نابنیان گرای عمومی در نظر تیمان، از دیدگاه ایمان آغاز می شود و الهی دان کاوش خود را با عقیده ای شروع می کند که مهمترین پرسش های آن بطور مثبت از طریق تجلی خدا در عیسی مسیح پاسخ گفته می شوند. پس الهی دان با اطمینان از اینکه عقاید مسیحی با حیات عمومی ارتباط دارد، وارد حوزه ی عمومی می شود. با این وجود در مورد تیمان، ایمان –بعنوان «نقطه ی آغازی» برای استدلال و اندیشه- به روشنی، در تقابل با استدلال عقلی قرار می گیرد، و بعید است که در این الهیات نابنیان گرا اندیشه الهیاتی یک شکل حفاظت شده، انحصاری و درونی از عقلانیت بیابد. این نوع عقلانیت به دنبال آن است توجیهی برای باور مسیحی ارائه دهد که خاصِ ایمان، جامعه و سنت مسیحی باشد. با این وجود در این تلاش، دلایل موجود برای چنگ انداختن به باورهای مشخص دینی در نهایت به شکل یک تعهد ایمانی گسترده در آمده با آن خلط می شود که به این سبب نه می تواند توجیه شود و نه نیاز به آن دارد. با اینحال ساختاری مفهومی که این تعهد ایمانی در آن قرار دارد و نه خودِچنین تعهد ایمانی، به یک استراتژی حفاظتی و ایمان گرا بدل می گردد. در حقیقت الهیات نابنیان گرا به دنبال آن است که به گونه ای منصفانه در جماعت و سنت مسیحی جا گیرد و از این جهت نخستین دل مشغولی آن هرگز معرفت شناسی نبوده بلکه بازتوصیف منطق درونی خود ایمان مسیحی بوده است (نگ. تیمان 1987 الف 74 به بعد). چنین بازتوصیفی با این استدلال صورت می گیرد که روایت های کتاب مقدس،به بیان تیمان، «جهان قابل تأسی»99 را روشن می سازد (نگ. 1991: 48). تیمان به واقع بر این باور است که روایت های کتاب مقدس که قابلیت تفسیرهای متعدد را دارند ما را از عینیت گرایی یک بنیان گرایی مدرنیست گذر می دهد. مطمئناً حق با اوست که به باور رسیدن همواره یک کنش خاص فردی از سوی شخص

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir