بافت زدایی شده از ایده ها.

https://ahamidp.ir


در ارتباط با این مفهوم عقلانیت متقاطع، سه ایده ی دیگر نیز از کالوین شراگ در نظر گرفته می شود 1) ارزش عدم اجماع؛ (2) بیان متعهد، به گونه ای که نقد تنها ساختارشکنی سنت نباشد بلکه بیان امکان های جدید باشد و (3) رهاسازی، ارجاع را به گونه ای در نظر بگیریم که بتوانیم بدون مفهوم مدرنیستی مطابقت در صدق، از محدویت و انسداد زبانی یک عامل منفرد بیرون رویم.

2-4-1-3 صدق و عینیت متن کامل در سایت 40y.ir
فون هویستین تأکید دارد که حتی در این مدل پسابنیان گرا از عقلانیت همچنان به مفاهیم صدق، عینیت و پیشرفت نیاز داریم. صدق و عقلانیت از این جهت متمایز هستند که حصول یکی دستیابی به دیگری را نتیجه نمی دهد اما با یکدیگر پیوند دارند. تلاش برای کشف صدق، عقلانی است و می توانیم نتایجی را که به لحاظ عقلانی قابل پذیرش هستند بهترین برآوردهای صدق در نظر بگیریم. آنچه در کاوش به دست می آوریم نزدیک شدن به صدق نیست بلکه بهترین تخمین نسبت به آن است. نمی توان به صدق «نزدیک تر» شد بلکه می توان از «بهترین تخمین» از آن سخن گفت. عینیت نیز به معنای رهایی از پیش پندارها نیست بلکه به این معناست که قرینه برای یک باور از منابعی به جز آن باور اخذ می شوند. از این نگاه، علوم طبیعی عقلانیتی برتر را به نمایش نمی نهند و عقلانیت در فقدان عینیت علمی نیز ممکن است.

2-4-2 ارتباط علم و الهیات در دیدگاه پسابنیان گرایی متن کامل در سایت 40y.ir
سخن گفتن از گفتگو میان علم و الهیات نیاز به یک زمینه مشترک دارد. با توجه به پیشفرضهای مدرنیته که علم و دین را دو حوزه جدا از فرهنگ می داند این گفتگو امکان پذیر به نظر نمی رسد. از نظر او دیگر در دوره جدید نمی توان به شیوه ی یان باربور ارتباط علم و دین را در چهار شکل نزاع، تفاوت، گفتگو و یکپارچگی طبقه بندی نمود. این چهار شیوه ارتباط صرفا با اشاره به مشابهت های روش شناختی یا زمینه های توافق مطرح شده اند اما از نظر هویستین باید برای تبیین این ارتباط زمینه های معرفتی مشترکی را بیابیم و مفهوم جدیدی از عقلانیت را ارائه دهیم.
همانطور که در بخشهای پیش در توصیف وضعیت انسان امروزی از زبان چارلز تیلور بیان شد، باید گفت در عصری زندگی می کنیم که لزوماٌ با عقاید شخصی خود در گفتگوی میان رشته ای وارد می شویم و در این تلاقی و گفتگو عقاید خود را در معرض نقد می بینیم. منابع مشترک عقلانیت و همپوشانی استراتژی های تعقل زمینه را برای چنین گفتگویی فراهم می نماید. از نظر هویستین تنها لازم است از افراط های مدرنیستی برای به دست آوردن یک دانش کامل و همچنین از نسبی گرایی افراطی پست مدرنیسم اجتناب کنیم تا به یک زمینه ی مشترک برای تعامل برسیم.
هویستین برای پاسخ به چالش های پست مدرنیسم در تعامل تأملات الهیاتی و علمی سه راه حل پیش نهاد می کند: (1) گفتگوی بین رشته ای با رقبا، (2) ترکیب اعتقاد راسخ با اراده برای نقد شدن و همچنینن (3) بازسازی مفهوم عقلانیت. به نظر می رسد دو راه حل نخست نیز از خصوصیات عقلانیت پسابنیان گراست که برای پاسخ گویی به چالش های پست مدرنیسم بازسازی شده است. در عقلانیت پسا بنیان گرا بر پیوستگی عقلانیت حاکم بر پژوهش های علمی و مطالعات و تأملات الهیاتی تأکید صورت می گیرد.
به این ترتیب، مفهوم بازسازی شده ی عقلانیت، فراروایتی که در بالا قرار داده شده باشد نیست بلکه الگویی در حال شکل گیری/پیدایشی است. عقلانیت، نه صرفا در علوم و الهیات بلکه بعنوان بخشی از زندگی روزانه، متضمن جستجوی فهم پذیری و درک بهینه، قضاوت پاسخگو، انتخاب نظریه به عنوان روندی پیشرو در حل مسئله و کفایت تجربی است. در این شکل از عقلانیت دیگر با یک سری فراروایت مواجه نیستیم که از بالا تحمیل شده باشند و همچنین روایت هایی جدا و مستقل از یکدیگر نیز نیستند که امکان فهم و نقد یکدیگر را سلب نمایند، بلکه الگوهایی در حال شکل گیری هستند. در این مفهوم عقلانیت نه صرفا در علم و الهیات بلکه حتی در زندگی روزانه به معنای جستجوی فهم پذیری و درک بهینه، قضاوت مسئولانه، کفایت تجربی و متضمن آن است که انتخاب نظریه یک روند پیشرو در حل مسئله است.
بنابراین هویستین با اشاره به اینکه انسانها با هر نوع جهان بینی و حوزه ی مطالعاتی از یک زمینه ی جدی و مشترک یعنی محیط طبیعی برخوردارند که باید در آن زندگی و عمل کنند، نحوه ی عمل در این محیط و حل مسائل برای زندگی بهتر و یا زنده ماندن بهترین زمینه و نقطه ی تلاقی میان شیوه های متفاوت تعقل بشری را به دست می دهد و معیاری برای سنجش تمامی نظریه ها در علم و الهیات در اختیار قرار می دهد.

2-4-3 الهیات پسابنیان گرایانه
در الگوی پسابنیان گرا، الهیات به شکلی سازنده و انتقادی با فرهنگ و زندگی روزمره درگیر و نسبت به دنیای واقعی و تحولات آن حساس است. به نظر می رسد با توجه به شرایط متکثری که برای حوزه های متفاوت تأمل انسان تصویر گردید و اینکه تأملات الهیاتی به صورت جدی علم را در کنار خود می بینند، زمینه ی مشترک میان علم و دین یعنی محیط اجتماعی باعث می شود الهیات تلاش کند از شیوه های مختلف استفاده نماید تا در محیط تأثیرگذار باشد و باورهای انتزاعی که صدق و جهان شمولی آنها فرض گردیده ولی نمود عملی آنها مشخص نیستند، کمتر برجسته می شوند. الهیات باید «در یک گفتگوی میان رشته ای دموکراتیک که صدای مسیحیت اصیل بواقع شنیده خواهد شد، شریک و همراهی برابر باشد» الهیات نیازمند «تعهدی خطاپذیر به یک نظرگاه اصلاح پذیر» است که «نقش تجربه ی سنتی، تعهد و تفسیر شخصی و ماهیت موقتی و خطاپذیر تمامی مدعیات دانش انسانی را بپذیرند»61. همچنین فرض گرفته می شود که گزاره های الهیاتی همچون گزاره های علمی، فرضی اما جدی هستند.
در چنین خوانشی از الهیات بیشتر بر جنبه ی عملی و نقش آفرینی در زندگی روزمره تأکید می کند. الهیات عملی و الهیات شبانی نمونه هایی از نگرشهای پسابنیان گرا به الهیات هستند.

http://goldo.altervista.org

2-5 نتیجه و ارزیابی
در این قسمت به ارزیابی و بررسی عقلانیت پسابنیان گرا خواهیم پرداخت. مهمترین پرسش در این بخش آن است که آیا این الگو موفق می شود بدون در افتادن در انحصارگرایی و جهان شمولی نگرش بنیان گرا و یا نسبی گرایی نابنیان گرا روشی کارآمد و عملی در تعامل میان الهیات و علم به دست دهد؟ ابتدا به دو اشکال اشاره خواهد شد و در نهایت در ارتباط با دست یابی پروژه ی پسابنیان گرایی هویستین به اهدافش، یک جمع بندی ارائه می شود.

2-5-1 مسئله ی انتزاع و کلی گویی
یک از مهمترین اهدافی که فون هویستین با معرفی عقلانیت پسابنیان گرا بخصوص در کتاب شکل گیری عقلانیت خود به دنبالش بود به چالش کشیدن کلی گویی ها و انتزاع حاصل از نگرش های عینیت گرای مدرنیستی نسبت به عقلانیت بود. همانطور که در معرفی عقلانیت بنیان گرا بیان شد، طبق این نگرش به دانش انسان، بدون توجه به بافت و شرایط خاص اجتماعی و مسئله ای خاص می توانیم مثلاً در ارتباط با ماهیت الهیات در گفتگوی با تأملات علمی نظریه پردازی کنیم. هویستین با معرفی مسائلی همچون بافت محوری دانش، داوری مسئولانه، کفایت تجربی و حل مسئله در بافت، تلاش نموده به شیوه هایی جایگزین اشاره نماید ولی آیا نظریه پردازی های خود وی از نقدی که بر مدرنیسم روا می دانست رها شده است؟ حداقل با بررسی این دو فصل و بطور کلی این کتاب نمی توان به اطمینان پاسخ مثبتی برای این پرسش یافت. هویستین خود بدون اشاره به موارد و مسائل خاص که ممکن است محل تلاقی تأمل الهیاتی و علمی قرار گیرد و با کلی گویی و درگیر شدن در انتزاع مفاهیمی همچون عقلانیت به روشنی درگیر همان نقدی می شود که بر بنیان گرایی روا می دانست. شاید پاسخ گویی به این نقد باعث و انگیزه ای گردیده است که تلاش کند در کتاب بعدی خود، تنها در جهان که در سال 2006 منتشر گردیده است به یک مسئله خاص یعنی منحصربفرد بودن انسان توجه کند و تلاش کند مسئله محوری چارچوب پسابنیان گرا را برجسته سازد.
2-5-2 خلط شیوه ی فهم و موضوع بعنوان نقطه ی تلاقی الهیات و علم
به نظر می رسد لازم بود مؤلف در این کتاب به مواردی ملموس برای تلاقی تأملات علمی و دینی اشاره نماید. از نظر هویستین در سطح نظریه ی علمی (یعنی به لحاظ روش شناسی) هیچ نزاعی میان علم و دین وجود ندارد و اختلافات در سطح جهان بینی ظهور می کنند. سپس بعنوان یکی از مسائل مهم در سطح جهان بینی، مسئله ی پیدایش انسان و جهان را مطرح می نماید. بر طبق عقلانیت میان رشته ای پسابنیان گرا، خلقت گرایی به شکلی متواضعانه به صورت یک دیدگاه در میان نگرشهای مختلف ظهور می یابد، در عین حال از یک خلقت گرایی شبه علمی جلوگیری می شود و نسبت به این نگرش خلقت گرایانه حمایتی سیاسی صورت نمی گیرد. اما پرسش این است که در این صورت در همین مسئله ی خاص جهان بینی یعنی مسئله ی خلقت انسان چه نقطه ی تلاقی بین تأملات الهیاتی و علوم طبیعی وجود دارد؟ به نظر می رسد هویستین به جدی بودن تفاوت میان این دو جهان بینی توجه کافی صورت نداده است: علم امور را از پایین به بالا و با تأکید بر مؤلفه ها و زمینه های طبیعی می نگرد و توجیه می کند و الهیات حقیقتی متعالی در بالا را برای تبیین امور لازم می داند. پرسش این است که با توجه به این تفاوت عمده در سطح جهان بینی های این دو حوزه ی فرهنگی، در چه مسائلی می توان شاهد تلاقی الهیات و علم بود؟
فون هویستین تلاش می کند نقاط تلاقی و جدایی میان حوزه های الهیات، علوم طبیعی و علوم انسانی را تصویر نماید. به پیروی از ویلیام استوگر تفاوت میان الهیات و علم را بر تمرکز معرفت شناختی (جنبه ای از واقعیت که یک رشته به آن می پردازد)، منابع تجربی (نوع داده هایی که مورد استفاده قرار می گیرند) و ساختارهای کل نگر مبتنی می داند. طبق این دیدگاه، در علوم تجربی بر جزئیات و رفتار سیستم ها تمرکز می شود که با مشاهده و آزمون دقیق و کنترل شده انجام می شود. در فلسفه تمرکز بر شناسنده است و در نظر الهی دان تمرکز بر تجربه ی دینی، روایت و مناسک است. «تجربه ی عشق و ایمان اصیل یا تعهد همیشگی نسبت به آنچه باور می رود فراتر از این تجربه ها قرار دارد می تواند عمیقاً روشنگر باشد».62 بعد از اشاره به این نقاط افتراق به مورد اشتراک اشاره می شود: از سوی دیگر الهیات و علم به لحاظ معرفت شناختی از طریق تجربه ی تفسیر شده به جهان ارتباط می یابند. از این منظر، تجربه هیچگاه خالص و بلافصل نیست و همواره تفسیرشده است. هیچگاه دسترسی مستقیم به حقیقت امکان پذیر نیست چه به شکل طبیعی یا مکاشفه ای. بنابراین برای فهم تجربه نیازمند تبیین هستیم و الهی دان و دانشمند علوم طبیعی به یکسان و طبق یک عقلانیت مشترک به فهم و تبیین جهان دست می زنند. اما به نظر می رسد این نقاط تمرکز آنقدر متمایز هستند که نتوان صرفاً با تأکید بر شیوه های مشترک در تفسیر تجربه به یک نقطه ی تلاقی رسید.
بعلاوه آنچه باعث می شود علی رغم وجود شیوه های مشترک تفسیر

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir