متن کامل در سایت 40y.ir حوزه ی عمیق عقلانیت انسان گستردگی زیادی دارد و زندگی همه روزه، هنر، دین(ها)، علم و تکنولوژی را در بر می گیرد. پس مدلی مناسب از عقلانیت به میدانی نیاز دارد که این حوزه های متنوع را در بر گیرد اما عقلانیت را در یک فراروایت جهانی شده و آرمانی شده جمع نکند.

متن کامل در سایت 40y.ir

عقلانیت، صدق و پیشرفت
با تأکید خاص پنیان گرا بر عامل عقلانی فردی و پیوند آگاهانه ی بین الاذهانی اش با جوامع متخصص، به موقعیتی نابینان گرا یا نسبی گرا باز نمی گردیم که بر مبنای آن هر گروه یا بازی زبانی، طبق مجموعه ی درونی قواعدش، خودبخود عقلانی باشد. بعلاوه حرکت پسابنیان گرا به سوی قضاوت مسئولانه که از دسترسی به قواعد مطلق یا روشن دست کشیده است، همانطور که ملاحظه شد، نسبت به صرف توافق با متخصصان در مسائل، مستلزم محدودیت های شدیدتری است. اما توافق میان شخصی یا جماعتی در استراتژی های متنوع تعقل و بطور خاص در الهیات و علم از چه اهمیتی برخوردار است؟ این پرسشی مهم است چراکه ناگزیر پرسش از چگونگی ارتباط عقلانیت با صدق را پیش می کشد.
همانطور که در بحث از اهمیت اجماع جماعتی در تفکر نانسی مورفی گذشت، این باور که اجماع یا توافق میان شخصی در مسائل کاوش عقلانی و در نحوه ی حصول تصمیمات و قضاوت ها نقشی عمده ایفا می کند، از قدیمی ترین و فراگیرترین ایده ها در فلسفه است. نیکولاس رچر دقیقاً در این باب توضیح می دهد که چرا اجماع، اغلب «محک صدق»154 دانسته می شود (نگ. 1993: 6)، و اینکه پرسشی که اکنون متوجه ماست آن است که آیا اشخاص عقلانی باید در نهایت به توافق در مسائل مهم دست یابند یا خیر. رچر به شکلی قانع کننده استدلال نموده است که تنوع و عدم اجماع، اغلب می تواند نقشی بسیار سازنده در گفتارهای جماعتی ما ایفا کند و اینکه در نتیجه عقلانیت لزوماً نباید به اجماع بیانجامد. بنابراین عقلانی است که با ارائه ی بهترین دلایل در دسترس برای باورها، کنشها و گزینش ها، به شکلی بیانی انتخاب هایمان را بهینه سازی نماییم. رچر در برابر تمامی تلاش های ما برای کسب یکپارچگی اجماع بعنوان توافقی میان شخصی،به سود تکثری موجه از گوناگونی ها استدلال می نماید: این حقیقت که افراد مختلف موقعیت های تجربی متفاوتی دارند باعث می شود طبیعی، متعارف و عقلانی باشد که در موضوعاتی عملی، برآوردی و شناختی، متفاوت عمل کنند. در این معنا اجماع بصورت یک «واقعیت زندگی»155 (حداکثر) ایدئال نشان داده می شود و نه قابل حصول (نگ. رچر 1993: 9). ما بعنوان عامل هایی عقلانی در بافتها و سنت هایی عینی ریشه داریم و زندگی می کنیم و تنوع سنت های ما موجب ایجاد انواع تجربیات، موقعیت های معرفتی، ارزشهای شناختی و روش شناسی ها شده است. بنابراین اجماع برای عقلانیت نه پیش نیاز است و نه نتیجه ی ضروری آن. بعلاوه هرگز «بزرگراهی به سوی صدق»156 نیز نمی باشد (نگ. رچر 1993: 52).
لیکن به نظر می رسد که مفهوم صدق در تفکر ما در باب موضوعات شناختی آنچنان به شکلی عمیق ریشه دارد که بدون آن به سختی می توانیم روزگار بگذرانیم (نگ. براون 1990: 198). البته در دیدگاه کلاسیک نسبت به عقلانیت، پیوند نزدیکی میان عقلانیت و صدق وجود دارد و به این دلیل گزاره های کاذب هرگز به لحاظ عقلی پذیرفته نمی شوند. از سوی دیگر تفکر نابنیان گرا و پست مدرن معاصر تأکید می نماید که افراد از جوامع متفاوت مجموعه های اساساً متفاوتی از مدعیات را می توانند صادق بدانند و تعیین اینکه کدامیک از آنها به واقع «صادق» است غیرممکن می باشد. هم کوهن (1970) و هم لادان (1977) نشان داده اند که انسانها بر اساس یک سری اعتقادات و باورها بسیار موفق عمل کرده اند اما همین اعتقادات و باورها بعداً بعنوان باورهایی کاذب رد شده اند. اما کنار نهادن کاملِ مفهوم صدق بسیار مشکل است. هرچه درباره ی صدق بگوییم یا ادعا کنیم، «صدق» یا «مقدمه صدق» سود اندکی برای ما خواهند داشت مگر اینکه دلایلی برای باور به صدق آنها داشته باشیم. هارولد براون به درستی خاطر نشان ساخته است که در اینجاست که عقلانیت به صحنه وارد می شود، چراکه عقلانیت به برآورد و سنجش دلایل می پردازد و سپس برای باور به یک ادعا در میان مدعیات مختلف به قضاوت می نشیند (1990: 201). این مسئله جذابیت بسیار زیادی برای مدل کلاسیک و جستجوی بنیان ها دارد که قابل درک است. لیکن شکست بنیان گرایی، ما را بدون مدعیات صدق مطلق رها می سازد؛ اکنون تنها دلایلی که برای حفظ مدعیات شناختی مان در دست داریم دلایلی اند که برآورد کردیم بهترین دلایل در دسترس ما هستند.

http://goldo.altervista.org


هارولد براون با این بحث به این نکته اشاره می نماید که (همانند مورد اجماع و عقلانیت) مفهوم صدق و عقلانیت متمایز هستند، به این معنا که دستیابی به یکی از آنها به هیچ وجه مستلزم دستیابی به دیگری نیست (1990: 202)157 لیکن پیوندی ضعیف ولی حیاتی میان عقلانیت و صدق وجود دارد و در این ارتباط نیز نظر براون با نظر نیکولاس رچر بسیار همگرا می شود: ما در تلاش برای «کشف» صدق، بطور عقلانی پیش می رویمو آن نتایجی را که به لحاظ عقلانی پذیرفتنی هستند را بهترین برآوردهای خود از صدق در نظر می گیریم. براون به نحوی قانع کننده استدلال می کند که جستجوی صدق، یک روند بلند مدت است و به روندهایی منسجم نیاز داریم تا این مطالبه ی فهم پذیریِ بهینه را صورت دهیم، که از نظر او نیز کارکرد نهایی عقلانیت همین است (نگ. اچ. براون 1990: 202). در نهایت روشن می شود که استدلال او برای یک پیوند ضعیف میان صدق و عقلانیت، برای هر تلاشی جهت رسیدن به مفهومی عملی از پیشرفت نیز مفید است، نخست در علم و نیز در دیگر شیوه های کاوش. حتی اگر به این دیدگاه متعهد باشیم که آخرین نظریه ها بهترین نظریه ها هستند، لزوماً بر موضعِ نزدیک تر-به-صدق [این نظریه های متاخر] دلالت ندارد. نیکولاس رچر (1992: 48) در استدلالی علیه چنین نظریه ای از واقعیت نمایی، بیم می دهد که مبادا وسوسه شویم پیشرفت در تضمین158 (برخورداری از دلایل بهتر) را متضمن پیشرفت در تقریب159 (نزدیک شدن به صدق) بدانیم. در حقیقت از آنجا که اکنون پذیرفته ایم که علم اغلب از طریق انقلاب ها و دگرگونی های بنیادی پیشرفت می کند، دیگر هیچ راهی پیش رو نداریم که توسعه ی علم را بصورت همگرایی و همچون انباشتی خطی از دانش در نظر بگیریم.

http://ahamidp.ir


بنابراین آنچه در کاوش علمی حاصل می شود تقریب صدق نیست بلکه ارزیابی آن است. دانشمندان در حد توان قضاوتی معقول شکل می دهند در ارتباط با اینکه صدق مورد نظر در کجا قرار دارد. به این شیوه نمی توان به «صدق» نزدیک شد بلکه در ارتباط با صدق درون یک بافت، بهترین برآوردهای ممکن را صورت می دهیم. بنابراین در نظریه پردازی علمی در حد خودش، تصور کنونی ما از جهان، برآورد بهتری نسبت به تلاش های پیشین ارائه می دهد، تنها به این معنا که به لحاظ مقایسه ای، این نظریه ها بخاطر اینکه دامنه ی گسترده تری از داده ها را در خود جای داده اند، از تضمین بیشتری نسبت به نظریه های پیشین برخوردارند. این خطاپذیری با تمایز مفید رچر میان برآورد بهتر (برآوردی که نقصان های کمتری دارد و می تواند بر پایه ی داده های کاملتری قرار گیرد) و برآورد تقریبی تر (برآوردی که ادعا می کند به «صدق واقعی» نزدیک تر است) تقویت می شود (نگ. رچر 1992: 53). بنابراین این حقیقت که دانش علمی نیز از طریق تغیرات بنیادی و گسست ها حرکت می کند هر گونه سخن از تقریب متوالی را ابطال می کند. در تواضعی معرفتی که از این نوع خطاپذیری بایست نشأت گیرد، «صدق» های پذیرفته شده ی ما نباید چیزی بیش از بهترین برآوردها یا قضاوت هایی که در لحظه ی کنونی قادر به آن هستیم، درنظر گرفته شود. لیکن به دلایل عملی ممکن است سخن گفتن درباره ی «جستجوی صدق» همچنان معنادار باشد (نگ. رچر 1992: 56). این مفهوم از صدق، معنای یک مفهوم پسابنیان گرایانه از عقلانیت را تقویت و تعمیق بخشیده و در واقع چالشی چشمگیر برای عقلانیت تأمل الهیاتی ایجاد می کند.
یک مدل پسابنیان گرا از عقلانیت حتی می تواند ایده ی پیشرفت را نیز با موفقیت در خود حفظ نماید و همچنین این ایده را که باورهای عقلانی بر بهترین قرینه ی موجود مبتنی هستند، هرچند اکنون برای انواع متفاوت مدعیات، منابع متفاوتی از قرینه وجود دارند. چنانچه نگاهی دقیق تر به تعریف مفهوم عینیت از سوی هارولد براون بیاندازیم، این مسئله روشن تر می شود. روشن است که ابتدا نیاز است خود را از دیدگاه اثباتی عینیت رها سازیم، دیدگاهی که لازمه اش آن است که بدون هر گونه فرضیه به موضوع خود نزدیک شویم. براون استدلال نموده است که عینیت، حداقل به این معناست: قرینه برای استدلال های خوبی که یک باور عینی را حمایت می کنند بایستی از منبعی اخذ شده باشد که مستقل از آن باور است (اچ. براون 1990: 203). مثالی که براون برای نشان دادن این مسئله به کار می گیرد از فیزیک اخذ شده است: یک فیزیک دان که در یک بافت اجتماعی و تاریخیِ مشخص کار می کند، ممکن است مدعی شود که ماده سراسر از الکترون، نوترون و پروتون تشکیل شده است. آنچه بطور معمول در اینجا ادعا می شود آن است که این ها در واقع ویژگی های جهان شمولِ فیزیکی هستند. البته این مدعیات همچون تمامی مدعیات عقلی یا بطور خاص علمی، درون یک بافت اجتماعی و تاریخی مشخصی ایجاد شده اند. با این وجود چنین مدعیاتی تنها مدعیات درباره ی آن بافتها، فرهنگ و یا زبان نیستند.
پیشتر دیدیم که درون یک مفهوم پسابنیان گرا از عقلانیت، از طریق بعد مهم رهاسازی است که زبان به ما اجازه می دهد درباره ی چیزهایی که دور از ما و زبان ما قرار دارند، مدعیاتی ارائه دهیم. چنانچه بافت فرهنگی، زبانی یا اجتماعیِ یک ادعای خاص را تشخیص دهیم، این نکته باقی می ماند که بسیاری از مدعیات، گزاره هایی درباره ی برخی از وضعیت های امور ارائه می دهند که مستقل از آن مدعیات هستند. در اینصورت اجتناب از این «شهود آغازین»160 (نگ. برنشتاین 1983: 4) که جهانی مستقل از باورهای ما وجود دارد، جهانی که به گونه ای آنچه می توانیم بیاندیشیم، بگوییم و انجام دهیم را محدود می کند؛ مشکل خواهد بود. از نظر هارولد این جهان متضمن نمونه هایی پارادایمیاز جستجوی عینیت است (نگ. براون 1990: 204)، و به آنچه نیکولاس رچر جستجوی صدق نامیده نزدیک است. البته لازم است به یاد آوریم که تمامی موضوعات را نمی توان در این معنای کاملاً منطبق با علم طبیعی، بطور عینی بررسی نمود: برخی از موضوعات ممکن است باآنچه از نظر براون «وضعیت هستی شناختی مورد نیاز را دارند» (1990: 205) ارتباطی نداشته باشند. بعنوان مثال از این رو، هیچ «مبنایی عینی» (در معنای مطقاً علمی) برای ارزیابی مدعیات اخلاقی یا مدعیات الهیاتی در اختیار نداریم. لیکن این مسئله به خودیِ خود مانع از اِعمال عقلانیت در این حوزه ها نمی شود، چراکه ممکن است ملاحظات دیگری در میان باشند که بتوانند مبنایی برای قضاوت های عقلانی مسئولانه و تعمق

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir