متن کامل در سایت 40y.ir، باید تصمیماتی عقلانی اتخاذ کنیم و باورهایی عقلانی را بپذیریم؟» و این پاسخ را از براون ارائه می دهد که «روندهای عقلانی به ما اجازه می دهند به پاسخ هایی غیردلبخواهی برای پرسش های خود برسیم. پس آنچه برای عقلانی بودن نیاز است (در الهیات) دلایل خوب، استدلال های معتبر و (در علم) شواهد تجربی و قابل اعتماد است».33
فون هویستین ویژگی هایی معرفت شناختی همچون امکان بازسازی صدق و اعتبار و جهان شمولی باورها را تحت عنوان «ویژگی بی زمانِ جستجوی مدرن برای یقین، صدق و بنیان ها …؛ جستجوی بنیان های قطعی برای دعاوی دانش34 … و فراروایت های کلان و یکسان کننده» مطرح می کند.35 اما خصوصیات دیگری همچون «امکان شناخت عینی از جهان واقعی، معنای واحد کلمات یا متون، وحدت «خودِ» بشری، … ضرورت تمایز میان معنای تحت اللفظی و استعاری، میان علم و هنر و امکان حقیقت»36 که به دنیای وسیعتر فرهنگی مرتبط می شوند، از دیدگاه های مسلط فرهنگ و تفکر مدرنیته است که با نگاه بنیان گرایانه همخوانی دارد.
بررسی تأثیر این فرهنگ بنیان گرایانه بر حوزه هایی همچون الهیات و رابطه ی میان علم و دین باعث می شود توجه مان به خصوصیت انحصارگرایانه ی تفکر مدرن جلب شود، خصوصیتی که در یک فضای متکثر از عرض اندام ساحت های مختلف فرهنگ بشری، امکان گفتگو را فراهم نمی آورد. هویستین نتیجه ی فرهنگ عقلانیت بنیان گرای مدرن بر الهیات و علم را که باعث جدایی هر یک از این حوزه های فکری شده است، اینگونه تصویر می کند: متن کامل در سایت 40y.ir
«در علوم طبیعی تصورات مدرن بنیان گرایی باعث ایجاد تجربه گرایی اثباتی یا ماده گرایی علمی گردید. بنا بر ماده گرایی علمی، بر حسب تعریف، تمام دین و مطمئناً کل الهیات و تأملات الهیاتی اگر بی معنا نباشند، اساساً فردی هستند. در الهیات، بنیان گرایی اغلب متضمن تعصب [نسبت به] کتاب مقدس (نص گرایی)، یا قرار دادن تجربه دینی در موضع تجربه ی بی واسطه و منحصربفرد، و یا در سطح پیچیده تر الهیاتی، یک «اثبات گرایی» خودتأییدگر «در وحی/مکاشفه» است که در نهایت الهیات را از دیگر استراتژی های تعقل منفک می سازد چراکه نقش حیاتی تجربه ی دینیِ تفسیرشده37 در تأمل الهیاتی را نفی می کند».38
چنین توصیفی از بنیان گرایی است که لزوماً مطلق گرایی و عینیت گرایی صرف در هر یک از حوزه های تأمل بشری را نتیجه می دهد، دیدگاهی که به هیچ وجه حداقل در یک فضای متکثر فرهنگی پذیرفتنی و عملی نیست و باید از آن اجتناب صورت گیرد، چراکه پاسخگوی نیاز به تعامل الهیات و علم نخواهد بود.
با ترسیم چارچوب های معرفت شناختی مدرنیسم (بنیان گرایی) می توان آنرا حاکم بر نزاع جاری در فلسفه دین دانست که بر محور عقلانی /غیرعقلانی بودن خداباوری قرار گرفته است و به گونه ای ادامه ی چالش سنتی میان عقل و ایمان است. نزاعِ کلاسیک میان ایمان و عقل اکنون در دوره ی مدرن میان علم و دین قابل ملاحظه است چراکه در عصر مدرنیته به سر می بریم که در آن موفقیت های چشمگیر علم، عقلانیت حاکم بر آنرا پذیرفتنی می نماید39.

http://ahamidp.ir


بطور کلی چارچوب معرفت شناختی بنیان گرا نیز امکان گفتگوی سازنده میان این دو جریان فرهنگی دروان معاصر یعنی میان علم و دین را فراهم نمی سازد چراکه مدرنیته با یک قرائت انحصار گرا قرابت بیشتری دارد، قرائتی که بر طبق آن به خاطر وجود بنیان های قطعی و یقینی در یک چارچوب فکری برداشتهای صورت گرفته در دیگری قلمروها نسبت به واقعیت جهان به کلی باطل است و نقطه ای مشترک برای گفتگو و تعامل وجود ندارد. اما چنین نگرشی بر الهیات چه تأثیری نهاده و چه مشکلاتی را ایجاد نموده است؟ در بخش بعد این پرسش مورد توجه قرار گرفته است.

2-2-3 الهیات بنیان گرا
همانطور که در تعریف بنیان گرایی بیان شد تلاش برای ابتنای باور بر قرینه و موجه ساختن آن به این شکل، به شاخه ی افلاطونی از معرفت شناسی بنیان گرا باز می گردد که شاخه ی دیگر آن، بنیان گرایی گزاره ای و دکارتی است. به همین ترتیب می توانیم در هر یک از این شاخه های بنیان گرایی روندی از جرح و تعدیل را به تصویر بکشیم که در جهت رفع مشکلات چارچوب سنتی بنیان گرایی حرکت می کنند. در این بخش به روند این تغییرات در دو شاخه ی بنیان گرایی خواهیم پرداخت.
در فلسفه ی دین، شکل افراطی بنیان گراییِ شاخه ی نخست که قرینه و بینه را برای باور مطالبه می کند، به شکلی کلیشه ای با نام کلیفورد گره خورده است. کلیفورد به شکلی افراطی قرینه و دلیل را برای هر باوری لازم دانست و باور ورزیدن بدون قرینه و دلیل کافی را غیر اخلاقی خواند و به این شکل مبنایی برای فیلسوفان الحادی دین ایجاد نمود. این شکل افراطی از بینه جویی، الهی دانان خداباور را با چالش مواجه ساخت به گونه ای که تلاش شد به هدف دفاع از عقلانیت باور به وجود خدا، معرفت شناسی بنیان گرا را مورد جرح و تعدیل قرار دهند. بعنوان یکی از این تلاش ها می توان به سوئین برن اشاره داشت که در برابر این نگاه مطلق انگار نسبت به واقعیت، در ارتباط با وجود خداوند، بحث احتمال بیشتر را مطرح می سازد، به این معنی که به شکلی یقینی نمی توان نسبت به وجود خداوند استدلال ارائه داشت اما می توان گفت احتمال وجود خداوند بیشتر از عدم وجود اوست. طبق این نگاه که در جهت کم رنگ ساختن اطلاقِ بنیان گرایی افراطی کلیفورد صورت گرفت، همواره قراینی علیه یکدیگر وجود دارند که قضاوتی قطعی را غیرممکن می سازند. از سوی دیگر حتی ویلیام جیمز با مقاله ی تأثیرگذار خود اراده معطوف به باور40، باور را هر چه بیشتر از ابتنای بر قراین و دلایل رها ساخت و ساحت های عاطفه و اراده را در تصمیم گیری و عقلانیت مطرح ساخت.
علاوه بر مطالبه ی افراطی قرینه که به شاخه ی افلاطونی معرفت شناسی بنیان گرا باز می گردد، شکل دکارتی بنیان گرایی یعنی استوار نمودن عقلانیت بر باورهای بدیهی (و به این جهت پایه) نیز در الهیات و فلسفه ی دین مورد بازخوانی قرار گرفت. این تعدیل های مدل کلاسیک و افراطی بنیان گرایی که بطور عمده از سوی نیکولاس ولترستروف41 و آلوین پلنتینگا42 تحت عنوان پروژه ی معرفت شناسی اصلاح شده صورت پذیرفته، بر نظریه های معرفت شناسی توماس رید استوار شده اند. رید با نقد بنیان گرایی مدرن، از گونه ای بنیان گرایی دفاع می کند که گسترده تر و ملایم تر است، ملایم به این معنا که باور در این مدل، جایگاه معرفت شناختی مطلوبی می یابد بدون اینکه لازم باشد بدیهی و مسلم باشد؛ و گسترده است چون بر طبق آن بسیاری از باورهای ما درباره ی اشیاء بیرونی، رخدادهای گذشته، حقایق اخلاقی و از این دست (1) از دیگر گزاره ها استنتاج نمی شوند و در عین حال (2) وضعیت معرفت شناختی مطلوبی دارند.43
این بازخوانی عمدتاً به شکل توسعه ی حیطه ی باورهای پایه صورت گرفته به این معنا که آنچه پایه ی یقین می تواند باشد به باورهای بدیهی محدود نیستند بلکه بعنوان مثال می توان شواهد تاریخی که در یک سنت دینی منتقل شده را نیز از جمله باورهای پایه ای دانست که به دیگر باورهای غیرپایه یقین، و در نتیجه عقلانیت می بخشند. به این ترتیب در مدلهایی معرفت شناختی همچون بنیان گرایی توماس رید تلاش شده قلمروی باورهای پایه گسترش یافته و «باورهایی که بی واسطه به وجود آمده اند» (کلارک، 167) در آن جای داده شود تا اشکال متوجه بنیان گرایی کلاسیک رفع شود: باورهایی معقول در اختیار داریم که با استنتاج از باورهای پایه (باورهای بدیهی و خطاناپذیر) در مدل کلاسیک برنیامده اند. به این ترتیب در پروژه ی معرفت شناسی اصلاح شده و «نظریه ی مبناگروی جدید پلنتینگا باور به وجود خدا معقول و موجه است، بی آنکه به توجیه و دلیل مستقل نیاز داشته باشد»44
در پایان این بخش لازم است به دو نکته اشاره شود. نخست اینکه روشن است این تلاشها برای تعدیل بنیان گرایی افراطی، در همان چارچوب بنیان گرا قرار دارند. به این معنا که پروژه ی معرفت شناسی اصلاح شده از همان منطق حاکم بر چارچوب بنیان گرایانه استفاده می کند، یعنی لزوم وجود باورهایی که پایه ی معرفت هستند را می پذیرد اما تلاش می کند برای باور به وجود خدا جایی در میان باورهای پایه بیابد تا به این وسیله و طبق منطق بنیان گرایی، عقلانیت باور به وجود خدا تضمین شود.
دیگر اینکه، این نگاه بنیان گرا به عقلانیت بر تفکر مدرنیسم حاکم است و باید در نظر داشت چنین تعدیل هایی در فضای مدرن و نزاع حاکم بر جهان بینی های علم و دین قابل فهم است. همانطور که گفته شد علم در دوران مدرن به خاطر به دست آوردن موفقیت های چشمگیر خود مدل پذیرفتنی در عقلانیت قلمداد شد و در برابر دین قرار گرفت. این مدل عقلانیت مدرن انحصارطلب، مدعی جهان شمولی و بنیان گرا بود. پس روشن است که در نزاع میان الحاد و خداباوری (یا به تعبیری دیگر میان عقل و ایمان)، نگرش بنیان گرا به عقلانیت انسان فرض گرفته شده است که تلاش می شود نسبت به گفتمان رقیب، جایی مستحکم تر در بنیان های معرفت شناختی یافت شود و به این شیوه عقلانی بودن موضع (خداباوری یا الحاد) اثبات شود. در فضای فرهنگی مدرن هر یک از این حوزه ها در یک تعاملی رقابتی با همتای خود به دنبال آن است از معقولیت خود دفاع کند. پس پروژه ی خداباورانه ی معرفت شناسی اصلاح شده برای عقلانی سازی باور به وجود خدا در برابر نگرش های الحادی، از چارچوب بنیان گرایی توماس رید و توسعه در باورهای پایه بهره گرفته است چراکه «… در فرهنگ مدرن غرب، تقابل میان ایمان و عقل فراگیر و تأثیرگذار بوده است، [به گونه ای که] طلب پذیرش یک مدعای دینی، تنها بر اساس ایمان، بطور معمول به این معناست که خواسته می شود آن مدعا بدون هیچ دلیلی پذیرفته شود».45

http://ahamidp.ir


از این نگاه تلاشهای کسانی همچون پلنتینگا و شاگردانش در معرفت شناسی اصلاح شده را باید طبق عقلانیت دوران مدرن معنا کرد چرا که اینان نیز احساس کرده اند «الهیات در بافت مدرنیته همواره فاقد آن نوع عینیتی بوده که بواسطه ی قواعد ضروری و جهانی ارائه شده باشند. این مسئله اغلب باعث شده الهی دانان نتوانند مشخص نمایند که چگونه باید انتخاب کنش ها، باورها یا نظریه های خود را به گونه ای توجیه نمایند که روشن و برای هر کسی قانع کننده باشند». از نظر هویستین این شرایط «با از هم گسیختگی و تکثر [ناشی از] تفکر پست مدرن، … حتی وخیم تر شده است.»46
در بخش بعد به بررسی این زمینه های از هم گسیختگی و تکثر در تفکر پست مدرن خواهم پرداخت تا نشان دهم چرا تفکر نابنیان گرای پست مدرنیسم ارتباط میان علم و دین را نسبت به دوران مدرن وخیم تر نموده است.

2-3 نابنیان گرایی
نابنیان گرایی بیشتر با ماهیت انتقادی اش نسبت به نگرش های بنیان گرا شناخته می شود و به این جهت می توان در چارچوب پست مدرنیسم علیه مدرنیسم مطالعه شود و نابنیان گرایی عقلانیت مسلط پست مدرنیسم دانسته می شود. در این بخش ابتدا به بررسی زمینه های شکل گیری عقلانیت بنیان گرا و خصوصیات نقد پست مدرن خواهیم پرداخته و

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir