دشمنی ندارد که دستهایش را علیه او به کار برد. پا ندارد چه، برای حرکت دورانی به آن نیازی نیست و به این ترتیب، حیوان دنیا به صورت کامل ترین شکل، یعنی کروی است. » (گلسرخی: 1377، 105)
جادو، در گذر زمان و در آمیزش با ادیان و اندیشه ها و دانش ها و بینش ها تغییر شکل داد و حیات خود را نگه داشت و فرود و فرازهای بسیاری را پشت سر گذاشت. در دستان بسیاری افتاد و کوشید و ماند و نه تنها از آن کم نشد، بلکه گونه های دیگری نیز بنیاد نهاد. بسیاری از جادوها، امروزه به عنوان پدیده های فرا روانشناختی و فرا روانی بررسی می شود و پژوهندگان این دانش، هر روزه به پدیده های شگفت دیگری با سند و مدرک فراوان بر می خورند و شگفت زده می گردند. پژوهنده ای که در تاریخ و دین و هنر، و هرچیز دیگر که با آدمی پیوند دارد؛ به پژوهش می نشیند، برون و درون آدمی را می کاود و رازها و اسطوره ها و نمادها و خرافه های او را بررسی می کند، ناگزیر است تا جادو را نیز بشناسد و بکاود چرا که جادو و اعمال جادویی، به همۀ جنبه های زندگی انسان ها مربوط می شوند و همۀ مسائل مادی و معنوی را در بر می گیرند. در واقع و از دیدگاه عوام، کارهای خارق العاده در همۀ شرایط غیر طبیعی به کمک انسان می آیند تا او را از گرفتاری ها برهانند.
« بر مبنای نظر ” مارسل موس77 ” جادو شامل سه عنصر است: کنشگران( جادوگران ) کنش ها ( مناسک )، بازنمودها ( پنداره ها و باورهایی که به کنشهای جادویی مربوط می شوند. ) » (تاج مهر، 1386: 72 )
جادو، بیش از آن که فقط به نیروی طبیعی مربوط باشد؛ به فعالیت های انسان و پاسخ طبیعت به فعالیت های انسان باز می گردد. درباغداری و ماهیگیری، این رفتار گیاهان یا حیوانات است که توسط انسان، مراقبت یا تعقیب می شود. بنابراین، جادو را می توان قدرت نسل به نسل منتقل شدۀ انسان بر آفریده های خویش قلمداد کرد، بر چیزهایی که زمانی توسط انسان پدیدار شده و یا پاسخ های طبیعت به فعالیت ها و خواست های اوست.
مالینوفسکی در باب جادو می گوید: « جادو در حوزه های منافع حیاتی انسان، بر انگیختگی شدید احساسات و عواطف، مقابلۀ نیروهای اسرارآمیز با کوشش انسان است و به هنگام درک این مطلب که چه چیزی دقیق ترین محاسبات، آگاهانه ترین اقدام ها و کوشش های او را در هم می ریزد، از همه جا نیرومندتر است » (تاج مهر، 1386: 62)
جادو از نظر وی جنبه های گوناگونی دارد و در واقع جادو در سراسر جهان، بصورت ابتدایی یا تکامل یافته؛ از سه جنبۀ اساسی تشکیل می شود: در اجرای آن همواره بعضی از عبارت ها ادا یا زمزمه می شود، پاره ای اعمال انجام می گیرد و مراسم آن همواره بانی و یا بانیانی دارد. به نظر او موضوع نظام های جادو و فرق بین مناسک و فرمول های جادویی، با جنبه های جادویی ارتباط مستقیم دارد. کل جادو به چند شاخۀ بزرگ تقسیم می شود که هریک از آنها ناظر بر یکی از ارکان طبیعت از قبیل باد یا هوا، بعضی فعالیت های بشر از قبیل باغداری ماهیگیری، شکار یا جنگ، یا بعضی نیروهای واقعی یا تخیلی مانند الهام هنرمندانه و جادوگری است.
مالینوفسکی هر نوع نظام اعتقادی افسانه ای و اسطوره ای را نوعی پاسخ فرهنگی به ترسی مبهم از دشمن و بدبختی و مصیبت های طبیعی می دانست که انسان، آن را به گذشته( اعتقاد به بهشت گمشدۀ آغازین) و به آینده ( اعتقاد به فرجام ) فرا فکنی می کند. گذشته توجیه کنندۀ وضعیت کنونی انسان، یعنی سقوط و شرایط زمینی اش؛ و آینده، تسلی بخش رهایی از این وضع و دستیابی به بهشت موعود است.
” جورج فریزر78 ” آن را هنر جعلی یا علم حرامزاده می نامد و تأکید او بیش از راز آمیز بودن بر دروغین بودن جادوست. او معتقد است که جادو، خود یک دروغ بوده ولی دروغی که نتایج مثبت یعنی پیشرفت اجتماعی و علمی؛ به همراه دارد. به عقیدۀ فریزر، تفکر ابتدایی تحت سلطۀ یک نظام ایده ها قرار ندارد بلکه سلطۀ دو نظام متفاوت ایده هاست که یکی جادو و دیگری دین می باشد. « فریزر سه مرحلۀ عمده را در تحویل ذهنی بشر شناخته بود که عبارتند از مرحلۀ جادویی، مرحلۀ مذهبی، مرحله علمی. » (دماوندی، 1388: 18)

3-5 جادو از منظر روانشناسی

محققان روانکاو پیرو “زیگموند فروید79 “، همانند مالینوفسکی؛ جادو را وسیله ای می دانند که کاربرد آن برای آرامش بخشیدن به روان است. جایی که فریزر، نمادگرایی جادو را مجموعه ای از تصورات دروغین می داند؛ روانکاوان، این نمادها را سرشار از مفهوم دانسته و با احساسات و امیال سرکوب شدۀ جادوگر و تماشاگرانش مربوط می دانند. انسان شناسان جدید به جای تأکید بر اسرارآمیز یا دروغین بودن جادو، بر بیان متمایز و نمادگرایی ناهشیارانۀ آن تأکید دارند و این، موجب گستردگی مفهوم جادو است. اندیشه و عمل جادویی برای توجیه یا تبیین نامرادی های فردی و جمعی است به عبارت دیگر، جادوگری در زمرۀ اولین مساعی انسان ابتدایی برای کشف رابطۀ علت و معلولی شمرده می شود. مالینوفسکی و زیگموند فرویدکوشیده اند تا جادو را در زمینۀ روزانه اش مطرح کنند و اهمیت و نقش جادو را در سازماندهی و تنظیم فعالیت های سازنده نشان دهند. فروید چنین استدلال کرد که جادو، هالۀ تقدسی را به عملیات فنی می افکند و چنان اعتباری برای این عملیات فراهم می کند که باعث می شود مردم آنها را بسیار جدی می گیرند. جادو، مکان و مراحل گوناگون آن را مشخص می سازد و به همین دلیل وسیله ای مفید و سازمان دهنده است. جادو به انسان اعتماد می بخشد واضطرابش را تخفیف می دهد و در صورت شکست، تبیین جانشین را فراهم می سازد. جادو جانشینی برای رویه های فنی نیست، بلکه یک فن کمکی و الحاقی است.
« بنا بر نظر فروید، خطاست اگر فکر کنیم انسان ها، تنها در اثر کنجکاوی فکری و فقط به سبب عطش علمی به ایجاد اسلوب جهانی خود دست زده اند. در عمل، احتیاج به استیلای بر طبیعت قاعدتاً در این تلاش ها نقشی داشته است و به همین علت، برای ما پی بردن به این نکته تعجبی ندارد که اسلوب آنیمیسم، شامل یک نتیجۀ منطقی و بخصوص جادویی مجموعه ای از تدابیر است؛ تدابیری که راجع به طرز عمل به منظور استیلای بر انسان ها حیوانات و اشیاء یا استیلا بر ارواح انسانها، ارواح حیوانات و ارواح اشیاء است. این مجموعۀ تدابیر ( این اصول و قاعدۀ رفتار)، که به نام “سحر و جادو” معروف است؛ به منزلۀ استراتژی ” آنیمیسم ” تلقی شده است. » (تاج مهر، 1386: 66 )
پس، از دیدگاه روانشناسی جادو امری است که در آن، انسان ها با قائل شدن روح و جانگرایی برای اشیاء، دست به اعمال جادویی و یا خواندن اورادی می زنند و امیدوارند که با این اعمال، از روح حاضر در اشیاء مدد جویند و معتقدند که درخواست خود را با انجام اعمال و خواندن اوراد و اذکار، به ارواح بیان کرده اند. ژان پیاژه، روانشناس سوئیسی؛ ثابت کرده که انسان تا سن شش، هفت سالگی در دنیایی جادویی زندگی می کند و او در این دنیا، همان قدر با عادات و اعتقادات گذشتۀ دور شریک است که با عادات اولیۀ امروزین. جادو هنوز هم در میان ملل رایج و موردپسند است و مشکل کسی بتواند ادعا کند که مطلقاً خالی از فکر یا عمل مربوط به جادوست. در هر انسانی این هوس یا آرزو نهفته است که از جریان عادی روزمره بگریزد.
« هدف استفاده ازجادو این است که کارهایی انجام شود که انجام آنها ازطریق عادی ممکن نیست یا مستلزم صرف نیرو و وقت بسیاراست یا بهرحال انجام آنها به شیوه هایی متعارف مسائل و مشکلاتی به دنبال خود می آورد. جادو، راه میان بری به سوی این هدف وگاهی تنها راه رسیدن به آن است . » ( هولزر،1351 : 122)

3-6 جادو از منظر مذاهب و ادیان

« کارهای شگفت همچون معجزه و کرامت، فرقشان با سحر؛ در نفس عمل کننده است و ظاهر این اعمال به هم شباهت دارد. همان گونه که در قرآن آمده، مردمان پیامبران را جادوگر می خواندند زیرا بین کارهای آنها و ساحران شباهتی می دیدند و تشخیص استمداد روحی هریک و ساختگاه معنوی آن برایشان دشوار بود و در دین، نکوهش جادو به خاطر آزارگری و مدد جستن از شیاطین است اما در امور مثبت به نام های دیگر، در برخی موارد روا دانسته شده است. » ( دماوندی، 1388: 174)
اما بر خلاف نظری که به آن پرداخته شد، دیدگاه هایی نیز وجود دارد که همۀ این باورها را در یک چیز می داند و آن، نیاز بشر به یک منجی برای فرار از ترس ها، تردیدها و ناشناخته هاست چنان که مالینوفسکی در این مورد دیدگاه متفاوتی را ارائه می دهد:
« مالینوفسکی در کتاب ” آزادی و تمدن ” دربارۀ نقش دین و جادو به تفصیل سخن می گوید. به نظر او جادو و دین، که جزء اعتقادات و باورهای مردم هر جامعه ای است؛ با همۀ تفاوت ها و گوناگونی هایی که در آن به چشم می خورد نقش واحدی دارند و آن، بر آوردن نیازهای روانی و تسکین احساس ترس و تشویش مردمان در برابر مخاطرات طبیعت است. بشر اولیه در مقابل طبیعت سخت عاجز و درمانده بود. از اینکه همیشه خطر حیوانات وحشی نیروهای طبیعت، بیماریها و زلزله امنیت را از او سلب می کرده، نگران و مشوش بود. تمام این نیازها رفته رفته او را به سوی دین و جادو کشاند. بشر، دین و جادو را آفرید تا با تکیه بر آنها از تشویش خود بکاهد. » ( ادیبی، 1353 : 260 )
کارهای شگفت انگیز و جادویی، اگر با کمک خداوند انجام پذيرند در ادیان نکوهیده نیست اما آنچه با یاری جستن از ابلیس یا اهریمن و شیطان انجام می شود، به سحر حرام و جادوی سیاه نام گذاری شده است و با بنیان توحیدی ادیان ناسازگار است. چرا که بنا بر دیدگاه ادیان توحیدی، نباید نیرویی در برابر نیروی خداوند متصور شد بویژه که آن نیرو و قوه، توان انجام کارهایی و گذاشتن تأثیراتی نیز داشته باشد. بسیاری، به فرق ها و شباهت های دین و جادو پرداخته اند. فریزر می گوید: « دین یعنی نیروی تسکین دهندۀ فوق انسانی که رفتار و زندگی انسان را تحت نظم در می آورد و جادو، بر اساس قوانین طبیعت استوار است. اعتقاد به نیروهای منضبط کننده، اساس دین را تشکیل می دهند. فرق بنیادین دین و جادو در همین است که جادو یک حالت تشویش آمیز و دین آرامش خاطر و اطمینان قلب را در انسان به وجود می آورد.» (دماوندی، 1388: 17)
مکتب تکاملی، ادیان را به پنج مرحله تقسیم می کند: 1- مرحلۀ نخستین، 2- باستانی – تاریخی 4 -دوران نخستین عصر نوین 5 – عصر نوین. از این میان، دو دورۀ اول و دوم است که از منظر وجود و جایگاه جادو دارای اهمیت می باشد. ویژگی دین در دورۀ اول اینست که صورت افسانه ای داشته و با تمام امور جزئی رابطه دارد. در این مرحله، نه تنها هر انسانی دارای جنبه ای افسانه ای است، بلکه تمامی حوادث حتی کوه ها، سنگ ها و درخت ها نیز، از نقطه نظر افسانه ای توصیف می شوند. در این مرحله، سازمان دینی وجود ندارد و جامعه در مرحلۀ گردآوری خوراک است. مرحلۀ دوم، دین باستانی است که در واقع شامل بومیان دوره های باستانی آفریقاست که

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir