آفرین و کسی که شهر را آزاد کرده است. آیا شهرزاد در واقع کسی نیست که قریحۀ اعجاب انگیزش در قصه گویی، موجب رستاخیزی شهری می شود که خودکامگی شاهی مردم آزار و بیمار، ویرانش کرده است؟
« در هزار و یک شب نیز تصویر پر تناقضی از زن نمود پیدا می کند و حتی به صورت درونمایۀ اصلی و عامل محرک کتاب درمی آید. پتانسیل اولیۀ داستان، مجموعۀ خیانت همسران دو برادر حکمران است و در ادامه در چند داستان اولیۀ دیگر نیز، نظیر این خیانت ها را مشاهده می کنیم. این داستان ها تماماً برگرفته از همین دوگانگی جایگاه زن در فرهنگ هند است. این تصویر در ابتدا به صورت زنان خیانتکار ظاهر شده و سپس با ظهور شهرزاد در نقش یک منجی، به تکامل خود می رسد. » (ثمینی: 1379، 47)
شهرزاد تا زمانی که خود را دگرگون نکرده و به انسجام روانشناختی دست نیابد، نمی تواند پادشاه را از افسردگیش نجات دهد. عشق شهرزاد به شهریار، به قصه گویی او الهام می بخشد. او در ابتدا دارای یک هدف اولیه است که نجات جان خود و رهانیدن دختران شهر از مرگی فجیع و ناعادلانه به دست شهریار می باشد. در خلال ماجرا اما، شهرزاد عاشق شهریار شده و هدفی دیگر را، در کنار و سایه به سایۀ هدف اول؛ دنبال می نماید و آن، درمان کینه و عقدۀ روانی همسر و نجات او از این بیماریست.
آسابرگر این نکته را از باب روانشناسی تحلیل می کند: « به زبانی روانکاوانه صحبت کنیم: منِ برتر شهرزاد ( رهانیدن زنان از کشته شدن به دست شاه ) و منِ حیوانی او (عشقش نسبت به پادشاه) شانه به شانۀ هم عمل می کنند تا پادشاه را نجات دهند و با انجام چنین امری، شخصیتی منسجم می شوند. بنابراین شهرزاد، خود از این تجربه به فراوانی بهره مند می شود، او من برتر خود را که بر من او چیره شده، تضعیف می کند و از پیوند یافتن با من حیوانی خود توان می گیرد. شخصیت پادشاه به خاطر عشق شهرزاد و این واقعیت که او اکنون یک پدر است، انسجام پیدا می کند. کینۀ مرگبار او به عشق بدل شده است. » (آسابرگر: 1380،105)
با این تعبیرمی توان دریافت که چرا شهرزاد ازمیان تمام راه های ممکن برای مقابله با شهریار داستان گویی را برمی گزیند. داستان گریزگاه است، پناهگاهی امن برای فرار از حصار واقعیت. شهرزاد می خواهد با شگرد داستان گویی و نقالی، رفته رفته نا بسندگی واقعیت را بر ملک آشکارکند. « درهزار و یک شب، شهرزاد قربانی است ولی برای او این کافی نیست که قربانی نباشد، بلکه باید این موازنه را به کمال آغازین خود بازگرداند و ادامۀ داستان گویی اش، پس از اینکه شاه به اومی گوید که دیگر او را نخواهد کشت؛ برهمین اساس است. » ( مهندس پور، 1390: 125 )
داستان های هزار و یک شب، چنانکه از نام کتاب بر می آید؛ شبانگاه نقل می شوند. شهرزاد با اینکه تنها از یک نیمه شب تا سحرگاه روز بعد فرصت دارد، برای قصه گویی شب را بر می گزیند. روزها قلمرو عمل شهریار هستند ولی شب، زمان رخوت واقعیت است. زمانی که هنگام استراحت ملک است و به دلیل نیاز به آسایش، اندکی از جنون سرسام آورش کاسته می شود و بدین سان، جهان خیال و داستان و نقل، مجال خودنمایی می یابد.
« اين‌ امر كه‌ شهرزاد به‌ ياري‌ هنر قصه‌گويي‌ به‌ قهرماني‌ بدل‌ شده‌ بود مـــرا شيفتۀ‌ خــود مي‌كـــرد. او نه‌ شمشيـــر داشت‌ و نه‌ تفنگ‌. او فقط كلمه‌هـا را داشت، امـا بـــراي‌ شهـــرزاد كلمه‌هــا كــافي‌ بــودنــد. در اين باره‌ ” مــرجان ” ‌، قهــرمان‌ خيالي‌ من‌ در ” گمشدۀ شهــرزاد ” مي‌گـويـد: ” در قصه‌هـاي‌ قــديمي‌، قــدرت‌ در كلمه‌هـا نهفته‌ است‌. كلمه همــان‌ چيـــزي‌ است‌ كه‌ از آنهـا بـــراي‌ احضـار جـن‌هــا، گشودن‌ درهــاي‌ طلسم‌ شده‌ يا افسون‌ اين‌ و آن‌ استفـاده‌ مي‌شود. بـا كلمه‌هـا هــر كـاري‌ مي‌شود كـرد. اما اگـر كلمه‌ها درست‌ به‌كارگـرفته‌ نشوند، قدرت‌ نهفته‌ در آنها بي‌اثــر مي‌شود. اگــر انسان‌ها كاربــرد كلمه‌ها را بدانند، نيازي‌ به ‌شمشير يا سپاهياني‌ گوش‌ به‌ فرمان‌ ندارند. راه‌ و رمـــز به‌ قـدرت‌ رسيـدن‌ ضعيفـان‌، در كلمه‌هـا نهفته‌ است‌. » ( فلچر، سوزان 1378 : 18 )

5-4-3 دنیازاد
شخصیت دیگری که در قصۀ محوری هزار و یک شب شایان ذکر است ” دنیازاد “، خواهر شهرزاد؛ می باشد. شهرزاد از همان آغاز امید دارد که با نقل قصه های پریان بتواند شاه را به ترک عادت خود وا دارد اما برای این کار به کمک خواهر کوچک خود نیاز دارد. شهرزاد به او یاد می دهد چه کند: ” وقتی نزد سلطان می روم دنبال تو می فرستم. وقتی آمدی بگو: خواهر اگر نخفته ای حکایتی برای ما بگو تا شب سپری گردد ” . به این ترتیب به نظر می آید شهرزاد و شهریار، زن و شوهرند و دنیازاد فرزند آنان.
« شهرزاد، در فرهنگ ایران؛ ” هما ” دختر ” بهمن ” ملقب به ” چهرآزاد ” است و به سهولت می توان تشخیص داد که لقب چهرآزاد، مرکب از دو جزء چهر (چهرۀ انسان) و آزاد (رهایی یافته) در نام مرکب دنیازاد نیز، ریشۀ دنیا (جهان، عالم) و پسوند زاد (آفرید، زائید) را تشخیص می توان داد. پس دنیازاد، که از قصه گو درخواست می کند قصه ای دلپذیر بگوید؛ در واقع عامل اصلی آفرینش جهان جادویی قصه هاست و بدین گونه نامش با نقشش درهزار و یک شب، تناسب دارد. اما نام سومین شخصیت، یعنی شهریار؛ به شفافیت نام های همسرش و خواهر همسرش نیست. شاید باید واژۀ “شهریار” را به معنای اصلی کلمه یعنی «پادشاهی که از همه پادشاهان عصر خود بزرگتر باشد» فهم کرد. » ( شدل…، 1388: 64-65 )
قصه‌گـوها، تـوي‌ قصه‌هاي خود حــرف‌هايي‌ مي‌زننـد كه‌ اگــر خارج‌ از قصه‌هـا بـود به‌ درد سر مي‌افتـادنــد. قصه‌گــو اگـــر قصه‌اش‌ را در دل‌قصۀ‌ ديگري‌ بگنجاند، حرف‌هاي‌ بيشتري‌ هم‌ مي‌تواند بزند و شهــرزاد هم‌ همين‌ كـار را مي‌كــرد. او می دانست که حقیقت تلخ است، بنابر این هــر شب‌ جـــرعه‌هــايي‌ از آن‌ را در شهــد شيــــريــن‌ قصه‌هــا مي‌ريخت‌ و به ‌شهـريار مي‌نوشاند. او اميدوار بود تا اين‌ حقايق‌، به‌ هنگام‌ خود؛ ديگــر فتنه‌انگيز جلوه‌ نكنند و هيچ‌ چيز جز حقيقت‌ نباشند.

5-5 هزار و یک شب در خارج از مرزهای ایران

” آنتوان گالان140 ” که به خاطر کشف و ابداع هزار و یک شب، نام کاشف بر او گذاشته بودند و شهرت فراوانی پیدا کرده بود، اولین جلد هزار و یک شب را تحت عنوان ” شبهای عربی141 ” به فرانسه ترجمه و درسال 1704 در پاریس به چاپ رساند. ایروین در باب اهمیت ترجمۀ گالان معتقد است:
« هزار و یک شب چون پر از افسانه های دروغ (خرافه) و بیشتر بخش های آن به نثری ساده نوشته شده که به زبان و اصطلاحات عوامانه آلوده شده بود، در ادبیات سده های میانۀ عرب مقام والائی نداشت. این تقریباً یقینی است که تنها این امر که تصادفاً ترجمۀ نخستین آن به زبان فرانسه، مطلوب و مقبول طبع اروپائیان قرن هجده واقع شد، باعث نجات این مجموعۀ داستان از گمنامی و افتادن به محاق فراموشی شد. » ( ایروین، 1383: 90 )
” جوزف فون هامر142 ” اتریشی، که ید طولانی در خاورشناسی میدانی داشت ؛در فاصلۀ بین سالهای 1804 و 1806 و به هنگام اقامت در قسطنطنیه، ” الف الیله و لیله ” ( نسخۀ عربی هزار و یک شب ) را از روی یک نسخۀ خطی که در قاهره خریده بود، به فرانسه ترجمه کرد که ترجمۀ وی در سال 1825 به چاپ رسید. ” ژول تئودور تسنکر143 ” در ” کتابخانۀ شرقی144 ” خود اطلاعات کتابشناسی مفیدی به دست می دهد و از جمله، همین ترجمۀ هامر را معرفی میکند.
در همین ایام، نسخۀ چاپ الف الیله و لیله، در کلکته ( 1818-1814 ) منتشر می شود و در پی آن چاپ برسلاو( 1843-1824 )، چاپ بولاق( 1835 ) و چاپ دوم کلکته ( 1842-1839 ) به بازار کتاب می آید. هشت جلد اول چاپ کلکته به همت ” ماکسیمیلیان هابیشت145 ” و چاپ مجلدات نه تا دوازده به همت ” هاینریش فلایشر146 ” انجام می گیرد.
ترجمه هایی هم از روی نسخ بولاق، برسلاو و کلکته انجام شد. در طول قرن نوزدهم، سه ترجمۀ مهم از کتاب انجام گرفت که یکی از آنها ترجمۀ ” ادوارد ویلیام لین147 ” انگلیسی است. او بر آن بود که داستانهای هزار و یک شب، آشکارا معرف زندگی مردم است و آن را از روی چاپ بولاق، در سه جلد؛ ترجمه کرد. نسخه ای به زبان آلمانی نیز ترجمه شد که ساجدی در مورد آن چنین نظر می دهد: « گوستاو وایل آلمانی، که به قاهره سفر کرده بود؛ در سالهای ( 1841-1837 ) ترجمۀ ناقصی از الف الیله و لیله را بر اساس چاپ های بولاق و برسلاو منتشر کرد که چندان هم مقبولیت نیافت…… سالها بعد ” لیتمان148 “، خاورشناس آلمانی که به هنگام تأسیس دانشگاه قاهره در آنجا مشغول تدریس شد؛ از روی چاپ دوم کلکته ترجمۀ کاملی از هزارو یک شب، در بین سالهای ( 1928-1921 ) پدید آورد. » ( ساجدی،1387: 84 – 79 )
ترجمۀ دیگری که در اروپا توجه همگان را به خود جلب کرد از ” ریچارد فرانسیس برتن149 “، کنسول سابق انگلیس در دمشق؛ بود که با لباس مبدل در شهرهای مکه و مدینه سفر کرده و سفرنامه اش باعث اشتهار او شده بود. برتن، ترجمه اش را بر اساس چاپ دوم کلکته انجام داد. وی نژاد پرست بود و ظاهراً احساسات ضد زن داشت، در عین حال که متخصص امور جنسی بود و در این باره دایره المعارفی تهیه کرده بود. برتن با این خصوصیات و سابقه و در کمال وقاحت، داستانهای مستهجن اروپایی را وارد ترجمۀ خود کرد. اوایل قرن نوزدهم، برادران گریم در تحقیقاتشان سرچشمۀ چندین قصۀ اروپایی را در کتابهای ترجمه شده، باز شناختند.
در قرن بیستم ترجمه های دیگری از الف الیله و لیله پدید آمد، از جمله ترجمۀ ” جوزف شارل ماردرو150 ” ( 1904-1899 ). ایروین در مورد ترجمۀ او چنین می گوید: « البته کسانی که به بازار آمدن چنین ترجمه ای را تحسین کردند ادیبان بودند نه محققان. ترجمۀ ماردرو – که در حقیقت کم و بیش نوعی اقتباس آزاد بود – حال و هوای ادبی آن زمان را داشت……روایت ماردرو از داستان های هزار و یک شب، تصویری از شرق افسانه ای و ترکیب و آمیزه ای از خیالات و اوهام افیونی خوش گذرانیهای گونه گون، بهشت های گمشده، ثروتهای مالیخولیایی و ندیمه های زیبای محبوس در قفس های مطلا بود. » ( ایروین، 1383: 29 )
سخن آخر در باب هزار و یک شب اینکه، از نخستین ترجمه اش به زبان فرانسه به قلم آنتوان گالان در قرن 18 میلادی تا آخرین ترجمه اش به همان زبان به قلم ” آندره میکل151 ” در سال 2005 مقالات و کتاب های محققانه ای نوشته شده و به چاپ رسیده است که بهترین و محققانه ترین نوشته ها دربارۀ آن، به قلم بیگانگان است و آنچه به زبان فارسی در این باره به چاپ رسیده است در مقایسه با پژوهش هایی که دیگران کرده اند، بسیار اندک است. کامیابی مسک در این رابطه می گوید:
« هزار و یک شب در زمان ما بهترین نماد گفتگوی تمدن هاست و ما مدیون گالان، این شرق شناس بزرگ هستیم که با ترجمه اش، آن را به اروپا و

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir