محيط انساني چگونه ساخته شده است؛ دوم آنكه، اين دنيا چگونه به كمك نظام‌هاي نشانه‌اي گوناگون رمزگذاري و رمزگشايي مي‌شود و، در نتيجه، چگونه به يك قلمرو فرهنگي بدل مي‌گردد، قلمرويي كه از فرهنگ‌ها و خرده فرهنگ‌هاي گوناگون و شبكه‌هاي نشانه‌اي خاص پيچيده و پرشماري تشكيل شده؛ و سوم اينكه، ما چگونه از رهگذر نشانه‌ها ارتباط برقرار مي‌كنيم و دست به كنش مي‌زنيم تا اين قلمرو را به جهان فرهنگي جمعي و مشتركي بدل كنيم.
حوزه نشانه‌شناسي چنان وسيع و اهداف و روش‌هاي آن به قدري متنوع است كه به سختي مي‌توان آن را رشته‌اي واحد فرض كرد و شايد بهتر باشد نشانه‌شناسي را رويكردي روش‌شناختي يا حوزه‌اي ميان رشته‌اي بدانيم كه با رهيافت‌هاي گوناگون به بررسي موضوعات مختلفي مي‌پردازد؛ موضوعاتي كه طيف بسيار وسيعي از پديده‌ها از جمله متون ادبي، آثار سينمايي، اسطوره‌ها، تحقيقات جنايي، ارتباطات انساني و جانوري، علوم و فنون، و بررسي‌هاي پزشكي را در برمي‌گيرند. از دانشهایی که با نشانه‌شناسی در ارتباط هستند زبانشناسی، فلسفه، جامعه شناسی، روانشناسی و زیبایی‌شناسی را می‌توان نام برد.
پيشينه پژوهش‌هاي نشانه‌شناختي به دنياي باستان بازمي‌گردد. در نوشته‌هاي فلسفي، منطقي، دستوري، پزشكي، و معرفت‌شناختي يونان باستان و نيز تأملات چيني‌ها، هندي‌ها، و مسلمانان مي‌توان اشارات بسياري به سرشت و نقش نشانه‌ها و دلالت‌هاي آنها يافت. اين آثار را اگرچه نمي‌توان به معناي دقيق و امروزين كلمه آثاري نشانه‌شناختي خواند، اما بي‌شك نقش برجسته‌اي در تاريخ تفكرات نشانه‌شناختي و پي‌ريزي دانش نشانه‌شناسي داشته‌اند. از جمله كساني كه پيش از آغاز نشانه‌شناسي به‌عنوان يك رشته علمي و يك حوزه مستقل انديشه بشري، آرايي را مطرح كرده‌اند، مي‌توان از افلاطون، ارسطو، فيلسوفان رواقي، قديس آگوستين، و جان لاك نام برد. آراي افلاطون دركراتيلوس درباره رابطه طبيعي يا وضعي ميان واژه و معناي آن، ونظريات ارسطو در منطق، ريطوريقا (بلاغت)، و بوطيقا (فنّ شعر) را شايد بتوان نخستين نمودِ تأملات نشانه‌شناختي دانست؛ رواقيون با صورت‌بندي و تدوين منطق گزاره‌ها، نظام‌هاي نشانه‌شناختي پيشرفته‌اي پي ريختند. قديس آگوستين آموزه نشانه‌شناختي خود را از طريق تلفيق انديشه‌هاي پيشين درباره نشانه و تفكرات زمان خود طراحي كرد و به‌شدت بر فلسفه زبان دوران متأخر سده‌هاي ميانه تأثير گذاشت. اما واژه “سميوتيك” را نخستين بار جان لاك در اثر خود به‌نام رساله‌اي در باب فهم بشري (1690) به‌كار برد. وي سميوتيك را در كنار فيزيك و اخلاق، جنبه‌اي از علم مي‌انگاشت كه به ارتباط ميان مفاهيم و نشانه‌ها مي‌پردازد و در واقع از نظر او نشانه‌شناسي معادل منطق بود (سجودي،1382: 109-110).
1-1-4-2- ديدگاهها
به‌رغم تاريخ غني تفكرات نشانه‌شناختي، نشانه‌شناسي معاصر اساسآ بر پايه انديشه‌هاي دو متفكر يعني فردينان دوسوسور زبان‌شناس سوئيسي، و چارلز سندرس پيرس فيلسوف و منطقي امريكايي، استوار شده است. در آغاز اين سده، هر يك از اين دو انديشمند به طور مستقل و جداگانه درباره نشانه‌ها و نقش و كاركردشان نظريه‌هايي تدوين و عرضه كردند و سنگ بناي چيزي را گذاردند كه امروزه “نشانه‌شناسي” خوانده مي‌شود.
سوسور، كه او را بنيان‌گذار زبان‌شناسي نوين مي‌شناسند،همانطور كه گفته شد در كتاب درس‌هايي در زبان‌شناسي عمومي (1916)، كه مجموعه‌اي از درس گفتارهاي اوست كه پس از مرگش به چاپ رسيد، نويد شكل‌گيري علم نويني را مي‌دهد: “مي‌توان علمي را تصور كرد كه به بررسي زندگي نشانه‌ها در دلِ زندگي اجتماعي مي‌پردازد. اين علم مي‌تواند بخشي از روان‌شناسي اجتماعي و به تبع آن بخشي از روان‌شناسي عمومي باشد و من آن را نشانه‌شناسي مي‌نامم… نشانه‌شناسي به ما مي‌آموزد كه نشانه‌ها از چه تشكيل شده‌اند و چه قوانيني بر آنها حاكم‌اند. از آن جا كه اين علم هنوز به‌وجود نيامده نمي‌توان گفت چه خواهد بود، اما حق حيات دارد و پيشاپيش جايگاه آن مشخص است” (سوسور،1916: 33). انديشه‌ها و عقايد سوسور در باب زبان و نشانه زباني بر زنجيره به هم پيوسته‌اي از دوگاني‌ها (مانند زبان / گفتار، دال / مدلول و هم‌نشيني / جانشيني) استوار است كه روي‌هم‌رفته، تصويري منسجم و نظام‌مند از نشانه زباني به‌دست مي‌دهند. وي نخست از تمايز ميان زبان و گفتارسخن مي‌گويد. از نظر او، زبان نظامي است انتزاعي، خودسامان، و منسجم كه خصلت‌هاي اجتماعي و فرافردي دارد، حال آنكه گفتار، بازتاب‌هاي عملي، فردي، و متنوع زبان در كلام گويندگان متفاوت است. سوسور با تشبيه زبان به قواعد بازي شطرنج و گفتار به هر يك از بازي‌هاي عملا انجام شده آن، اين تمايز را روشن مي‌كند و معتقد است كه زبان‌شناسي تنها بايد به بررسي زبان بپردازد (همان: 30ـ32). از نظر سوسور زبان مجموعه‌اي از عناصر جدا و مستقل نيست، بلكه نظامي است متشكل از عناصري كه با يكديگر روابط متقابل دارند؛ عناصري كه در چارچوب اين روابط و به‌واسطه جايگاهي كه در كل نظام دارند، تعريف مي‌شوند. در اين راستا، هيچ عنصري في‌نفسه واجد ارزش و معنا نيست، بلكه تنها به‌واسطه تقابل با ديگر عناصر موجود در نظام زبان ارزش و معنا پيدا مي‌كند (همان: 159-162). مثلا نشانه زباني “شور” در تقابل با نشانه‌هاي ديگر مانند “نور”، “كور”، “دور”، و “تور” معنادار مي‌شود.
به‌زعم سوسور، نشانه زباني گوهري دوگاني دارد كه يك سوي آن دال يا تصوير آوايي واژه است و سوي ديگر آن مدلول يا تصوير ذهني و مفهومي آن. هيچ يك از اين دو به تنهايي نشانه نيستند بلكه رابطه ساختاري متقابل و هم‌بسته آنها كه دلالت خوانده مي‌شود، نشانه را به‌وجود مي‌آورد؛ رابطه‌اي كه اساسا دل‌بخواهي  و قراردادي است و نه طبيعي، ضروري، و انگيخته. براي مثال نشانه “درخت” رابطه‌اي است ميان /deraxt/ يا تصوير آوايي آن و تصوير ذهني يا مفهومي كه از شنيدن آن در ذهن تداعي مي‌شود. اين رابطه بر اساس قراردادهاي تاريخي و فرهنگي استوار شده است و به همين دليل در زبان‌ها و فرهنگ‌هاي گوناگون “درخت” به‌نام‌هاي متفاوتي خوانده مي‌شود. چنانكه به فرانسوي آن را  “arbre”و به انگليسي  “tree”مي‌نامند (همان: 100-102). رابطه ميان نشانه‌ها نيز رابطه‌اي دوگاني است و شامل روابط هم‌نشيني و جانشيني مي‌شود. رابطه هم‌نشيني مبتني است بر رابطه ميان نشانه‌هاي حاضر در يك زنجيره زباني مانند جمله. اما رابطه جانشيني مبتني است بر رابطه يك نشانه زباني حاضر در زنجيره كلام و ديگر نشانه‌هاي زباني غايب اما مشابه كه مي‌توانند در يك بافت معين جانشين آن شوند. براي مثال در جمله “مادر كتاب مي‌خواند”، رابطه ميان “مادر”، “كتاب” و “مي‌خواند” رابطه‌اي هم‌نشيني است و رابطه ميان “مادر” و واژه‌هايي همچون “پدر”، “خواهر”، “زن” و “برادر” كه مي‌توانند به‌جاي آن قرار گيرند رابطه‌اي جانشيني است. به بيان ديگر، رابطه هم‌نشيني رابطه مجاورت عناصر حاضر در كلام است و رابطه جانشيني رابطه مشابهت ميان عنصر حاضر و عناصر غايب كلام (همان: 170-175). به اين ترتيب، نشانه‌شناسي سوسوري با تأكيد بر ويژگي دل‌بخواهي بودن نشانه‌ها، و ارزش و نقش تمايزدهنده نشانه‌ها در درون نظام زبان، و نيز رابطه هم‌نشيني و جانشيني نشانه‌ها عملا شالوده “نشانه‌شناسي آينده” را پي‌ريزي كرد.
نشانه‌شناسي پيرس سمت و سويي متفاوت با نشانه‌شناسي سوسور دارد. پيرس در چارچوب انديشه‌هاي منطقي و فلسفي خود به نشانه مي‌رسد. در نتيجه، نشانه‌شناسي او با منطق و جهان‌شناسي‌اش يكي مي‌شود و از اين منظر، نشانه همه چيز را در برمي‌گيرد و همه ساحت‌هاي واقعيت و هستي انساني جايگاه كنش نشانه‌اي مي‌گردد. (سجودي،1382: 4)
پيرس، برخلاف سوسور نه به خود نشانه، بلكه به فرايند توليد و تفسير نشانه‌ها يا نشانه‌پردازي توجه دارد و آن را در كانون نظريه نشانه‌شناختي خود قرار مي‌دهد. نشانه‌پردازي مستلزم سه عنصر نشانه، مصداق و تعبير است. فرايند نشانه‌پردازي نشانه‌ها را با مصاديق پيوند مي‌دهند. در اين فرايند، نشانه “چيزي است كه به جهتي و به‌عنواني، در نظر كسي، به‌جاي چيزي مي‌نشيند” (همان: 5).
در نتيجه، مشاهده مي‌كنيم كه نظريه نشانه‌شناختي پيرس مبتني بر كنش و روابط سه‌گاني عناصر است و نمي‌توان آن را به رابطه دوگاني موردنظر سوسور تقليل داد.
علاوه بر اين، فرايند نشانه‌پردازي، فرايندي بالقوه بي‌پايان است؛ زيرا تعبير يا انديشه تعبيركننده، خود، يك نشانه است و به نوبه خود مي‌تواند در كنار مصداق و تعبيري ديگر در رابطه سه‌گاني ديگري قرار گيرد و كنش نشانه‌اي ديگري را ترتيب دهد (همان: 38-30). مثلا اگر گمشده‌اي در جنگل ستوني از دود ببيند، ممكن است زنجيره‌اي از دلالت‌ها در ذهنش شكل گيرد. در اينجا دود مي‌تواند نشانه‌اي باشد كه به سبب رابطه‌اي كه با مصداق آتش دارد، تعبير وجود آتش را در ذهن فرد گمشده موجب مي‌شود. به همين ترتيب، تصور وجود آتش، خود،نشانه‌اي مي‌شود كه تعبير آن براي او، حضور فرد يا افرادي است كه در آن محل آتش افروخته‌اند؛ و باز در گام سوم، تصور حضور يك يا چند فرد، خود مي‌تواند نشانه‌اي باشد كه تعبير آن پيدا شدن راه نجات است. به اين ترتيب، نشانه‌پردازي، بالقوه مي‌تواند تا بي‌نهايت ادامه پيدا كند.
پيرس، همچنين نظام بسيار پيچيده‌اي از سه‌گاني‌ها تدوين مي‌كند، كه مبتني است بر انواع روابطي كه نشانه، مصداق، و تعبير با يكديگر برقرار مي‌كنند. در ميان اين سه‌گاني‌ها، سه‌گانيِ شمايل ، نمايه، و نماد، شناخته‌شده‌تر از بقيه است و در آثار بعدي نشانه‌شناختي نيز بيشترين تأثير را گذاشته است. اين سه‌گاني برپايه رابطه ميان نشانه و مصداق بنا شده است. در اين چارچوب، شمايل، نشانه‌اي است كه رابطه آن با مصداقش برپايه شباهت است، مانند يك نقاشي تك‌چهره يا يك نام آوا . نمايه، نشانه‌اي است كه رابطه‌اي مادي يا علّي با مصداقش دارد، مثل دود كه نشانه آتش است، تب نشانه بيماري است و مانند ضميرهاي اشاره در حوزه نشانه‌هاي زباني. واپسين عنصر اين سه‌گاني نماد است كه بر اساس قرارداد يا قاعده به مصداقش مربوط مي‌شود و در واقع، منطبق است با نشانه سوسوري. بيشتر كلمات زبان، نمونه بارز نشانه‌هاي نمادين هستند. نكته مهمي كه پيرس در مورد اين سه‌گاني تأكيد مي‌كند، اين است كه هيچ نشانه‌اي يكسره نمي‌تواند شمايلي، نمايه‌اي، يا نمادين باشد و در واقع، هر نشانه تركيبي از هر سه اينهاست كه در هر مورد، يكي بر دو تاي ديگر چيرگي دارد. به طور خلاصه بايد گفت كه نظام نشانه‌پردازي بي‌پايان و سه‌گاني شمايل، نمايه، و نماد مهم‌ترين رهاورد پيرس براي نشانه‌شناسي سده بيستم است. اينك برپايه انديشه‌هاي اين دو تن مي‌توان گفت كه ديگر نشانه‌شناسي به‌عنوان علم نشانه‌ها زاده شده است: “در پس منطق ( نشانه‌شناسي پيرس) و زبان‌شناسي ( نشانه‌شناسي سوسور) بنيان ديگري وجود دارد كه همانا نشانه در مقام نشانه است و بدون آن هيچ‌گونه

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir