اصل ایرانی، با تمام اینکه ریشۀ حکایاتش ایرانی و هندی است؛ شکل کنونی کتاب محصول کارگاه مسلمین و اعراب است چون بسیاری از داستان هایش ساخته و پرداختۀ آنهاست که به تمام کتاب، رنگ اسلام زده اند.
میرصادقی در این زمینه می نویسد: « در قصه های هزار و یک شب، موضوعی که در همان صفحات اول به چشم می خورد عصبیت اسلامی است که بر دوش قصه ها سنگینی می کند. کوشش شده است که به قصه ها، لباس اسلامی بپوشانند. در آنجایی که هیچ انتظار نمی رود، صدای تلاوت قرآن شنیده می شود و قهرمان قصه به پاس مسلمانی، توسط مرد قرآن خوانی پذیرایی می شود. هرکار ناشایسته و جنایتکارانه و فجیعی، به پیروان دیگر ادیان چون مجوس، نصارا و یهود نسبت داده می شود و از آنان به عنوان جانی، دزد و فاسد نام برده می شود. گاه کنایه و نفرتی که پیروان ادیان دیگر نسبت به مسلمانان دارند، محور اصلی قصه قرار می گیرد. » ( میرصادقی، 1376: 42 )
در خصوص نام داستان باید گفت، برخي بر این باورند که بنابر اعتقاد اعراب به نحس بودن اعداد زوج، هزار و يك جانشين هزار شده است. اما به دلیل ریشۀ ایرانی آن، که به اثبات رسیده؛ باید این مقوله را از باب باورهای ایرانی بررسی کرد. در عرفان ايراني هزار و يك، مفهوم بي نهايت را عنوان مي كند. همچنين در این عرفان ” يك ” نشانۀ وحدت است و ايشان با آوردن عدد يك، وحدانيت را به رخ مي كشند و این با وجود دین یکتا پرستی که از دیرباز در میان ایرانیان بوده، همخوانی دارد.
عده اي معتقدند هزار عددي است نامتناهي كه با آوردن يك، اين دور توالي بيشتربه چشم می آید. هزار و يك، به تسلسل اشاره دارد. تسلسلي كه در آن با آوردن هزار، آرامش برقرار می شود و با اضافه كردن يك، خبر از دوره اي جديد مي دهد. اين تسلسل در داستان ها نيز موجود است چرا که با پايان گرفتن يك داستان، شهرزاد به داستان باورنكردني ديگري اشاره مي كند و اين تا پايان كتاب ادامه دارد.
ماکسیم گورکی معتقد است که در میان آثار خلاق ادبیات عامیانۀ شفاهی، قصه های شهرزاد پرشکوه ترین آنها است. این حکایت ها، با شگفت انگیزی تمام و کمال خود؛ زبان حال مردم زحمتکش است که می کوشند خود را به سحر آفریده های خوشایند بسپارند.
رهایی از مرگ، از طریق نقل کردن قصه های پریان؛ خمیر مایه ای است که چرخه را آغاز می کند. این خمیرمایه در سراسر فضای داستان حضور دارد و آن را به پایان می رساند. در نخستین حکایت از هزار و یک شب با نام ” بازرگان و عفریت “، یک عفریت، بازرگانی را تهدید به مرگ می کند اما چنان مجذوب روایات سه پیرمرد می شود که بازرگان را نمی کشد. پادشاه در پایان چرخه، اعتماد و عشقش را به شهرزاد ابراز می کند. این عشق، نفرت پادشاه از زنان را تا ابد درمان کرده و آنان تا پایان عمر به خوشی زندگی می کنند.
آسابرگر تحلیل خود را اینچنین آغاز می کند: « این داستان زن و مردی است که در خلال بحرانی در زندگی هایشان، با یکدیگر آشنا می شوند: پادشاه از زنان نفرت دارد و از زندگی بیزار است، زن رو در روی مرگ قرار گرفته، اما عزم جزم کرده است که پادشاه را از معضل خویش برهاند و خود را نیز نجات دهد. او این دو کار را با گفتن تعداد بسیار زیادی از قصه های جن و پری به انجام می رساند. بنا به اشارۀ بتلهایم، لازم است که او چنین کند، زیرا مشکلات روان شناختی آدم ها بسیار پیچیده و حلشان دشوار است. این مشکلات به پاره ای از قصه ها (که هریک در روند شفابخشی سهمی به عهده می گیرد ) نیاز دارند که آن پالایش ضروری را تحقق بخشند. تقریباً سه سال نقل مداوم قصه های جن و پری طول می کشد تا به پادشاه کمک کند از افسردگیش خلاصی پیدا کند و شفا یابد. او باید که مدت هزار شب با کمال دقت به قصه های جن و پری گوش کند تا شخصیت خود را، که یکسره از هم گسیخته شده بود؛ دیگر بار انسجام بخشد. » ( آسابرگر،1380: 105 )
درهزارو یک شب، عنصربازی، نمایش و خیال، راهی است که به واسطۀ آن شهرزاد، ملک خونخوار را درمان می کند و واقعیتی دگرگون را به او می نمایاند. به بیان دیگر، عنصر نمایش به همان میزان کلام، درهدفی که شهرزاد پی گیر آن است؛ مؤثر واقع می شود.
« قصۀ ” ماهیگیر و دیو138 ” از داستان های هزار و یک شب، نمونۀ تقریباً کاملی است از نقشمایۀ قصۀ پریان دربارۀ نبرد غول با انسان معمولی. این مضمون در همۀ فرهنگها به گونه ای وجود دارد زیرا در همه جای دنیا، کودکان از تسلطی که بزرگترها به آنان دارند می ترسند و خشمناک اند. کودکان می دانند برای در امان ماندن از خشم بزرگترها غیر از فرمانبرداری چارۀ دیگری هم دارند: ترفند زدن به آنان » ( بتلهایم،1381: 34 )
نخست باید به شور و اشتیاقی که در رسیدن به هستی، حیات و زندگی درلابه لای قصه هایش نهفته است، اشاره کرد. بازرگانی که به دنبال کالایش ازشهری به شهر دیگر می رود، شاهزاده ای که قصر را رها می کند و درکوچه های گمنامی آواره می شود، عاشقی که در صندوقی پنهان می شود دیوی که پسرعمویی را به وصال دخترعمویش می رساند، صیادی که تور می افکند و به جای ماهی به غول و پری می رسد و….درهمۀ این قصه ها اگر دقت کنیم ویژگی اساسی و مشترکی نهفته است و آن، شور زندگی است. اشتیاق و میلی صمیمی برای خویشاوندی با محیط پیرامون، جهان، از اشیای خانه و کاخ گرفته تا محیط شهر وکوه و بیابان و دریا و جنگل، از انسان گرفته تا حیوان، از پرنده تا درخت، همه می توانند رند باشند و در هنگام لزوم، با انسان به همدردی بپردازند و به کمک او بشتابند، یا عفریت ها که می توانند به هر شکلی از اشیاء و حیوانات درآیند.
در هزارو یک شب، ما از یک جهان پریشان، جهانی که حیات درآن وجود ندارد یا به مخاطره افتاده است ؛ به جهانی آرام، منظم و جهان گرم زندگی می رسیم. پادشاهی ( شهریار ) بسامانی روانی خود را از دست داده است و چون آب های تیره و امواج غرنده، تلخ و شیرین، حیات و توالد را به خطر انداخته است. هرشب با دختری ازدواج می کند و فردای آن روز، او را می کشد و سرانجام دختری ( شهرزاد ) به کمک قصه هایش، بعد از هزار و یک شب؛ دنیای نا بسامان را به سامان می رساند و پادشاه به سلامت خود بر می گردد.
آنچه که خوانندۀ هزار و یک شب را با شهریار همراه کرده و او را به دنبال حکایات افسون کنندۀ شهرزاد می کشاند این جملۀ معروف اوست: ” هان ای ملک جوانبخت. حکایت دیگر حکایت…….”
از مهمترين ويژگيهاي ادبيات داستاني، از جمله هزار و یک شب؛ تكيه بر حس كنجكاوي و ايجاد هول و ولا و انگيزش نيروي انتظار در خواننده است كه به اثر نيز، لطف و گيرايي خاص مي بخشد. در مورد اهميت و جايگاه ” تعليق139″ دراینگونه داستانها، سخن فورستر بسيار گويا است: « مستمع اوليه Tآدمي بوده است ژوليده موي که پس از يك روز مبارزه با ماموتها يا كرگدنهاي پشمالو، خسته و كوفته در كنار آتش مي نشسته و چرت زنان به داستان گوش ميداده است و تنها چيزي كه او را بيدار نگاه ميداشته، انتظار بوده است و به محض اينكه به حدس در مي يافت كه بعد چه خواهد شد يا به خواب ميرفت و يا قصه گو را ميكشت. » ( رجبی، زهرا و….. 1388 : 82 و83 )
5-4 شهریار، شهرزاد و دنیازاد

« آنچه نخست مایۀ شگفتی مان دربارۀ نام های خاص شخصیت های هزار و یک شب می شد این بود که در غالب موارد، شخصیت ها بی نام اند! در واقع در بسیاری از قصه ها ، نام های مشترک و عناوین و اسامی حِرَف و کار ویژه و حالت و موقعیت اشخاص، برای معرفی آنها کافی می نماید. بنابراین در بسیاری داستان ها شخصیت های داستان فقط دختر و مرد و شاه و ملکه و صیاد و سلمانی و وزیر و قاضی و ندیمه و برده و غیره نامیده شده اند. » ( شدل…، 1388: 54 )
هرچند آنچه شدل به آن اشاره می کند درست می نماید، اما حکایات با نام های شهریار ( شهرباز ) شهرزاد و دنیازاد آغاز می گردد که مانند نام خود اثر، از اهمیت ویژه ای برخوردارند. شهریار، در واقع کسی است که نظم موجود در داستان را به هم می ریزد و آغازگر ماجراست.

5-4-1 شهریار ( شهرباز )
نخستین شخصیتی که شنونده یا خوانندۀ داستان با آن مواجه می گردد، شخصیت ” شهریار” است که در بعضی متون به نام ” شهرباز ” آمده و اگر بنا باشد از باب نام، بررسی شود شاید نام شهرباز برای این شخصیت برازنده تر باشد چرا که با آتش انتقام خود، در واقع شهری را می سوزاند و به آتش می کشد.
« تصمیم شاه (شهرباز) برای کشتن زنان، برآمده از این باور است که زنان همه خیانت پیشه و مکارند، درحالی که فراموش می کند که خودش نیز به همسر ماهروی خیانت ورزیده است. او زنان را می کشد تا مرگ را جایگزین خیانت احتمالی کند. هرچند این رفتار، خود نشانه ای ازآغاز دوران چند همسری است ولی نتیجۀ این تصمیم شاه و انکار زنان و مهلت دادن به آن ها تنها برای یک شب، این است که شاه درلذتی مداوم از هم خوابگی و خونریزی به سر ببرد و زنان در مرگی پیوسته. » ( مهندس پور، 1390: 151 )
شهریار در پی مهمان نوازی از برادرش شاهزمان، که به خیانت همسرش گرفتار آمده؛ متوجۀ خیانت خاتون دربار خویش با غلامکی زنگی می شود. او که خود را در ادارۀ بیت خویش ناتوان می بیند دست از شهریاری برداشته و با برادر، ترک دیار می نماید. در راه به دختری زیبا بر می خورد که اگرچه عفریتی او را در صندوق آهنین نگه داشته اما با مردان بسیاری، از جمله دو برادر؛ همخوابگی می کند. شهریار، که مکر و شهوت زنان را بی اندازه یافته و آنان را خیانت پیشه می بیند؛ به سراغ تاج و تخت برگشته و هرشب، زنی را به عقد خود در آورده و صبح روز بعد، و برای ممانعت از تکرار خیانت؛ او را می کشد. در واقع بیماری و جنونی که شهریار به آن مبتلا می گردد، عامل و آغازگر هزار و یک شب است.
رابرت ایروین در این باره در کتابش چنین می نویسد: « البته داستانها و حکایتهای پایان ناپذیر شهرزاد برای آن طرح شده است که کشتن وی را به تأخیر اندازد و خشم پادشاه را فرو نشاند. اما این حکایات برای آموزش نیز خلق شده اند و شگفت انگیز است که چه بسیار از این داستانها دربارۀ زنان خیانتکار، زنان پارسا، زنان سلیطه و زنان حیله گر است. از بعضی از این داستانها شاید شهریار بیاموزد که در ازدواج می تواند وفاداری در عشق نیز، یافت شود. » ( ایروین، 1383: 189 )

5-4-2 شهرزاد
« درنخستین داستان هایی که شهرزاد برای ملک می گوید، از شب نخست تا پایان سومین شب قهرمانان نا خواسته درآستانۀ مرگ و زندگی ایستاده اند. این همانند وضعیتی است که شهرزاد درآن قراردارد. این تقدیر ناخواستۀ همانند، همان چیزی است که شهرزاد می خواهد به مقابله با آن بپردازد، اما با چه؟ داستان. به بیانی دیگر، شهرزاد واقعیت خودش را به واقعیتی داستانی برمی گرداند برای آن که بتواند در برابر تقدیر ناخواسته اش تقدیر دیگری بنیاد بگذارد.» ( مهندس پور، 1390: 157 )
نام شهرزاد مرکب از دو جزء شهر و زاد است یعنی شهر

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir