مناسبی برای برپایی مراسم تعزیه نبود. از این رو ناصرالدین شاه در سال 1283 هـ.ق. به دوستعلی خان معیرالممالک دستور داد تا همراه ساختن کاخ شمس العماره، تکیۀ وسیع و بزرگی هم در کنار آن بنا کند (معير الممالك،1362: 43 و همچنين ذكاء، تاريخچه ساختمانهاي ارگ سلطنتي،نشر انجمن آثار ملي، تهران 1349، ص 287). به موجب اسناد و مدارک موجود ساختن تکیه چهار یا پنج سال طول کشید. از این رو احتمال نزدیک به یقین آن است که در سال 1290 هـ.ق.، یعنی سال نخستین سفر ناصرالدین شاه به اروپا ساختمان تکیه پایان یافته بوده است. پس نظر کسانی که نوشته اند ناصرالدین شاه بعد از مسافرت به اروپا و دیدن تماشاخانه های آنجا، به خصوص آلبرت هال لندن، دستور ساختن تکیۀ دولت را داد، نادرست است.
خبرهای مربوط به اولین سال تعزیه خوانی در تکیۀ دولت گنگ و مبهم است. ظاهراً در محرم سال 1291 هـ.ق. نخستین تعزیه خوانی در این تکیه برگزار شده است. لیکن آن سال و سال بعد به سبب تقارن ایام محرم با زمستانهای بسیار سرد و پربرف، همچنین به علت ناتمام بودن بعضی از بخشهای فرعی و تزیینی تکیه، تعزیه خوانی در آن متوالیاً و با نظم و ترتیب برگزار نمی شده است، از سال 1293 یا 1294 هـ.ق. به بعد است که تعزیه خوانی در این تکیه با شکوه و جلال خاص، که سالها نیز ادامه داشت، آغاز شده است. (روزنامه ايران، 211،210 و 212، محرم 1291، و 245 و 246 محرم 1292 ه.ق).
تعزیه خوانیهای تکیۀ دولت جدید تا سال مرگ ناصرالدین شاه، در 1313 هـ.ق. ادامه داشت و سال به سال بر شکوه و جلال و تجمل و تشریفات آن افزوده می گشت. با آن که در ایام محرم در تکایای تهران و نقاط مختلف شهر، به خصوص در تکیه های معروف و بزرگ، تعزیه خوانیهای خوبی برگزار می شد، مع هذا اکثر مردم تهران تکیۀ دولت را بر همۀ آنها ترجیح می دادند و آرزو داشتند تعزیه های آن را ببینند. در ایام محرم، هر روز مردم بامداد، از دور و نزدیک شهر، با شتاب خود را به سبزه میدان و جلوی تکیۀ دولت می رساندند، تا هر چه زودتر در تکیه جایی برای خود بیابند و از تماشای تعزیه محروم نمانند.
با اجرای تعزیه در تکیۀ دولت تازه ساز، تعزیه خوانیهای دولتی و درباری شهرت و اهمیت بسیار یافت. دربار به هنگام برگزاری تعزیه در تکیۀ دولت، گهگاه از نمایندگان دول اروپایی مقیم در تهران دعوت می کرد که در برخی از مجالس تعزیه شرکت کنند. سیاحان و جهانگردان اروپایی نیز که به تهران می آمدند، اگر اقامت آنان در تهران با ایام سوگواری مقارن بود، می کوشیدند تا با کسب اجازه از شاه و رجال درباری و متصدیان تکیه و تعزیه، یک یا چند مجلس از تعزیه را در تکیۀ دولت ببینند. تکیۀ دولت را در اواخر ذی حجه، دو سه روز مانده به اول محرم برای تعزیه خوانی آماده می کردند. تعزیه خوانی دربار از اول محرم، یا یک روز مانده به آن، شروع می شد، و تا دهم و گاهی تا دوازدهم و چهاردهم ادامه داشت و معمولاً در دو نوبت، روز و شب، برگزار می شد.
ناصرالدین شاه معمولاً از روز دوم یا سوم محرم به تکیه دولت می آمد و در جایگاه مخصوص خود که پردۀ زنبوری آبی یا مشکی در جلویش آویخته بود، می نشست. در بیشتر سالها تعزیه خوانی تکیۀ دولت از یازدهم تا آخر محرم و گاهی تا آخر ماه صفر همچنان ادامه می یافت، و حتی در ماههایی غیر از محرم و صفر نیز در آنجا تعزیه خوانی می شد. بانیان مجلس این تعزیه ها رجال دولت بودند که هر کدام هزینۀ برگزاری چند روز تعزیه را بر عهده می گرفتند. البته شکوه و جلال این تعزیه ها به پای تعزیه های دهۀ اول محرم نمی رسید ( شهري باف، 1357: ص 54-55). اين نوع تعزيه خوانيها گويا تا زمان محمدعلي شاه و احمدشاه هم ادامه داشته است.

5-3-4 – رخت و لباس
رخت و لباس تعزیه خوانان از لحاظ شکل و طرح و رنگ ضوابطی داشت که تقریباً در همه جا این ضوابط را رعایت می کردند یا می بایست آنها را رعایت کنند. جنس و کیفیت لباسها بیشتر به توانایی مالی و ذوق و سلیقۀ بانیان و برگزار کنندگان تعزیه بستگی داشت. به طور کلی، پوشاک تعزیه خوانان آمیزه ای از لباسهای معمول میان مردم ایران و اعراب، و تا حدودی هم مبتنی بر واقعیات تاریخی و روایات مذهبی و اساطیر و عرف و عادات و سنتهای عامۀ مردم بود. ناگفته نماند که در انتخاب رنگ لباس، بعضی از نمادهای پذیرفته در جامعه نیز تأثیر فراوان و بسزایی داشت.
از زمان ناصرالدین شاه به بعد، تجمل و تشریفات فراوان در تعزیه خوانیهای دولتی و اعیان و اشراف و افراط در تزیین صحنه ها و استفاده از لباسهای فاخر و گرانبها، حتی گاهی تغییر طرح و شکل سنتی لباسها، تعزیه را از وضع و حالت ساده و طبیعی اش بیرون آورد. در واقع، تعزیه برای برخی از اعیان و اشراف، وسیله و بهانه ای بود برای تفاخر و خودنمایی و همچشمی در نشان دادن ثروت و مقام خود. در مقابل تجمل گرایی و افراط کاری اعیان در تعزیه خوانی، تعزیه در بعضی از مناطق روستایی ایران به تفریط و ابتذال گرایید و بسیاری از تعزیه گردانان حتی ضوابط و معیارهای قراردادی و سنتی تعزیه خوانی را هم رعایت نمی کردند. مثلاً، ابن سعدخوان یا شمرخوان به جای پوشیدن لباس مخصوص خود در تعزیه، لباس ژاندارم به تن می کرد، یا شبیه امام شلوار دبیت مشکی گشاد و گیوۀ روستاییان اصفهان را می پوشید و پوشیدن آنها را عیب نمی دانست. همچنین، زن خوانان تعزیه به جای بستن سربند و یشماق (روبندۀ خاص)، از سربند و روبندهای زنان روستایی و ایلی استفاده می کردند. برخی از محققان و صاحب نظران استفادۀ تعزیه خوانان از هر نوع لباس غیر سنتی در تعزیه ها را، در مقایسه با اصول و ضوابط برخی از مکاتب تیآتر غربی (مانند تیآتر بی چیز یا بی پیرایه)، نه تنها مجاز شمره اند، بلکه آنها را از بهترین نوع تعزیه ها نیز انگاشته اند.
برخلاف این افراط و تفریطها، در بسیاری از تعزیه خوانیها که در تکایای عمومی خوانده می شد، تعزیه خوانان میانه روی و اعتدال در پوشیدن لباس و آرایش صحنه ها را تا اندازه ای رعایت می کردند. مثلاً شبیه حضرت عباس حتماً زره و قبای سفید یا سبز می پوشید و کلاهخود پردار بر سر می گذاشت، منتها قبای او در تعزیه خوانی در یک تکیه، از چلوار یا ململ یا قدک و امثال آن بود، و در تکیۀ دیگر از ابریشم یا تافته یا شال نازک و امثال آن.
1-5-3-4 – لباس امام خوان
1. عمامۀ امام خوان سبزرنگ بود. امام خوانان عامه را به شیوۀ عربی، لیکن نه مندیل وار، بر سر می پیچیدند و مقداری از آن را از پشت گردن و شانه، متفاوت با «تحت الحنک» که در کنارگوش آویزان است، می آویختند. شبیه امام، گاهی برای نشان دادن شدت تأثر و اندوه در هنگام وداع و فراق یاران، قسمت آویختۀ عمامه را مانند دستمال جلوی چشمان خود می گرفت. هنگام جنگ و جهاد با اشقیا، به خصوص در روز عاشورا، مقدار از سر عمامه را باز می کرد و به دور گردن می پیچید. این عمل، هم حالت امام را در جنگ و ستیز می نمود، و هم ظاهراً نشانه ای از تسلیم امام در برابر قدرت حق و تقدیر و سرنوشت بود.
2. عبای امام نوعی مخصوص و معروف به نجفی، و رنگ آن مشکی یا سبز و گاهی عنابی بود. عبایی که امام خوان در تکیۀ دولت می پوشید ابریشمی و شانه زری بود. شبیه امام، برخلاف رسم و عادت معمول عباپوشان آن زمان که عبا را بر دوش می انداختند و دستشان را از آستینهای آن بیرون نمی آوردند، غالباً دستهای خود را از آستین بیرون می آورد. قبای امام جامعه ای یک لای بی آستر و سفید رنگ بود که پیش آن باز می شد و دو طرف آن روی هم می آمد. امام قبا را بدون لباده می پوشید، و روی کمر آن شال سبز یا آبی می بست.
شبیه امام زره نمی پوشید و معمولاً خنجر و شمشیر بر کمر نمی بست، لیکن در روز عاشورا شمشیری حمایل د ار بر کمر می بست و چکمه به پا می کرد و در برخی از تکیه ها زره هم می پوشید.
3. کفش شبیه امام در همۀ تعزیه های شهادت نعلین، به خصوص نعلین زرد، بود. شبیه امام در تکایای عمومی و محلی کفش معمولی نیز به پا می کرد و در روزهای عاشورا چکمه می پوشید.
4. ابزار دست شبیه امام عصا بود که در همۀ تعزیه ها آن را در دست داشت. امام، به هنگام جنگ و رفتن به میدان، عصا به دست نمی گرفت.
2-5-3-4 – لباس اولیاخوانان دیگر
لباس پیامبر (ص) و امامان و پیامبران دیگر، کم و بیش همانند لباس شبیه امام بود. برخی از آنان، مانند شبیه حضرت سلیمان در تعزیۀ «سلیمان و بلقیس»، روی لباس جامه ای گشاد و بلند به نام «جبه» هم می پوشیدند. لباس شبیه اصحاب و یاران درجۀ اول امام، تقریباً همان شال و قبا و عمامه بود، منتها برای این که لباس آنان از لباس شبیه امام و پیامبران متمایز باشد، معمولاً از لباسهایی به رنگهای زرد، آبی، طوسی و شیر و شکری استفاده می کردند. شال و عمامۀ سبز و قبای سبز و سفید به شبیه امام و شهادت خوانان اختصاص داشتند. برخی از اولیاخوانان که در تعزیه نقشهای درجه دوم داشتند، معمولاً به جای عمامه «چپیه و عگال» (یا به اصطلاح تعزیه خوانان چپیه ارگال) به سر می بستند. اگر این دسته از اولیاخوانان جوان یا نوجوانان بودند، فقط قبا بر تن می کردند و عبا نمی پوشیدند و معمولاً به جای چپیه و عگال از دستمال سر و سربند استفاده می کردند. دستمال سر، دستمال بزرگ چارگوشی بود که آن را از دو گوش تا می زدند تا به شکل مثلث در آید، بعد قاعدۀ آن را روی پیشانی می گذاشتند وبا سربند آنرا می بستند.
3-5-3-4 – لباس بچه خوانان
لباس بچه خوانان پسر دو گروه اولیا خوان و اشقیا خوان تنها شال و قبا بود. چوشش سر آنان دستمال بزرگی بود با سربند که به جای چپیه دور سر می بستند، به نحوی که قرص صورتشان پیدا باشد. رنگ قبا و روسری بچه خوانهای اولیا سبز یا آبی یا سفید، و رنگ قبا و روسری بچه خوانان اشقیا، مانند پسران ابن سعد در تعزیۀ حر، سرخ یا تیره بود.
لباس بچه خوانانی که شبیه دختران اولیا می شدند، مانند فاطمه صغری و رقیه خاتون، پیراهن سیاه عربی بلند و روسری سیاه با سربند بود. روسری را به طرزی به سر می بستند که مانند بچه خوانهای پسر، فقط قرص صورتشان پیدا باشد. دختر خوانهایی که از اشقیا بودند، مانند دختر یزید، پیراهن عربی می پوشیدند. این پیراهن از همان نوع پیراهن بچه خوانان دیگر، منتها با رنگهای تیره یا سرخ یا زرشکی و مانند آن بود. بر سر نیز روسری و سربندی از پارچۀ ابریشمی و حریر گلدار و مانند آن می بستند.
4-5-3-4 – لباس قاصدان
قاصدان و فرستادگان اولیا و اشقیا چون تا اندازه ای بی طرف بودند و در مخاصمات دو سو درگیر نمی شدند، معمولاً لباس رایج اعراب را به تن می کردند و چپیه و عگال بر سر می گذاشتند. روی عبا، شال و گاهی کمربند می بستند. قاصدان اولیا، به خصوص اگر خبر غم انگیزی داشتند، علمی نیز در دست می گرفتند.
5-5-3-4 – لباس شهادت خوانان
لباس شهادت خوانان و جنگجویان موافق مانند حضرت عباس، علی اکبر و امثال آنان عموماً قبایی یک لا، زره، کلاهخود، ابلق، چکمه و شمشیر بود. شهادت خوانان

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir