و آفریده است.
ناگفته نماند، اصل خلق به معنای اندازه گیری و تقدیر است.خلق درقرآن کریم اغلب در مورد کار خداوند استعمال شده، ولی بعضا درکار آدمی نیز به کار رفته است. البته این خلق، تصرف درخلق الله است؛2و خلق به معنای إبداع فقط در مورد حق تعالی است.3 درلسان العرب نیزبه معنای پدید آوردن چیزی بدون نمونه4 آورده شده است.خداوند آفرینندهی همه چیز است و از اسماء حسنای او «خالق» میباشد.5 بنابراین در این اثر، منظور از آفرینش و خلقت به معنای فعل آفرینشگری خداوند متعال است.

1-1-1-1-دراصطلاح حکمت

خلق بهفتح خاء درفلسفه ايجاد شى‏ء است از شى‏ء ديگر و يا ايجاد مسبوق به ماده و مدت. عالم عناصر و جسمانيات را عالم خلق مينامند، درمقابل عالم امر و ابداع كه مسبوق به ماده و مدت نيست. به هرحال عالمى است كه موجود به ماده و مدت باشد، مانند افلاك و عناصر و مواليد ثلاث كه عالم شهادت و عالم ملك و عالم خلق‏ نامیده میشود.6 خلق دراصطلاح سالکان نیز به این معنا آمده است.7کاربرد دیگر خلق به معنای ایجاد این است که مخلوقات از مواد مخصوص و صور و اشکال معینی میباشند مانند اشیاء مصنوعی وگاهى به معنى صرف ايجاد است بدون توجه به اينكه چه چيزى ايجاد شده است.8
گاهی نیز به معنای صنعت و ابداع و نيز به معنى جعل آمده است وگاهی در معنای جمع(مخلوقات) به کار رفته است. از مشتقات آن لفظ خليقه‏ است به معنى طبيعت يا آنچه خدا آفريده است. میگويند انسان اشرف مخلوقات است.خلقى كه به معنى ايجاد شى‏ء از نيستى باشد، فقط مخصوص خداست كه آن را ابداع گويند. غزالى می نویسد:«خلق اسم مشترك است.گاهى مى‏گويند خلق و مقصود از آن افادهی چگونگى وجود است و گاهى مى‏گويند خلق و مقصود از آن افادهی وجود ماده و صورتى است به هر شكل كه باشد. گاهى نيز خلق را به معنى دوم به كار مى‏برند اما به طريق اختراع يعنى ايجاد بدون ماده قبلى كه قوهی وجود درآن باشد.»9
خلاصه خلق داراى دو معنى است: اول احداث چيزى از موادى كه قبلا وجود داشته است،مانند خلق يك اثرهنرى يا خلق صور خيالى.دوم خلق مطلق كه صفت خداوند است،زيرا او ايجادكنندهی باقى دارنده است و ابقاء او برابر ايجاد است. جهان را به ارادهی خود ايجاد مى‏كند و به اراده خود باقى مى‏دارد و اگر ابقاء خداوند نباشد وجود عالم باطل (و فاسد) مى‏شود. حال اگر عالم باقى باشد، نتيجهی اين است كه خداوند هستى آن را ادامه مى‏دهد.10
بهطورکلی واژهی خلق در معنای آفرینش درفلسفه در هر دو کاربرد خود استعمال شده است : یکی استعمال عام آن؛ یعنی به طور مطلق در معنای آفرینش به کار رفته است،یعنی بدون اتخاذ یاذکر قیودی مثل خلق از عدم و همچنین با و یا بدون ماده قبلی.11و درمورد دیگر به معنای خاص خود که دربالا ذکر شد یعنی خلق درمعنای اختصاصی برای آفرینش عالم ماده و محسوس بهکار میرود.12

1-1-1-2-کاربرد درنهج البلاغه

واژهی خلق درکلمات گوهر بار حضرت علی (در چندمعنا به کاررفته است:
1. در معنای اسم مصدرخلقت مانند:
«الذی ابتدع الخلق».13کسی که خلقت(آفرینش)را ابتداع(ابداع) کرد.
«الصاعدین باعمال خلقه».14 اعمال آفریدگان را بالا میبرند.
2. دیگری در معنای ابداع فلسفی به کار رفته است:
«خلق الخلائق علی غیر امتثال».15 آفریدگان را بدون نمونه و الگویی آفرید.
3. در معنای آفرینش و آفریدگان عالم ماده و جسمانیات :
«ولسنا لدنیا خلقنا».16 و ما برای دنیا خلق نشده ایم.
همانطور که بیان شد مفاهیم بیان شده در نهج البلاغهی شریف در حکمت و فلسفه نیز استعمال شده است.

1-1-2-مفاهیم قریب المضمون

1-1-2-1-إبداع

إبداع، همان إنشاء وآفريدن است كه بدون نمونهی قبلى ايجاد و انجام شود، هرگاه كلمهی بديع، در بارهی خداى تعالى به كار رود به معنى ايجاد و آفرينش چيزى است بدون مادّه و ابزار و بدون زمان و مكان، اين گونه آفرينش و إبداع، خاصّ خداوند است.واژهی بديع به مبدع يعنى ايجاد كننده گفته مى‏شود، مثل آيهی « بَدِيعُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ إِذٰا قَضىٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ. 17» 18و نیز گفته شده است که ابداع، احداث یا آفریدن شیء است بدون اینکه قبل از آن خلق شده باشد ویا شناختی قبل از آن نسبت بدان وجود داشته باشد. به همین دلیل یکی از اسماء الهی بدیع میباشد، زیراقبل ازخداوند چیزی موجود نبوده است.19
همانطور که ملاحظه شد راغب اصفهانی در کتاب خود و همچنین مؤلف کتاب العین واژهی إبداع را در لغت همان إنشاء و آفريدن تعریف نمودهاند كه بدون نمونه قبلى ايجاد و انجام شود.

1-1-2-1-1-دراصطلاح حکمت

در اصطلاح فلسفه، آفرينش (ابداع) به چند معنى به كار رفته است:20
اول: به وجود آوردن چيزى از چيزى يا تركيب چيز تازه‏اى از اشيائى كه قبلا موجود بوده است.آفرينش هنری، آفرينش علمى وابداع صور خيالى از آن جمله است.
دوم: پديد آوردن چيز از ناچيز، مانند آفرينش خداوند سبحان. آفرينش او از نوع تركيب و تاليف نيست بلكه بيرون آوردن از نيستى به هستى است. فيلسوفان بين ابداع و خلق تفاوت قائل شده و گفته‏اند: ابداع پديد آوردن چيز از ناچيز است و خلق پديد آوردن چيزى از چيز ديگر. به اين جهت خداى بزرگ گفته است: پديد آورندهی آسمانها و زمين‏ (بَدِيعُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ) و نگفته است بديع الانسان، بلكه گفته است:انسان را خلق كرد.( خُلِقَ اَلْإِنْسٰانُ.)21.
سوم: ايجاد شى‏ء به نحوى كه مسبوق به عدم نباشد در مقابل صنع، زيرا صنع عبارت است از ايجاد شى‏ء مسبوق به عدم.
درفرهنگ فلسفی نیز آمده:«آفرينش در لغت به معنى پديد آوردن چيزى است به نحوى كه قبلا نبوده باشد.»22
ابن سينا در اشارات گويد:«ابداع اين است كه شى‏ء هستى خود را از غير بگيرد به نحوى كه هستى آن فقط متعلق به اوباشد، بدون اينكه ماده يا ابزار يا زمان بين آن دو واسطه شود و آنچه بعد از عدم زمانى، به وجود آيد بى‏نياز از واسطه نيست».23 این همان معنای سوم ازکتاب فرهنگ جمیل صلیبا است که در مقابل صنع به کاررفته است و منظور از عدم در آنجا همان عدم زمانی است که ابن سینا در اشارات خود بدان پرداخته است.
اين مطلب اشاره به اين است كه هر چه مسبوق به عدم باشد، مسبوق به ماده و زمان است. اما مقصود از ابداع، چنانكه نصير الدين طوسى گفته است، عكس نقيض اين قضيه است. و آن اين است كه هر چه مسبوق به ماده و زمان نباشد، مسبوق به عدم نيست.24

1-1-2-1-2-کاربرد درنهج البلاغه

ابداع در کلمات شریف امیر المومنین (دردو معنا استعمال شده است:
الف) در معنای خاص خود که همان آفرینش بدون نمونه و سابقه ی قبلی و بدون ماده قبلی است، مانند فرازهای زیر از نهج البلاغه:
1- «إبتدع الخلق».25 او قادری است که آفریدگان را بدون هیچ الگو ونمونه ای که از آفریدگار و معبودی پیش از خودگرفته باشد آفریده است.
2- «لیس فناء الدنیا بأعجب من إنشائها وإختراعها».26
ب) به طور عام و مطلق در معنای خلق و آفرینش به کار رفته است، مانند فرازهای زیر:
1- «لا اعترضته فی حفظ ما إبتدع من خلقه عارضه…».27 در نگاهدارى آن چه پديد آورد از آفريدگان، چيزى مانع او نگرديد. ابداع در اینجا به معنای عام استعمال شده و ایجاد و انشاء را در بر میگیرد.
2- «فطرها(الخلائق) علی ما اراد و ابتدعها».28این آفرینش شگفت را بر وفق آنچه خواست و ارادهی او بود به نوآوری برنهاد.
3- «ثم خلق سبحانه لاسکان سماواته…خلقا بدیعا من ملائکته و ملأ بهم فروج فجاجها».29 سپس خداوند آفریدگانی شگفت و تازه آفرید.
4- «و لا شریک اعانه علی ابتداع عجائب الامور…».30 بی هیچ شریکی یاری دهندهی او درآفرینش امورعجیب.
5- «الحمدلله… مبتدع الخلائق بعلمه…».31 در آفريدن آفريدگان و پديد آوردن پديدگان مبتكر و توانا است.

1-1-2-2-إنشاء

راغب اصفهانی درالمفردات خود درذیل واژهی إنشاء چنین آورده است:«انشاء به معنى ساختن، ايجاد كردن و بالا بردن است. همچنين انشاء به معنى جعل كردن و آغاز كردن است و نيز به معنى وضع كردن و قراردادن آمده است. نشاء، يعنى به وجود آوردن چيزى و تربيت كردن آن.»32
فرمایش خداوند که فرمود:« وَ هُوَ اَلَّذِي أَنْشَأَكُمْ. ».33 ،او کسی است که شمارا ایجاد کرد. یعنی شما را به وجود آورد و خلق کرد. هرکس به چیزی (کاری) ابتداء کند یعنی آن را ایجاد کرده است. انشاء یعنی خلق کردن.34
1-1-2-2-1-دراصطلاح حکمت

انشاء به معنى ساختن، ايجاد كردن و بالا بردن است. ابن جنى در مثال‏هائى كه براى معنى اين لغت ذكر كرده، مى‏گويد:«اين لغت در همهجا به صورتىكه در مبدأ انشا شده است، به كار مى‏رود.» همچنين انشاء به معنى جعل كردن و آغاز كردن و نيز به معنى وضع كردن و قرار دادن آمده است. زجاج در مورد اين آيهی شريفه:« وَ هُوَ اَلَّذِي أَنْشَأَ جَنّٰاتٍ مَعْرُوشٰاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشٰاتٍ .35»‏ گفته است انشاء، به معنى ابداع و آغاز كردن در آفرينش است. هر كس چيزى را ابتدا كند، آن را انشاء مى‏كند. پس انشاء به معنى ساختن و آفريدن و ايجاد كردن است. به فعليت دادن چيزى از حالت بالقوه انشاء گويند.36
لازم به توضیح است که واژهی انشاء در آثار ابن سینا و در حکمت او در مباحث خلقت و آفرینش مورد توجه او نبوده است و در معنای عام خود در مباحث غیر مربوط به موضوع آفرینش و خلقت به کار رفته است، به نظر میرسد به این دلیل است که واژه هایی همچون ایجاد وخلق و احداث بار معنایی واژهی انشاء را افاده میکنند. بنابراین او از واژههای ایجاد و خلق و احدث و ابداع در مورد آفرینش استفاده نموده است.

1-1-2-2-2-کاربرد درنهج البلاغه

«انشأ الخلق إنشاء».37 ایجاد کرد مخلوقات را به ابتداء ایجاد.
«أم هذا الذی انشأه فی ظلمات الارحام؟».38 مگر انسان همان نطفه وخون نیم بند نیست که خدا او را در تاریکیهای رحم و غلافهای تودرتو پدیدآورد؟
«ولیس فناء الدنیا بعد ابتداعها بأعجب من انشائها واختراعها».39 نابودی جهان پس از پدید آمدن، شگفت آورتر از آفرینش آغازین آن نیست.
«المقره بالعجز عن انشائها».40 اقراردارند که نمیتوانند پشه ای بیافرینند.
«ایها المخلوق السوی والمنشأ المرعی….».41 ای انسان، ای آفریدهی راست قامت، ای پدیدهی نگهداری شده .
با توجه به فرازهای فوق از کاربرد واژهی إنشاء در نهج البلاغه، می بینیم که این واژه درمعنای عام و به همان آفرینش به صورت مطلق استعمال است.

1-1-2-3-ایجاد

کلیدواژهی ایجاد نیز همانند واژهی إنشاء درکاربرد عام وبه معنای آفرینش به کاررفته است.«وجد اللّهُ الشي‏ءَ». آن چيز را خدا آفريد.42

1-1-2-3-1-دراصطلاح حکمت

ایجاد همان خروج شیء از قوه به فعل است. ایجاد شیء چیزی نیست مگر منقلب شدن شیء از عدم به وجود.4

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir