دیرباز، مورد توجه اندیشمندان و فلاسفهی اسلامی بوده است. از آنجا که فلاسفه، در تعریف و تبیین علت و معلول، علت را به اقسام مختلفی طبقه بندی کردهاند، میتوان نظام حاکم بر جهان هستی را نیز در ابعاد مختلف ازجمله؛ نظام فاعلی، نظام غایی و نظام داخلی اشیاء مورد مطالعه قرارداد. در بحث نظام غایی، سخن آن است که آیا اشیاء جهان، هدف و مقصد خاصی را تعقیب میکنند و آیا خلقت هر جزئی از اجزاء عالم به نوبهی خود، به دلیل و هدف خاصی صورتگرفته است یاخیر؟ معمولا فلاسفه، با اثبات حکمت و عنایت حق تعالی به نفی عبث از فعل او پرداخته و معتقدند همهی اشیاء جهان غایتی دارند و خداوند، موجودات را برای مقصد یا مقاصدی خلق کرده است. درعینحال نیز، گاهی در متون فلسفی با این عبارت مواجهایم که فعل الله تعالی( معلل به غرض وغایتی نیست. برای تبیین و وضوح این مطلب به طور مقدمه، به بیان و توضیح چند مطلب میپردازیم:

3-2-1-2-2-1-غایتمندی با توجه به غایت فاعل

ازاین لحاظ به نظر میرسد، بحث نظام غایی باید از هردو جهت مورد بررسی قرارگیرد: پاسخ به این سؤال که آیا خداوند، در آفرینش جهان هدفی داشته یا خیر، منوط به تبیین چند مسألهی فلسفی است که به شرح آن میپردازیم.

3-2-1-2-3-1-1-غنای پروردگار

در خصوص غایت خداوند از آفرینش جهان، نظریههایی مطرح شده است. برخی معتقدند خداوند از آفرینش جهان هیچگونه غرض وغایتی ندارد، چراکه فاعل بالغرض، مستکمل به غیر است و برای جبران فقدان کمالات خود، فعلی را انجام میدهد، ولی خداوند، واجب الوجود من جمیع جهات بوده وهمهی صفات کمال را دارا و از همهی جهات نقص مبراست. پس نمیتواند از آفرینش، غرضی را دنبال کند. ابن سینا، در تبیین این نظریه، به تعریف غنی مطلق پرداخته و میگوید:
« أتعرف‏ ما الغنىّ‏؟ الغنىّ التّامّ هو الّذى يكون غير متعلّق بشى‏ء خارج عنه في أمور ثلاثه:فى ذاته، و في هيئات متمكّنه من ذاته، و في هيئات كماليّه إضافيّه لذاته. فمن احتاج إلى شى‏ء آخر،خارج‏ عنه حتّى‏ يتمّ له‏ ذاته، أو حال متمكّنه من ذاته، مثل شكل أو حسن أو غير ذلك، أو حال لها اضافه مّا كعلم، أو عالميّه، أو قدره، أو قادريّه، فهو فقير محتاج‏ إلى كسب. »280
آیا میدانی توانگر و بینیاز کیست؟ بینیاز تمام و توانگر کامل، آن کسی است که به چیزی بیرون ازذات خویش، در سه امر وابسته نباشد. یکی در ذات خود و دیگری درصفاتی که در ذات، جای گرفتهاند و دیگر، صفات کمالی که به ذات اضافه شدهاند. کسی که به چیز دیگر بیرون از ذات محتاج باشد تا به سبب آن، ذات یا حال جایگرفته درذات، مانند؛ شکل و زیبایی و جزء آن، یا حالی که برای وی اضافه شده است، مانندعلم و عالمیت و قدرت وقادریت کامل گردد، پس او نیازمند و درویش و به کسب محتاج است.
پس غرض آفرینش، نفع رسیدن به خداوند نیست، چراکه او تنها مصداق غنی مطلق است وفرض حصول هرگونه نفعی برای او، نفی غنای اوست. همچنین غایت وی، نفع رساندن به دیگری نیز نمیتواند باشد.در تبیین این مطلب میگوییم؛ فاعلی که فعل را برای نفع غیر انجام میدهد نیز ناقص است، یعنی فرقی نیست که فاعل، فعل را برای نفع خود انجام میدهد یا نفع غیر، چنانکه فرقی نیست که فاعل، فعل را برای دفع ضرر از خود انجام دهد یا غیر. در هر دو صورت، او محتاج است و با فعل خود، از خود رفع نقص و طلب کمال میکند.281
ابن سینا معتقد است، اگر غرض خداوند از آفرینش، نفع رساندن به دیگران باشد، نه تنها غنای او، بلکه جود او نیز زیر سؤال میرود. زیرا در تعریف جواد می گوییم : «أتعرف ما الجود؟ الجود هو إفاده ما ينبغى لا لعوض. فلعلّ من يهب السكّين لمن لا ينبغى له ليس بجواد، و لعلّ من يهب ليستعيض معامل، و ليس بجواد. و ليس العوض كلّه عينا، بل و غيره، حتّى الثّناء، و المدح، و التّخلّص‏ من المذمّه، و التّوصّل إلى أن يكون على الأحسن أو على ما ينبغى. فمن جاد ليشرف، أو ليحمد، أو ليحسن به ما يفعل، فهو مستعيض غير جواد. فالجواد الحقّ هو الّذى تفيض منه الفوائد لا لشوق منه، و طلب قصدىّ لشى‏ء يعود إليه. و اعلم أنّ الّذى يفعل شيئا، لو لم يفعله لقبح‏ به أو لم يحسن منه، فهو بما يفيده من فعله متخلّص.»282
جواد، کسی است که به غیر خود بهره ای برساند، به گونه ای که شخص گیرنده، سزاوار آن باشد و بخشنده از بخشش خود به دنبال دریافت عوض و یا پاداشی نباشد. آنکس که چیزی را انجام می دهد که اگر انجام نمیداد، برای او ناپسند میبود، یا برای او نیکو نمیبود، پس او به انجام آنچه انجام میدهد، رستگاری و رهایی خویش را، از ملامت و سرزنش دیگران میخواهد و نمیتوان گفت که چنین شخصی، بخشنده حقیقی است، بلکه او سوداگر است و بخشش او به خاطر چیزی است که فایده اش به او باز میگردد.
وجه سومی را نیز در غرض خداوند از آفرینش مطرح کردهاند و آن اینکه غرض خداوند، نه طلب نفع و دفع ضرر از غیر است، بلکه هدف، انجام نیکی برای نیکی و ترک بدی برای بدی است. در «الاشارات والتنبیهات» چنین آمده است: «نیکو بودن فعل، خود به خود هیچ مدخلیتی در اختیار و برگزیدن توانگر، نسبت به آن کار ندارد، مگر آنکه انجام آن کار نیک، باعث تمجید و تنزیه و تزکیهی وی باشد و ترک و رها کردن آن کار موجب نقصان و شکست وی گردد و همهی اینها، ضد بی نیازی و توانگری است.»283
آنچه ابن سینا، در رد هریک از اغراض سهگانهای که درخصوص فعل خداوند، فرض میشود، بیان کرده است؛ در واقع به نفی غرض زائد برذات اشاره دارد و در حقیقت، فاعلیت بالقصد را از خداوند نفی میکند. قید زائد بر ذات، در توصیف غرض حق تعالی، قیدی دقیق است، که حکماء از این مطلب، در انتساب نوعی غرض به حق تعالی مدد میجویند.

3-2-1-2-2-1-2-غرض از خلقت، علم و عشق ذاتی خدا به خیر و کمال

اگر علت غایی در واقع، عبارت باشد از شوق به غایت و نتیجهی فعل؛ آیا در مورد خداوند، این معنا از علت غایی صادق است؟ و خداوند به این معنا دارای علت غایی است؟ در خداوند، نه علم حصولی وجود دارد و نه شوق، آنگونه که در فاعل بالقصد وجود دارد. فاعل بالقصد، برای انجام کار، ابتدا نتیجه و فایدهی آنکار را بررسی میکند و سپس شوق او برای انجام کار، برانگیخته میشود و بعد از آن تصمیم بر انجام دادن آنکار میگیرد. ولی در همهی فاعلهای مختار، شوق به این معنا، وجود ندارد، ولی میتوان، مفهوم تجرید شدهای از آن را در نظرگرفت که در مورد خداوند و دیگر موجودات نیز صادق باشد، مانند مفهوم حب و محبت. پس هر چند خداوند، از شوق و داعی زائد برذات منزه است، اما حب به کمال و خیر که بالاصاله، به ذات خویش و بالتبع، به آثار وی تعلق میگیرد، علت غایی برای همهی افعال اوست و این صفت نیز، مانند همهی صفات ذاتیه، عین ذات خداوند است. در نتیجه، علت فاعلی و غایی برای افعال الهی، همان ذات خداوند است.284 ابن سینا نیز چنین میگوید:«اجل مبتهج بشیئ هو الاول بذاته لانه اشد الاشیاء ادراکا لاشد الاشیا کمالا.»285، بزرگترین عاشق و مبتهج به چیزی، همانا خداوند است به ذات خویش؛ زیرا او بالاترین مدرَک، برای بالاترین مدرِک، از حیث کمال است. ذات خداوند، کاملترین اشیاء است و او، مدرک ذات خود است. پس او کاملترین مدرِک کاملترین مدرَک است. پس خداوند، حب و ابتهاج به ذات خود دارد و همین حب و ابتهاج به ذات، علت غایی افعال خداوند است. اما مانند شوق نفسانی فاعل بالقصد نیست؛ زیرا به نظر ابن سینا در خداوند، شوق وجود ندارد؛ بلکه عشق حقیقی است و خداوند، عاشق و معشوق ذات خود است؛ زیرا تمام کمالاتی که برای خداوند، ممکن است، همگی بالفعل برای او حاصل است و هیچ حالت منتظرهای ندارد.286با توجه به مطالبی که گذشت، غرض زائد بر ذات نفی گردید؛ زیرا در خصوص فاعلی است که حیثیت ذاتش، برای افاضه، کافی نبوده و در این صورت، علت غایی به عنوان متمم فاعلیت فاعل، منشأ صدور فعل میشود. ولی واجب تعالی، چون در فاعلیت خود، تام است به انضمام امری زائد برذات، جهت صدور اشیاء نیازمند نیست. شهید مطهری در شرح خود بر کتاب «الهیات شفاء»، علت غایی را بر دونوع میداند؛ تحصیلی و حصولی. تحصیلی که دائما در طلب تحصیل و به دست آوردن چیزهایی است که ندارد. نوع حصولی آن، که مطلوب بالذات است، بالفعل موجود است و خداوند غایتش از نوع حصولی است و نه تحصیلی. کامل بودن ذات برای ذات، منشأ خلقت و تراوش باری تعالی است و اساس خلقت، همان حب ذات به ذات است.287

3-2-1-2-2-2-غایتمندی با توجه به غایت فعل

در متون فلسفی، بحث غایت فعل خداوند، ذیل حکمت الهی مطرح میشود؛ به این صورت که پروردگار، حکیم است و حکمت او اقتضاء میکند، همهی افعالش حکیمانه باشد، یعنی عبث، لغو و بیهودگی درکار او نباشد. مقتضاء حکمت و عنایت پروردگار این است که هرممکن الوجودی به غایت وکمال خود رسانده شود. پس حکمت الهی بدان معناست که خداوند، اشیاء را آفریده و برای آنها، کمالاتی قرار داده است وتوجه به این کمالات را در درون این اشیاء، قرار داده است که اسمش هدایت است.288«عنایت» نیز واژهایست مترادف با حکمت، که اولین بار، شیخ الرئیس بوعلی سینا، آن را به کاربرده است. آنچه در تعریف عنایت آوردهاند، چنین است: «عنایت، عبارت است از علم ذاتی مبدأ نخستین به نظام خیر هستی و اینکه، به این خیر و کمال راضی و خشنود بوده و ذاتا، علت خیر وکمال است.»289
بر اساس تعریف بالا، میتوان گفت؛ حکمت در مورد خداوند، غیر از حکمت در مورد انسان است. حکمت، در مورد انسان این است که فرد در کارهای خود، دارای هدف باشد وبهترین غایات را برای فعل خود، انتخاب کند و به غایت فاعل باز میگردد. اما در مورد خداوند، به این معناست که نظام خلقت او، احسن نظامات است و به غایت فعل باز میگردد.
با توجه به تعریف عنایت، چون نظام هستی طبق نظام علمی و نظام تعقل شده در ذات پروردگار است، نظامی اتمّ، از نظام فعلی، برای عالم امکان متصور نیست و درپیدایش این نظام احسن، انگیزه، اراده و خواستنی از سوی واجب تعالی نبوده است. پس دانش واجب تعالی به چگونگی درستی، در ترتیب هستی یافتهگان، سرچشمهی افاضهی خیرات از جانب حق تعالی، در تمام هستی هاست.290

3-2-1-2-2-2-1-خداوند غایت الغایات است

مسألهی دیگری که درخصوص غایت افعال خداوند، باید یادآور شویم این است که افعال خداوند، همگی غرض وغایتی دارند، اما همهی آنها غایات متوسطاند و خود خداوند، غایت الغایات این متوسط ها است. به دو دلیل:
الف) دلایل ابطال تسلسل در علل، ناظر به متناهی بودن علل، از جمله علت غایی است.291
ابن سینا میگوید، متناهی بودن علل غائیه، از متناهی بودن علل فاعلیه واضحتر و روشنتر است. در واقع، خود لاتناهی بودن، مستلزم تناقض است. چون در تعریف علت غایی میگوییم؛ علت غایی آن است که

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir