اقسام دیگر، ماده از قبل، بالفعل موجود است. چه بسا تصور شود، همانطور که معروض عرض، علت مادی عرض است، ماده نخستین نیز علت مادی صورت حال در آن است، ولی باید دانست که ابن سینا پیش از این331توضیح داده که ماده، علت مادی جسم مرکب از ماده و صورت است، نه علت مادی صورت.)
8. چیزی که همراه با چیز یا چیزهای دیگر استعداد پذیرش شیئی را که عارض برآن میشود دارد، مانند هلیلجه نسبت به معجون که معجون، مرکب از هلیلجه و چیزهای دیگر است. در اینجا، اجزاء معجون پس از ترکیب، استحاله می یابند و به معجون تبدیل میشوند.
9. چیزی که همراه با چیز یا چیزهای دیگر استعداد پذیرش شیئی را که عارض برآن میشود دارد، بی آنکه پس از ترکیب، استحاله شوند. همانند چوب و سنگ و چیزهای دیگر، نسبت به ساختمان خانه که در خانه با همان ماهیت قبلی باقی میمانند. واحد ها نیز به همین ترتیب، ماده برای عدد و مقدمات استدلال نیز ماده برای شکل استدلال اند(نه برای نتیجه). به این گونه عناصر، اسطقس گفته میشود.
هر عنصری از آن جهت که عنصر و ماده است، صرفا دارای صفت پذیرش و قبول است و هیچگونه فاعلیت و تاثیر ندارد. از این رو، ایجاد صورت در آن و به وجود آمدن امر جدید از آن، به واسطهی موجود دیگری غیر از عنصر وماده است. بنابر این، گاهی که گمان میشود، عنصر و مادهی چیزی، مبدأ حرکت به سمت شیء جدید است، در واقع ماده، مبدأ حرکت و متحرک بنفسه نیست، بلکه مبدأ حرکت آن، چیز دیگری است. چون ممکن نیست، شیء واحد از جهت واحد، هم فاعل باشد و هم قابل. در مواردی که مبدأ حرکت ماده، امری بیرون از ماده نباشد، مبدأ حرکت، طبیعت است و چیزی که با حرکت طبیعی ماده، به وجود میآید، امر طبیعی نامیده میشود و چیزی که از مادهای به وجود میآید و مبدأ حرکت ماده، تا رسیدن به آن چیز در خارج از آن قرار دارد، امر صناعی یا مانند آن نامیده میشود.332
مقایسهی سخنان ابن سینا با گفتههای ارسطو دربارهی علت مادی، نشان می دهد که اولا؛ ابن سینا در تعریف علت مادی با تأکید بر عنصر قوه و استعداد، از ارسطو فاصله گرفته و ثانیا؛ با توجه به تعریف او از علت مادی و تأکید بر مفهوم قوه در آن و نیز با توجه به اقسام نهگانهای که برای علت مادی برشمرده است، دایرهی مصادیق علت مادی ابن سینا، گستردهتر از ارسطو است. بدین ترتیب، نوآوریهای ابن سینا را نسبت به ارسطو، در قلمرو علت مادی، میتوان اینگونه یادآوری کرد:333
1. تعریف جدید ابن سینا از علت مادی، که در آن بر مفهوم قوه، تأکید شده است. 2. ذکر اقسام نهگانهی علت مادی. 3. ماده، از آن جهت که ماده است، قابلیت محض است و هیچگونه فاعلیت و تأثیری ندارد.
از نظر ابن سینا، علت مادی و صوری نسبت به مرکب از ماده و صورت، علت مادی و صوری محسوب میشوند، نه نسبت به هم. با این تفاوت که صورت، شریک علت فاعلی در تحقق ماده است. البته از دو حیث متفاوت؛ یعنی از آن حیث که علت صوری است، شریک علت فاعلی نیست.334 پس نسبت ماده به مرکب، نسبت علیت است زیرا جزء بالقوه و قوام بخش به امر مرکب است و جزء، ذاتا مقدم بر کل و مقوم کل است. صورت نیز جزء بالفعل مرکب است.335

3-2-2-2-1-اثبات هیولا ی اولی

ابن سینا در شروع استدلال بر اثبات هیولا میگوید:« ان للجسم مقدارا ثخینا متصلا».336، دانستی که جسم دارای مقدار پیوسته ستبر(ثخین) است. دکتر ملکشاهی در شرح عبارت و استدلال ابن سینا بر اثبات هیولا، ابتدا الفاظی را به طور اجمال توضیح و تفسیر مینماید: 337
«مقدار: درلغت به معنای چندی است، خواه پیوسته باشد، مانند کم متصل و خواه گسسته، مانند عدد و کم منفصل. ولیکن در اصطلاح، وقتی مقدار مطلق آورده شود، مقصود از آن، کمیت متصل است که شامل جسم و سطح و خط است. اما در این جا، برای اینکه تکراری در عبارت ابن سینا پیش نیاید، بهتر آن است که مقصود از مقدار، همان معنای لغوی باشد.
ثخن: دو معنی دارد، یکی آنکه در مقابل رقت و مرادف با غلظت و سخت بودن است و معنای دیگر آن، حد فاصل میان سطوح را گویند. به عبارت دیگر بر حسب اصطلاح فلاسفه، حجم محتوای سطوح اجسام که همان فصل اخیر جسم تعلیمی است، ثخن میباشد و ظاهرا مقصود از ثخین در متن، همین معنای دوم است که در فارسی میتوان از آن به ستبری تعبیر کرد.
اتصال: به چیزی گویند که روا باشد، اجزاء مشترکی در حدود، برای آن فرض کرد و مقصود از این جمله؛ «دانستی که جسم دارای مقدار پیوسته ستبر(ثخین) است.» همان معنای جسم تعلیمی است که در نزد فلاسفهی مشاء، عارض بر جسم طبیعی است و تحقق جسم تعلیمی در نظر وی، امری بدیهی و اثبات آن، نیازی به اقامهی برهان و استدلال ندارد.»
بیان چگونگی استدلال بر وجود هیولا در این متن، چنان است که ابن سینا میگوید؛ اتصال و انفصال، دو صفت متقابلند و موصوفی که خود به خود؛ بالفعل، متصل و پیوسته است، همان صورت جسمیه یا جسم تعلیمی میباشد و غیر از موصوفی است که بالفعل، متصف به یکی از این دو صفت نشده است و لیکن پذیرای هر دو وصف است و این مقدمات بدیهی است و نیازی به اثبات ندارد. حال که ماهیت جسم، همین حقیقت متصل و پیوسته است که فرض ابعاد سهگانه در آن، ممکن میباشد، بنابراین چون با عروض انفصال و جدایی، صورت اتصال و پیوستگی از بین میرود و معدوم میشود، باید حقیقت جسم، معدوم شود و دو جسم یا اجسام دیگری، از نو، به وجود آید و چون با عروض انفصال، حقیقت جسم از بین نمیرود و ماهیت جسم به حال خود باقی است، باید غیر از صورت جسمیه و جسم تعلیمی که خود به خود، پیوسته و متصل است، حقیقت دیگری باشد، که اتصال و پیوستگی آن، خود به خود نباشد و بتواند اتصال و انفصال را بپذیرد و آن چیزی که با آمدن انفصال و رفتن صورت جسمیه، باقی می ماند، هیولا است که یکی از دو جزء جسم طبیعی است. پس حقیقت جسم، دارای دوجزء میباشد که هیولا و صورت است و همین امر، معروض جسم تعلیمی است. این هیولا که پذیرای اتصال و انفصال است با صورتهای گوناگون موجود میباشد و صدق قضیهی این همانی، به آن وابسته است. توضیح اینکه، وقتی از یک صورت جسمیه یا جسم تعلیمی با عروض انفصال بالفعل، صورت های گوناگونی به وجود آید، جامع صور مختلف و امری که موجب صحت قضیهی این همانی است، همان هیولای مشترک است که با دگرگون شدن صور، در تمام احوال به یک حال باقی است.338

3-2-2-2-2-علت مادی عالم درنهج البلاغه

«انشأ الخلق انشائا و ابتداه…»339، بساط هستی را بی مادهی پیشین بگسترانید و نخستین بنیاد خلقت را بی سابقهی هستی بنا نهاد.
علامهی جعفری( در شرح این فراز شریف از کلام امام علی( مینویسد:
«اینست آن مسالهی مهم مباحث الهیات که اکثر مردم، حتی افراد فراوانی از متفکران را در ابهام فروبرده است (که عالم را دارای مادهی نخستین یا همان هیولای اولی فرض کرده اند.)». ایشان در ادامه میفرمایند:« این ابهام و تحیر، ناشی از مقایسهای است که انسان، میان علت و معلول جهان طبیعت و سازندگی خدا می نماید. تحرکات و دگرگونیها و به طور عمومی، هرگونه شدنها در صحنهی طبیعت، بدون علت مادی که در فلسفهی ارسطو یکی از علل چهارگانه است، صورت نمیگیرد و به عبارت مختصرتر آن چه که صورت میگیرد، واقعیتی است که به واقعیت دیگر تبدیل میشود.340
نظريهی هيولى و مادهی مطلق از همين جا سرچشمه مى‏گيرد كه مى‏گويند: «دانه‏ هاى صورت‏ ها، در محلّ عمومى، مانند طناب ممتد مى‏خزند. اين مسأله در عصر جديد با اين شكل بيان شده است كه «هيچ معدومى، موجود نمى‏شود و هيچ موجودى معدوم نمى‏گردد».341 اين مسأله، به قدرى در نظر گروهى از متفكران، بديهى و ضرورى جلوه كرد كه آن را مانند يك فرمول ثابت شدهی علمى تلقى كردند. ما براى توضيح اين مطلب، مسائلى را مطرح مى‏كنيم: آنچه كه به وسيلهی علوم گوناگون در تحليل موضوعات و پديده‏هاى عالم طبيعت، بهدست آمده است، اينست كه ذراتى (كوانتم‏ هائى)، در حال تبديل به يكديگر در جريانند، اين ذرات، گاهى خاصيت موجى از خود نشان مى‏دهند و گاهى خاصيت جرمى و جرم هم مبدل به انرژى‏هاى گوناگون مى‏شود.342علم در اين جريان مداوم، غير از همين ذرّات و ميدان‏هايى كه آنها را در بر گرفته است، يك حقيقت واقعى به نام هيولى يا حامل عمومى آن رويدادها و يا مادهی مطلق كه مانند جويبار، برگ ‏ها و خس و خاشاك صورت‏ ها را بر خود حمل كند، به هيچ وجه سراغ نمى‏دهد، حتى اثرى هم نمودار نمى‏كند كه دليلى بر وجود آن مفاهيم عمومى، بوده باشد. هر يك از واقعيات طبيعت را كه بخواهيم تجزيه كنيم، هرگز به يك حقيقت عينى به عنوان هيولى يا حامل عمومى و ماده مطلق نخواهيم رسيد، اين ما انسان‏ها هستيم كه زمان و هيولى و ماده را به عنوان يك واحد مستمر و در بردارندهی رويدادها و صور فرض مى‏كنيم‏. يكى از دلايل بسيار روشنى است كه ذهنى بودن حقايق مزبور را اثبات مى‏كند، اينست كه در ميان اثباتكنندگان آنها، اين نزاع تند و دامنه‏دار بهوجود آمده است كه اين حقيقت عمومى يك واقعيت متعين و مشخص است که كلى اگر متعين و مشخص است، چگونه مى‏تواند از تعين خود دست برداشته، ميليونها صور و رويدادهاى متنوع و متضاد را بپذيرد و اگر كلى است، بدان جهت كه كلى، يك مفهوم ساختهی ذهن است، چگونه مى‏تواند حامل و مادهی صور و رويدادهاى عينى بوده باشد؟ اين معمّا هم‏ براى ابد براى اثبات‏كنندگان هيولى يا حامل عمومى و مادهی مطلق، غير قابل حلّ خواهد ماند كه وجود يك واحد عمومى ثابت در متن عالم طبيعت كه اجزاء آن حتى در يك ميليونم لحظه در حال ثبات و ركود نيست، چطور قابل تصور ميباشد؟343چنان که بیان شد، علامهی جعفری( همان بحثی را که در بیان قاعدهی الواحد مطرح کرده وگفتیم که خداوند، مقهور وسائط و ابزار و آلات نیست و بدون آن ها نیز به محض اراده میتواند بیافریند، در اینجا با بیانی از علت مادی به عنوان حامل صورتهای اشیاء مطرح وآنرا ارزیابی نموده اند.

3-2-2-3-علت صوری

یکی دیگر از علت های چهارگانه ارسطو، علت صوری است. او دربارهی علت صوری گفته است :« به معنایی دیگر، صورت یا الگو یا مفهوم ماهیت و جنس آن (مانند نسبت دو بر یک و به طور کلی عدد برای ذوالکل) و اجزاء، تعریف علت خوانده می شوند.»344ارسطو در جای دیگر علت صوری را جوهر دانسته است.
ابن سینا علت صوری را چنین تعریف می کند:« علت صوری علتی است که جزء تشکیل دهندهی شیء است و شیء به وسیلهی این جزء بالفعل، آن شیء است.»345 در تعریف ابن سینا از علت صوری، بر مفهوم فعلیت تأکید میشود، بر خلاف ارسطو که در مقام تعریف علت صوری برنیامده و صرفا آن را صورت و ماهیت شیء معرفی کرده است. ابن سینا برخلاف ارسطو درباره علت صوری چندان سخن نمی گوید.346 آیت الله مصباح یزدی در تعریف علت صوری چنین مینویسند: «علت صورى عبارت است از صورت و فعلیّتى که در مادّه پدید مىآید و منشأ آثار جدیدى در آن مى گردد؛ مانند صورت نباتى. علت

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir