وعلیت وجودی، به ظهور یا علیت ظهوری یا همان تجلی و تشأن منتقل شویم.

2-5-1-کیفیت تجلی و تشأن

باتوجه به آنچه گذشت نظر ملاصدرا دربارهی مسألهی علیت جای خودرا به مسألهی تجلی و تشأن داد.
همچنان که گذشت، ملاصدرا قائل به وحدت شخصی وجود است. ازنظر وی حقیقت وجود، واحد ویکی است وذاتا به خود علم دارد و نتیجهی این آگاهی ذات واجب نسبت به خود، جلوه ها و اطوار گوناگونی است که ظهور پیداکردهاند. بنابراین نظریه، همهی موجودات جهان هستی خواه محسوس باشند یا معقول، مجرد باشند یا مادی، همه، نتیجهی علم واجب تعالی به ذات خود است و با علم به ذات خود به صورتهای گوناگون جلوه میکند ودر واقع این صورتها، همین اشیاء طبیعی و غیرطبیعی موجود هستند. ملاصدرا آفرینش را نتیجهی همین علم ومشاهدهی ذات واجب نسبت به خود میداند و ازآن با نام تجلّی وتشأن نام می برد.
درنظر وی، علت و تأثیر آن در معلول، به تطور وتحیث ذات علت، به طور و حیث خاص، باز میگردد، نه بهگونهی انفصال وجداشدن چیزی مباین از علت؛ بلکه به گونهای که وی معتقد است که درمیان موجودات، اصل و سنخ واحدی است که حقیقت از آن اوست و ما بقی اطوار و شؤون او هستند. ذات و اصل و موجود، اوست و غیر او، اسماء و صفات اطوار و شؤون و جهات و حیثیات او هستند.236
بنابر سخن ملاصدرا ماسوای خدای واحدحق، بهره ای از وجود ندارد؛ خواه وجود مستقل باشد یا وجودربطی؛ بلکه وجودات ماسوا چیزی جز تطورات و تشأنات حق به اطوار و شؤون ذاتیه اش نمیباشد:«لیس لما سوی الواحد الحق وجود لااستقلالی و لاتعلقی…»237

2-6-تطابق دیدگاه صدرا با دیدگاه امام (

همانطورکه ازسخنان امام علی( برمیآید، در نگاه ایشان موجودات غیر ماسوی الله از خود وجود مستقلی ندارند و وجود را به دوقسم واجب و ممکن تقسیم نمیکنند. مگر اینکه در مقام بیان مفاهیم باشند و الا درعالم واقع، وجودی غیراز ذات اقدس الهی که نامتناهی است، هیچ شیئی، وجود خارجی ندارد و تحقق و شیئیت او، عین ربط و وابستگی به خداوند واجب الوجود است. با توجه به این دیدگاه و بیان تفصیلی دو نظریهی فیض سینوی و تجلّی صدرایی که پیش از این گذشت میبینیم که نظریهی ملاصدرا با عنوان تجلی که همان تفسیر عرفاء از خلقت است ؛ به دیدگاه امام علی( نزدیکتر می باشد. چراکه همانطور که پیش از این نیزگفتیم وی معتقد است که در میان موجودات، اصل و سنخ واحدی است که حقیقت از آن اوست و مابقی موجودات اطوار و شؤون او هستند و اصلیت و استقلالیتی از خود ندارند.

نتیجه فصل

امام علی( در نهج البلاغه، ماهیت آفرینش را با توجه به فاعلیت الهی، تبیین می نمایند. فاعل الهی، فاعل هستی بخش تمام موجودات، در دائرهی امکان میباشد. بنا براین، همگی در برابر واجب الوجود و فیاض مطلق، خاضع وخاشع بوده و قیام وجودی به او دارند و این علم الهی است که علت آفرینش پدیده های جهان، اعم از مادی ومجرد میگردد. آفرینش در نگاه ابن سینا،« فیض» نامیده میشود و منشأ پیدایش آن به افلاطون باز میگردد. در این راستا، فیض بر اساس فاعلیت وجودی تبیین میگردد که این مبنا، برگرفته از باور و اندیشهی دینی ابن سینا میباشد. مبنای دیگر نظریهی فیض، دیدگاه مشهور او در رابطه با علم الهی میباشد که به «عنایت الهی» تعبیر میشود. عنایت، علم خداوند به نظام هستی که سراسر خیر میباشد، است و همهی موجودات در این نظام علمی جای گرفته اند و بر اساس این نظام علمی، فیض وجود آنان از مبدا اعلی جاری میگردد. در تطابق دیدگاه فیض با نگرش امام علی( در نهج البلاغه درمییابیم که اندیشهی ابن سینا در قالب نظریهی فیض از جهاتی از جمله، فاعل وجودی بودن خداوند، با عبارات و مفاهیم نهج البلاغه قرابت و سازگاری دارد. در فصول بعد به سایر وجوه اشتراک دیدگاه ابن سینا با عبارات روحانی نهج البلاغه در زمینهی خلقت اشاره مینماییم.

فصل سوم:
علل آفرینش

در مقدمهی بحث از ماهیت در فصل قبل گفتیم که براساس رئوس ثمانیه در علم منطق، دربرخورد اولیه با هر ذی وجودی که برای ذهن ما پیش از این مجهول بوده، سؤالاتی به ذهن انسان متبادر میشود که از جملهی این سؤالات، پرسش از چیستی یا ماهیت آن شیء است و ما درفصل گذشته به بحث از ماهیت آفرینش از نگاه حکمت سینوی پرداختیم و اکنون در پاسخ به سؤال از«لم» یا علل وجود شیء یا همان موضوع این فصل؛ یعنی آفرینش هستیم. قبل از ورود به بحث علل آفرینش از دیدگاه ابن سینا، برای وضوح مطلب به علیت و اقسام آن میپردازیم:

فیلسوفان مسلمان برای علت دو تعریف ارائه داده اند:
1.«أحدهما هو الشي‏ء الذي يحصل من وجوده وجود شي‏ء آخر و من عدمه عدم شي‏ء آخر.»238، علت، چیزی است که از وجودش، وجود چیز دیگر و از عدمش، عدم چیز دیگر حاصل میشود و یا گاهی تعریف را مختصرتر کرده ومیگویند:«هى ما يجب به وجودشى‏ء آخر، اوما يحصل به وجود شى‏ء آخر.»239، علت چیزی است که از وجودش چیز دیگری واجب میگردد. این تعریف، در واقع تعریفی اخص از علت و دامنهاش بسیار محدود است و فقط شامل علت تامه میشود و بقیهی اقسام علل را نمیتوان بر اساس این تعریف علت نامید. بدین جهت، وقتی فلاسفهی اسلامی، واژهی علت را به صورت مطلق به کار میبرند، این تعریف مد نظر آنها نیست.
2. بوعلی در کتاب «النجات» علت را چنین تعریف میکند: «والمبدأ يقال لكل ما يكون قد استتم له وجود فى نفسه، أما عن ذاته، و أما من غيره، ثم يحصل عنه‏ وجود شى‏ء آخر، و يتقوم به‏.»240، هر چیزی که وجود فینفسه اش، یا از طرف ذاتش تمام شده باشد، یا ازطرف غیر و شیء دیگری از اوحاصل شده و متقوم به او باشد؛ مبدأ میباشد.
امام فخر رازی علت را به صورت واضحتری تعریف کرده است:
«العله ما يحتاج اليه الشى‏ء في حقيقته او وجوده.» 241، علت چیزی است که شیء در حقیقت وجودش بدان نیازمند است.
این تعاریف مقداری ابهام دارند، اگر آنها را به صورت مطلق در نظر بگیریم، بیشتر به علت فاعلی انصراف دارند. علاوه برآن، ممکن است، این ابهام ایجاد شود که این تعاریف جامع نیستند؛ چون برای تحقق یک فعل، هم باید شرایط و ابزار فراهم شود و هم موانعی برای تحقق معلول وجود نداشته باشد. اما دراین تعاریف هیچ اشارهای به وجود شرایط و ابزار و عدم موانع نشده است.
برای رفع این ابهام، دانشمندان اسلامی درصدد چارهجویی بر آمدند. امام فخررازی درادامهی تعریف علت در«المباحث المشرقیه»، شرایط را جزء علت مادی و آلات و ادوات را جزء علت فاعلی به حساب آورده است.242 تفتازانی نیز از جهتی با امام فخررازی موافق است که اینها جزء علل چهارگانهاند وخارج ازآنها نیستند و ازجهت دیگر نیز با ایشان مخالف است. به اعتقاد ایشان، شرایط، جزء علل خارجی و علت فاعلی محسوب میشوند، نه علل مادی؛ زیرا علل مادی، علل داخلی اند.243
ملاصدرا نیز در «الاسفار» برای رفع این اشکالات دو قید دیگر به این تعاریف افزوده و در مجموع، با سه قید، علت راتعریف کرده است:«هو ما یتوقف علیه وجود الشیء فیمتنع بعدمه و لایجب بوجوده.»244 به عبارت دیگر؛
1. شیء، در وجودش بدان نیازمند است.
2. درصورت عدم تحقق آن(علت)، تحقق شیء(معلول)، محال است.
3. درصورت تحقق آن(علت)، وجودشیء(معلول)، واجب و ضروری نیست. به نظر میرسد که تعریف ملاصدرا از همه کاملتر است؛ زیرا ضرورتی ندارد، بحث شود که شرایط، آلات و ادوات، جزء کدام قسم علت هستند. علاوه برآن، شامل همهی اقسام علل میشود و انصرافی به علل فاعلی ندارد.245

ابن سینا از واژهی «علت» بسیار استفاده میکند و یکی از مسائل فلسفهی اولی را بحث علل ومبادی میداند و همچون ارسطو، از علل اربعه سخن میگوید؛ با این تفاوت که علل را بر مبنای وجود و تمایز آن از ماهیت وعروض آن بر ماهیت، معنا و تبیین می کند. همین نگرش باعث میشود که نظریهی علیت در فلسفهی ابن سینا چهرهی دیگری به خود گیرد و اساس تفکرات بعدی فیلسوفان مسلمان و غربی شود. از نگاه ابن سینا، علل اربعهی ارسطویی، در دوطبقه قرار میگیرند؛ طبقهی ذات و ماهیت و طبقهی وجود.246
علل مادی و صوری، علل ذات هستند و باعث قوام ماهیت شیء میشوند و علل وجود، که علل غایی و فاعلی هستند، سبب تحقق این ماهیت در خارج میگردد. اگرعلل وجود نباشند، علل ماهیت، هیچ عملی انجام نمیدهند و در واقع بهخاطر علل وجود و با دخالت آنها است که علل ماهیت، دست بهکار شده و ذات شیء را قوام میدهند. بنابراین، علیت سینوی، بر مدار وجود است و به موجب آن، وجود معلول به وجود علت وابسته است. اما این بدان معنا نیست که علیت در نزد او منحصر در علت ایجادی و یا علت فاعلی وجود بخش میشود. از نظر ابن سینا، هرچهارقسم از علل ارسطویی در جایگاه خود حائز اهمیت هستند و با حذف یکی از آنها، معلول مادی به وجود نمیآید. اما براین نکته تأکید میکند که هدف نهایی از تعامل این چهارعلت، ایجاد و تحقق شی درخارج است.247

3-1-اصل علیت در تفکر علوی

از جمله اساسى‏ترين پايه‏هاى فلسفهی اسلامى، «اصل عليّت» است كه در واقع، مادر تمامى قوانين و تفكّرات بشرى است. در نهج البلاغه خطبه‏اى است كه سيدرضى( ، به بلنداى محتواى آن اقرار كرده و مى‏گويد:« مضمون اين خطبه، در ديگر خطبه‏ها نيست. اين خطبه كه از عميقترين مسائل فلسفهی الهى مشحون است، با حمد خداوند آغاز مى‏گردد.» و سپس چنين، به شرح فرازهایی از این خطبه پرداخته و میفرماید:«كلّ معروف بنفسه مصنوع وكلّ قائم في سواه معلول .»248، هر آنچه كه قابل شناخت است و مى‏توان آن را با علم حصولى حكيم و با علم شهودى عارف يافت، او ديگر«صانع» نمى‏تواند باشد، بلكه يك«مصنوع» است. هرچه كه با دانش قابل دسترسى است (خواه از روزنهی برهان، خواه از دريچهی عرفان)، اومصنوع است نه‏ صانع؛ زيرا صانعى كه خود، فكر و متفكّر و تفكّر را آفريد، «محاط» علم هيچ حكيمى نمى‏شود و اگر شهود عارف است، شاهد و شهود را هم او ساخته است و هرگز سازندهی شاهد، مشهود او نخواهد شد. بنابراین، خدا را نه با دانش، بلكه با آياتش بايد شناخت كه خود نیز فرموده است:«وَ يُحَذِّرُكُمُ اَللّٰهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اَللّٰهِ اَلْمَصِيرُ .»249، خداوند، شما را از خود، بر حذر میدارد. « وكلّ قائم في سواه معلول»، هرچيزی كه به غير تكيه كند، «علتى» دارد، خواه صورتى باشد كه در مادّه است، خواه عرضى باشد كه بر موضوع است و يا نفسى باشد كه با بدن است. هرچه كه به غير خود، متكّى باشد، علّتى دارد. حال، چنانچه اين شي‏ء، مادى و وابسته و آغشته به ماده باشد، هم علّت «قابلى» دارد و هم علّت «فاعلى» و چنانچه اين شیء، يك امر

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir