3
صدرا گويد غرض از ايجاد عالم ايصال هرممكنى است به كمال مطلوب خود و به عبارت ديگر غرض از ايجاد افاضهی جود و سير ممكنات از مراتب دانيهی خود به اعلى مرتبت كمال و به درجهی خير محض و وصول به اعلى مراتب ممكن ميباشد.
دربیشتر آثار ابن سینا واژهی ایجاد درمعنای صرف وجود بخشی یا معنای مطلق آفرینش به کار رفته است44وا ما درمعانی دیگر دربحث آفرینش عالم ماده و نیز آفرینش بدن به طور خاص وهمچنین در باب حرکت افلاک که جسمانی هستند وبحث در آفرینش صورتهای طبیعی45 استعمال گردیده است.

1-1- 2-3-2-کاربرد درنهج البلاغه

«ولو اجتمع …لا عرفت کیف السبیل الی ایجادها…».46اگر گرد هم آیند … راه پیدایش آن را نمیشناسند.لازم به ذکر است که در نهج البلاغه امام علی علیه السلام تنها جایی که واژهی«ایجاد» به کار رفته است در همین خطبه می باشد که به معنای خلق و آفرینش آمده است.

1-1-2-4-إخْتِراع‏
اختراع با کسره به معنای ابداع و انشاء میباشد.گفته میشود:«اختراع کرد»،یعنی انشا و ابداع کرد.47«اخْتِرَاعاً الشي‏ءَ» یعنی آنچيز را اختراع كرد، آنچيز را به وجود آورد، آنچيز را دو نيم كرد.48

1-1-2-4-1-دراصطلاح حکمت

اختراع عبارت از ايجاد غير مسبوق به مدت است و به عبارت ديگر هر موجودى كه وجودش با نمونه نباشد و قبل از آن مانندى نداشته باشد مختَرَع گويند و معنى آن كه گويند اختراع ايجاد غير مسبوق به مدت است همين است. مانند افلاك كه وجود آنها اختراعى است. بعضى گويند اختراع مرادف با ابداع است.49 صدرا اختراع و انشاء و ابداع را مرادف آورده است وميگويد:«خداى متعال اصول اكوان را آفريد، بدون آنكه وجود آنها مسبوق به ماده باشد و ايجاد كرد آنها را بر سنة اختراع و انشاء. در هرحال اگر اختراع مرادف با ابداع باشد ايجاد غير مسبوق به ماده و مدت خواهد بود.»50

1-1-2-4-2-کاربرد درنهج البلاغه

درنهج البلاغه فقط واژهی اختراع بدون استعمال سایر مشتقات یک بار به کاررفته است که پیش از این ذیل واژهی انشاء نیز بیان گردید:
«ولیس فناء الدنیا بعد ابتداعها باعجب من انشائها و اختراعها…».51 نابودی دنیا بعداز پدید آمدن، شگفتآورتر ازآفرینش آغازین آن نیست.

1-1-2-5-تکوین‏

كون،اصلی است که دلالت برخبراز حدوث شیء یا درزمان گذشته و یا درزمان حال میکند.52
«الكَوْنُ: الحَدَث».کون همان حدث است.53

1-1-2-5-1-دراصطلاح حکمت

تکوین یعنی اینکه شیء وجودمادی داشته باشد.54همچنین به معنای ایجاد مسبوق به ماده است بدون زمان.55 وگاهی نیزمسبوق به ماده و زمان با هم.56 ونیزگفته اند ایجاد شیء درزمانی بعد ازعدم زمانی سیالش داخل در جنس امتداد و لاامتداد و استمرار و لا استمرار«تکوین»نامیده میشود.57 وهمچنین تکوین به معنای ایجاد و ابداع و احداث58 نیز میباشد.59
بعضی گفته اند تکوین تحقق و وقوع شیء است ومانند سایر افعال تامه نیاز به فاعل دارد. تكوّن نیز انقلاب و تغيير شى‏ء از آن چه بالقوة است به سوى فعليت.60
بنابراین تكوين به معانى احداث، ایجاد و انشاء، خلق و ابداع است.در متون قديم فلسفه معمولا تكوين به معنى كون در مقابل فساد مى‏آيد. پس تكوين شى‏ء، عملى است كه به موجب آن، شى‏ء احداث مى‏شود و به حالت موجود مى‏رسد. به اعتقاد فيلسوفان، تكوين مشروط به ماده‏ايست كه بايد قبل از آن وجود داشته باشد، بر خلاف ابداع كه مشروط به عدم مادّه قبلى است. بنا بر اين تكوين داراى مبدأ و اصلى است كه مستند به آن است. به همين جهت است كه تكوين و اصل، از جهتى مقابل يكديگر و از جهتى داخل يكديگرند. تكوين صفت ازلى خداوند است. به اين معنى كه جهان و اجزاء آن را، به علم و ارادهی خود، در لحظهی موجود شدن آن، ايجاد مى‏كند. بنا بر اين، تكوين صفتى ثابت، باقى و ابدى است؛ اما شى‏ء تكوين يافته حادث است و حدوث آن متعلّق به حادث‏كننده آن است. درمورد ساير صفات قديم خدا نيز چنين است، يعنى از قدم صفت قدم متعلق آن لازم نمى‏آيد.61

1-1-2-5-2-کاربرد درنهج البلاغه

واژهی «تکوین» درسخنان امام علی (به معنای مطلق آفرینش بدون قید وشرط و همچنین در معنای اسم مصدراستعمال شده است:
«یفنیها بعد تکوینها».62و بالاخره بعد از آنكه جهان را به وجود آورد، همه را دستخوش فنا و نيستى خواهد ساخت.
«الحمدلله الذی کائن لا عن حدث ».63سپاس خداوندی را سزاست که همواره بوده است نه اینکه در زمانی پس از زمانی پدیدآمده باشد.

1-1-2-6-فیض

«فیض»،اصلی است که برجریان شیء به سهولت، دلالت میکند.64 فيض يعنى زيادى آب. مىگويند آب فايض شد، يعنى آن قدر زياد شد كه از محل خود جارى شد. چشم فايض شد يعنى اشک آن جارى شد. اين لفظ را مجازاً به جريان امور معنوى اطلاق كرده‏اند.مثلا گفته مى‏شود:خير فايض شد، يعنى پراكنده و منتشر شد. انسان فيّاض يعنى بسيار بخشنده.65

1-1-2-6-1-دراصطلاح حکمت

درفلسفه، فيض به فعل فاعلى اطلاق مى‏شودكه هميشه وبدون عوض و غرض درجريان است. چنين فاعلى داراى وجود ازلى و ابدى است. زيرا دوام صدور فعل از او تابع دوام وجود اوست. اين فاعل، مبدأ فياض و واجب الوجود است كه همه چيز را به نحو ضرورى و معقول افاضه مى‏كند. اين فاعل، چنانكه ابن سينا گفته است:«فاعل كل است، يعنى موجودى است كه همه چيز از او افاضه مى‏شود به نحوى كه اين فيض مباين با ذات اوست.»66مقصوداز فيض اين است كه تمام موجوداتى كه جهان از تركيب آنها به وجود آمده است، از يك مبدأ افاضه شده است و يا از يك جوهر به وجود آمده است،بدون اينكه درفعل اين مبدأ يا جوهر، سستى و بريدگى وجود داشته باشد. به اينجهت قول به افاضهی عالم از خدا مقابل قول به خلقت عالم از عدم است. فيض به اين معنى متضمن معنى صيرورت است و همينطور متضمن معنى حدوث متعاقب و مستمر، در زمان است.خلاصه مضمون نظريهی فيض اين است كه جهان از خدا افاضه شده، همچنان كه نور از خورشيد يا حرارت از آتش به نحو تدريجى افاضه مى‏شود. فيض مترادف صدور است. اگر بگويند چيزى از چيز ديگرى افاضه شده است، مقصود اين است كه به تدريج از آن صادر شده است.67

1-1- 2-6-2-کاربرد درنهج البلاغه

درنهج البلاغه نیز واژهی «فیض» در معنای لغوی خود نزد عرب زبانان، که همان جاری شدن و سرازیر گشتن است استعمال شده است، مانند فرازهای شریف زیر:
«انشا الارض … استفاض عیونها ».68زمین را ایجاد کرد و چشمه هایش را جاری ساخت.
«و یستفیضون الی جواره ».69با سرعت و شتاب به سوی او سرازیر شدند.
«تفیض اللئام فیضا».70پست فطرتان همه جا را پر کنند.

1-1-2-7-صنع

صنع یعنی كارى را به شايستگى انجام دادن.پس هر صنعى كارى است ولى هر كارى صنع نيست (مگر اينكه درست انجام شود). اين واژه آنطور که به فعل انسان نسبت داده شده به حيوانات و جمادات نسبت داده نمى‏شود.71صنع‏: آنچه كه از فن و هنر ساخته شده باشد،مصنوعي.72

1-1-2-7-1-در اصطلاح حکمت

معنای صنع همان فعل است.73 ودر اصطلاح فلاسفه اختصاص به موجودات ممکنی دارد که وجودشان مسبوق به ماده و مدت باشد.74
  ابن سینا نمط پنجم از «کتاب اشارات و تنبیهات» خود را با نام فی الصنع و الابداع نامیده است و از این عبارت چنین برمی آید که صنع در مقابل ابداع قرار دارد. موجودات ابداعی موجوداتی هستند که خلقت آنها بدون ماده و زمان و همچنین بدون واسطهی چیزی حاصل شود.

1-1-2-7-2-کاربرد درنهج البلاغه

«بدایا الخلائق احکم صنعها».75 مخلوقات شگفت آورى است كه خلقت آنها را استوارگردانيد.
«کل معروف بنفسه مصنوع».76 هرچه ذاتش شناخته شده باشد آفریده است.
«بها تجلی صانعها للعقول».77 آفرينندهی آن آلات و ادوات به خردها آشكار گشته.

1-1-3-مفاهیم مرتبط

پس از بیان معانی کلیدواژه های قریب المضمون به واژهی آفرینش یا خلقت که در عنوان این پژوهش بهکار رفته است؛ اکنون به بیان معانی لغوی،اصطلاحی واژه هایی که درمتن این نوشتار با موضوع آفرینش با آنها روبرو خواهیم شد وهریک به مناسبت ونیاز فراخور خود در این پژوهش به کار میروند، میپردازیم.

1-1-3-1-حدوث

حدوث، بودن شیء بعد از نبودنش؛عرض باشد یا جوهر. احداث شیء یعنی ایجاد آن و شیء محدث به آن چیزی میگویند که بعد از عدمش ایجاد میشود.78
حديث،یعنی اشیاء جدید.79 مفهوم آن این است که شیء در زمانی بعد از زمانی دیگر ایجاد شود. ودرمفهوم آن این نکته که آیا درمقابل قدیم به کار رفته یا نه و همچنین ایجاد از عدم، مد نظر نمیباشد اگرچه همه مخلوقات و محدثات بعداز عدم حادث شده اند.با توجه به معنای لغوی واژهی حادث در کتب مختلف باید گفت مُحْدَث چيزى است كه نبوده و سپس ايجاد مى‏شود.
چنین به نظر می رسد که میان معنای لغوی حدوث و ابداع فرقی نبوده و هر دو به یک معنا در میان عامه به کار می رود . این به این دلیل است که درتعریف لغوی واژهی حدوث این کلمه بهطور مطلق در نظر گرفته شده و معنای عام آن مورد نظر است و آن همان به وجود آمدن شیء جدید و هستی یافتن مخلوقات است فارغ از اینکه در مقابل قدیم و یا بعد از عدم پدید آمده است. در اینصورت به طور عام تمام هستی حادث نامیده میشود. اما با دقت بیشتر و همچنین با مراجعه به معانی این دو واژه در اصطلاح فلاسفه از جمله شیخ الرئیس بوعلی سینا چنین مییابیم که ابداع، اصطلاحی فلسفی و کلامی دالّ بر گونه ای از آفرینش است.
بنابراين در جمعبندی مفاهیم کلیدواژههای ذکر شده در فوق و با توجه به معانی ای(اصطلاحی و لغوی)که پیش از این برای این دو واژه (ابداع و احداث )بیان شد، ابداع عبارت است از اين كه شى‏ء موجود، وجودش از غير باشد بدون اين كه مسبوق به ماده و زمان باشد، مانند عقل اول در فلسفهی ابن سيناکه از واجب الوجود صادر مى‏شود بدون اينكه صدور عقل اول از واجب الوجود، توسّط و تعلّقى به ماده و زمان داشته باشد. ابداع به اين معنى بالاتر از مراتب تكوين و احداث است، زيرا تكوين عبارت است از اينكه شى‏ء داراى وجود مادى باشد و احداث عبارت است از اينكه شى‏ء داراى وجود زمانى باشد و هر يك از تكوين و احداث، در مقابل ابداع قرار دارد. تكوين از اين جهت مقابل ابداع است كه مسبوق به ماده است، و احداث از اين جهت مقابل آن است كه مسبوق به زمان است. ابداع مقدم بر هر دوى آنهاست.80
توضیح مطلب این که درمراتب آفرینش و عوالم که به ترتیب از خداوند واحد صدور مییابند، هرچه موجودی در خلقت خود،(از ماده و زمان ومکان که از ویژگی های عالم جسمانیات است و در قوس نزول پایینترین مراتب از خلقت و آفرینش اند) دارای تجرد بیشتری باشد به مرتبهی ذات احدیت یعنی خداوند متعال نزدیکتر واز این جهت بر سایر مخلوقات امکانی برتری دارد. به همین جهت همانطور که در کلمات گوهربار امام المؤمنین حضرت علی علیه السلام

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir