ونیز در مطالب بعد اشاره خواهیم کرد ابداعیات به موجوداتی گفته می شود که خداونددر وهله اول از خلقت، آنان را بدون هیچ نمونه و الگویی خلق کرده که همان عالم عقول و یا فرشتگان میباشد.

1-1-3-1-1-دراصطلاح حکمت

سخن درخشان ابن سینا در حدوث و قدم تحلیل دقیق او از حدوث ذاتی است که با استفاده از مباحث تقدم وتأخر به دست میدهد.اودر تعریف حادث میگوید:
«چیزی که بعد از نیستی هستی یافت دارای پیشی است که در آن نبوده است این پیشی خود عدم نیست، چه عدم و نیستی پس از حادث هم موجود است و همچنین آن خود فاعل هم نمیباشد به جهت آنکه فاعل در هر سه زمان یعنی قبل و بعد و زمان حال موجود است. پس ناچار چیزدیگری است که پیوسته در آن، نوشدن و نیست شدنی است.»81
هر معلولی به تنهایی و در ذاتش معدوم بوده و بعد به سبب علتش موجود شده است. از این رو هر معلولی ابتدا نبوده و سپس موجود شده است، یعنی هر معلولی حادث است و این معنای حدوث ذاتی یک شیء است. البته ممکن است حادث ذاتی در تمام اجزای زمان موجود باشد و حدوثش آغاز زمانی نداشته باشد، یعنی قدیم زمانی باشد و ابن سینا منافاتی در این دو جهت نمیبیند.82
حادث بردوگونه است:«یکی آنکه وجود ذاتش دارای مبدئی است. دیگری آن که زمان وجودش آغازی دارد. یعنی زمانی بوده که آغاز نداشته و معدوم بوده و اکنون آن زمان قبلی از میان رفته است و حاصلش آن است که زمانی بوده که آن چیز معدوم بوده، زیرا هرچیزی که زمان وجودش آغازی داشته باشد، (از نوع آغاز زمانی )حتما زمان بر او سبقت گرفته است و ماده ای نیز پیش از وجودآن موجود بوده زیرا چیزی که زمانی وجود نداشته باشد به هر حال عدمی دارد و این عدم یا پیش از وجود آن قرار دارد یا با وجود آن است و چون عدم یک چیز با وجودش(یعنی در زمان وجودش) محال است، ناچار این عدم پیش از وجود آن بوده. حال با پذیرش لزوم تقدم عدم بر وجود پدیده حادث ، آیا برای وجود این پدیدهی حادث گذشته ای هست یا نیست؟ نمیتوان گفت برای وجودش گذشته ای نیست زیرا لازمه اش آن است که عدم بر وجودش مقدم نباشد. (در صورتی که حادث پدیده ای است که عدم بر وجودش پیشی دارد.) پس باید بپذیریم که برای وجودحادث گذشته ای هست.» 83

1-1-3-1-2-کاربرد درنهج البلاغه

«و ان ما احدث الناس لا یحل لکم ….».84وآنچه را مردم با بدعتها تغییر دادند برای شما حلال نیست.
«و کیف…یحدث فیه ما هو احدثه».85و چگونه ممکن است آنچه را که خود آفریده است در او اثر بگذارد؟یاخوداز پدیدههای خویش اثرپذیرد ؟
«انشا الخلق… بلا…حرکه احدثها»86. خلقت را آغاز کرد، بی آنکه حرکتی ایجاد کند.
«فظهرت البدائع التی احدثتها آثار صنعته».87در آنچه آفریده آثار صنعت او پدیدارگشت.
«الحمد لله الذی دال علی قدمه بحدوث خلقه و بحدوث خلقه علی وجوده …مستشهد بحدوث الاشیاء».88 ستایش خداوندی را سزاست که با حدوث آفرینش ازلی بودن خود را اثبات کرد و با پیدایش انواع پدیدهها وجود خودرا اثبات نمود .
«کائن لا عن حدث، موجود لاعن عدم».89خدا همواره بوده است و از چیزی به وجود نیامده است.
«فتجری علیه الصفات المحدثات».90 در آن صورت صفات پدیدهها را پیدا میکند.
واژهی حادث در کلمات گوهربار امام علی (گاهی درمعنای مطلق آفرینش و ایجاد بدون ذکر قیدو یا شروطی آمده و گاهی نیز در مقابل قدیم و به معنای حادث زمانی وبرای اثبات صفت ازلی و قدیم بودن الله تعالی به کار رفته است.

1-1- 3-2-قدم‏

حادث و قدیم يا به اعتباردوزمان گذشته و حال گفته ميشود ويا به اعتبار شرافت و بزرگواری. قِدَمْ وجودى است موجوددر زمان گذشته.91
چهار وجهى كه راغب درمعنای قدیم در«المفردات» مى‏گويد: 1- پيشى داشتن مكانى، 2- پيشى داشتن از نظر زمان، 3- پيشى داشتن درخاطره و ذكر، 4- پيشى جستن در مقام و منزلت. دربيشتر مواردى كه قديم در لسان متکلمین به كار ميرود به اعتبارزمان است.92

1-1-3-2-1-دراصطلاح حکمت

قديم در لغت به معنى چيزى است كه زمان زيادى برآن گذشته باشد و در فلسفهی اسلامى به موجودى اطلاق مى‏شود كه هستى آن داراى آغاز نباشد و مترادف اول است. ابن سينا گويد: «چيزى كه قديم است يا به حسب ذات قديم است يا به حسب زمان. قديم ذاتى موجودى است كه ذات اورا، در هستى آغازى نباشد وقديم زمانى موجودى است كه داراى زمان بى‏آغاز باشد.»93 و نيزگفته است:«قديم بر چند وجه است: مى‏گويند قديم بالقياس، و آن شيئى است كه زمان آن درگذشته بيشتر از زمان شى‏ء ديگر باشد. قديم مطلق نيز به دو وجه اطلاق مى‏شود: به حسب ذات و به حسب زمان.94قديم زمانى شيئى است كه در يك زمان خاص غير متناهى ايجاد شده است. قديم ذاتى شيئى است كه ذات او را مبدئى نباشد كه توسط آن ضرورت يابد. پس قديم زمانى قديمى است كه مبدأ زمانى نداشته باشدو قديم ذاتى قديمى است كه مبدأ نداشته باشد وآن واحد حق است».95 قديم بر حسب زمان ماضى، ازلى ناميده مى‏شود، پس ازل عبارت است از دوام وجوددر گذشته ودر مقابل ابد است. ابدى، وجودى است كه در آينده نهايت نداشته باشد.
پس اگر فيلسوفان بگويند:«عالم قديم است.»، مقصوداز اين عبارت اين است كه وجود خدا ذاتاً نه زماناً مقدم بر عالم و زمان است. در نظر آنان قديم مقابل حادث است. حادث چيزى است كه وجود آن آغاز زمانى دارد.96قدیم بر وجودی اطلاق می شود که وجودش از غیر نباشد و این قدیم ذاتی است و همچنین اطلاق میشود بر موجودی که وجودش مسبوق به عدم نباشدو این قدیم زمانی است. قدیم ذاتی اخص از قدیم زمانی است. حادث ذاتی نیز اعم از حادث زمانی است. 97

1-1-3-2-2-کاربرد درنهج البلاغه

«فلئن امر الباطل لقدیما فعل».98اگر باطل پیروز شود جای شگفتی نیست از دیرباز چنین بوده است.
«لم یمنعنا قدیم عزنا و لا عادی طولنا علی قومک ان خلطناکم بانفسنا».99 اینکه با شما طرح خویشاوندی ریختیم عزت گذشته و فضیلت پیشین را از ما باز نمیدارد.
«وانما کلامه…..و لوكان قديما، لكان الها ثانيا».100 قدیم کسی است که قبل از او خدایی وجود نداشته باشد زیرا قدیم خالق و آفریننده ندارد تا این که مخلوق آن خالق باشد.پس قول به قدیم بودن کلام الهی مستلزم قول به چندخدایی است.101«الدال علی قدمه بحدوث خلقه».102خداوند متعال با حدوث آفرینش ازلی و قدیم بودن خود را ثابت کرد.
همانطورکه درموارد استعمال واژهی«قدیم» بررسی ومشاهده میشود، معنای واژهی قدیم درهمان معانی مستعمل در لغت ودراصطلاح حکمت، در نهج البلاغه شریف نیز به کار رفته است.

1-1-3-3-تجلّی

اصل آن از«جلو»و به معنای آشكار شدن و كشف كردن است.«أجليت القوم عن منازلهم فجلوا عنها».يعنى آن عدّه را از منازلشان كوچاندم و آنها نيز بيرون رفته و جلاى وطن كردند، جلا نيز در همان معنى است.103
«السّماء جلواء». یعنی آسمان صاف و روشن وتَجَلَّى یعنی چيزى كه ذاتا روشن است.در آيهی«وَ اَلنَّهٰارِ إِذٰا تَجَلّٰى.»104وگاهى تجلّى با امر و فعل است، مثل «فانمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ».105 ‏
و گفته شده: «فلان ابن جلا»يعنى او مشهور است. «جَلا الأَمرَ» عنه یعنی کشف وظاهرکردن آن و «أَمرٌ جَلِيٌّ» یعنی آشکار. زمانی که میگوییم این امررا برایم جلی کن یعنی آن را واضح کن.
و«جلی» نقیض«خفی» یعنی پنهان و پوشیده است. «جلیه» به خبر یقینی گفته میشود.106
«تَجَلِّي الشي‏ءُ» یعنی آن چيز آشكار و نمايان شد.107

1-1-3-3-1-دراصطلاح حکمت

تجلّى دراصطلاح عرفان، نور مكاشفه‏ايست كه از بارى تعالى بر دل عارف ظاهر مى‏گردد و دل را ميسوزاند و مدهوش ميگرداند.كاشانى میگويد: «از فيض ذاتى حق تعالى تعبير به تجلى سارى در حقايق ممكنات شده است كه عبارت از امداد الهى است كه مقتضى قوام عالم است و وجود منبسط است.» ابوالقاسم قشيرى می نویسد: «تجلى ازقبل بنده، عبارت از زوال حجاب بشريت و صيقل‏كننده قلب است ازصدء طباع بشريت واز قبل خدا آشكار كردن حال عبد است و در بيان پاسخ پرسش از تجلّى وگفته شده است كه ظهور ذات است در پرده‏هاى أسماء و صفات درمقام تنزل.»108
صدرا گويد: «حق تعالى را تجلى واحدى است بر اشياء و ظهور واحدى است بر ممكنات و اين ظهور بر اشياء به عينه ظهور و تجلى دوم حق است بر ذات خود در مرتبت افعال، زيرا كه ذات حق از جهت نهايت تماميت و فرط كمال خود از ذات خود افاضه ميكند كه عبارت از ظهور دوم باشد بر نفس خود و روا نباشد كه ظهور اول عين ظهور دوم باشد زيرا ظهور دوم تابع ظهور اول است وظهور دوم عبارت از نزول وجود واجبى است در مراتب افعال كه به نام افاضه و نفس رحمانى و عليت و تأثير و محبت افعاليه و مبدأ تكثر اسماء و صفات است. تجلى اول بروز و ظهور اشياء است و تجلى دوم تطور و تكثر آنها است و اگر دقت شود يك تجلى و ظهور است كه منحل به دو تجلى و ظهور ميگردد.جميع ماهيات و ممكنات مرائى وجود حق‏اند و مجالى حقيقت مقدسه‏اند و بر حسب بعد و قرب به ذات واجب نمودارى آنان متفاوت است.»109

1-1-3-3-2-کاربرد درنهج البلاغه

«فتجلّی لهم سبحانه فی کتابه».110 از اين رو خداوند سبحان بى‏آن كه با چشم ديده شود در خلال آيات كتابش بر آنان جلوه كرد.
«بها تجلّی صانعها للعقول».111 به آفرينش موجودات، خالق آنها براى عقول تجلى كرد.
«بل تجلّی لها بها».112 بلكه به وسيله افكاربر آنها تجلى كرده است.
«ان الله سبحانه و تعالی جعل الذکر جلاء للقلوب».113 پروردگارسبحان، ياد خود را روشنىبخش دلها قرار داد.
«قداعذر الیکم بالجلیه».114 زيرا خداوند با دليلهاى روشن عذرى برايتان باقى نگذاشته است.
«وتؤول الی فظاعه جلیه».115 و به رسوايى بزرگ آشكارى منتهى مى‏شود.
روشن گردید که واژهی تجلّی در کاربرد خود درنهج البلاغه به معنای لغوی روشنی بخشی و آشکارا بودن وجلوه کردن آمده است.

1-1-3-4-تطوّر

طور،اصلی است که دلالت بر معنای واحدی میکند و آن امتدادیک شیء است در زمان ومکان.116 همچنین به معنای حالت، وضعيت، اندازه وحدّ،هيأت و چگونگى میباشد.«تَطْوِيراًالشي‏ءَ» یعنی آن چيز را از گونه‏اى به گونه‏اى بهتر درآورد.117 اطورا یعنی حالات مختلف و گوناگونی وحدود.118
خداونددرقرآن فرموده است:«وَ قَدْخَلَقَكُمْ أَطْواراً»119 گفته شده که این کلام اشاره دارد به گفتاردیگری از خداوند در آیه ای دیگر که میفرماید:«ماشمارا از خاک،سپس از نطفه،سپس از علقه،سپس از مضغه آفریدیم.»120 و همچنین این کلمه(طور)اشاره دارد به کلام خداوند که میفرماید:«واختلاف زبانها و رنگهایتان»121.یعنی گوناگونی در خلقت و اخلاق.122

1-1-3-4-1-دراصطلاح حکمت

لفظ طوربه معنى حال، و جمع آن اطوار است. خداوند فرموده است:”«وقَدْخَلَقَكُمْ أَطْواراً»123 يعنى به انواع و حالات مختلف آفريد.گفته مى‏شود كه مردم چند

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir