صوری یکی از اقسام عمده و مهم علل به طور عام است و همراه با علت مادی، از اقسام علل داخلى محسوب میشوند و مجموعا، وجود معلول را تشکیل مىدهند.»347
ایشان همچنین در ادامهی بحث از علت صوری می افزایند: « ارسطو، مدعی است که پیش از من، تنها افلاطون به آن اذعان کرده و در مورد شناخت مُثل و ارباب انواع، بدان تمسک جسته‌ است. ولی سایر فیلسوفان نسبت به آن توجهی نداشتند. در فلسفهی اسلامی علت صوری به عنوان یکی از علل در امور مرکب و مادی مورد پذیرش قرار گرفته و زوایای بیشتری از آن باز شده است. مراد از علت صوری، چیزی است که ملاک فعلیت یافتن جسم و خروج آن از حالت بالقوه می‌باشد. ویژگی‌های موجود در اجسام، به همین علت صوری برمی گردد. برخی از فیلسوفان معاصر مسلمان، اطلاق علت به علت صوری را خالی از مسامحه نمیدانند. به نظر ایشان علت مادی و صوری، مخصوص معلول‌های مادی است و اطلاق علت بر آن‌ها، خالی از مسامحه نیست. اما اغلب فلاسفهی مسلمان آن را به عنوان علت حقیقی پذیرفته اند. 348
به طور کلی در فلسفه اسلامی از دو نوع صورت بحث شده ‌است: صورت جسمیه و صورت نوعیه. صورت جسمیه که همان نیز علت صوری می‌باشد، مورد قبول همهی مکاتب فلسفی اسلامی است، ولی صورت به معنای صورت نوعیه که منشأ آثار خاص می‌شود، مورد پذیرش دو مکتب مشاء و حکمت متعالیه می‌باشد. از باب نمونه وقتی ویژگی‌هایی چون حرارت و برودت را در نظر می‌گیریم، دیده می‌شود که منشأ این آثار، نمیتواند نوع واحد باشد؛ لذا آن را به صورت نوعیهی متفاوت‌ آنها باز می‌گردانیم. صورت نوعیهی موجود در آتش، غیر از صورت نوعیه‌ای است که در هوا موجود است،‌ به همین دلیل، هریک منشأ اثری می‌شود که دیگری فاقد آن است. گرچه هر دو در جسمیت اشتراک دارند.349

نتیجه فصل
اصل علیت از اصولی است که در سراسر جهان پیرامون ما جاری میباشد. خداوند در این سلسلهی علی و معلولی، عله العلل بوده و فاعل هستی بخش میباشد. همهی موجودات این سلسله، به سوی غایتی معین، در حرکت و تکاپو هستند. حکمت الهی اقتضاء میکند که خداوند از خلقت هدفمند باشد و این جهان را عبث و بیهوده نیافریده باشد. غایت او از خلقت، عشق و حب به ذات خود میباشد و غایت مخلوقات و ممکنات، سرانجام به عله الاولی ختم میگردد. بنابراین خداوند، غایت الغایات تمامی کائنات است. براین اساس، علت فاعلی، همان وجود علمی علت فاعلی است که در این صورت برآن مقدم میگردد. این عبارات و مفاهیم، در لسان نهج البلاغه و حکمت سینوی یکسان میباشد. مناط نیاز معلول به علت از دیدگاه ابن سینا، امکان ماهوی است. اگرچه در عباراتی پراکنده از او، میتوان ردپایی از مبانی نظریهی فقر وجودی را یافت. در نگاه حکمت سینوی، علت مادی عالم، هیولای اولی است که ابن سینا به اثبات آن میپردازد. اما در رابطه با علت صوری، بحث چندانی ندارد. اما درشرح عباراتی از نهج البلاغه، علت مادی عالم به عنوان امری غیر مستدل، در نظر گرفته شده است.

فصل چهارم:
مراتب آفرینش

پیش از این و در فصل گذشته به بیان مطالبی پیرامون علل در جهان آفرینش وتقسیم بندی آن بر اساس تقسیم ارسطویی ابن سینا از علل پرداختیم. اکنون با توجه به اینکه موضوع مورد بحث در این نوشتار بررسی مسألهی آفرینش می باشد؛ به بیان سلسلهی معلولها یا مراتب خلقت از عله العلل یا واجب الوجود با سیر قوس نزولی آن در مباحث ابن سینا میپردازیم.

4-1-اقسام موجودات

همانطور که گفتیم خداوند غایت الغایات آفرینش است و غایت آفرینش این هستی بیکران با توجه و تأکید بر نظام احسن الهی که بر طبق الگو و تدبیر علم الهی شکل گرفته و سازمان یافته است؛ به ذات اقدس او بر میگردد. ابن سینا ازعلم خداوند که نظام احسن الهی را شکل داده است؛ به «علم عنایی» یا «عنایت الهی» تعبیر نموده است. پس از تاکید بر این مساله به عنوان منبع وسرچشمهی سلسله مراتب خلقت و تبیین مسالهی عنایت و نیز تاکید بر نظام احسن الهی؛ نوبت به بیان دیدگاه ابن سینا در باب تقسیمات موجودات عالم میرسد.
الهیات(مابعد الطبیعه) ابن سینا مختص به وجود شناسی است و بحث در وجود و مشخصات آن در پژوهشهای مابعدالطبیعهی وی نقش اساسی دارد. حقیقت هر شیئی وابسته به وجود آن است و معرفت شیء در آخر کار همان معرفت به وجود آن شیء ومقام و منزلت آن در مراتب کلی وجود است؛ که همین منزلت تعیین کنندهی صفات و کیفیات آن میباشد. هر چیز در عالم از آن جهت که هست و وجود دارد، غوطهور در وجود است. ولی خدا یا وجود محض که مبدا و خالق همهی چیز هاست، نخستین حلقه در یک سلسلهی پیوسته نیست و بنابراین پیوستگی جوهری یا عرضی با موجودات این جهان ندارد. بلکه خدابر عالم مقدم است ونسبت به آن جنبه تعالی دارد و این همان تصوری است که در ادیان وارث ابراهیم( دیده میشود.350بحث ابن سینا در وجود- وجودی که همهی اشیاء در آن شریکند- بی آنکه تنها به صورت یک نوع مشترکی میان آنها در آید بر پایهی دو تمایز تکیه دارد که مشخص تمام تحقیقات وی در وجود است. یکی تمایز میان ماهیت هرچیز و دیگر تمایز میان وجوب و امکان و امتناع.351
«كل موجود إذا التفت إليه من حيث ذاته من غير التفات إلى غيره فإما أن يكون بحيث يجب له الوجود في نفسه أو لا يكون. فإن وجب فهو الحق بذاته الواجب وجوده من ذاته و هو القيوم، و إن لم يجب لم يجز أن يقال: إنه ممتنع بذاته بعد ما فرض موجودا؛ بل إن قرن باعتبار ذاته شرط مثل شرط عدم علته صار ممتنعا، أو مثل شرط وجود علته صار واجبا. و إن لم يقرن بها شرط لا حصول عله و لا عدمها بقي له في ذاته الأمر الثالث و هو الإمكان فيكون باعتبار ذاته الشي‏ء الذي لا يجب و لا يمتنع. فكل موجود إما واجب‏ الوجود بذاته أو ممكن‏ الوجود بحسب ذاته.»352
هرموجودی هنگامی که از حیث ذاتش، بدون توجه به غیرش مورد التفات قرار گیرد؛ یا این است که وجود فی نفسه برایش واجب است؛ یا واجب نیست. اگر وجود برایش واجب است، او بذاته حق و از جانب ذاتش واجب الوجود و قیوم است و اگر وجود برایش واجب نیست، بعد از آنکه فرض شد موجود است؛ جایز نیست که بذاته گفته شود:«بذاته ممتنع است.» بلکه اگر به اعتبار ذاتش شرطی مانند شرط عدم علت با او همراه شود ممتنع شود، ممتنع میشود و یا اینکه شرطی مانند وجود علت با او همراه شود، واجب میگردد واگر هیچ شرطی با او همراه نشود، نه شرط حصول علت و نه شرط عدم علت، برایش در ذاتش امر سوم باقی میماند که همان امکان است. بنابر این به اعتبار ذاتش چیزی است که نه واجب و نه ممتنع است. پس هرموجودی یا واجب الوجود بالذات یا ممکن الوجود بالذات است.
در اینجا شیخ الرئیس واجب الوجود را حق بالذات نامیده است. از اینجا معلوم میشود که ممکن الوجود باطل بالذات است و اگر متصف به حقیقت شود؛ از جانب ذات او نیست؛ بلکه از جانب غیر است.
تقسیمی که ابن سینا از وجود کرده و آن را سه قسم ممتنع و ممکن و واجب دانسته است؛ با تمایز اساسی میان ماهیت و وجود ارتباط تام دارد. این تقسیم که مورد قبول فیلسوفان مسلمان پس از ابن سینا و نیز مدرسیان لاتینی قرار گرفت؛ به همین صورت در آثار ارسطو دیده نمیشود و در واقع از ابداعات ابن سینا است. این فیلسوف تمام فلسفه خود را بر پایه این تقسیم بندی سه گانه و روابطی که ماهیت و وجود در هریک از حالات نسبت به یکدیگر دارند؛ بنا نهاده است. 353

4-2-(قاعدهی الواحد) یا ربط کثیر به واحد

برای همهی فیلسوفانی که مبدا عالم را واحد میدانند و از طرف دیگر کثرت را در عالم مشاهده میکنند؛ همیشه این سؤال مطرح است که چگونه از آن واحد که از هر جهت بسیط است، امور کثیر صادر میشود.
فیلسوفان مشائی معمولا تبیین خود از نظام خلقت را بر قاعدهی« الواحد لا یصدر عنه الا الواحد» استوار مینمایندکه به اختصار قاعدهی الواحد نامیده می شود ویکی از قواعد مشهور فلسفهی اسلامی است و مقصود ازآن تبیین چگونگی صدور اشیاء از خداوند است. به موجب این قاعده، این صدور حتما باید به صورت طولی و با رعایت سلسله مراتب وجودی باشد. رعایت این سلسله مراتب اقتضاء میکند که نخستین صادر از مبدأ هستی موجودی واحد بوده باشد و سپس با لحاظ جهات کثرت ناشی از فاصله گرفتن از ذات الهی، مراتب بعدی یکی پس از دیگری موجود شوند.
بر این اساس از حق تعالی که از جمیع جهات واحد و بسیط است؛ ابتدا یک واحد بسیط به نام عقل اول صادر میشود. با این حال عقل اول دارای حیثیتهایی مانند امکان ووجوب بالغیر و… است که به اعتبار هریک از آن جهات از عقل اول، موجودی صادر میشود. هر یک از این موجودات نیز با حیثیتهای متعدد خود مصدر موجودی دیگر میشوند. ابن سینا در کتاب «الاشارات والتنبیهات» برهانی بر این قاعده آورده است:
«مفهوم أن عله ما بحيث يجب عنها_ ا_ غير مفهوم أن عله ما بحيث يجب عنها_ب_و إذا كان الواحد يجب عنه شيئان فمن حيثيتين مختلفتي المفهوم مختلفتي الحقيقه فإما أن يكونا من مقوماته، أو من لوازمه، أو بالتفريق. فإن فرضتا من لوازمه عاد الطلب جذعا فتنتهي هي إلى حيثيتين من مقومات العله مختلفتين إما للماهيه، و إما لأنه موجود، و إما بالتفريق. فكل ما يلزم عنه اثنان معا ليس أحدهما بتوسط الآخر فهو منقسم الحقيقه.»354
محقق طوسی اینگونه به شرح آن اقدام مینماید:« اگر واحد، دو شی «الف» و «ب» را ایجاب و صادر نماید؛ مفهوم و حقیقت صدور «الف» از واحد با مفهوم و حقیقت صدور «ب» ازاو مغایر است. یعنی علیت واحد برای «الف» غیر از علیت او برای «ب» میباشد. در اینصورت معلوم میشود؛ که آنچه سبب صدور «الف» و «ب» شده است یا دو چیز بوده است؛ یا یک چیز با دو صفت متغایر میباشد. در حالیکه آن شیء از ابتدا واحد فرض شده بود. توضیح اینکه آن دو حیثیت در واحد، یا مقوم آن واحد هستند؛ یا از لوازم آن، یا آنکه یک حیثیت مقوم و دیگری لازم آن واحد است. در صورت نخست لازم میآید؛ آن شی واحد مرکب باشد، نه واحد و در حالت دوم، آن دو لازم معلول و اثر واحد به شمار میآیند و همان استدلال از سرگرفته میشود. اما در صورتیکه یکی از آن دو حیثیت مقوم و دیگری لازم واحد باشد، لازم میآید؛ حیثیت استلزام آن لازم، خارج از ذات واحد باشد. همهی این حالات، مستلزم وجود ترکیب در ماهیت (مانند جسم)، یا دروجود(مانند عقل)، یا دروجود و ماهیت او (مانند شیء منقسم به اجزائش) باشند. در هر حال فرض سوم نیز محذور ترکیب را در پی دارد.»355
خواجه نصیر الدین طوسی پس از آنکه در نمط پنجم با شرح عبارات ابن سینا به اثبات قاعدهی الواحد میپردازد؛ در نمط ششم نظریهی ابن سینا را درمورد نحوهی صدور کثرت از مبدا را شرح میدهد. او چنین توضیح میدهد:
« أراد أن يبين كيفيه صدور الكثره عن المبدإ الأول- فبدأ بالإشاره إلى أول كثره وجب صدورها

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir