حوزه هنر تولید می شود و در مکانی که هم تقدیس شده و هم تقدیس کننده است به نمایش گذاشته شده است(همان:152- 151).
بنابراین می توان گفت که تجربه اثر هنری به عنوان چیزی که مستقیما و بی واسطه دارای ارزش و معناست، نتیجه هماهنگی و همسازی دو وجه یک نهاد تاریخی است که هر دو وجه متقابلا بنیان گذار یکدیگرند: نگاه ناب و فرهیخته و حوزه هنری. پس اثر هنری به عنوان شی نمادین که دارای ارزش و معناست، تنها در صورتی وجود خواهد داشت که مخاطب آن توانایی درک آنرا داشته باشد، تماشاگریی که بهرمند از خلق وخو و توانایی یا مهارت زیبایی شناختی است. به عبارت دیگر این تماشاگر اهل ذوق یا فرهیخته است که اثر هنری را به عنوان یک اثر هنری بر می سازد(بوردیو،1391).
بوردیو در کنار این مهارت و توانایی زیبایی شناختی یادآوری می کند که این توانایی و مهارت در صورتی امکان پذیر است که فرد اهل ذوق خود محصول فرایند طولانی مجاورت و آشنایی با آثار هنری باشد. این حلقه – فرد اهل ذوق و حوزه هنری- یا دور، وجه مشترک همه موسسات و نهادهایی است که کارکرد آنها در گرو آن است که به طور همزمان در چارچوب عینیت یک بازی اجتماعی و در چارچوب خلقیات و موضع گیری هایی که علاقمندی و مشارکت در این بازی را القا می کنند، مستقر و تاسیس شوند. مثلا موزه ها می توانستند بر سر در خود بنویسند: ورود فقط برای عاشقان هنر اما واضح است که چنین نوشته ای مورد نیاز نیست، چرا که کارها بدون حرف و بحث پیش می رود(بون ویتز،1389).
حوزه هنری، دقیقا به لطف کارکرد خود، آن موضع گیری زیبایی شناختی را خلق می کند که بدون آن ادامه حیات خودش امکان پذیر نیست. حوزه هنری بواسطه برقراری رقابتی که میان عاملانی که برخی از علایق و منافع خودشان در گرو حوزه ی هنری است، به بازتولید بی پایان این منافع و علایق می پردازد. بوردیو برای نشان دادن نحوه عملکرد این تلاش و بازتولید پیشنهاد می کند تا به رابطه میان ناقدان آوانگارد و تقدسی که آنها برای برخی از آثار هنری قائل می شوند، نگاه کنیم؛ آثاری که ارزش قدسی آنها حتی به سختی از سوی عاشقان فرهیخته هنر یا حتی پیشرفته ترین رقبای خود این ناقدان درک می شود.
امر ناب نیز در تاریخ خود را از طریق فرایند خود آیین سازی مطرح می کند و در خلال آن است که حوزه هنری تاسیس می شود و طی همین فرایند عاملان این حوزه هنری یعنی هنرمندان، منتقدان، مدیران موزه ها و گالری ها و غیره معرفی می شوند و همچنین فنون، مقولات و مفاهیمی چون ژانرها، شیوه ها، دوره ها وغیره که مختص این حوزه هنری اند ابداع می شوند. در طول این فرایند برخی مفاهیم مانند مفهوم سلیقه مشروع و هنرمند خالق امری بدیهی شده اند. به حدی که حتی مورخان هنر نیز نمی- توانند به طور کامل به بررسی ریشه های آن بپردازند و در دام تفکر ذات گرا گرفتار نشوند. تفکر ذات گرایی که خود جز جدایی ناپذیر کاربرد واژه هایی است که از دل تاریخ سر برآورده اند و در نتیجه قدیمی و کهنه شده اند.(بوردیو:1379) به طور خلاصه می توان اینگونه بیان کرد که، پرسش از معنا و ارزش اثر هنری، همچون پرسش از ماهیت خاص حکم ناب زیبایی شناختی، همراه با تمامی مسائل تقدیس شده زیبایی شناسی فلسفی، فقط در چارچوب تاریخ اجتماعی هنر و نگاه جامعه شناختی به هنر قابل حل است، جامعه شناسی شریط رواج و گسترش این نوع نگرش ناب گرایانه زیبایی شناسی را که در حوزه هنری شکل گرفته را، واکاوی می کند.
جامعه شناسی این نکته را مطرح می کند که چگونه تصاویر هنرمندان از خویش و تصاویری که از آثار تولیدی خویش در ذهن دارند ساخته و پرداخته تصاویری هستند که دیگر عاملان فعال در حوزه هنری –یعنی سایر هنرمندان، منتقدین، مشتری ها و صاحبان مجموعه ها و گالری ها- از آنان و آثارشان ترسیم می کند و به آنان انتقال می دهند. بدیسان می توان دریافت که فاعل یا سوژه تولید اثر هنری همان تولید کننده ای نیست که به واقع اثر یا شی را به لحاظ مادی خلق می کند، بلکه مجموعه ای از عوامل و عاملان در حوزه هنری دست اندرکارند. این عاملان عبارتند از تولید کنندگان محصولاتی که تحت عنوان آثار هنری طبقه بندی می شوند، منتقدانی با دیدگاه های گوناگون که خودشان در چارچوب حوزه هنر شکل گرفته اند، صاحبان مجموعه ها، واسطه ها و به طور کلی تمامی افرادی که با هنر در ارتباط اند؛ کسانی که در مبارزات مختلف با یکدیگر روبرو می شوند، مبارزاتی که هدفش تحمیل یک جهان بینی خاص از جهان هنر است.(بوردیو،1391: 155-157)
عاملانی که در این حوزه هنری فعال اند هریک معنای متفاوت و گاه متضادی را به مفاهیم و اصطلاحاتی نسبت می دهند که قصد نفی یا ابطال آنها را دارند، و بدین سان افرادی که در یک فضای اجتماعی واحد مواضع مخالف را اشغال کرده اند، فرصت این را پیدا می کنند تا معانی و ارزش هایی سراپا مخالف و متعارض را به قیدهایی نسبت دهند که عموما برای توصیف آثار هنری یا اشیا عادی به کار برده می شوند. به طور نمونه بوردیو (1379) از قیدی همچون «دقیق» و «موشکافانه» اشاره می کند که غالبا از حیطه سلیقه «بورژوایی» طرد می شود، صرفاً بدین دلیل که تجسم سلیقه خرده بورژوایی است. با استقرار در منظر تاریخی می توان، فهرست پایان ناپذیری از مفاهیم و مقلاتی را یافت که همگی در ادوار گوناگون یا در نتیجه ی انقلاب های هنری، معانی متفاوت و حتی متضادی به خود گرفته اند.
بنابراین مفاهیمی که مخاطبان برای درک و داوری های ذوقی نسبت به آثار هنری به کاربرده می شود، وابسته و مقید به زمینه ی تاریخی اند. این مفاهیم که به جهانی اجتماعی و زمان و مکانی خاص تعلق دارند، تابع کاربرد ها یا مصارفی می شوند که خود به لحاظ اجتماعی وابسته به مقام و موضع اجتماعی مصرف کنندگانِ این مفاهیم اند؛ یعنی همان کسانی که به کمک این مفاهیم و مقولات دست به انتخاب ها و داوری های زیبایی شناختی می زنند، آن هم از طریق اعمال خلق و خو یا موضع گیری های خویش که اساس منش آنان است. اکثر مفاهمی هم که هنرمندان و منتقدان برای برای تعریف دیدگاه خودیا تحقیر دیدگاه مخالفان بیان می کنند، به واقع در حکم سلاح نبردند، و بسیاری از مفهوم یا اصطلاحاتی که مورخان هنر برای توصیف موضوع خود بکار می گیرند غالبا چیزی نیستند مگر مقولاتی برگرفته از خود موضوع که در ابتدا عمدتا برای توهین یا محکوم کردن طرح شده اند و بعد ها به صورت ماهرانه ای از نظر مفهوم دگرگون شده اند. این مفاهیم به لطف تحلیل ها ، انتقاد ها، مقالات و رساله های دانشگاهی حالتی ابدی پیدا می کنند.
برای ورود به نزاعی که میان دیدگاه های متضاد وجود دارد، بهترین روش و آنکه بیش از همه بری از خطاست، روش تکیه زدن بر کرسی قضاوت یا داوری است. چنین روشی تضادهایی را که در واقعیت قابل حل نیستند را، حل و فصل می کند. همچنین متضمن کسب رضایت و لذت بردن از صدور احکام است، مثلا اینکه چه کسی هنرمند است و چه کسی هنرمند نیست، یا کدام حکم و سلیقه زیبایی شناختی مشروع است و کدام سلیقه عامیانه است.
حکم درباب اینکه چه کسی هنرمند است و کدام سلیقه زیبا شناختی است امری بسیار مهم و حیاتی است، زیرا در این گونه مبارزات زیباشناختی، یکی از دعواهای اصلی، همیشه و همه جا، بر سر مساله مشروعیت تعلق به حیطه یا حوزه ای خاص و مشخص کردن حدود جهان هنری است(Gronow,1997). اگرچه طبقه بندی ها یا داوری های متضادی که از سوی عاملان درگیر در حیطه ی هنری ارائه می شوند، یقینا توسط موضع گیری ها و منافع خاصی تعیین و هدایت می شوند که با موضعی معین در چارچوب هنری مرتبط اند، مع هذا این داوری ها بر اساس نوعی دعوی به کلیت –قضاوت مطلق- صورت بندی می شوند که خود در حکم نفی کامل نسبیت دیدگاه هاست(بوردیو،1379: 159).
بنابراین تقابل هایی که ادراک و داوری های زیبایی شناختی را شکل می دهند به صورت تاریخی تولید و بازتولید می شوند و به صورت پیشینی داده نمی شوند. این تقابل ها توانایی استقلال از زمینه تاریخی خود را ندارند. نگرش زیبایی شناختی آن اشیا و موضوعاتی را که به لحاظ اجتماعی برای مصرف و اعمال نگرش طراحی شده اند، به منزله آثار هنری، رسمیت و مشروعیت می بخشد. در تعریفی که بوردیو از مشرعیت می دهد آماده است که: «مشروعیت، [صفت] نهاد، یا کنش یا رفتاری است که [بر ما] سلطه دارد اما سلطه اش برای ما به این عنوان، ناشناخته است یا به عبارت دیگر صرفاً به صورت تلویحی به رسمیت شناخته می شود. زبانی که اساتید به کار می برند، زبانی که ما در این فضا به کار می بریم، زبانی است دارای سلطه که به این عنوان شناخته نمی شود یا به طور تلویحی به مثابه مشروع برسمیت شناخته می شود. این زبانی است که عمدتا از طریق تظاهر به نبودن آن چیزی که هست، تأثیرخود را برجای می گذارد»(فکوهی،1386).
این رسمیت بخشی و مشروعیت دهی، محصول کل تاریخ حیطه هنری است، محصولی که هربار باید توسط هر مصرف کننده بالقوه آثار هنری، از طریق نوآموزی و کسب تجارب خاص خود او، بازتولید می شود. مشاهده نحوه نگرش زیبایی شناختی در سراسر تاریخ و یا حتی مشاهده ی توزیع آن در متن جامعه، کافی است تا ما را متقاعد سازد که خلق و خوی زیبایی شناختی –یعنی همان ژست یا حالت زیبایی شناختی ناب که در تحلیل های ذات گرا توصیف شده است- و اتخاذ موضعی مبتنی بر تعلق خاطر نسبت به اثر هنری، و حتی بیش از آن، نسبت به هر نوع موضوع یا شی، به هیچ وجه امری طبیعی و فطری نیست(بوردیو،1379 :161).
خلق و ابداع نگاه زیباشناختی ناب دقیقا در متن حرکت حیطه ی هنری به سوی استقلال و خودآیینی تحقق می یابد و تایید خودآیینی اصول حاکم بر تولید و ارزیابی آثار هنری از تایید و تصدیق خودآیینی تولید کننده، جدایی ناپذیر است.به مانند نقاشی ناب که، همانطور که زولا درباره مانه نوشت، می بایست در خود و برای خود به منزله یک نقاشی –یعنی به منزله شکل ها، رنگ ها و حجم ها- دیده شود و نه به عنوان ارجاعی به چیزی بیرون از نقاشی، درک شود. نگاه ناب در واقع فرایند نوعی تجزیه و تحلیل حقیقی ذات است که توسط خود تاریخ و بواسطه انقلاب های متوالی که در قلمرو هنر اتفاق افتاده، انجام شده است. به عبارت دیگر تکامل حوزه های گوناگون تولید هنری و فرهنگی در جهت کسب استقلال و خودآیینی، همواره با نوعی پالایش همراه است، یعنی نوعی رجعت یا چرخش انتقادی و تاملی مولدان به سوی تولیدات خویش، چرخشی که به آنها اجازه می دهدتا اصول حقیقی و پیش فرض های خاص حوزه ی هنری را از بطن خودش استخراج کنند. به همین علت است که هنرمند، که بواسطه موقعیتش می تواند به هرگونه قید و بند بیرونی دست رد بزند، قادر است تسلط خود را بر آنچه که تعریف می کند، تحقق بخشد، یعنی بر شکل و تکنیک و تمامی آنچه که به منزله یگانه هدف هنری استقرار می یابد(همان:160-161).
همراه با مستقل شدن حیطه ی هنری، کسب تسلط بر دانش و شناخت تخصصی به یکی از شروط دسترسی به حیطه ی تولید هنری و فرهنگی بدل می شود، دانش و تخصصی که بیش

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir