رفتاری متفاوتی چه سازگار با هنجارهای قانونی یا ناسازگار با آنها، آموخته میشود. بنابراین، اصطلاح معاشرت ترجیحی بدان معناست که افراد، همانند گروهها در معرض معاشرت های گوناگون با مردمی هستند که این مردم از نظر قایل شدن اهمیت برای رفتار احترام آمیز نسبت به قانون یا رفتار همیشه قانونمند با یکدیگر متفاوتند. افراد، نزدیک شدن به جرم یا دور شدن از آن را بر اساس استاداردهای فرهنگی معاشران خود بویژه آنانی که، اغلب اوقات و زمانهای طولانی را با آنها میگذرانند، انجام میدهند.
زمانی که تعاریفی خاص وجود دارد، چنینی به نظر می رسد که یک فرد، قابلیّت بیشتری برای دریافت تعاریف رفتاری مشابه دارد. این مساله بدان معناست که یک فرد با داشتن تعاریف فراوانی از جرم، در مقابل تعاریف جدید از جرم آزاد و باز می باشد .افزون آنکه فرد یاد شده نسبت به تعاریف ضد جرم دریافت کمتری (گیرندگی کمتری) خواهد داشت.در طی زمان هنگامی که افراد در درون گروههای مختلف همکنش قرار دارند، الگوهای تعاریف آنها نسبت به هر رفتاری تغییر خواهد کرد. منطق کاملاً سازمان یافته، دارای الگوهای با ثبات معاشرتی هستند و تعاریفی همسان را به ساکنانشان ارائه میکنند. مناطق سازماننیافته دارای تحرک زیاد و مخلوطی از گروههای فرهنگی هستند که حاصل آن، تعاریف متناقض و احتمال بیشتری برای تغییر دایم نسبت تعاریف جرم به ضد جرم است. 82
براساس این نظریه، رفتار مجرمانه برشالوده همکنش هایی که با دیگران داریم و ارزشهایی که در طی این همکنشها از دیگران دریافت میکنیم، بنا شده است. ما ارزش ها را از انسانهای مهم (والدین، دوستان نزدیک، معاشران تجاری مهم) اطراف خود میآموزیم.این ارزش ها حامی رفتار مجرمانه یا در نقطه مقابل آن هستند. تا آنجا که وزن ارزشها ، در نقطه مقابل رفتار مجرمانه است، ما قانونمدار خواهیم بود. اما اگر وزن ارزشها، از رفتار مجرمانه حمایت نماید، مرتکب جرم خواهیم شد. سرانجام ، افزایش میزان ارزشهای حمایت کننده رفتار مجرمانه، بدین معنی نیست که ما مرتکب «هرنوع» رفتار مجرمانه خواهیم شد، بلکه تنها آن دسته از رفتار (یا رفتارهای ) مجرمانه که از سوی تعاریف مورد حمایت قرار گرفته اند را مرتکب میشویم.
می توان گفت نظریه ساترلند مکمّل نظریههایی است که تاکنون بیان شده است. کودکان و نوجوانان طبقه پایین هنگامی که مطابق نظریه مرتون به خرده فرهنگ های بزهکاری گرایش پیدا میکنند، برای رسیدن به اهداف دست به ابزارهایی میزنند که در آن خردهفرهنگها تعریف شده باشد. مطابق نظریه ساترلند، اینگونه می توان گفت که این خردهفرهنگها هرکدام ارزش ها و تعاریف خاص خود را از جامعه، اهداف و ابزارهای دستیابی به اهداف، قانون و رفتارهای خلاف آن دارند. هنگامی که کودکان و نوجوانان به این گروهها گرایش پیدا میکنند در درون آنها با معاشرت هایی که با اعضای این گروهها پیدا میکنند، ارزشها و تعاریف آنها برای اینان نیز ارزش و تعریف به حساب میآید. چون این کودکان و نوجوانان در سنینی هستند که در تلاش برای هویت یابی و هویت سازیاند، از این خرده فرهنگهای مجرمانه الگو برداری میکنند. در همه مصاحبههایی که صورت گرفته است می توان به وضوح نقش دوستان را در ارتکاب جرایم و علل گرایش به آن و حتی در چگونگی تکرار جرم دید.در دوران نوجوانی، نوجوان برای هویّت سازی خود، بیشتر از خانواده به گروه همسالان و دوستان گرایش دارد و اگر خانواده دارای ثبات نبوده و یا حتی خانوادهای وجود نداشته باشد (که در اکثر موارد به این گونه است) نوجوان همه هویّت و ارزشهای خود را از این خرده فرهنگها دریافت میکند. نقش دوستان در تعاریفی که نوجوان از اهداف، ارزشها و شیوههای دستیابی به آن، قانونمندی یا ضد قانون بودن، دارند بسیار مهم است.
در مصاحبههایی که با کودکان و نوجوانان کانون اصلاح و تربیت تهران صورت گرفته نقش دوستان در ارتکاب جرم و تکرار آن به وضوح دیده می شود. بویژه در میان نوجوانان پسر، اکثراً علت گرایش به سرقت، کیف زنی، خفت گیری، فروش مواد مخدرو جرایمی از این دست (که اکثراً راهی برای کسب ثروت میدانند) را تحریک دوستان و موفقیت دوستانشان در این زمینه ها میدانند. این نوجوانان که همگی از طبقات پایین جامعه می باشند، ثروت را به عنوان بالاترین هدف در زندگی قرار دادهاند. به عبارتی برای آنها اینگونه تعریف و جا افتاده شده است که کسانی که ثروت(به هر طریقی) داشته باشند می توانند در جامعه احترام، قدرت و موقعیت بالا داشته باشند. این تعاریف از طریق گروههایی که در آن عضوند برای آنها نهادینه شده اند. ابزارهای دستیابی به ثروت نیز برای آنها تعریف و کاملاً موجه جلوه داده میشود، چرا که آنها دزدی از افراد را به هر نحو، غیر قانونی یا ناموجه یا غیر شرعی نمیدانند، بلکه نوعی ستاندن حق از گروههای برخوردار باور دارند. در حالت کلی می توان گفت که این گروههای دوستان یا به اصطلاح مرتون خرده فرهنگهای بزهکاری طبقات پایین هستند که برای اعضای خود ارزش ها و قانون را مطابق باورهای خود تعریف میکنند و افراد را با این الگوها به گونه ای جامعه پذیر مینمایند. تلاش برای اصلاح این کودکان و نوجوانان فقط از طریق پاک کردن الگوهای نهادینه شده و جایگزینی ارزش ها و الگوهای مشروع جامعه ممکن است و گرنه هرگونه تلاش برای اصلاح و تربیت آنها بیفایده خواهد بود چرا که فرد بعد از آزادی از کانون دوباره به دل همان گروهها با همان ارزش های ضد اجتماع باز می گردد و به تکرار جرم منجر می شود.
تلاش برای اصلاح و تربیت کودکان و نوجوانان باید به گونه ای باشد که بتوانند آنها را از این خردهفرهنگهای بزهکاری دور سازد و گرنه صرف هزینههای کلان برای نگهداری آنها در کانون اصلاح و تربیت کاملا بیفایده خواهد بود.

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir