د و فعال دوباره به اجتماع بازگردد. به همین دلیل بود که اکثر کشورها بعد از انتشار دکترین مکتب تحققی و بالاخص دکترین مکتب دفاع اجتماعی نوین، شیوههای خشن را از قوانین جزایی کشور خود زدودند و شیوههایی را برای مجازات کودکان و نوجوانان برگزیدند که وجهه اصلاحی و بازپروری آنها غالب بوده است.
با توجه به نظریههای مختلفی که به دنبال این تحول مطرح شد، توجه ویژهای از نظر جرمشناختی به جرایم کودکان و نوجوانان صورت گرفت، به گونهای که از نظر علم جرمشناسی و روانشناسی، کودکان و نوجوانان به حدی از مجرمیّت نرسیدهاند که بتوان اصطلاح مجرم را در مورد آنها به کار برد، بلکه برای آنها باید از اصطلاح «معارض با قانون» استفاده کرد که بیانگر عدم شکلگیری شخصیت مجرمانه و ظرفیت بالای بازپروری و اصلاح در آنهاست.
بازپروری به فرآیندی اطلاق میشود که با فرض شناسایی کامل عوامل جرمزا، درصدد ایجاد شرایطی باشیم که تمامی مجرمان به صورت عام، و کودکان و نوجوانان به صورت خاص، بتوانند مسیری را برای بازاجتماعی شدن بپیمایند و در نهایت با رفع علل ارتکاب جرم بتوانند دوباره به جامعه بازگردند.کودکان و نوجوانان نیز با توجه به تفاوتهای جسمی، روانی و جرمشناختی که با بزرگسالان دارند باید در محیطی متفاوت از بزرگسالان مورد بازپروری قرار گیرند، به همین دلیل کانون اصلاح و تربیت برای بازپروری و اصلاح و تربیت این دسته از کودکان و نوجوانان ایجاد شده است.

گفتار اول: تبیین مفاهیم
در این گفتار به بررسی مفاهیم مورد بحث خواهیم پرداخت.در ابتدا تلاش میشود که مفهومی دقیق از کودک و نوجوان ارائه شود تا بتوان تشخیص داد که هم از نظر سنّی هم از نظر روانی و جسمی کودک و نوجوان به چه کسی اطلاق میگردد. بعد از آن با تعریف مفاهیم معارض با قانون درصدد پاسخ به این سؤال ذهنی هستیم که منظور از کودک و نوجوان معارض با قانون چه کسانی هستند. در مرحله بعدی با بررسی مفهوم بازپروری به چگونگی بازاجتماعی کردن فرد معارض با قانون از بعد نظری میپردازیم. در نهایت تلاش میکنیم تعریفی مختصر از کانون اصلاح و تربیت را ارائه کنیم.

الف- مفهوم کودک و نوجوان
«کودک ونوجوان به فردی اطلاق میشود که از حیث جسمی، ذهنی و عاطفی آمادگی کافی برای امور فردی و اجتماعی خود را ندارند. حسب شرایط مختلف اقلیمی و محیطی، رسیدن فرد به حد بلوغ جسمی، عقلی و عاطفی در جامعهای نسبت به جامعه دیگر متفاوت است. از این رو معیار ثابتی در تمییز گذر از دوران کودکی و نوجوانی و ورود در دوران جوانی و بزرگسالی نمیتوان ارائه کرد.
معمولاً در نظامهای حقوقی کشورها، برحسب شرایط و مقتضیات اجتماعی خود، حد سنی معینی را که اصطلاحاً «سن مسئولیت کیفری» نامیده میشود به عنوان اماره بلوغ و رشد جهت قابلیت پاسخگویی فرد به رفتار مجرمانه پیش بینی نمودهاند.1
توصیه اکیدی که در مجموعه مقررات مربوط به دادرسی ویژه نوجوانان (مقررات پکن)، در خصوص تعیین سن مسئولیت کیفری به نظامهای حقوقی کشورها گردیده است، این که سن مزبور با توجه به واقعیت های بلوغ عاطفی، روانی و عقلی اقلیمی و اجتماعی هماهنگی داشته باشد.2
ماده 1 معاهده کودک بدون تفکیک اصطلاح کودک و نوجوان واژه عمومی کودکان را به کلیه اشخاص زیر 18 سال، مشروط به اینکه طبق قانون قابل اجرا در کشوری سقف سنی دیگری مقرر نشده باشد اطلاق میکند.3در حالیکه بخش 11 مقررات سازمان ملل در مورد کودکان و نوجوانان محروم از آزادی مصوب 1990، اشخاص زیر سن 18 سالگی را بدون قید و شرط «نوجوان» نامیده است.4
در علوم روانشناسی کودک، برحسب سیر رشد فرد، دوران کودکی تفکیک شده است. به فاصله سنی 12 تا 18 سال دوره نوجوانی و به پایینتر از آن دوره کودکی گفته اند.5در حقوق کیفری ثمره علمی تفکیک دورههای مزبور، در نحوه واکنشی است که در قبال رفتار مجرمانه کودکان و نوجوانان بر حسب تکامل دوره سنی، عاطفی و ذهنی اتخاذ می شود.6به نظر می رسد با توجه به تفاوت واکنشهای مقرر در حقوق کیفری نسبت به رفتار مجرمانه در دوره های سنی مختلف قبل از بلوغ جسمی، ذهنی و عاطفی، می توان تفکیک سنی دوره کودکی و نوجوانی را بر حسب علوم روانشناسی کودک پذیرفت. بنابراین دوره کودکی از بدو تولد تا سن 12 سالگی و دوره نوجوانی از 12 تا 18 سالگی است.»7
علمای حقوق و فقهاء به جهت تأثیرات خاصی که دورة کودکی در حقوق و تکالیف دارد اقدام به تعریف آن نموده اند. از نظر عرف دوره کودکی پس از نوزادی شروع و تا رسیدن به سن قانونی ادامه مییابد. حد فاصل میان نوزادی ونوجوانی را عرف عام دورهای کودکی میگویند.
علماء حقوق ذیل کلمه صغیر می گویند: پسر و دختری که به بلوغ شرعی نرسیده است از محجورین است، به محض رسیدن به بلوغ حجر او محو می شود، بدون این که احتیاج به صدور حکم از سوی حاکم شرع باشد، اگر پیش از بلوغ به حدی رسد که دارای تمیز باشد او را صغیر ممیز گویند.
همچنین ذیل واژة بلوغ می نویسند: سن بلوغ و رشد با پیدایش یکی از پنج وضعیت برای طفل حاصل می شود که عبارت از روئیدن موی در بعض قسمت های بدن، (در صورت، زیر بغل و اطراف آلت)، احتلام در پسران، حیض در دختران، رسیدن به سن 9 سال تمام در دختران و 15 سال تمام در پسران، و استعداد بارور شدن دختران خواهد بود. اگر این ویژگی ها در کسی به منصة ظهور و مشاهده نرسد کودک است و الا نوجوان یا جوان خواهد بود. و نیز گفته شده که صغار جمع صغیر است و در اصطلاح «صغیر» به کسی گفته می شود که از نظر سن به نمو جسمانی و روحی لازم برای زندگانی اجتماعی نرسیده باشد.
فقها هم در بخش های وسیع از فقه به تناسب بحث، به تعریف کودک پرداخته اند. حضرت امام خمینی(ره) در تحریر می فرماید: «الصغیر وهو الذی لم یبلغ حد البلوغ محجور علیه شرعا لا تنفذ تصرفاته فی أمواله» صغیر کسی است که به حد بلوغ نرسیده باشد، این شخص از تصرفات در اموال خود ممنوع خواهد بود و در ادامه می افزاید: هرچند که در کمال تمیزی و رشد باشد و تصرفاتش در نهایت سود و صلاح صورت گیرد. چنین شخصی از نظر فقها کودک تلقی میگردد.
دکتر وهبة الزحیلی در «الفقه الاسلامی و ادلته» می نویسد: «الصغر: طور به کل إنسان، یبدأ من حین الولاده الی البلوغ» کودکی دوره ای است که به هر انسانی خواهد گذشت، آغاز آن هنگامه ولادت و پایان آن رسیدن به حد بلوغ است. و در ادامه می گوید: علما حنفی و مالکی گفته اند: صغیر یا ممیز است یا غیر ممیز، و غیر ممیز کسی است که هفت سال تمام را سپری نکرده است. و ممیز به کسی گویند: که هفت سال تمام از عمرش گذشته است. چون پیامبر(ص) فرموده است: «وقتی فرزندانتان به هفت سالگی رسیدند،آنانرابهنمازعادتدهید.»
بنابراین مقطعی از عمر انسان به دورة کودکی اختصاص دارد، هر چند که از لحاظ عرفی، حقوقی و فقهی، مرز دقیقی برای آن تعیین نشده است. چون اوضاع شرایط محیطی، وراثتی و تغذیه در آن مؤثر است. اما با پیدایش یکی از حالات فوق انسان از وضعیت کودکی خارج و به دوره ای نوجوانی و جوانی وصل میگردد.8

ب- معارض با قانون
نظریه منع«برچسب زنی» در جرمشناسی که مبتنی بر توصیه به مقامات انتظامی، قضایی و جامعه از توصیف رفتار افراد در قالب عناوین مجرمانه و استعمال واژه های مجرم و یا بزهکار به ایشان است، اگرچه به چالش کشیده شده است9 و این چالش در مورد بزرگسالان قابل تامل است، لیکن به نظر میرسد که در مورد کودکان و نوجوانان به طور کامل باید رعایت شود. زیرا آنان که در جریان سیر طبیعی خود به سوی رشد و کمال عقل گام بر میدارند تلقین پذیرند. وقتی که متصف به رفتار مجرمانه میگردند، خود را در قالب این عنوان یافته و با آن هماهنگ میشوند و خلاصی از ذهنیّت توصیف به «مجرم بودن» یا «بزهکار بودن» چنانچه محال نباشد حداقل بسیار دشوار است. به علاوه و مهمتر اینکه رفتار مجرمانه کودکان و نوجوانان گذرا و ناپایدار است و در جریان رشد و به تدریج تا زمان بلوغ و پختگی روانی و ذهنی اصلاح میگردد.10و از طرفی فاقد مسئولیت کیفری و یا فقد مسئولیتی همسان با بزرگسالان میباشد.پس چگونه میتوان ایشان را مجرم یا بزهکار نامید؟؟
به همین جهت وفق قسمت «ف بند 5 اصول بنیادین رهنمودهای سازمان ملل برای پیشگیری از بزهکاری نوجوانان (رهنمودهای ریاض) مصوب سال 1991 میلادی» بنابر عقیده رایج میان کارشناسان، زدن برچسب منحرف، بزهکار و مستعد بزهکاری به نوجوان غالباً موجب پیدایش الگوی رفتاری ناپسند در ایشان میگردد.11همینطور ماده 8 مقررات پکن نیز به حق نوجوانان مبنی بر حفظ حریم خصوصی ایشان از برچسب خوردن به عنوان بزهکار یا مجرم و افشا هویت ایشان تاکید نموده است.12
لذا با عنایت به مراتب مزبور به نظر میرسد که اتخاذ واژه معارض با قانون در برخی متون دادرسی اطفال در زمینه توصیف آن دسته از کودکان و نوجوانانی است که رفتار ایشان در مغایرت با قوانین کیفری و دارای عناوین مجرمانه است، به مراتب شامل بار منفی کمتری نسبت به واژههای بزهکار، مجرم یا منحرف میباشد. به کار بردن واژه های مزبور به صورت نا خودآگاه رفتاری ضداجتماعی در کودکان و نوجوانان به وجود میآورد.13

ج- بازپروری
اصطلاح بازپروری متضمن این معناست که بزهکار دارای سابقه و تواناییهای یک شهروند مولد است و به همین دلیل قبل از هر چیز او باید دوباره آموزش دیده و به سوی ارزش هایی که در یک حیات مولد و برای یک شهروند مفید ضروری است سوق داده شود. برخی از متخصصان معتقندند به جای بازپروری (Rehabilitation) باید اصطلاح پرورش(Habilitation) استفاده کرد. «پرورش» بر این واقعیت تاکید میکند که بسیاری از مجرمان در محیطی جرمزا و بدون دستیابی به حتی احساسات اخلاقی یا کلاسهای درس و امکانات اشتغال رشد میکنند و نمیتوانند بنیان زندگی مستقل و فارغ از بزهکاری را پی بریزند. برای چنین گروهی از بزهکاران «پرورش» دقیقاً به معنای نیاز به برخورداری از مهارتهای اساسی برای اولین بار است.
استفاده بسیار متداول از بازپروری متضمن پذیرش نکاتی چند راجع به بزهکار و برنامههای اصلاح و تربیت میباشد، که از آن جمله است:
1- بزهکاران (زندانی) مشکلاتی دارند که علت مستقیم بزهکاری آنان است.
2- پرسنل برنامههای اصلاح و تربیت دقیقاً میتوانند این مشکلات را تشخیص داده و درمانهای مناسب را برای اشخاص در دسترس داشته باشند.
3- این درمانها ترجیحاً به مورد اجرا در خواهند آمد.
4- مشکلات در نتیجه استفاده از این درمانها «رفع» شده و یا حداقل کاهش مییابند.
5- به علاوه در نتیجه کاهش مشکلات مذکور رفتار جنایی افراد نیز کاهش خواهد یافت.
به این ترتیب هدف اصلی از بازپروری بزهکاران، پیشگیری از تکرار جرم آنها و یا کاهش نرخ آن است. راهبرد بازپروری برتغییر رفتار بزهکاران جهت عدم استمرار اعمال مجرمانه آنها تکیه می کند. در این راستا هدف آن است که با «تشخیص» تفاوتهای آنها، مناسبترین و موثرترین شیوه برای تغییر رفتار غیرقانونی بزهکاران اتخاذ گردد. این تشخیص با

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir