اموال مسلمانان به بيت‏المال در يك ظرفى بايد محقق شود كه آن ظرف، عدالت است وهر زمانی که عدالت در جامعه برقرار شود مشکلات فراروی جامعه حل خواهد شد.
صاحب منهاج‌البراعه ذيل عبارت «فَانَّ فِى العَدلِ سَعَةً»، مى‏نويسد: «وجوب برگرداندن قطايعى كه عثمان به خويشاوندان خود بخشيده بود به مقتضاى عدالت است و در آن براى مردم توسعه و گشايشى است؛ زيرا به وسيله آن، امورشان نظام و قوام پيدا مى‏كند و اگرآن عدل نباشد، نظام مختل مى‏شود و قوام حكومت از بين مى‏رود.» (هاشمى‌خوئى، 1400ق:ج3، 214)
اجراى عدالت و گسترش عدل در جامعه، همواره موجب رفع فشارهاى اجتماعى، گسترش و گشايش در همه زمينه‏هاى اجتماعى و اقتصادى و نيز موجب رونق خواهد شد. عدل شايد گروه خاصى را تحت فشار قرار داده و به ضرر آنان تمام شود امّا براى اجتماع موجب آسايش و گشايش خواهد بود.
آيت الله مكارم شيرازي گشايش عدالت را از اين نظر مي‌داند كه مايه‌ي خشنودي خدا و خشنودي خلق خدا و هماهنگ با نظام هستي است، در حالي كه ظلم موجب خشم الهي و خشم مردم و سبب تنگناها در دنيا و آخرت مي باشد. (مكارم شيرازي، 1378ش: ج1، 529)
باتوجه به اين سخن امام عليه‌السلام كه مي‌فرمايد: «وَ اَللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ اَلنِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ اَلْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإِنَّ فِي اَلْعَدْلِ سَعَةً وَ مَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ اَلْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ أَضْيَقُ: به خدا قسم! (بیت‌المال غارت شده را) اگر بیابم که به وسیله‌ي آن زنان به ازدواج در آمده (مهریه‌ي زنان شده) و کنیزکان خریداری شده، آن‌را به صاحبانش باز می‌گردانم. برای این‌که در عدالت، گشایش و رفاه برای عموم است.» (نهج‌البلاغه، خطبه15، ص57) استنباط مى‌شود كه عدالت انعطاف ناپذير بوده و مدارا و مصلحت انديشى در آن جايز نيست و بايد عدالت بى‌چون و چرا اجرا گردد؛ زيرا اجراى عدالت باعث مى‌شود كه عموم مردم از نتيجه آن مستفيض شوند، در حالى كه از بى‌عدالتى و ستم، تنها عدّه‌اى اندك، آن هم به ظاهر، از آن بهره‌مند مى‌شوند. افرادي كه نمي‌توانند عدالت را تحمل كنند، اگر روزى مورد ظلم واقع شوند، به طريق اولى نمى‌توانند ظلم و ستم را تحمل كنند. ازاين رو، عدالت به نفع اين دسته نيز مى‌باشد. يعنى آن‌هايى كه با اجراى عدالت مخالفند، غافلند از اين‌كه وقتى بى‌عدالتى و ظلم در جامعه ترويج گردد، يك روز بى‌عدالتى گريبان آنان را نيز خواهد گرفت، آن وقت است كه از مخالفت با اجراى عدالت پشيمان خواهند شد.
3-2-4. اصلاح و آبادانى شهرها
يكى از اهداف حكومت اسلامى، اصلاح و آبادانى شهرهاست؛ كه اميرمؤمنان عليه‏السلام در آغاز نامه‌اش به مالك‌اشتر از آن با اين عبارت «و عِمارَةَ بِلادِها» ياد كرده‏است و مي فرمايد: «هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اَللَّهِ ؟ عَلِيٌّ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ؟ مَالِكَ بْنَ اَلْحَارِثِ اَلْأَشْتَرَ ؟ فِي عَهْدِهِ إِلَيْهِ حِينَ وَلاَّهُ ؟ مِصْرَ ؟ جِبَايَةَ خَرَاجِهَا وَ جِهَادَ عَدُوِّهَا وَ اِسْتِصْلاَحَ أَهْلِهَا وَ عِمَارَةَ بِلاَدِهَ: اين، فرمان بنده‌ي خدا، علي اميرالمؤمنان، به مالك‌اشتر پسر حارث است، در عهدي كه با او دارد، هنگامي كه او را به فرمانداري مصر برمي‌گزيند تا خراج آن ديار را جمع آورد، و با دشمنان نبرد كند، كارمردم رااصلاح، و شهرهاي مردم را آباد سازد.» (نهج‌البلاغه، نامه53، ص427)
عمران و آباداني بلاد شامل سامان بخشيدن به همه‌ي امور كشاورزي، صنعتي و تجارت و بازرگاني مي‌شود. (مكارم شيرازي، 1387ش: ج10، 365)
در همين نامه حضرت بار ديگر از آبادانى شهرها ياد مى‏كند؛آن‌جا كه به مأموران خراج‏گير، دستورهاى لازم را براى گرفتن خراج مى‏دهد و مى‏نويسد: «خَفَّفْتَ عَنْهُمْ بِمَا تَرْجُو أَنْ يَصْلُحَ بِهِ أَمْرُهُمْ وَ لاَ يَثْقُلَنَّ عَلَيْكَ شَيْ‏ءٌ خَفَّفْتَ بِهِ اَلْمَئُونَةَ عَنْهُمْ فَإِنَّهُ ذُخْرٌ يَعُودُونَ بِهِ عَلَيْكَ فِي عِمَارَةِ بِلاَدِكَ وَ تَزْيِينِ وِلاَيَتِكَ:به اندازه‏اى كه اميد به اصلاح كار را در ايشان برانگيزد، از ماليات تخفيف بده، و نبايد اين تخفيف بر تو گران و سنگين بيايد، زيرا اين تخفيف تو نوعى اندوخته است كه با آبادانى شهرها و آراستگى وضع حكومت، به تو باز خواهد گشت.»
حضرت در اين عبارت‏ها، عدالت در گرفتن خراج از مردم را به عنوان سرمايه‏اى از رضايت درونى آن‌ها جهت عمران و آبادانى شهرها توصيف فرمودند. علاوه بر اين، آن‌را سبب آبرومندي و زينت حكومت مي‌داند، زيرا مردم احساس مي كنند والي علاقه‌مند به آن‌هاست و در مشكلات با آنان هم‌درد است، خود والي نيز از رفتار خود به جهت گسترش عدالت شاد و مسرور مي‌شود و روحيه‌ي تازه‌اي براي ادامه‌ي حكومتش مي‌يابد.
حضرت امير عليه‏السلام در عبارت فوق «اصلاح بلاد» را در كنار «اصلاح مردم» مطرح مى‏كنند. يكى از نويسندگان درباره ارتباط بين اين دو اصلاح مى‏نويسد: «بين اين دو ارتباط محكمى است؛ زيرا بدون اصلاح عباد، آبادانى بلاد ممكن نمى‏گردد و بدون آبادانى كشور مردم اصلاح نپذيرند. اين دو در يك دايره بسته قرار دارند. جامعه بيمار توانايى توليد (آبادانى) ندارد. در حالى‌كه جامعه سالم كه بر مشكلات غلبه مى‏كند و موانع را از سر راه برمى‏دارد، جامعه‏اى است كه مى‏تواند خوراك، پوشاك و نيازهاى خود را از دل زمين بيرون كشد.» (حائرى، انديشه‏هاى اقتصادى در نهج‏البلاغه، ص69)
امام على عليه‏السلام در كلامى ديگر مبنا و هدف پذيرش خلافت را «اصلاح شهرها» ياد كرده‏اند و مي‌فرمايند: «اَللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ اَلَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ وَ لاَ اِلْتِمَاسَ شَيْ‏ءٍ مِنْ فُضُولِ اَلْحُطَامِ وَ لَكِنْ لِنَرِدَ اَلْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ اَلْإِصْلاَحَ فِي بِلاَدِكَ: خدايا تو مي‌داني كه جنگ و درگيري ما، براي به دست آوردن قدرت و حكومت و دنيا و ثروت نبود، بلكه مي‌خواستيم نشانه‌هاي حق و دين تو را به جايگاه خويش بازگردانيم، و اصلاح را در شهرهايت ظاهر گردانيم.»(نهج‌البلاغه، خطبه131، ص189)
طبق فرمايش امام علي عليه‌السلام آبادانی كشور جز از راه عدالت، از راه دیگری میسّر نیست چنان‌چه مي‌فرمايد: «ما عمرت البلدان بمثل العدل؛ شهرها به چيزي همانند عدل و دادگري محكم و محفوظ نشود.» (تميمي آمدي،1410ق: 688)
در حديث ديگري از امام علي عليه‌السلام آمده است: «فضيلة السّلطان عمارة البلدان: افزوني مرتبه پادشاه آباد نمودن شهرهاست»، اين كنايه از عدل اوست، عدل پادشاه سبب آبادي بلاد او مي‌شود. (خوانساري، 1366ش: ج4، 423)
آباداني از نظر امام عليه‌السلام از اهميت ويژه‌اي برخوردار است، تا جايي‌كه در اين رابطه به مالك‌اشتر مي‌فرمايد: «وَ لْيَكُنْ نَظَرُكَ فِي عِمَارَةِ اَلْأَرْضِ أَبْلَغَ مِنْ نَظَرِكَ فِي اِسْتِجْلاَبِ اَلْخَرَاجِ لِأَنَّ ذَلِكَ لاَ يُدْرَكُ إِلاَّ بِالْعِمَارَةِ وَمَنْ طَلَبَ اَلْخَرَاجَ بِغَيْرِ عِمَارَةٍ أَخْرَبَ اَلْبِلاَدَ وَ أَهْلَكَ اَلْعِبَادَ وَ لَمْ يَسْتَقِمْ أَمْرُهُ إِلاَّ قَلِيلاً:بايد تلاش تو (خطاب به مالک‌اشتر) در آباداني زمين بيش‏تر از جمع‏آوري خراج باشد که خراج جز با آباداني فراهم نمي‏گردد، و آن کس که بخواهد خراج را بدون آباداني مزارع به دست آورد، شهرها را خراب و بندگان خدا را نابود، و حکومتش جز اندک مدّتي دوام نياورد». (نهج‌البلاغه، نامه53، ص436)
همان‌گونه كه اجراي عدالت منجر به آبادني شهرها مي‌گردد عدم اجراي آن باعث خرابي و ويراني مي‌گردد، چنان‌چه امام علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: «وَ إِنَّمَا يُؤْتَى خَرَابُ اَلْأَرْضِ مِنْ إِعْوَازِ أَهْلِهَا: و هميشه ويرانى يك سرزمين در گرو تنگدستى مردم آن‌جاست.» (نهج‌البلاغه، نامه53، ص436)
به واسطه عدم اقامه عدل و داد در سرزميني، فقر و تنگدستي آن‌را مورد احاطه قرار مي‌دهد، و طبق فرمايش حضرت علي عليه‌السلام اين فقر و تنگدستي منجر به عدم اصلاح و ويراني آن سرزمين‌ مي‌گردد.
4-2-4. كمك به ستمديده
از محورى‏ترين عوامل پذيرش خلافت مولاى متقيان عليه‏السلام، به يارى شتافتن ستمديده است. حضرت در اين‏باره قسم ياد مى‏كند: «أَمَا وَ اَلَّذِي فَلَقَ اَلْحَبَّةَ وَ بَرَأَ اَلنَّسَمَةَ لَوْ لاَ حُضُورُ اَلْحَاضِرِ وَ قِيَامُ اَلْحُجَّةِ بِوُجُودِ اَلنَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اَللَّهُ عَلَى اَلْعُلَمَاءِ أَلاَّ يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لاَ سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا: به خدايى كه دانه را كفيد (شكافت) و جان را آفريد، اگر اين بيعت‏كنندگان نبودند و ياران، حجت بر من تمام نمى‏نمودند و خدا علما را نفرموده بود تا ستمكار شكمباره را برنتابند و به يارى گرسنگان ستمديده بشتابند، رشته اين كار از دست مى‏گذاشتم و پايانش را چون آغازش مى‏انگاشتم و چون گذشته خود را به كنارى مى‏داشتم.»(نهج‌البلاغه، خطبه3، ص50)
«كظّه‏ء ظالم» كنايه از قدرت ظالم، «و سغب مظلوم» كنايه از شدّت مظلوميّت مي‌باشد. (بحراني، 1362ش:ج1، 268)
در حقيقت علت اصلي پذيرش حكومت توسط امام علي عليه‌السلام اقامه قسط و عدل مي‌باشد، همان طور كه خداوند تبارك و تعالي آن را به عنوان يكى از اصلى ترين اهداف رسالت انبيا دانسته و مى فرمايد: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ (حديد/25):ما تحقيقا رسولان خود را همراه معجزات روشن‏فرستاديم و با آنان كتاب و ميزان نازل نموديم تا مردم به قسط (عدالت) قيام نمايند.» حضرت اميرالمؤمنين نيز همواره تلاش مي‌نمود كه عدالت را به بهترين شيوه در حكومت خويش اعمال نمايد تا مبادا حق انسان ضعيفي پايمال شود، و افراد ستمديده تحت سلطه ظالمان و ستمگران قرارگيرند. در پرتو اجراي عدالت است كه به ستمديدگان كمك مي‌شود تا حق آن‌ها از ظالمان و ستمگران گرفته شود. هم‌چنين اين امر(اجراي عدالت) موجب مي‌شود انسان‌هايي كه در جامعه ضعيف‌اند و از تمكن مالي برخوردار نيستند وافرادي كه حقوق‌شان به وسيله انسان‌هاي قدرتمند و زورگو چپاول شده است، گرامي محسوب شوند و حقوق پايمال شده آن‌ها از دست نيرومندان ستمگر ستانده شود.
امام عليعليه‌السلام در نامه47 نهج‌البلاغه مي‌فرمايد: «وَكُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً، وَلِلْمَظْلُومِ عَوْناً: دشمن سر سخت ظالم، و ياور و همكار مظلوم باشيد.»
آن‌كه عدالت خواهي را پذيرا شده باشد، ستمگري را در ستمش ياري نمي‌كند و متناسب با توانايي و امكانات و زمينه‌ها به مقابله با ستم و ستمگران برمي‌خيزد و از ستم رسيدگان دفاع مي نمايد. (دلشاد تهراني، 1390ش: 204)
حضرت در بيانى ديگر در خطبه سى و

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir