کارگزارانش چنين آمده است: «فَإِنَّ دَهَاقِينَ أَهْلِ بَلَدِكَ شَكَوْا مِنْكَ غِلْظَةً وَ قَسْوَةً وَ اِحْتِقَاراً وَ جَفْوَةً وَ نَظَرْتُ فَلَمْ أَرَهُمْ أَهْلاً لِأَنْ يُدْنَوْا لِشِرْكِهِمْ وَ لاَ أَنْ يُقْصَوْا وَ يُجْفَوْا لِعَهْدِهِمْ فَالْبَسْ لَهُمْ جِلْبَاباً مِنَ اَللِّينِ تَشُوبُهُ بِطَرَفٍ مِنَ اَلشِّدَّةِ وَ دَاوِلْ لَهُمْ بَيْنَ اَلْقَسْوَةِ وَ اَلرَّأْفَةِ وَ اُمْزُجْ لَهُمْ بَيْنَ اَلتَّقْرِيبِ وَ اَلْإِدْنَاءِ وَ اَلْإِبْعَادِ وَ اَلْإِقْصَاءِ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ: دهقانان محل فرمانداريت از خشونت، قساوت، تحقير و سنگدلى‏تو شكايت آورده‏اند، و من درباره آن‌ها انديشيدم، نه آنان را شايسته نزديك شدن ‏يافتم چرا كه مشركند و نه سزاوار دورى و جفا چرا كه با آنان پيمان‏بسته‏ايم. پس لباسى از نرمش همراه با كمى شدّت بر آنان بپوشان، با رفتارى ميان‏شدت و نرمش با آن‌ها معامله كن، اعتدال را در ميان آنان رعايت نما نه زياد آن‌هارا نزديك كن و نه زياد دور! انشاء الله» (نهج‌البلاغه، نامه19، ص376)

امام علي عليه‌السلام در اين نامه کارگزار خود را به رفتاري به دور از افراط و تفريط فراخوانده، که عدالت، اعتدال و ميانه‌روي است.
امام علي عليه‌السلام در وصيت خود به فرزندش امام حسن عليه‌السلام در رابطه با ضرورت ميانه‌روي و اعتدال مى‏فرمايد: «من‏ ترك‏ القصد جار: هر كس راه راست و ميانه را رها كند، به بي‌راهه مى‏افتد». (نهج‌البلاغه، نامه31، ص404)
اعتدال و ميانه روي، راه روشنى است كه خداوند سبحان توسّط قرآن كريم و احكام آن به ما نشان داده، و انسان را به پيمودن آن سفارش كرده‌است: «وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ‏ (نحل/9): بر خداوند است نشان دادن راه ميانه». و اين راه خود نردبان رشد فردى و تكامل اجتماعى است. پس هر كس از اين راه برود، به هدفى كه خواستار آن است خواهد رسيد، و هر كس آن‌را ترك كند، در دام فساد و ستمگرى و كج‌راهى خواهد افتاد.
6-4-1. فهم عميق، نيكو داورى كردن و…
در جاى ديگر، حضرت در توضيح معناى «عدل»، آن‌را بر چهار قسم تقسيم مى‌كند و مى فرمايد: «اَلْعَدْلُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى غَائِصِ الْفَهْمِ وَ غَوْرِ الْعِلْمِ وَ زُهْرَةِ الْحُكْمِ وَ رَسَاخَةِ الْحِلْمِ فَمَنْ فَهِمَ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ وَ مَنْ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ صَدَرَ عَنْ شَرَائِعِ الْحِلْمِ الْحُكْمِ وَمَنْ حَلُمَ لَمْ يفَرِّطْ فِى أَمْرِهِ وَ عَاشَ فِى النَّاسِ حَمِيدا: عدل بر چهار شعبه است: بر فهمى ژرف نگرنده، و دانشى پى به حقيقت برنده، و نيكو داورى فرمودن، و در بردبارى استوار بودن. پس آن‌كه فهميد به ژرفاى دانش رسيد و آن‌كه به ژرفاى دانشرسيد از آبشخور شريعت سيراب گرديد، و آن‌كه بردبار بود، تقصير نكرد و ميان مردم با نيك‌نامى زندگى نمود.» (نهج‌البلاغه، حكمت 31، ص473)
در واقع، در اين‌جا اميرالمؤمنين عليه‌السلام مى‌خواهد با اين تبيين از عدالت، مصاديق عينى و اركان عدالت را تبيين كند؛ يعنى عدالت در فهميدن مطلب، بدين معناست كه با عمق و ژرفانگرى آن‌را مورد مطالعه و بررسى قرار دهد و بعد درباره آن مطلب قضاوت نمايد. و مطالعه عميق و همه جانبه است كه انسان را به حقيقت نايل مى‌كند. بنابراين، اگر كسى درباره مطلبى مطالعات گسترده و عميق نداشته و فهم وى از آن سطحى باشد، نبايد اظهارنظر قطعى كند؛ چراكه اين خلاف عدالت است.
نكته ديگرى كه حضرت بدان اشاره مى‌نمايد اين است كه از ميان علوم و دانش‌هايى كه وجود دارند، آن‌هايى بر عدالت استوارند و عادلانه مى‌باشند كه انسان را به حقيقت و سعادت رهنمون كنند.
مطلب بعدى كه از بيانات حضرت در خصوص عدالت در قضاوت استفاده مى‌شود اين است كه قضاوت و داورى بايد نيكو و براساس حق باشد و نيكو بودن آن بدين طريق است كه حق كسى ضايع نگردد و حق به حق دار داده شود.
7-4-1. عدم اتهام به خداوند
يكى ديگر از تعاريفى كه حضرت ذكر كرده، اتهام نزدن به خداوند متعال مى‌باشد. حضرت مى‌فرمايد:«التَّوْحِيدُ أنْ لا تَتَوَهَّمَهُ وَالْعَدْلُ أَلاَّ تَتَّهِمَهُ: توحيد آن است كه خدا را در وهم نياورى، و عدل آن است كه او را متهم نسازى.» (نهج‌البلاغه، حكمت470، ص558)
گرچه در اين معنا به عدالت خداوند پرداخته شده است، امّا مى‌توان آن‌را به بندگان نيز تسرّى داد. همان‌گونه كه نسبت دادن چيزهاى نادرست وخلاف حقيقت و واقعيت به ساحت اقدس خداوند خلاف عدالت است، رفتارصحيح در مورد انسان‌ها و قضاوت عادلانه درباره آن‌ها نيز به اين است كه اتهامات خلاف حقيقت وواقعيت رابه ايشان نسبت ندهيم.
5-1. معناي لغوي قسط
واژه ي قسط در لغت به عدل و داد، بهره ونصيب، مقدار، ترازو، روزي، بهره‌اي از وامي كه بايد بهرهپرداخته شود، (والقسط به) جور و بيداد كردن و از راه حق بازگردانيدن معنا شده است. (خليلي،بي‌تا:676)
از معناي لغوي اين واژه قابل استنباط است كه ماده‌ي قسط در دو معناي متضاد به كار مي‌رود و «اسم فاعل»آن، يعني «قاسط»، به دو معناي متضاد «عادل و ظالم» كاربرد دارد، مانند آيه15سوره مباركه جن كه مي‌فرمايد: «وَ أمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً: و امّا ظالمان هيزم جهنّم خواهند بود». از اين رو است كه از سويي، به تعبير نص قرآني، هدف ارسال رسل و انزال كتب، اقامه‌ي قسط و عدل توسط مردم بيان شده است: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ(حديد/25): ما رسولان خود را همراه معجزات روشن فرستاديم و با آن‌ها كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند.»
از نگاه راغب نيز قسط همان بهره و نصيب عادلانه است، مثل: نصف و نصفة: [يعنى رعايت عدالت، و انصاف ورزيدن‏]. (راغب اصفهاني، 1412ق:670)
قسط (بكسر- ق) به معناي عدالت مي‌باشد. و آن از مصادرى است كه وصف واقع شوند مثل عدل گويند «رجل قسط»چنان‌كه گويند «زيد عدل» و آن در عدالت و ظلم هر دو به كار مي‌رود «قسط الوالى قسطا» يعنى حكمران به عدالت رفتار كرد. هم‌چنين قسط نصيبى است كه از روى عدالت باشد، جمع آن اقساط است در آيه «لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ بِالْقِسْطِ (يونس/4): تا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند، به عدالت جزا دهد». ممكن است مراد نصيب باشد.(قرشي بنايي، 1412ق:ج‏6، 6)
6-1. معناي اصطلاحي قسط
اين كلمه در بردارنده مفهوم «اعتدال و حفظ از انحرافو افراط و تفريط» مي‌باشد.
صاحب تفسير بيان السعادة في مقامات العبادة در رابطه با معناي قسط اين‌چنين مي‌نويسد: «القسط هو توسّط النّفس في الأفعال و الأقوال و الأحوال و الأخلاق و العقائد بين تفريط النّفس عن الأغراض العقليّة و افراطها فيها بحيث يؤدّى الى ما نهى عنه كالاغراض الدّنيويّة: قسط وسط قرارگرفتن نفس است در افعال و اقوال و احوال و اخلاق و عقايد، بين تفريط ازغرض‏هاى عقلى و افراط در آن، به نحوى كه به چيزهاى نهى شده، مانند اغراض دنيوى بكشاند.» (گنابادي، 1407ق: ج2، 175)
از ديگر معاني اصطلاحي اين كلمه آن است که حق هرکس به او برسد و به دیگری داده نشود، و به تعبير ديگر “تبعيض” صورت نگيرد.
7-1. تفاوت عدل و قسط
بی‌تردید میان دو واژه‌ی عدل و قسط تفاوت‌هایی وجود دارد. قسط واژه‌ای است که دارای دو معنای کاملاً متضاد است. قسط، رعایت و عدم تجاوز به حق و حقوق دیگران می باشد؛ در حالی که عدل، رعایت اعتدال و تعادل و برابری در تمامی امور به مقتضای احوال آن‌هاست و علاوه بر رفتار، به گرایش‌ها، توجهات، علایق و احساسات و تمایلات درونی افراد نیز توجه دارد.
بنابراین شاید بتوان گفت که قسط بیشتر به روابط انسان با دیگران و اشیا و طبیعت توجه دارد؛ در حالی‌که عدل علاوه برآن، مشتمل بر روابط انسان با خود و خدا نیز هست. این است که در قرآن قسط بیشتر در مورد رعایت حقوق افراد در اجتماع و پاداش و کیفر و اقامه اوامر به کار رفته است. (جمشیدی، 1380ش: 124)
در واقع ارتباط بین عدل و قسط به این خاطر است که قسط، همان عدل مبیّن و ظاهر است؛ لذا در زبان عربی، مکیال(پیمانه) و میزان(ترازو) هردو «قسط» هم گفته می‌شوند؛ چراکه پیمانه و ترازو، در واقع عدل را جلوی چشم ظاهر می‌کنند تا دیده شود. امّا بین قسط و عدل تفاوت معنایی وجود دارد. با نگاهی عمیق به آیات قرآن درمی‌یابیم که قسط در مواردی که سخن از امور مالی است، به کار رفته هم‌چون امور ایتام و دائما با کیل و میزان در ارتباط است، مانند آيه 85 سوره مباركه هود كه مي‌فرمايد: «وَ يا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيالَ وَ الْمِيزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ: واى قوم من! پيمانه و وزن را با عدالت،تمام دهيد! و بر اشياء (واجناس) مردم،عيب نگذاريد و از حق آنان نكاهيد! و در زمين به فساد نكوشيد!». لذا قسط همان عدل در امور اجتماعی و اقتصادی است امّا عدل مفهومی است که در صدق یک حکم و قول، معنای عمومیت و شمولیت دارد؛ بنابراین عدل همان حکم به حق است امّا قسط به معنای اجرای این عدل است.
به طور كلي مي‌توان گفت واژه قسط بیشتر در امور اقتصادى و توزیع اموال براساس عدالت اجتماعى بین افراد به كار مى‌رود كه در این جهت هیچ‌گونه تبعیضى نباشد كه در مقابل جور قرار گرفته است، ولى عدل یك معنى عامى دارد كه شامل عدالت در تمامى ابعاد از عقائد و فرهنگ و سیاست و… خواهد شد، كه در مقابل ظلم است.
در معجم الفروق اللغويه نيز در مورد تفاوت عدل و قسط چنين آمده است:« قسط، اجراء و تحقق عدل است و پيامدش نيز تطبيق عدل بر موارد و جايگاه‌هاي خارجي‌اش مي‌باشد.» (ابو هلال عسکري،1412ق:428)
شاهد اين تفاوت آيه 9 سوره مباركه حجرات مي‌باشد كه مي‌فرمايد: « وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏ فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِي‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِين‏: و هر گاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتى دهيد و اگر يكى از آن دو بر ديگرى تجاوز كند، با گروه متجاوز پيكار كنيد تا به فرمان خدا بازگردد و هر گاه بازگشت (و زمينه صلح فراهم شد)، در ميان آن دو به عدالت صلح برقرار سازيد و عدالت پيشه كنيد كه خداوند عدالت پيشگان را دوست مى‏دارد.»؛ در اين آيه، دو واژه عدل و قسط كنار هم آمده‌اند و طبيعتا بايداين دو، متفاوت باشند.
از ديگر تفاوت‌هاي اين‌دو كلمه اين است كه “عدالت” به اين معنا مي‌باشد كه انسان حق هر كس را بپردازد، و نقطه مقابلش، آن است كه ظلم و ستم كند و حقوق افراد را از آنها دريغ دارد، ولى” قسط” مفهومش آن است

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir