سازمان ايمان محور ، سازماني است که ميان افراد بر اساس يک هويت ايماني براي تأثيرگذاري در يک جامعه مدني ، انسجام مي بخشد ( .(Jencen , L.s. 2001 سازمان ايمان محور يک قوه نو ظهور است که پيشتاز ايجاد تغيير در جامعه از طريق روابط گروهي و همگاني است ( . (Clarke , G. 2006
کليسا ها به طور سنتي بر مقررات مذهبي و اخلاقي تمرکز کرده بودند. از اواخر قرن بيستم جنبش ايمان محور شکل متمايزتري از کليسا را بروز داد که بر ارتقاي زندگي بشرمتمرکز بود((Clarke, G. 2007, 77-79
از ديدگاه کلارک يک سازمان ايمان محور هويتي است که براي بسيج افراد حول محور ايمان ، براي رسيدگي به نياز هاي جامعه طراحي شده است . اين هدف ممکن است تنها از طريق توسعه ساختار برنامه و برنامه ريزي پروژه ها به دست آيد.
سازمان هاي ايمان محور از طريق مباحث اعتقادي و انجيلي که حسي ماورايي به آن ها مي داد، برانگيخته مي شدند . اعضاي اين سازمان ها ، فعاليت هايشان را بر اساس ايمان در عمل هويت بخشي مي کردند . سازمان هاي اجتماعي ديگر ممکن است انگيزه هاي ارزشي قوي ، مثل حق هر انساني در داشتن غذاي کافي ، سرپناه و زندگي بدون ترس داشته باشند ؛ با اين حال ، سازمان هاي ايمان محور اگرچه اين ارزش ها را دارا هستند ، اما از طريق چيزي که اين سازمان ها معتقدند خداوند از آن ها مي خواهد ، برانگيخته مي شوند . آنها اول تمايل دارند بپرسند که ” آيا اين مورد رضاي خدا است ؟ ” به جاي اينکه بپرسند ” آيا اين کار خوب است و قابل قبول است که ما انجام مي دهيم ؟ ” يا ” آيا اين ، جامعه ما را به مکان بهتري براي زندگي تبديل مي کند ؟ ” . اين را در مقابل ايدئولوژي سازمان هاي ايمان محور قرار دهيد که معتقدند ” آيا اين مورد رضاي خدا است که جامعه را به مکان بهتري براي زندگي افراد تبديل کنيم ؟ ” ( (White , R . 1996.
به بيان برينکرهاف ، در يک سازمان ايمان محور ، اگر رهبر بتواند اين باور را به همکاران ستادي خود و داوطلبان منتقل کند که کار آن ها بر پايه ” رسالتي از سوي خداوند ” است ، مي تواند سازمان خود را در مسيري که تنها مي تواند تصورش را بکند ، توانمند سازد . انگيزش ، انرژي و اشتياق به انجام ريسک ها تنها از اين باور برمي خيزد . به بيان اين صاحب نظر ، رهبر چنين سازماني نبايد مانند ديگر سازمان هاي غير انتفاعي سکولار تنها به رسالت خود ” باور ” داشته باشد ، بلکه بايد به آن ” ايمان” داشته باشد . ( Brinkerhoff , 1999 ) . سازمان هاي ايمان محور به عنوان منابع دائمي براي اداره خدمات انساني مطرح مي شوند . در مطالعه اي بر روي کار هاي خير خواهانه در اسلام ، نايدو بيان داشت که سازمان هاي ايمان محور احتمالاً بهترين زيرساخت هاي فيزيکي و اجتماعي را براي ضعيف ترين جوامع فراهم مي کنند ؛ زيرا کليسا ها ، معبد ها ، مسجد ها و ديگر مکان هاي عبادي براي جوامعي که به آنها خدمت رساني مي کنند ، نقاط کانوني هستند ( Naidoo , K . 2000 ). مذهب مي تواند نقش حياتي در تسهيل ساخت ” سرمايه اجتماعي ” ، که به عنوان شبکه هاي ارتباطات اجتماعي و هنجارهاي دوطرفه و وابستگي هايي ناشي از آن تعريف مي شود ، ايفا کند . جوامع ايمان محور ، همان گونه که پوتنام و متخصصان ديگر اقرار کرده اند ، ذخاير حياتي” سرمايه اجتماعي ” در جامعه هستند ( . ( Thomas , s , 2004
ج ) انواع سازمان هاي ايمان محور ( سام ) :
در يک تقسيم بندي کلي مي توان اين گونه سازمان ها را به دو دسته تقسيم نمود :
دسته اول سازمان هايي هستند که اساس تشکيل شدن آن ها ايمان است مثل کليسا ها ،کنيسه ها ، مسجد ها ، و ديگر مکان هايي که خدا را عبادت مي کنند .
دسته دوم سازمان هايي هستند که اساس تشکيل شدن آن ها ايمان نيست و هدف آن ها کسب سود هم نيست ،اما به سازمان هاي ايماني وابسته اند ؛ مثل بنيادها و مؤسسه هاي خيريه و سازمان حفاظت از محيط زيست و انجمن هاي حمايت از بانوان بي سرپرست .
در نوع اول يعني مسجد ها و کليسا ها و… ، هدف اصلي آن ها ايمان است و بر همان اساس صورت گرفته اند ، اما نوع دوم سازمان ها از سوي سازمان هاي ياد شده حمايت مي شوند و همه براي ارائه خدمت به مردم هستند و تعداد زيادي از برنامه ها را در رابطه به دادن پناهگاه ، خانه ، چه به صورت موقت و چه دائمي که بي خانمان هستند و جايي براي زندگي کردن ندارند (2002 Kramer , Fredrica , ).
1-13-4 مديريت ( Management )و مديريت يکپارچه شهري ( Integrated management of urbun ) :
1-13-4-1 مديريت :
از مديريت تعاريف متعددي ارائه شده است و عمدتاً آن را شامل “برنامه ريزي، سازماندهي، کارگزيني، هدايت و رهبري، کنترل و نظارت” دانسته‌اند، اما با توجه به تحولات چندساله اخير و نظر به اينکه توجه به اخلاقيات و منابع انساني در مديريت امروز جايگاه خاصي پيدا کرده است، تعريف زير براي مديريت در شرايط حاضر، مناسب تر به نظر مي‌رسد. از نگاه برخي صاحب نظران، مديريت ترکيبي از علم و هنر براي پديد آوردن محيطي مناسب مي باشد، که در آن همفکري و همکاري با ديگران به منظور شکل دادن به فرايندي کارساز امکان پذير مي گردد و همچنين طي آن، استفاده بهينه از منابع، براي عرضه خدمات يا کالاهايي قابل رقابت،‌ جهت جلب رضايت متقاضيان آن‌ها، با پرهيز از بروز هرگونه عواقب نامطلوب تحقق مي يابد (رحمان سرشت، 1384:ص 4).
مگينسون52 ، موسلي و پيتري53 نيز مديريت را، کار کردن با منابع انساني، منابع مالي و منابع فيزيکي، جهت دستيابي به اهداف سازمان توسط برنامه ريزي، سازماندهي، رهبري و کنترل عمليات، معرفي نموده‌اند. (ميرابي، 1382: 10 و 11). اما مديريت از نظر روزابث موس کانتر54 مدرس دانشگاه هاروارد : عبارتست از عمل توازن بين فعاليت‌هاي مختلف شرکت: کاهش فعاليت ها و افزايش فعاليت‌ها. حذف فعاليت‌هاي زايد و ساختن فعاليت‌هاي مرتب به طور همزمان، انجام کارهاي بيشتر در زمينه هاي جديد با منابع کمتر (کاتلر، 1385: ص142).
در خصوص مديريت در زندگي اجتماعي نيز، پيتر دراکر55 گفته است: “مديريت مؤثر جزء منابع اصلي توسعه ملت‌ها شده و مهم‌ترين منبع براي توسعه ملت‌ها محسوب مي شود” لذا اعمال مديريت توسط مدير در موفقيت يک سازمان نقش بسزايي دارد، هرچه سازمان پيچيده تر باشد، نقش مديريت دشوارتر خواهد شد. به عبارت ديگر مديريت يعني تصميم گيري در زمان مناسب، با افراد مناسب در جايي که فعاليت در آن جريان دارد و فرآيند بکار گيري مؤثر و کارآمد منابع انساني در برنامه ريزي، سازماندهي ، بسيج منابع و امکانات ، هدايت و کنترل است که براي دستيابي به اهداف سازماني و بر اساس نظام ارزشي مورد قبول صورت مي گيرد. تعريف مذکور پنج قضيه اساسي را که زير بناي مفاهيم کلي نظري و عملي مديريت است را در بر مي گيرد که شامل :
مديريت يک فرآيند است .
مفهوم نهفته مديريت ، هدايت تشکيلات انساني است .
مديريت مؤثر ، تصميم هاي مناسبي مي گيرد و به نتايج مطلوبي دست مي يابد .
مديريت کارا به تخصيص و مصرف مدبرانه منابع مي گويند.
مديريت بر فعاليت هاي هدف دار تمرکز دارد (ميرابي، 1382: ص10).
1-13-4-2 انواع مديريت :
مديريت را بسته به اين که چه فعاليتي در سازمان انجام مي دهند مي توان به سه سطح تقسيم کرد :
مديريت عملياتي56 :
در اين سطح مديران و کارکناني فعاليت مي کنندکه مستقيماً با واحد هاي اجرا و اهداف مؤسسه در ارتباط اند. اين دسته از مديران ار سطح مديريت مياني دستورالعمل را گرفته و با تنظيم عمليات کوتاه مدت سعي مي کنند فعاليت واحد هاي اجرايي را هدايت و هدف هاي سازمان را تحقق بخشند.
مديريت مياني57 :
مديران مياني به طور مستقيم به مديريت رده بالا گزارش مي دهند ، کارشان مديريت بر سرپرستان است و نقش حلقه ي واسطي را ميان مديريت عالي و مديريت عملياتي بر عهده دارند. مديران مياني برنامه ريزي ميان مدت مي کنند و براي اظهار نظر مديريت عالي برنامه هاي جامع تر و بلند مدت آماده مي سازند و عملکرد مديري رده هاي تحليل کرده ، توانايي و آمادگي آن را براي ارتقا تعيين مي کنند و به مديران رده پايين در توليد ، پرسنل و ساير مسائل ، خدمات مشاوره اي عرضه مي دارند.
مديريت عالي58 :
مديران عالي عملکرد کلي واحدهاي عمده را ارزيابي مي کنند. درباره موضوعات و مسائل کلي با مديران سطوح پايين به تبادل نظر مي پردازند و به تنظيم برنامه هاي بلند مدت و سياست هاي کلي سازمان اقدام مي کنند ( رضائيان ، علي ، 1388).

1-13-4-3 مديريت يکپارچه شهري ( Integrated management of urbun ) :
مفهوم مديريت شهري پس از دهه 1970 از سوي سازمان بين المللي برنامه مديريت شهري بانك جهاني و مركز سازمان ملل، جهت بهبود مديريت رشد شهرها در كشورهاي در حال توسعه به طور جدي مطرح شد . بر اساس اسناد منتشر شده از سوي كميسيون سكونتگاه هاي انساني سازمان ملل59 در سال 1993، اهداف مديريتي شهري شامل الف: ارتقاء شرايط كار و زندگي همه ساكنان شهر با توجه ويژه به كساني كه موقعيت پايينتري در برآوردن نيازها و حفاظت از حقوق و شئونات خود دارند؛ ب: تشويق توسعه اقتصادي و اجتماعي: پايدار؛ ج: حفاظت از محيط كالبدي مي شود(طاهرخاني، 1379 5 و4 ).شالوده مديريت شهري عبارت است از برعهده گرفتن نقشي فعال در توسعه، مديريت و هماهنگ سازي منابع براي دستيابي به اهداف توسعه شهري ، به بيان ديگر مديريت شهري عبارت است از سازماندهي عوامل و منابع براي براي پاسخگويي به نيازهاي ساكنان شهر است. هدف كلان مديريت شهري ايجاد محيطي قابل زندگي براي همه همراه با عدالت اجتماعي، كارآيي اقتصادي و پايداري زيست محيطي است. در ادامه فعاليتهاي سازمان هاي بين المللي در زمينه بهبود مديريت شهري در كشورهاي در حال توسعه ، مفهوم حكمروايي شايسته شهري مطرح شد كه در ايران به مديريت(حكمراني) مطلوب، خوب يا كارآمد شهري نيز ترجمه شده است. اين مفهوم در پي آن است تا نقش دولت را در حد هماهنگ كننده و پاسدار قوانين محدود كند و از دخالت مستقيم آن در تصميم گيري ها، اداره و اجراي امور مربوط به زندگي روزمرة مردم در راستاي بهبود و ارتقاء مديريت شهري و پيامدهاي آن بر زندگي ذينفعان بكاهد. در اين نظام شهرداران نقش رئيس اصلي اجرايي شهر را بر عهده دارند كه قدرت آنها متكي بر آراء مستقيم يا غير مستقيم مردم از طريق شوراهاي شهر و منتخب مردم است. مشاركت مردم در اشكال، احزاب سياسي، اتحاديه ها، انجمنها و انواع گروههاي دواطلب در اداره، ساماندهي شهر و اقدام هاي اجرايي اساس حكمروايي شايسته شهري است . همچنين با انتخاب نمايندگان شوراهاي شهري و محلي در حاكميت شهري حضور غير مستقيم مي يابند ( جستار هاي شهر سازي ، 1386 ، ص 16-8 ). حكمروايي شايسته 8 ويژگي عمده دارد: مشاركتي، اجماع محور، پاسخگو، شفاف ، مؤثر و كارآمد ، به دنبال حاكميت قانون، به

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir