رو تساوی در برابر قانون می‌تواند شاخصه مهم عدالت اجتماعی محسوب شود. چنان‌چه امام علي عليه‌السلام در حكمت 437 نهج‌البلاغه مي‌فرمايد: «الْعَدْلُ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا: عدالت هرچيزي را در جايش قرار مي‌دهد.»، عدالت از دید امام علی عليه‌السلامکه همان مفهوم (وضع الشی فی موضعه) درواقع عدالت اجتماعی است که در یک قالب کلی در برگیرنده تمام ابعاد عدالتاست که يكي از اين ابعاد عدالت اقتصادي مي‌باشد، و در اين زمينه باعث تعادل اجتماعی در بین جامعه و صنوف آن می‌گردد؛ زیرا عدالت‌، هر قشر و صنفی‌ را در جایگاه‌ ویژه‌ و بایسته‌شان‌ می‌نشاند. از سویی، وقتی‌ هر چیزی‌ در جای‌ بایسته‌ي خود قرار گرفت، لاجرم‌ تعادل‌ و موزونیت‌ به‌ آن‌ جامعه‌ برمی‌گردد و چنین‌ جامعه‌ای‌ موزون‌ است.
مساله عدالت اجتماعی از دیدگاه امام علی عليه‌السلام چنان مهم و حایز اهمیت است که آن‌را اصل و رکن سلامت جامعه می‌داند، استاد شهید مطهری در این زمینه می گوید:ازنظر علی عليه‌السلام آن اصلی که می تواند تعادل اجتماع را حفظ کند و همه را راضی نگه دارد، به پیکر اجتماع سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد عدالت است، ظلم و جور و تبعیض قادر نیست، حتی روح خود ستمگر و روح آن کسی که به نفع او ستمگری می شود راضی و آرام نگه دارد تا چه رسد به ستمدیدگان وپایمال شدگان. عدالت بزرگراهی است عمومی که همه را می تواند در خود بگنجاند و بدون مشکلی عبوردهد، امّا ظلم و جور کوره راهی است که حتی فرد ستمگر را به مقصد نمی‌رساند. (مطهری، بى‌تا (ج): 113)
در حقيقت عدالت موجب تعادل اجتماع در ساير زمينه‌هاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و… مي‌شود. تا زماني كه مردم به اين امر پايبند باشند، همواره تعادل در جامعه محفوظ مي‌ماند حال اگر افرادي به آن‌چه كه بر اثر اجراي عدالت اقتصادي به آن‌ها رسيده است، قانع نباشند در اين صورت از اجراي عدالت در جامعه ناراضي مي‌شوند و به دنبال آن مي‌روند كه مال و ثروت بيشتري را به دست آورند و از امكانات بيشتري در جامعه بهره‌مند گردند. دراين هنگام حقوق افراد ديگري كه بيشتر انسان‌هاي ضعيف و ستمديده مي‌باشند، پايمال مي‌شود و تعادل حاكم بر هم مي‌خورد.
اگر در نظام‏ اقتصادى از حق و عدالت تبعيّت شود، و پيرو ملاك‌ها و موازين قسط و به كار انداختن آن در اجتماع باشد، و بر آن اصرار داشته باشد كه اجتماع بر شالوده توازن زندگى‌كند، جامعه را به دادگرى و قسط رهبرى مى‏كند، و سبب ايجاد توازن و تعادل اجتماعى و اقتصادى در پهنه‏هاى زندگى و تلاش‌هاى مردم خواهد شد، و در برابر دو طرف حدّ وسط (يعنى فقر و تكاثر) خواهد ايستاد، و آن‌ها را نابود خواهد ساخت و از عرصه زندگى اجتماع دور خواهد كرد.
در حقيقت اگر عدل و قسط در ميان مردم رواج پيدا كند، سبب پيدا شدن جامعه‌اي مي‌شود كه در آن سطح زندگي توده‌هاي مردم متعادل و نزديك به يكديگر است، يعني عدالت از به انحصار در آمدن ثروت به دست قشر خاصي از جامعه جلوگيري مي‌نمايد و آن‌را به طور يكسان در بين مردم تقسيم و بر اين اساس تعادل اجتماعي و اقتصادي را برقرار مي‌سازد.
8-2-4. اصلاح مردم
امام علي عليه‌السلام عدالت را عامل اصلاح مردم مي‌داند، و در اين رابطه مي‌فرمايد: «العدليصلح البريّه؛ اجراي عدالت مردم را اصلاح مي كند.» (تميمي آمدي، 1410ق: 35)
دليل اين امر را بايد در اين مسأله دانست كه اجراي عدالت موجب مي‌شود كه فقر از بين برود و وقتي كه فقر از جامعه ريشه كن شود مردم به دلخواه خود به دنبال شريعت و اجراي احكام دين مي‌روند در حالي‌كه اگر فقر حاكم شود و فاصله طبقاتي به وجود آيد موجب مي‌شود كينه و دشمني بر جامعه حاكم شود و فقرا به سوي دين نروند و به دنبال معصيت و فجور بروند و از فضايل و تقوا دور مي‌شوند. آري ممكن است افراد كمي باشند كه با وجود فقر و تبعيض و فاصله طبقاتي دين‌شان را حفظ كنند، امّا اكثريت چنين نيستند. پس اجراي عدالت در زمينه اقتصادي، قضاوت، توزيع درآمد و ثروت موجب اصلاح امت و گسترش شريعت مي‌شود. (سبحاني فر و مردمي، 1391ش: 188)
فقدان عدالت اجتماعي شاه كليد پيدايش انحرافات، مفاسد و آسيب هاي اجتماعي است. خشونت، تجاوز و فقدان امنيت اجتماعي، پيدايش نابساماني‌هاي رواني و … از جمله پيامدهاي شوم فقدان عدالت اجتماعي است. به همين دليل امام علي مي فرمايد: «الرعية لايصلحها الَّا العدل: مردم را چيزي جز عدالت اصلاح نمي‌كند.» (خوانساری، 1366ش: ج1، 354)؛ بي عدالتي حتي مي‌تواند در پيدايش انديشه‌هاي انحرافي و غلط حوزه‌هاي مختلف سياسي، اخلاقي، مذهبي و … نقش مهمي داشته باشد. (دهقان، شميم عدالت، ص103)
چنان‌چه گفته شد وجود فقر در جامعه موجب از بين رفتن ديانت مردم مي‌گردد و هم‌چنين باعث مي‌شود كه افراد فقير و نيازمند براي تأمين نيازهاي خود دست به هرگونه جرم و جنايتي بزنند و علاوه براين سبب بروز مفاسد اجتماعي از قبيل سرقت، ترويج فرهنگ تكدي‌گري و… مي‌شود. به طور كلي اجراي عدالت اقتصادي فقر را از بين مي‌رود و در نتيجه مردم به علت عدم وجود فقر نيازهاي خود را به راحتي تأمين مي‌نمايند و به فساد روي نمي‌آورند و در نهايت اصلاح مي‌گردند.

9-2-4. حفاظت از بيت المال و تقسيم عادلانه آن بين مردم جامعه
مهم‌ترین جلوه عدالت اجتماعی امام علی علیه‌السلام حفاظت از بیت‌المال و تقسیم عادلانه آن بین مردم است.
بخشش‌هاي بي‌حد و حصري كه ازسوي عثمان در زمان خلافتش به خويشاوندان ونزديكانشصورت گرفته بود که می‌توان از میان آن‌ها، به بخشش صدهاهزار درهم از بيت المال و نيز مقادير زيادي از جواهر و زيورآلات، زمين‌هايآن‌چناني و هزاران غلام و كنيز و مركب‌هاي گران قيمت را به نور چشمانش خصوصادامادش (حارث بن حكم) و نيز عبدالله بن خالد و (مروان)، عبدالله بن سعدابي سرح و صدها نفر ديگر از اين قماش افراد، اشاره کرد. زمینه را به وجود آورده بود که اجرای عدالت را برای آن حضرت مشکل ساخته بود تا آن‌جا که یکی از علل اساسی اعتراض طلحه و زبیر به امام علیه‌السلام مساله تقسیم بیت المال بود. وقتی امام ازآن‌ها علت ناسازگاری‌شان را پرسید، گفتند: تو حق ما را در تقسیم بیت‌المال با غیر ما مساوی قراردادی! امام در پاسخ فرمودند: این شیوه تقسیم رسول خداصلی‌الله‌علیه‌وآله بود که حکم قرآن نیز همین گونه است و رسول خدا کسانی را که در راه خدا با جانو مال جنگیده بودند در تقسیم بیت‌المال با دیگران مساوی قرار می‌داد. (ابن ابی الحدید،1404ق: ج7، 42-41)
حضرت عليه‌السلام در فرازی از خطبه‌های خود (خطبه 15) می‌فرماید: «وَ اَللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ اَلنِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ اَلْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإِنَّ فِي اَلْعَدْلِ سَعَةً: به خدا قسم! (بیت المال غارت شده را) اگر بیابم که به وسیله‌ي آن زنان به ازدواج در آمده (مهریه‌ي زنان شده) و کنیزکان خریداری شده، آن را به صاحبانش باز می‌گردانم. برای این‌که در عدالت، گشایش و رفاه برای عموم است.»
اين امر براي عدّه‌اي كه به سوءاستفاده از بيت المال و دست اندازي به مال مردم و رفاه و خوش‌گذراني و امتيازات طبقاتي دل خوش كرده اند، بسيار سخت و ناگوار است. زماني كه چنين عدالتي بخواهد در جامعه فراگير شود ظرفيت محدود ملاء و مترفين تمام شده و به مخالفت و رويارويي با آن خواهند پرداخت. (نيكو برش راد، 1386ش: 83)
در حقيقت امام علی عليه‌السلام معتقد است که بنا بر اصل تساوی افراد در خلقت، آزادی و مساوات كه یک حق بشری و الهی برای همه مردم است، توزیع اموال بیت المال باید به صورت عادلانه بین مردم صورت گيرد و هرگز حاضر نبود برای حمایت اشراف و بزرگان قریش و حتی برادرش عقیل (که وضعیت مالیخوبی برای تأمین مایحتاج عیال و فرزندانش نداشت) سهمی بیشتر به آن‌ها اختصاص دهد.
اميرالمؤمنين عليه‏السلام درجاى ديگرى به يکى از فرمانداران خود دستورالعمل خويش براى تقسيم بيت‏المال را چنين مى‌نويسد: «أَلاَ وَ إِنَّ حَقَّ مَنْ قِبَلَكَ وَ قِبَلَنَا مِنَ اَلْمُسْلِمِينَ فِي قِسْمَةِ هَذَا اَلْفَيْ‏ءِ سَوَاءٌ يَرِدُونَ عِنْدِي عَلَيْهِ وَ يَصْدُرُونَ عَنْه: بدان حق مسلمانى که در ديار من زندگى مى کند و آن‏که در سرزمين تو زندگى مى‌کند در تقسيم بيت‏المال برابر و مساوى است، و همه بايد مراجعه کرده و حق خود را بگيرند.» (نهج‌البلاغه، نامه43، ص415)
امام علي عليه‌السلام در نامه به مالك‌اشتر هم بيش از همه در مورد چگونگي توزيع اموال عمومي بحث مي‌كند و مالك را از اين‌كه آن‌را ويژه خود سازد بر حذر مي‌دارد و خطاب به وي مي‌فرمايد: «وَإيَّاكَ وَالاِسْتِئْثَارَبِمَا النَّاسُ فِيهِ أُسْوَةٌ:از اين‌كه، آن‌چه را كه به همه تعلق دارد، به خودت اختصاص دهي، پرهيز كن!» (نهج البلاغه، نامه53، ص444)
حتی وقتی که یکی از یاران و پیروان امام – عبدالله بن زمعه – از وی درخواست کمک مالی داشت،می‌فرماید: «إِنَّ هذَا الْمَالَ لَيْسَ لِي وَلاَ لَكَ، وَإِنَّمَا هُوَ فَيْءٌ لِلْمُسْلِمِينَ: این مال، نه مال من و نه مال توست؛ بلکه جزء انفال و فیء است.» (نهج‌البلاغه، خطبه232، ص353)
امام علي عليه‌السلام در پاسخ به كساني كه از وي خواسته‌اند تقسيم بالسويّه را ترك كند و عدّه‌اي را برتري دهد، فرموده است: «أَ تَأْمُرُونِّي أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ»، و در ادامه مى‌فرمايد: «لَوْ كَانَ الْمَالُ لِي لَسَوَّيْتُ بَيْنَهُمْ فَكَيْفَ وَ إِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللَّهِ- [ثُمَّ قَالَ ع‏] أَلَا وَ إِنَّ إِعْطَاءَ الْمَالِ فِي غَيْرِ حَقِّهِ تَبْذِيرٌ وَ إِسْرَافٌ وَ هُوَ يَرْفَعُ صَاحِبَهُ فِي الدُّنْيَا وَ يَضَعُهُ فِي الْآخِرَةِ وَ يُكْرِمُهُ فِي النَّاسِ وَ يُهِينُهُ عِنْدَ اللَّهِ وَ لَمْ يَضَعِ امْرُؤٌ مَالَهُ فِي غَيْرِ حَقِّهِ وَ لَا عِنْدَ غَيْرِ أَهْلِهِ إِلَّا حَرَمَهُ اللَّهُ شُكْرَهُمْ وَ كَانَ لِغَيْرِهِ وُدُّهُمْ فَإِنْ زَلَّتْ بِهِ النَّعْلُ يَوْماً فَاحْتَاجَ إِلَى مَعُونَتِهِمْ فَشَرُّ خَلِيلٍ وَ أَلْأَمُ خَدِين: اگر مال از آنِ من بود، همگان را برابر مى‌داشتم كه چنين تقسيم سزا است ـ تا چه رسد كه مال، مالِ خداست. بدانيد كه بخشيدن مال به كسى كه مستحق آن نيست، با تبذير، و اسراف يكى است. قدر بخشنده را در دنيا بالا برد و در آخرت فرود آرد، او را در ديده مردمان گرامى كند، و نزد خدا خوار گرداند. هيچ كس مال خود را آن‌جا كه نبايد نداد، و به نامستحق نبخشود، جز آن‌كه خدا او را از سپاس آنان محروم فرمود، و دوستى شان از آنِ ديگرى بود. پس اگر روزى پاى او لغزيد، و به يارى آنان نيازمند گرديد، در ديده ايشان بدترين يار است و لئيم‌ترين دوستدار» (نهج‌البلاغه، خطبه 126، ص183)
مراد از جور، عدول از راه خداوند است، به سبب برتري دادن بعضي از مسلمانان بر بعضي ديگر، زيرا اين عمل خلاف سنّت پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلم مي‌باشد، سپس

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir